پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین روزهای ماه صفر سال یازدهم هجری چشم از جهان فروبست. تحلیل شرایط از دست دادن رهبر جامعه که حدودپنجاه روز پیش از آن برای آخرین بار جانشین خود را معرفی کرده است چندان دشوار نیست. نزدیکان وی باید در کنارش باشند و برای تجهیز و تکفین او مقدمات کار را انجام دهند.
در این میان خادمان رهبر جامعه بیش از دیگران تلاش می کنند تا خدمت صادقانه خود را به اتمام برسانند. اما در روزهای رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) انس در گردهمایی سقیفه حاضر شده است. محلی که گروهی از انصار از سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سر برتافتند و به فکر تعیین جانشین برای خود هستند. انس در سقیفه نه تنها به یادآوری حادثه غدیر اقدام نکرد بلکه در اقدامی تعجب برانگیز جانب مهاجرانی را گرفت که آنها نیز سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)برایشان مهم نبود و در فکر جانشین رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند. سرانجام ابوبکر به خلافت رسید و انس درزمره نخستین بیعت کنندگان با وی بود. انس بن مالک سقیفه را چنین گزارش کرده است:
“من در آن روز به گوش خود شنیدم که عمر، پی در پی به ابوبکر می گفت که بر منبر بالا رود. تا این که سرانجام ابوبکر بر فراز منبر نشست و حاضران همه با او بیعت کردند. آنگاه ابوبکر خطبه ای خواند و گفت: ای مردم من از شما بهتر نیستم و زمام حکومت بر شما را به دست گرفتم. اگر رفتارم خوب و کارم را شایسته یافتید مرا یاری دهید و اگر بدی کردم و دچار لغزش و خطا شدم مرا به راه آورید… اینک برخیزید و نمازتان را بخوانید که خدا شما را رحمت کند. “
مردم مدینه از روز دوشنبه تا شامگاه روز سه شنبه از کفن و دفن پیامبر خود(صلی الله علیه و آله و سلم) بی خبر بودند! نخست به سخنرانی های ایراد شده در سقیفه بنی ساعده و بعد بیعت گرفتن برای ابوبکر در کوچه های مدینه و سپس بیعت عمومی با او در مسجد النبی و آنگاه به سخنان عمر و ابوبکر سرگرم بودند تا این که سر انجام ابوبکر به امامت نماز جماعت با ایشان برخاست.
اما در این میان عکس العمل انس بن مالک بسیار سوال برانگیز است و هر انسان منصف و بدون جهت گیری را به فکر فرو می برد که چگونه است کسی که همیشه افتخار بزرگ زندگی خود را همراهی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می دانست اولا در لحظات حزن و اندوه در کار کفن و دفن پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) در کنار او نبود و به خاندان پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)در این خصوص یاری نرساند و ثانیا با اینکه می دانست جانشین واقعی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسی است جزء اولین نفراتی بود که با ابوبکر بیعت نمود. او هنگام بیعت با عمر به عنوان خلیفه دوم چنین اظهار داشت:
“بعد از مرگ ابوبکر به مدینه رسیدم و به نزد عمر رفتم و به او گفتم دستت را بالا بیار تا با تو بیعت کنم. همانطور که با دوست و همراهت ابوبکر سمعا و طاعتا بیعت کردم.”
“ارفع یدک ابایعک علی ما بایعت علیه صاحبک قبلک علی السمع و الطاعۀ ما استطعت.”
7. 6 . 2 سایر وقایع
انس بن مالک می گوید:
” من در اتفاقات و وقایع بسیاری در کنار پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)حضور داشتم؛ حدیبیه، عمره قضاء، حجۀ الوداع، فتح مکه، غزوه حنین، در سفر طائف و در غزوه خیبر.”
البته در مورد حضور انس در هیچ کدام از وقایع فوق گزارشی به دست نیامد.
7. 2 انس در زمان خلفا
یکی دیگر از دوران های زندگی انس بن مالک، همراهی با خلفا است. در این بخش به مهم ترین
اتفاقات این دوران می پردازیم:
1. 7. 2 انس در زمان ابوبکر
ابوبکر، در روز سقیفه به خلافت برگزیده شد. او در حدود دو سال و نیم خلیفه بود. در این ایام انس بن مالک همچون یک یار با وفا در خدمت ابوبکر بود. گزارشات تاریخی نشان می دهد که انس تمام تلاش خود را به کار برد تا مورد تایید خلیفه باشد. از جمله این کارها حضور در وقایع مهم سیاسی بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)می باشد.
انس بن مالک خود تاکید می کند که در تمام جریانات بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشته است. دو روایت زیر تایید بر این موضوع است:
انس بن مالک می گوید:
“هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله و سلم)رحلت کرد، مردم شروع به گریه کردند. عمر در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد و گفت: شنیده ام که یک نفر می گوید: محمد مرده است. در حالیکه محمد نمرده بلکه پروردگارش همچون موسی بن عمران او را چهل روز از قومش جدا کرده است. به خدا قسم من دست و پای گروهی را که بگویند محمد مرده قطع می کنم.”
روایت دوم که گزارش انس بن مالک از زمان بیعت عمومی مردم با ابوبکر در مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است بسیار قابل توجه می باشد.
انس بن مالک نقل می کند:
“خود شنیدم که عمر بن خطاب فردای رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم)هنگام بیعت مردم با ابوبکر در مسجد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)و زمانی که ابوبکر بر منبر رسول الله (صلی الله علیه وآله و سلم)تکیه زده بود، گفت: من دیروز سخنی را گفتم که تا به حال نگفته بودم. به خدا قسم آن را در کتاب نازل شده خدا ندیدم و نه در صحبت های رسول خدا. فقط آرزو داشتم که رسول خدا زنده باشد. اما اکنون که اینگونه نیست این کتابی که خداوند بوسیله آن پیامبرتان را هدایت نمود بگیرید تا هدایت شوید. همانگونه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن هدایت شد.”
انس اگرچه این گزارش را به گونه ای اجمالی می آورد ولی در گزارش های دیگر بزرگانی از صحابه به عمر اعتراض می کنند ولی همچنان بر حرفش پای بند است و آنان را به قتل تهدید می کند. تا زمانی که ابوبکر می رسد و همان حرف صحابه را می زند و آیه قرآن را تلات می کند. عمر به ناگاه به خود می آید و گویی تا آن موقع چنین نصیحتی را نشنیده است. فضاسازی که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رخ داده است در کتاب های مختلفی منعکس شده است.ولی انس سعی کرده است که با این گزارش، خود را کاملا ناظر بی طرف نشان دهد. از دیگر فعالیت های انس بن مالک پذیرش نمایندگی خلیفه اول در یمن است. در کتاب فتح الشام آمده است:
“ابوبکر اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم)را در مسجد جمع کرده و برای سخنرانی در بین آنها ایستاد. بعد از حمد و ثنای الهی گفت: ای مردم، خدا شما را رحمت کند. بدانید که خداوند شما را به اسلام فضیلت بخشید و شما را جزء امت پیامبر قرار داد و به ایمان و یقین شما افزود و پیروزی آشکاری را نصیب شما کرد. و در مورد شما فرمود:
« الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِینا » بدانید که رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)تمام توجه خود را مصروف داشت تا به سوی شام حرکت کند اما خدا جانش را دریافت کرد و او را برای خود برگزید. آگاه باشید که من تصمیم دارم که به شام لشکر کشی کنم و جان ومال مسلمانان را محافظت نمایم. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل ار مرگ این مساله را به من خبر داده است.!!!! ای مردم نظر شما چیست؟
گفتند: ای خلیفه رسول خدا امر تو مطاع و هر جا که بخواهی با تو همراه می شویم. چون خداوند متعال طاعت تو را بر ما واجب کرده است آنجا که فرمود: “أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم” ابوبکر شادمان شد و از منبر پایین آمد و نامه هایی به پادشاه یمن، اهل مکه و… نوشت.”
متن تمام نامه ها یکسان و به شرح زیر است:

                                                    .