5- عدل و حکمت الهی
در دین اسلام اعتقاد بر این است که خداوند دارای صفاتی چون عدل و حکمت است. صفت عدل خدا مبین این حقیقت است که خداوند در مقام خالق هستی و تکوین و نیز در مقام تشریع و قانونگذاری عادل بوده و به هیچ عنوان فعل او منجر به ظلم به مخلوقات نمی گردد. صفت حکمت خداوند نیز دلالت بر این نکته دارد که فعل حکیم بدون علت و غایت صورت نمی گیرد و خلقت هستی هم که فعل خداوند حکیم است پوچ و عبث صورت نگرفته بلکه دارای هدف و غایتی متعالی است.
با عنایت به این دو صفت خداوند است که اعتقاد بر نظام احسن بودن در مورد خلقت هستی در میان مسلمانان وجود دارد. در واقع چون خداوند عادل و حکیم است نظام خلقت را نیز به بهترین و مطلوب ترین شکل خود آفریده و تمام عناصر موجود در آن در بهترین حالت ممکن خود قرار دارند. جهان آفرینش طوری با اتقان و استحکام خاصی آفریده شده که نشان می دهد طراح این جهان آن چنان کاردان و حکیم است که هر چیز را به جای خویش به بهترین صورت ممکن قرار داده است. بنابراین تفاوت های تکوینی و تشریعی میان زن و مرد چون از جانب خداوند عادل و حکیم صورت گرفته است نمی تواند بی حکمت و یا غیرعادلانه باشد و قطعا در پس هر کدام فلسفه ای وجود دارد. آیات بسیاری در قرآن درباب این مساله به چشم می خورند:
«الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ..»
«همان کسى که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده..» (قرآن کریم، سجده:7).
«الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى – وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى»
«همان که آفرید و هماهنگى بخشید – و آنکه اندازه‏گیرى کرد و راه نمود» (قرآن کریم، اعلی:2و3).
«وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا..»
«و آیات پروردگارت به راستى و عدالت سرانجام گرفته است..» (قرآن کریم، انعام:115).
جمع بندی
از آنجا که حیطه پژوهشی تحقیق حاضر در حوزه الهیات کاربردی اجتماعی است، می بایست ارتباط و نسبت مبانی الهیاتی و اسلامی این تحقیق با موضوع سبک زندگی و جهت تاثیر آنها در ترسیم الگوی مطلوب مشخص گردد. اگر قرار باشد نگاه ما به انسان، به هستی، به علم و معرفت و به دین تغییر کرده و یک نگاه منطبق با اصول اسلااست، واضح است که تعاریف و تبیین های ما از مفاهیمی چون کمال، پیشرفت، آسایش، هدف و… تغییرات اساسی پیدا خواهند کرد و متناسب با این تغییرات در مبانی و اصول، تغییرات بنیادی نیز در رفتار و شیوه های زندگی ایجاد خواهد شد. یقینا سبک زندگی ای که مبتنی بر عدم اصالت دنیا، نظم و هدفمندی حاکم بر مناسبات موجود در هستی، وجود عالم غیب و عدم دستیابی انسان عادی به آن و تناسب میان تکوین و تشریع باشد یک شیوه کاملا متفاوت با سبک زندگی امروز خواهد بود. به عبارت دیگر واضح است که وقتی یک شیوه زندگی ابتنائش بر دنیا گرایی و عدم اعتقاد به آخرت باشد، مصرف، پوشش و نقش اجتماعی افراد کاملا متفاوت با سبک زندگی ای خواهد بود که مبتنی بر فانی بودن دنیا و باقی بودن آخرت است.
اگر انسان به این حقیقت باور پیدا کند که تفاوت های ذاتی و تکوینی در میان موجودات، از جمله زن و مرد وجود دارد و این تفاوت های تکوینی مبنای تشریع و قانونگذاری است، به راحتی می تواند پذیرای تمایزات اجتماعی موجود میان شخصیت اجتماعی زن و مرد و تفاوت های هنجاری این دو جنس باشد و اگر برخلاف این حقیقت فکر کند روشن است که نتیجه ای جز اعتراضات و مطالبات فمینیستی و لیبرالیستی در عرصه اجتماع نخواهد داشت. و یا اگر افراد جامعه انسانی به وجود مناسبات غیبی و نامحسوس در معادلات فردی و اجتماعی خود قائل باشند و به این مهم پی ببرند که فقط خداوند از اسرار پنهان هستی آگاه است، تلقی آنها از مفاهیمی چون ظلم، عدل، تدبیر، نقش اجتماعی و بسیاری دیگر از این قبیل مفاهیم متفاوت خواهد شد تا اینکه به این موضوع اعتقاد نداشته و هر آنچه در معادلات فردی و اجتماعی که قابل اندازه گیری و محسوس باشند را مبنای شیوه زندگی و نگرش و گرایشات خود بداند.
سبک زندگی انسانی که به این حقیقت باور دارد که او با تمام برتری که نسبت به سایر مخلوقات هستی دارد، عبد و بنده خدا محسوب می گردد و خداوند او را به صورت فطری مورد هدایت خود قرار داده است و به جز جسم مادی و طبیعی اش، یک بعد روحانی و معنوی نیز در وجود او به ودیعت نهاده که می بایست برای رشد آن هم در زندگی برنامه داشته باشد، قطعا یک سبک زندگی عزتمندانه و متعالی خواهد بود که در آن مقولاتی چون نیاز، برنامه ریزی، نظم، آرامش و… در نسبت با دو بعد وجودی او تعریف می گردند و نه صرفا مادی و این دنیایی.
اگر نگاه‌ انسان‌ به‌ هستی‌ نگاهی‌ دینی‌ باشد، به‌ دلیل‌ اینکه‌ همه ابعاد زندگی‌ طبیعی‌ و ماد‌ی‌ خود را در احاطه غیب‌ آن‌ می‌داند، هیچ‌گاه‌ در مناسبات‌ و رفتار طبیعی‌ خود از باطن‌ امور که‌ نقشی‌ تعیین‌کننده‌ نسبت‌ به‌ ظاهر دارد، غافل‌ نمی‌ماند و بر همین‌ اساس‌ نیز کردار فردی‌ و اجتماعی‌ خود را توجیه‌ یا تبیین‌ می‌کند. انسان دینی می داند که به تنهایی و با ابزار محدودی که در اختیار دارد قادر به شناخت تمام حقوق و هنجارهای فردی و اجتماعی خود در زندگی نیست و از طرفی هم می داند که خداوند عادل و حکیم برای مسیر زندگی او هنجارها و بایسته های دقیق و هدفداری را تنظیم نموده است که اگر رعایت آنها را بر خود فرض بداند قطعا به کمال و سعادت خود در زندگی دنیایی و اخروی خواهد رسید.
در ادامه به صورت کاربردی به ارتباط مبانی نظری تحقیق حاضر با مولفه های الگوی سبک زندگی زن مسلمان ایرانی اشاره می گردد:
ارتباط میان مبانی دین شناختی و الگوی سبک زندگی
یکی از مهمترین تاثیرات و مصادیق بارز دخالت مبانی نظری تحقیق در الگوی مورد نظر، در نسبت میان مقوله معیار ارزشمندی و ارزشگذاری نقش ها از نگاه اسلام و کیفیت نقش اجتماعی زنان است. اگر مطابق دیدگاه اسلام پذیرفته شود که ملاک ارزشمندی افراد دخالت مستقیم در مناسبات اجتماعی و اقتصادی نیست و نقش های افراد در جامعه مکمل یکدیگر و نه موازی هستند، پذیرش نقش مادری، همسری و خانه داری برای زنان که به ظاهر هیچ نسبتی با مناسبات مذکور ندارند، برای آنها سهل تر و شیرین تر است.
و یا اگر طبق دیدگاه دین مبین اسلام فرض بر این باشد که نسبت فرد و جامعه اینگونه است که تعالی افراد در گرو تعالی جامعه است و ساختن جامعه متعالی منوط به تعالی و تقویت نظام خانواده است، پذیرش محور بودن خانواده در جامعه به عنوان یک اصل برای زن و مرد هموار می گردد و اصالت نهاد خانواده تاثیر مستقیم در کیفیت و کمیت نقش افراد و به خصوص زنان خواهد گذاشت. همچنین اگر بپذیریم که تعالی جامعه با زدودن موانع تعالی و رشد میسر شده و از سوی دیگر فساد تک تک افراد جامعه زمینه ساز فاسد گردیدن جامعه می شود، لزوم توجه به حجاب زنان به عنوان یکی از مهمترین عوامل بازدارنده فساد در جامعه اثبات می گردد.
همچنین اگر به نقش دین در تشریع و قانونگذاری در جامعه قائل بوده و حوزه دخالت دین به گستردگی همه شئون فردی و اجتماعی زندگی انسان ها فرض گرفته شود، دستورات، ملاحظات و منویات دین اسلام در ساحت رفتار اجتماعی زنان می تواند در تعیین کردن کیفیت نقش و حضور اجتماعی زنان دخالت داشته باشد. این مقوله در تعیین کیفیت و نحوه و میزان مصرف در زندگی زن مسلمان نیز به همین ترتیب تاثیرگذار است.
ارتباط میان مبانی زن شناختی با الگوی سبک زندگی
تعریف از زن و مختصات و ویژگی های تکوینی او از عوامل اصلی تعیین کننده کیفیت سبک و شیوه زندگی تجویزی او از دیدگاه اسلامی است. اگر مطابق با دیدگاه اسلامی فرض بر این باشد که زنان به لحاظ جسمی، روحی و عقلانی تفاوت های مشخصی با مردان دارند، کیفیت و سبک حضور و نقش های خانوادگی و اجتماعی آنها با یکدیگر متفاوت خواهد بود. به عبارت دیگر وقتی در مبانی زن شناختی به این نتیجه می رسیم که زنان از مردان ضعیف الجسم تر هستند عقلا به این نکته توافق می رسیم که نقش های زنان در مقایسه با مردان می بایست از خشونت و سختی کمتری برخوردار باشند. و یا اگر در دیدگاه اسلامی درباره زنان فرض بر این است که زنان از قوه عاطفه و احساس قوی تری نسبت به مردان برخوردارند، خواه ناخواه الگوی تجویزی دینی برای نقش زنان نیز با تاکید بر کارکرد تربیتی آنان ترسیم خواهد شد.
همین تفاوت های تکوینی زن و مرد در مقوله مصرف نیز موضوعیت پیدا می کند به این ترتیب که وقتی در مبانی زن شناختی اسلام این حقیقت تایید می گردد که زنان میل به خودنمایی و تبرج را به صورت ذاتی در خود دارند الگوی مصرف آنان هم در بعد پوشش و هم در بعد آرایش تحت تاثیر واقع می گردد.

                                                    .