ساترلند وکرسی در بیان یکی ازمحورهای اساسی نظریه ی خود می گویند افراد ،رفتارهای مجرمانه و کجروانه را همانند رفتارهای متعارف می آموزند. این نکته سبب شده است تا دیدگاه آنان را نوعی نظریه ی یادگیری کجروی به حساب آورند .
نظریه ساترلند دو عنصر اصلی دارد. محتوای آنچه که آموخته می شود که در ذیل به آنها اشاره می شود و افزون بر آن فرایندی که یادگیری مستلزم معاشرت با اشخاص دیگر در گروه های انحرافی است.
ساترلند وکرسی بر این اعتقاداند که افراد در همنشینی های خود،ایده ها،نگرشها،انگیزه ها،سوگیری ها،فنون وتوجیه هایی را فرا می گیرند که دوویژگی زیر رادارند:
به آنها می آموزند چگونه نسبت به افراد،گروهها،مسائل اجتماعی یاهرگونه حادثه ای در محیط پیرامون خود،فکر،احساس یا رفتار کنند؛
محرکی درونی برای انجام رفتارهای موافق و بازدارنده ای برای رفتارهای مخالف با خود هستند.
انها این ایده هاونگرشها و…را تعریفهاى شناختى مى نامیدند .سپس مى گفتند افراد،هردو نوع تعریفهاى موافق ومخالف با رفتارهاى کجروانه را از همنشینان خود مى آموزند؛اما بر اساس تعریف هایى عمل می کنند که پشتوانه ى قوى ترى دارند. کجرفتاری در ضمن کنش متقابل با دیگران یعنی جریان برقرار کردن ارتباط آموخته می شود.
فرد در صورتی مبدل به بزهکار و کجررو می شود که تعاریف موافق قانون شکنی قراوانی بیشتری از تعاریف مخالف قانون شکنی داشته باشد. این اصل مهم نظریه فراوانی معاشرت است.
ساترلند با مفهوم کج رفتارفردی مخالف ومعتقد است که جرم و انحراف جریانهای ناخودآگاه ویا انگیزههای خفته بیولوژیکی نیستند در ایننظریه مسئلهفراوانی معاشرتمطرح میشود ونه معاشرت بهتنهایی .
در همنوا شدن افراد با جمع شماری ،آزمونهای روانشناختی اجتماعی نشان داده است که همنوا شدن افراد با دیگران ازجمله از آن روست که می خواهند از تمسخر آنان در امان بمانند یاآنکه دوست دارند مورد علاقه و تاییدآنها باشند این یافته می تواند بیانگر دو نکته باشد:
نخست آنکه انسانها درروابط اجتماعی خود با افراد یا گروه های که انان را دوست دارند یابرایشان ارزش و احترام قائلند نیازمند آنندکه ببینند این افراد و گروه ها به انها احساس محبت دارند یاآنکه آنان را افرادی مثبت وقابل احترام وتایید میدانند واحتیاجی که فردبه برآوردن تایید انها دارد،عامل موثری درجهت دادن به رفتار و افکاراوست. ودرنتیجه فرد ترغیب میشود تاباورها ورفتارهای خود را به شکلی که دیگران می پسندند تغییر دهدواین خود شروعی برای روی آوردن به رفتارهای انحرافی تلقی می گردد.
بنابراین نظریه ی ساترلند بیان می کند که فرد در یک وضعیت تضاد هنجارین به خاطر معاشرت های ترجیحی ،تفاوت هایی در رفتار او ،ازجمله شروع رفتار مجرمانه در او می باشد.این درحقیقت شیوه ی دیگری از بیان این مطلب است که شخصی که با روش باوران معاشرت می کند ،احتمالا روش باور ،وشخصی که با مجرمان معاشرت می کند احتمالا مجرم خواهد شد.
ساترلند و کرسى همچنین بر این باور بودند که یادگیرى در همنشینى به همه ى شیوه هاى انجام می گیرد که در یادگیری های دیگر وجوددارد.این نکته سبب شدکه بعدها،همزمان باتحولاتی که در نظریهای به وجود می آمد ،محققان دوباره درباره ی شیوه های یادگیرى همنشینان از یکدیگر بیندیشند ونکات تازه اى را به نظریه ى آن دو بیفزایند.این نکات را مى توان چنین خلاصه کرد:
یکى از تحولها،ورود ایده ى رفتارگرایى در نظریه هاى یادگیرى بود.رفتارگرایان مدعى بودند اگر یک رفتار با واکنش هاى مطلوب یا نامطلوب(تشویق یا تنبیه) روبرو شودـ ودر اصطلاح این نظریه،به شکل مثبت یا منفى تقویتگرددـ احتمال وقوعش ،به ترتیب بیشتر یا کمتر مى شود.رفتارهایى که تشویق شوند،استحکام می یابند؛و رفتارهایى که با تنبیه رو به رو گردند،تضعیف مى شوند.
پس از آن گفته شد که افراد کجروى را با نگاه به واکنشهاى مطلوب یا نامطلوبى مى آموزند که همنشینان ،بویژه همنشینان کجرو،در برابر رفتارهاى آنان نشان می دهند.آنها این واکنش هاـ یاتشویق ها وتنبیهاـ را«تقویت افتراقى» نامیدند وایده ساترلند وکرسى را در قالب جدیدى به نام نظریه «همنشینى وتقویت افتراقى» ارائه کردند.
بعدها گفته شد افراد از همنشینان خود تقلیید و الگوگیرى مى کنند.همنشینان به ویژه همنشینان کجرو تعریفهاى موافق با کجروى را براى فرد الگو سازى مى کنند؛وتشویقها وتنبیه ها یی را که انتظار می رود رفتار او با آنها مواجه شود،برایش ترسیم می نمایند.در ادامه این راه گفته شد مشاهده والگوسازى ،راه بسیار شایع تر و موثرترى در یادگیرى کج روى است.چون کجروى به اندازه ى رفتارهاى پیشرفته اى مانند سخن گفتن ورفتارهاى زنجیره اى مانند رانندگى پیچیده است؛ و این رفتار بى تردید نیازمند الگوسازى اند.
مدتى بعد نظریه ى «یادگیرى اجتماعى» مطرح شد که بیان مى داشت افزون بر پاسخهایى که فرد مستقیما آنها را در ازاى رفتارهاى خود مشاهده وتجربه مى کند،مشاهده ى واکنش هایى که محیط در برابر رفتار دیگران دارد نیز به او مى آموزد که چگونه رفتار کند.طرفداران این نظریه همچنین معتقد بودند فرد ،خودش هم مى سنجد که آیا رفتارش با معیارهایى که قبول دارد،همخوان است؛یانه.آنگاه ،برداشتى که درباره ى این همخوانى دارد ورضایت یا نارضایى او از آن،سبب مى شود که رفتاری را تغییر یا رفتار دیگرى را ادامه دهد.آنها این فرایند را «تقویت درونى» نام نهادند.
نظریه یادگیری اجتماعی از نظری هایی است که دریادگیری مورد توجه قرار گرفته است وبر این تاکید می کند که رفتار نه تنها از طریق پاداشها ومجازات های واقعی ،بلکه از طریق انتظاراتی که بواسطه تماشای مسائل رخ داده برای دیگران آموخته می شود،نیز تقویت می گردد.برای نمومنه باندورا استدلال می کند که درنهایت تمامی پدیده هایی که از طریق تجربه های شخصی آموخته می شوند می توانند به طور غیر مستقیم از طریق مشاهده ی رفتاردیگران ونتایج ناشی از آن مثلا در یک محیط خاص همچون مدرسه در جامعه روی دهند.
پس با مطالبی که بیان گردید به نحو اختصار می توان بیان داشت که افراد می توانند از راه مشاهده رفتار ومعاشرت با همنشینان خود والگو گرفتن از آنها چیزهایی را از آنان فرابگیرند یا آنکه با انجام برخی رفتارها یا الگوسازی آنها برای همنشینان چیزهایی را بدانان بیاموزند این نکته به شکل شایان توجهی در دین اسلام در آیات واحادیث متعددى یافت مىشودکه نشانگر توجه دین اسلام به مفهوم یادگیرى به ویژه یادگیرى همنشینان از یکدیگر مى باشد که اما پرداختن به آن بحث مستقلى به خود مى باشد ورسیدگى به آن خارج از قلمرو پژوهشى این تحقیق مى باشدو اینکه آیات واحادیث مربوط به این بحث به حدى گسترده اند که فهم همه جانبه آنها نیازمند تحقیقى مستقل خواهد بود اما مى توان بیان داشت که درونمایه هاى آیات قرآن واحادیث اهل بیت در این حوزه نشان مى دهند که آنها به طور جدى به وقوع الگوهاى گوناگون یادگیرى در خلال همنشینى توجه نموده اند.
در آیه هاى ۱۴۰سوره نساءو۵۷ و ۵۸ سوره مائده مشاهده مى شود که گروهى ،اعتقادات مومنان را مورد تخطئه ،استهزا ومورد انکار قرار مى دهند.مفسران در این باورند که آنان ایده ها ونگرش ها و توجیه هایى را به همنشینان خود انتقال مى دهند که این باورها ،بینشها وارزشهاى خود آنان را تضعیف مى سازد و آنان را براى پذیرفتن باورها وارزشهاى جدید آماده شان میسازد.همچنین استفاده مى شود که همنشینى با این افراد میتواند فرد را مثل آنها مى کند.این نوع یادگیرى را حدیثهاى معصومان با صراحت بیشترى مورد توجه قرار داده اند.همچون این حدیث از امام صادق (ع):«با زشتکار مصاحبت نکن که زشتکارى هایش را به تو مى آموزد» .
همان طور که بیان گردید ساترلند وکرسى معتقد بودند که افراد رفتارهاى کجروانه شیوه ها فنون ارتکاب این رفتارها وهم چنین نگرش ها وسوگیرى ها و…را که ازآنها پشتیبانى مى کند از هم نشینان خود مى آموزند .این فرایند را که در نظریه یادگیرى به نام یادگیرى شناختى از آن یاد مى شود را مى توان در عدم رعایت شئونات شرعى شرعى همچون گرایش به بدحجابى و بدلباسى افراد هم مشاهده کرد.
در این جا ما علت ترویج عدم رعایت حجاب شرعى وبدحجابى را با توجه به نظریه هایى که شرح آن گذشت وموازین اسلامى ونقش آموزش وپرورش درعدم آشنایی افراد با فرهنگ عفاف وحجاب و همچنین نقشیکه آن میتوانددر سوگیری افراددرگرایش به بدحجابی داشته باشد راموردبررسى قرار میدهیم.
عدم رعایت شئونات شرعی مانندحجاب نوعی صورت آموخته شده از رفتار اجتماعی است. فراگیری این رفتارمعمولاً تحت شرایط مستقیم (تنبیه یا تشویق) و مشاهدات فردی انجام می‏پذیرد و می‏تواند نتیجه تجارب شخصی یا فردی یا برگرفته از نتایج مترتب بر رفتار دیگران باشد. برای تبدیل رفتار مشاهده شده به رفتار از سوی فرد، لازم است آن رفتار در ذهن فرد ثبت شود و سپس به رفتار عملی تبدیل گردد. این فرآیند با توجه به میزان مهارت افراد، متفاوت است. ابعاد تنبیهی و تشویقی رفتار و وجود انگیزه لازم فاعل برای انجام فعل از دیگر مواردی است که در تبدیل ذهنیت به رفتار مؤثر است . چنانچه بخواهیم ماهیت عدم رعایت حجاب را از طریق نظریه های یادگیری و معاشرتهای ترجیحی درک کنیم، باید سه موضوع بنیادی را توجه نمائیم:
الف)- شیوه کسب رفتارهای انحرافی مانند عدم رعایت حجاب شرعی توسط فرد؛
ب)ـ پاداشها و تنبیهات مؤثر درعدم رعایت حجاب شرعی ؛
ج)ـ عوامل اجتماعی و محیطی مؤثر بر این رویداد در یک محیط خاص مانند مدرسه.
هرچند ریشههای بدحجابی مطابق این دیدگاه میتواندبسیارگسترده باشد، اما مادوالگوی مشخص خانواده، گروههای فرعی مانند همسالان ومعلمان درمحیط مدرسه را در یادگیری بدحجابی مورد توجه قرار می‏دهیم.

                                                    .