2-1-4- کناره گیری از مردان؛
فمینیست های رادیکال معتقدندتمام بدبختی ها و شرور در اثر تسلط مردان بر زنان استو تنها راه چاره حذف مردان در تمام عرصه های اجتماعی است. آنان بر این باورند که تقسیم جنسى کار که تحریک کننده و تقویت کننده نظام سلطه مردانه بوده، همواره وجود داشته است و مرد سالارى، نظامى جهانى است که در آنمردان بر زنان مسلط اند. آن ها بر این باورند که هیچ حوزه اى از جامعه، از تبیین مردانه برکنار نیستو در نتیجه، باید در هر جنبه اى از زندگى زنان، که هم اکنون طبیعى تلقى مى شود،تردید کرد و براى انجام امور، شیوه هاى جدیدى یافت. لذا باید بانوان از مردان جدا شوند تا صفاتشان که برتر از مردان است، بارز شود و به خودکفایی برسند. بر این پایه پیشنهاد کردند که بهتر است زنان با یکدیگر در خانه های گروهی زندگی کنند تا به «کنترل بر بدن خود»، «پایان دادن به شیء انگاری جنسی» و «حقوق مربوط به تولید مثل»‌ دست یابند و با پی ریزی نهاد های خواهری و تکیه بر خصوصیات زنانه، کانون هایی جدا از مردان به وجود آورند و شاهد براندازی نظام پدر سالاری در کل جوامع باشند.
2-1-5- استقلال زنان؛
فمنیست های رادیکال سلطه مذکر را ناشی از کنترل عمومی مردان بر جسم زنان، یعنی کنترل توانایی های جسمی و زایشی آنان می دانند از این رو برای پایان بخشیدن به این وضعیت معتقدند که زنان باید خودمختاری و استقلال خویش را در این عرصه ها بدست آورندو در راه ارتقای آگاهی های خود در زمینه شیوه های ستم مردان بکوشند.
2-1-6- استفاده از تجارب زنانه؛
برخی فمنیستهای رادیکال معتقدند که نباید در پی پرداختن نظریه های جدید و فمنیستی بود، زیرا رویکردی نظری اساساً روش مردانه است. آنان نظریه پردازی را وظیفه ای می دانند که نخبگانی به عهده اش می گیرند که تجارب زنان را که در زمره نخبگان نیستند، کوچک می شمرند و یا حتی نادیده می گیرند. آنان معتقدند که جامعه شناسان فمنیست می کوشند«حقیقت»ی را جایگزین«حقیقت»دیگری کنند و در انجام چنین کاری نمی توانند به ارزش تجارب تمام زنان پی ببرند. از نظر آنان وظیفه فمنیستی، استفاده کردن از تجارب تمام زنان است، برای درک زندگی های زنان و پیکار علیه ستم.
2-1-7-برتری زنان از لحاظ جسمی؛
فمنیسم رادیکال باارزش ترین خصلت ها را ویژگی های زنانه می شمارد و جنس مؤنث را به دلیل ویژگی های شخصی آن ها که عاطفه محور و احساس محور هستند و نیز به دلیل تحلیل های خاصی که راجع به طبیعت آن ها وجود دارد، برتر از جنس مذکر می دانند. البته بیشترین مخالفت هایی که با فمینیسم شده مربوط به همین گرایش است.
2-1-8- تغییر در شیوه تولید دانش.
مسأله اصلى مورد توجه فمنیستهاى رادیکال، آشکار کردن اینموضوع است که چگونه قدرت مردانه در تمام حوزه هاى زندگى و روابط شخصى، مانند پرورشکودک، خانه دارى و ازدواج و در تمام انواع اعمال جنسى، از جمله تجاوز، فحشامزاحمت جنسى و نزدیکى جنسى، اعمال و تقویت مى شود در این نگرش، فرودستى زنان،مسأله اى جهانى و اساسى است، چون صرف نظر از زمان و مکان، تغییر چشم گیرى نکردهاست و به نظر این ها مردان، فرهنگ زنان، دانش زنان و توان ذهنى زنان را تماماً انکار مى کنند، لذا مى خواهند شیوه تولید دانش را چناندگرگون سازند که درک ذهنى زنان از نو ارزیابى شود.
2-2-نظریه پردازان فمینیست رادیکال:
از جمله نظریه پردازان فمینیسم‏‏ رادیکال می توان به افراد زیر اشاره نمود:
شولامیت فایرستون مؤلف «دیالکتیک جنس»
یکی از نخستین آثار منسجم و نظام بند این گروه از شولامیت فایرستون نگاشته شده است که دیالکتیک جنس (1974) نام دارد. بر اساس عقیده نویسنده تمایزات مبتنی بر جنس، تنها در حوزه های قانون و اشتغال نمی باشد، بلکه ساختار تمام جنبه های زندگی و روابط شخصی افراد را تشکیل می دهد و به قدری همه جانبه است که معمولاً قابل تشخیص نیست. فایرستون علت تابعیت زنان را بیش از هر چیز در واقعیت زیست گونگی آن ها برای تولید مثل می داند که منجر به ضعف جسمی آن ها نسبت به مردان و در نتیجه کسب امنیت جسمی از رهگذر اتکاء به مردان می شود. او همچون فروید کالبد انسان را تعیین کننده سرنوشت او می داند، با این تفاوت که جبر سلطه مردانه را نمی پذیرد و آن ها را دشمنان اصلی زنان می داند و با اتکاء به تحولات فنی معاصر، از جمله راه های پیشگیری از بارداری و امکانات بارداری خارج از رحم و ایجاد نوزادان به اصطلاح آزمایشگاهی می کوشد تا کالبد انسان را یا حداقل وظیفه تولید مثل را تغییر دهد. وی چنین وضعی را «پیروزی بر قلمروی طبیعت» می داند.
کیت میلت
همو بر آن است که در درون نظام پدر سالاری که در همه جا وجود دارد سلطه مردان و انقیاد زنان از طریق جامعه پذیری حاصل می شود، از طریق ایدئولوژیک تداوم می یابد و با روش های نمادین حفظ می شود. بنابر این پدر سالاری باید متکی بر فرهنگ باشد. به عبارت دیگر مبارزه فمنیسم رادیکال تاحد زیادی جنبه فرهنگی می یابد و به همین دلیل-حداقل برخی از شاخه های آن را-فمنیسم فرهنگی می نامند.
سیمون دوبووار
دوبووار فمنیست فرانسوی است که فمنیسم رادیکال آمریکا تحت تأثیر او نیز قرار دارد. همو در کتاب جنس دوم «رضا و رغبت» زن و خشنودی او در وابسته بودن به دیگران را نتیجه فرایند جامعه پذیری می داند که او را بر این اساس تربیت می کند.
انگلس و مارکس
اینان، حذف خانواده را به صورت رایج آن مطرح کرده اند و ایجاد مؤسسات اشتراکی را پیشنهاد می کنند که در آن، مجموعه کارهای خانه و نگهداری از کودکان، از وظایف اجتماعی (زنان و مردان) به حساب می آید.
دیلی مری: Daly Mary

                                                    .