نظریه پردازان سرمایه اجتماعی

نظریه پردازان سرمایه اجتماعی

عوامل بیولوژیکی، روانی و اجتماعی که زنان شاغل در محیط های مختلف شغلی خود با آن روبه رو هستند موجب می شود تا زنان با خطرها، بحران ها و مشکلات مختلفی مواجه شوند. در دوره بارداری از این جهت که اثرات نامطلوب این عوامل می تواند سلامت مادر و جنین هر دو را به خطر بیندازد، مراقبت های بیش تری نیاز است. این مراقبت ها در دو زمینه ی مهم جسمانی و روانی است. در بعد جسمانی تأمین تن درستی زن و کودک، بارداری کامل و بهبود سریع پس از یک زایمان طبیعی مورد نظر است و در بعد روانی شرایط مطلوب زندگی که آرامش و آسودگی خاطر زن، باید حداقل تنش و اضطراب را به هم راه داشته باشد، توصیه می شود. اما این امور برای یک زن باردار که شاغل می شود به سختی فراهم می گردد و وی همواره با استرس و نگرانی دست و پنجه نرم می کند و همواره با مخاطراتی هم راه است که خود و جنینش را مورد تهدید قرار می دهد و ممکن است این امر اثرات نامطلوبی بر جنین بگذارد.
یک زن باردار باید در محیطی امن که کم ترین تنش ها و استرس ها را به هم راه دارند و محیطی که کم ترین عوارض را بر جنین و مادر وارد می کند دوران بارداری را سپری کند. اما یک زن شاغل کم تر می تواند چنین محیطی را برای خود و جنینش فراهم و مهیا سازد. چنان که زنان شاغل در بیمارستان ها، آزمایش گاه ها، رادیولوژی ها و …با انواع مواد شیمیایی، بیهوشی رادیولوژی و پرتوها و اشعه های خطرناک سر و کار دارند. ضمن این که یک زن باردار در طول حاملگی خود به طور معمول دچار کمر دردهایی می شود که این امر در صورت شاغل بودن او دو چندان می گردد، بنابراین برای حفظ سلامتی جنین و مادر و جلوگیری از سقط جنین، محیط شغلی، محل مناسبی برای گذران دوران بارداری نیست و خطرات و عوارض بسیاری در پی خواهد داشت.
چهارچوب نظری پژوهش
در طول تاریخ و به سبب طبیعی بودن زایش و باروری در زنان، نقش مادری، همسری و به تبع آن انجام امور مربوط به خانه برای زنان طبیعی تلقی شده است. در دهه های اخیر و با بالا گرفتن بحث مشارکت زنان در عرصه های مختلف، بحث نقش های چند گانه همسری، مادری و شغل صورتی دیگر گرفته و به شکل جدی تری مطرح شده است. جامعه شناسان و نظریه پردازان زیادی به این موضوع پرداخته و به جنبه های مثبت و منفی آن توجه نموده اند. جامعه شناسان فونکسیونالیست، نقش اساسی زنان را درجامعه، برآوردن نیازهای جنسی مردان و فرزند زایی دانسته و با هر تغییری در این نقش ها مخالف اند. پارسونز، در نظریه تفکیک نقش ها، با این تصور که اشتغال زن، نظام خانواده را در معرض خطر قرار می دهد، اشتغال زنان را نکوهش کرده و معتقد است که، در نظام خانواده، مرد رئیس و نان آور خانواده، و زن نقش کدبانو را ایفا می کند. به اعتقاد وی، تغییر در فرصت های شغلی و ایجاد برابری زنان با مردان، موجب از هم پاشیده شدن ساخت خانواده خواهد شد و کارکردهای جامعه کنونی را بر هم خواهد زد(ترنر،1373).
بارنت نیز از نظریه پردازانی است که معتقد است ایفای چند نقش عمده به صورت همزمان، موجب زایل شدن انرژی محدود فرد شده و در نتیجه زنان در پاسخگویی به انتظارها و نیازهای هر دو نقش (خانوادگی و شغلی)- که هر دو نیز مستلزم توان پاسخگویی بالا هستند- با کمبود انرژی و در نتیجه ضعف و ناتوانی روبرو می گردند. در مقابل فرضیه ها و نوایه های مخالف اشتغال زنان، فرضیه های موافق نیز وجود دارد. بر اساس بر فرضیه اعتلای نفش چه در مورد زنان و چه در مورد مردان، مشارکت فرد در فعالیت های ارزشمند اجتماعی، زمینه های ارتقای وضع سلامت فرد را فراهم می آورد. از آنجاکه ازدواج (ایفای نقش همسری)، مادر یا پدر بودن(نقش والدین) و اشتغال به کار(نقش شغلی)، هر یک از نظر ارزشمندی جایگاه اجتماعی در رده بالایی قرار دارند، هر کس این گونه نقش ها را بیشتر بر عهده داشته باشد از سلامت بیشتری برخوردار خواهد بود. از نظر زیبر، اشتغال موجب افزایش عزت نفس در زنان می شود و می تواند آن ها را از پرداختن صرف به امور خانه داری که بعضاً کسل کننده بوده و در نظر آنها ارج و قرب کمتری دارد، رهایی بخشد(احمد نیا،1380).
اکثر نظریه پردازان ستیز اهمیت ویژه ای را برای اشتغال زنان قائل شده اند. انگلس، اشتغال و تحصیلات را دو عامل اساسی و رهایی بخش برای زنان می دانست. کالینز هم اشتغال زنان را از عوامل مهمی دانسته که زنان به واسطه آن می توانند نقش مؤثرتری را در خانواده ایفا نمایند. به عبارتی باید اشتغال زنان را به عنوان یکی از منابعی به شمار آورد که موجب افزایش قدرت و نفوذ زنان و ارتقای جایگاه آنان درجامعه می گردد. از سوی دیگر فمینیست ها معتقدند، مردان برای حذف زنان از اغلب مشاغل با هم متحد شده اند تا آسوده خاطر باشند که زن درحرفه هایی که به او محول گردیده دستمزد کمتری دریافت می کند و همچنان مجبور به اتکا به مرد در درون خانواده باشد. فمینیست های مارکسیست تأکید می کنند که استمثار زنان در خانواده درخدمت منافع سرمایه گذاری می باشد. آنها اظهار داشتند که خانواده نیازهای جامعه سرمایه داری را برآورده می کند. یعنی خانواده با کمک به بقای نظام سرمایه داری در خدمت منافع طبقه حاکم است.(آبوت و والاس،1380:157). زنان نه تنها کارگران نسل آینده را به دنیا آورده، بلکه خدمات خانگی را برای مردان در نیروی کار فراهم می آورند. لذا طرفداران نظام سرمایه داری و اعضای مرد طبقه کارگر، هر دو از این ترتیب اجتماعی سود می برند. جدایی شغلی- جنسی، نخستین روشی است که در آن برتری مردان نسبت به زنان در یک جامعه سرمایه داری حفظ می شود. زنان در مشاغل کم درآمد که آنها را به مردان و به ازدواج وابسته می نماید جایگزین گردیده اند، لذا مردان هم از دستمزد های بالاتر و هم تقسیم کار خانگی بهرمند می گردند. این تقسیم کار خانگی به نوبه خود موقعیت زنان را در بازار کار تضعیف نموده و سود سرمایه را افزایش می دهد، لذا کار خانگی موجب کاهش ارزش قدرت کار زنان گردیده و هم موقعیت آنها را در بازار کار تضعیف نموده و موجب دستمزد پایین و ایجاد شرایط پست برای آنان می گردد(مقدم،1990:24).
انقلاب صنعتی موجب وقوع دگرگونی هایی شد؛ اما این دگرگونی ها نوع کار زنان و همچنین زمینه ای را که این نوع کارها در آن انجام می شد، چندان تغییر نداد. زنان از نظر اقتصادی به دستمزد شوهرانشان وابسته شدند و دیگر بر منابع اقتصادی کنترل مستقیم نداشتند(آبوت و والاس، 1380:162). روند رو به افزایش شمار زنانی که وارد نیروی کار می شوند، اثری بر فعالیت های خانگی داشته است. زنان متأهلی که در بیرون از خانه اشتغال دارند، کمتر از دیگران به انجام امور مربوط به خانه می پردازند و اگر چه آنها تقریباً همیشه بار اصلی مسئولیت مراقبت از خانه را به عهده دارند، بدیهی است که الگوی فعالیت آنها تا اندازه ای متفاوت است (گیدنز،196:1373).
فمینیست ها معتقدند که زنان باید خود را به عنوان موجوداتی بشناسند که بدون پذیرش محدودیت هایی که به طور سنتی از سوی مردان به آنها تحمیل می شود. حق شکوفایی تمامی وجود شخصیت خود را دارند و این مفهومی انقلابی برای افرادی است که در طی قرون، تحت فشار رسوم، فوانین، کلیسا، و فلسفه های مردانه در کل به عنوان نقش های سنتی تلقی می شده اند و هرگز به عنوان انسانهای آزاد و خلاق قلمداد نشده اند. این بدان معنا نیست که زنان حق ندارند همسر و مادر باشند، بلکه آنها نباید خود را در قالب این نقشها محدود کرده و ایفای نقش های دیگر را به بهانه تصویر تحمیل شده زنانگی، برای خود ممنوع نمایند.(میشل، 131: 1372).
نظریه پردازان سرمایه اجتماعی نیز با طرح انواع منابع سرمایه های اجتماعی و دسته بندی آنها، راه های ایجاد آن ها را نیز مطرح نموده اند. اندیشمندانی، چون فوکویاما، پاتنام و بوردیو از تاثیرگذارترین روشنفکران این دسته در قرن بیستم به شمار می روند، که با انجام مطالعات بنیادی، کاربردهای این واژه را بیان کرده اند. از نظر بوردیو سرمایه به هر نوع قابلیت، مهارت و توانائی اطلاق می شود که فرد می تواند در جامعه به صورت انتسابی یا اکتسابی به آن دست یابد و از آن در روابطش با سایر افراد و گروه ها برای پشبرد موقعیت خود بهره ببرد. وی سرمایه را به چهار نوع دسته بندی می کند؛
1-سرمایه اقتصادی: پول یا ابزارهای مادی که جهت تولید کالا و خدمات قابل استفاده است.
2-سرمایه اجتماعی: موقعیت ها و روابط در گروه ها و شبکه اجتماعی.
3-سرمایه فرهنگی: مهارت های بین شخصی غیررسمی؛ مانند عادت ها، رفتارها، سبک های کلامی، ذائقه ها و شیوه های زندگی
4-سرمایه نمادین: استفاده از نمادها جهت مشروعیت بخشیدن به برخورداری از سطوح متنوع و اشکال دیگر سرمایه(تورنر، 2003) . انواع سرمایه های فوق در زندگی اجتماعی، موقعیت هر فرد را مشخص می کند.
در این مطالعه از نظریه بوردیو استفاده شده، زیرا براساس این دیدگاه، اشتغال زنانن به عنوان یک سرمایه محسوب شده و می تواند مهارت وتوانایی لازم را در ارتباط با سایر افراد جامعه در او ایجاد نموده و زمینه های افزایش عزت نفس را در او فراهم نماید.
پیشینه پژوهش
صالحی فدردی(1373)، در مطالعه ای تحت عنوان اثر تعدد نقش و احساس رضایت از آن بر میزان عزت نفس و فشار روانی در دبیران زن” در شهر مشهد به بررسی عزت نفس 260 زن پرداخته است. نتایج این مطالعه نشان می دهد که میزان عزت نفس در زنانی با نقش پذیری بیشتر، زیادتر از زنانی است که نقش پذیری کمتری دارند.
توبک(1375)، در مطالعه ای با عنوان بررسی رابطه بین عزت نفس و مشارکت زنان در تعاونی های زنان روستایی استان سمنان، شهرستان شاهرود، و روستای مجن با مطالعه بر 200 نفر از زنان، آنان را در دو گروه زنان عضو تعاونی و زنان غیرعضوتعاونی مستقیم نموده است. نتایج حاصل از مطالعه نشان می دهد که زنان عضو تعاونی از میزان عزت نفس بالاتری نسبت به زنان غیرعضو برخوردارند.
درمطالعه ای دیگر درانی و لواسانی(1379)، به مطالعه بررسی رابطه رضایت شغلی، و عزت نفس و سلامت روانی مربیان مرکز پیش دبستانی دانشگاه تهران پرداخته اند. در این مطالعه 350 نفر از مربیان زن، بین سنین 44-26 سال و میانگین سنی 36 سال با شیوه پیشمایش مرود مطالعه قرار گرفته اند.
یعقوبی نیا و همکاران(1382)، در پژوهشی به بررسی ارتباط عزت نفس با فرسودگی شغلی در پرستاران شاغل در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی مشهد پرداخته اند. آنان در مطالعه با استفاده از پرسشنامه بر روی 178 پرستار، به این نتیجه رسیدند که 1/60 درصد از زنان پرستار از عزت نفس متوسطی برخوردارند. همچنین یافته های این مطالعه نشان می دهد که ارتباط مستقیم معنی داری میان عزت نفس و فقدان موفقیت فردی وجود دارد.
عباسی ثانی(1383)، در مطالعه ای تحت عنوان بررسی رابطه عزت نفس و ویژگی های خانوادگی دانش آموزان دختر سالم متوسطه شهر مشهد و تاثیر آن بر مشارکت اجتماعی آنها به این نتیجه می رسد که دانش آموزانی که والدین دموکرات داشته اند، در مقایسه با دانش آموزانی که والدین مستبد یا آزاد گذار داشته اند، از اعتماد به نفس بالاتری برخوردارند.
گیکس و اسچوالب(1986)، در مطالعه ای به بررسی ارتباط میان رفتار والدین و عزت نفس

Share