نظریه مورد استفاده

اولاً ISI به هیچ وجه معیار مناسبی برای تولید علم در علومانسانی و بالاخص علوم سیاسی نیست. آنچه مهم است کارایی و کاربرد نظریاتی است که مطرح میشود. اینکه این نظریات چقدر میتوانند مشکلات جامعه ما را بر طرف کنند. حال این نظریه در مقاله ISI چاپ نشده و یا به زبان انگلیسی ارائه نشده اهمیّت ندارد. البتّه اگر یک نظریه در سطح جهان مطرح شود خوب و مفید است و طبیعتاً پیامدهای خوبی دارد. امّا آنچه مهم است دستاوردهای داخلی یک نظریه سیاسی است.
ثانیاً تولید علم در علومانسانی بطور عام و علوم سیاسی بطور خاص یک امر حیاتی و ضروری برای کشور ما و احیای تمدّن اسلامی- ایرانی است. ضمناً امکان تولید علوم سیاسی اسلامی نیز وجود دارد. پیوند دین و سیاست در معنای واقعی خود چیز جز علوم سیاسی اسلامی را در پی نخواهد داشت. این علوم همان علوم سیاسی غربی نیستند که صرفاً رنگ و لعاب اسلامی گرفته باشند. بلکه محتوا و مبانی آن تغییر کرده و علوم سیاسی جدیدی مبتنی بر پارادیم اسلامی شکل گرفته است.
فصل سوم:
مبانی و اصول جنبش نرم افزاری و تولید علم در علوم سیاسی
مقدّمه:
همانطور که بیان شد جنبش نرمافزاری یک حرکت و تلاش در جهت فراهم کردن زمینههای لازم جهت تولید علم است. هر جنبش یا حرکتی در بستر ، چهارچوب و یا گفتمانی خاص عمل میکند. جنبشهای اجتماعی مبتنی بر مؤلفههای اجتماعی خاص خود و جنبشهای سیاسی مبتنی بر مؤلفههایی سیاسی خاص خود هستند. این مؤلفهها و مبانی هستند که هویّت و ماهیّت این جنبشها را رقم می زند. جنبش نرمافزاری نیز دارای مؤلفههایی میباشد که در واقع این مؤلفهها و مبانی رقم زنندهی هویّت و ماهیّت این جنبش هستند. محصول جنبش نرمافزاری تولید علم است. بنابراین اینکه ما چه ماهیّتی برای این علم در نظر میگیریم رقم زنندهی ماهیّت جنبش نرمافزاری است. در واقع میتوان گفت محصول و نتیجهای که هر جنبشی به دنبال آن است رقم زنندهی ماهیّت و جنس آن جنبش است. در جنبش نرمافزاری، علم و نظریهپردازی علمی هدف این جنبش است . پس بنابراین این جنبش یک حرکت علمی است. اما این علم دارای چه ماهیّتی است؛ نکتهی اساسی در تعیین ماهیّت جنبش نرم افزاری همین نکته است.
آنچه ما در جنبش نرمافزاری و تولید علم، مخصوصاً در حوزه علم انسانی به دنبال آن هستیم تبیین و تدوین علم مبتنی بر اندیشهی اسلامی است. یعنی در فرایند جنبش نرمافزاری و تولید علم، از حاصل آن قرار است علمی رقم بخورد که مبتنی بر پارادایمهای تفکّر اسلامی باشد.
همانطور که بیان شد تا زمانی که نظریه، که علم در غالب آن نظریه تجلّی مییابد در سه حوزهی هستیشناسی ، معرفتشناسی و روششناسی مبتنی بر اندیشهی اسلامی نباشد نمیتواند از تولید علوم اسلامی صحبت کرد. بر همین مبنا بنیادهای جنش نرمافزاری نیز بر همین مؤلفههای کلیدی هستیشناسانه و معرفتشناسانه بنا شده است. لذا شناخت مبانی هستیشناسی و معرفتشناسی اسلامی است که در واقع رقم زنندهی ماهیّت جنبش نرمافزاری و تولید است. جنبش نرمافزاری در واقع حرکت دانشگاه و دانشگاهیان در مسیر تولید علم است و ماهیّت این حرکت و جنبش در چهارچوب هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی تعیین میشود. پس میتوان گفت با تبیین هستیشناسی و معرفتشناسی در چهارچوب فلسفه علم – که خود رقم زنندهی روش شناسی است- در واقع ماهیّت جنبش نرم افزاری نیز تبیین شده است.
در این فصل به تبیین مبانی تولید علم از سه منظر هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی میپردازیم. البتّه قبل از وارد شدن به بحث به دو نکته اساسی میپردازیم. ابتدا به این مهم اشاره میکنیم که یک نظریه اسلامی چیست؟ از آن جهت که محصول تولید علم در علومانسانی نظریه است ابتدا باید مشخصشود که یک نظریه اسلامی چه ویژگیهایی دارند. سپس به این نکته میپردازیم که نسبت بین اسلام و علومانسانی چیست؟آیا علومانسانی یک مفهوم جهانی است یا نه مبتنی بر هر پارادیمی علومانسانی متفاوتی رقم می خورد. پس از تبین این موضع به مبانی تولید علم در سه حوزه مورد نظر میپردازیم. مباحث هستیشناسی بسیار وسیع و گسترده است که معمولاً سایر مبانی در هر تفکّری بر اساس هستیشناسی آن شکل میگیرد. برای آنکه اسیر گستردگی موضوع هستیشناسی نشده و دچار پراکندهگویی نشویم مبانی هستیشناسی مرتبط با تولید علم را در قالب چیستی فلسفه علومانسانی اسلامی مطرح می کنیم. سپس به دو مفهوم کلیدی در چهارچوب هستیشناسی علومانسانی، یعنی انسان و علم میپردازیم. تا مفهوم انسان و علم در چهارچوب پارادیم اسلامی مشخص نشود نمیتوان از علومانسانی اسلامی بحث کرد.
در گام بعدی به بحث معرفتشناسی در علوم سیاسی اسلامی میپردازیم. از آنجا که معرفتشناسی تجلّیاش در روششناسی میباشد، مباحث مربوط به معرفتشناسی را در چهارچوب مبحث بعدی، یعنی روششناسی در علوم سیاسی بطور مفصل مطرح می کنیم. در این بخش ابتدا تحت عنوان دیباچهای بر روششناسی اسلامی کلیّت روششناسی را در قالب سنّت و مدرنیسم تبیین می کنیم. سپس ضمن بررسی نحوهی شکلگیری نظریه سطوح مختلف روش و روششناسی معرفی نموده و در نهایت مسأله روششناسی را در علوم سیاسی اسلامی تبیین میکنیم.
1-3- ماهیّت نظریه اسلامی
محصول و خروجی تولید علم در حوزه علوم سیاسی نظریه است. در واقع تولید علم در علوم سیاسی منجر به شکلگیری نظریه سیاسی اسلامی میشود. بنابراین در ابتدا باید ببینیم نظریه سیاسی اسلامی، و یا شاید بهتر باشد بگوییم یک نظریه اسلامی در معنای عام آن یعنی چه؟
در بررسی ماهیّت هر نظریه باید به سه حوزهی اصلی توجّه کرد. اوّل اینکه قالب هستیشناسی یک نظریه چیست؟ یعنی نظریه به جهان چگونه نگاه میکند؟ جهان از منظر این نظریه چه ساختاری دارد؟
بطور مشخص در هستیشناسی باید به چهار سؤال اساسی پاسخ داد : 1-آیا جهان خارج وجود دارد یا ساخته ذهن ماست؟ 2- کنشگران این جهان چه کسانی هستند؟ 3- این کنش گران چه سرشتی دارند؟ 4- رابطه ساختارها و کارگزارها چگونه است؟ به تعبییر دیگر تقدم با ساختار است یا کارگزار؟
دومین حوزهای که باید به آن توجّه کرد حوزه معرفتشناسی یا شناختشناسی است. در این حوزه راههای رسیدن به معرفت و شناخت مطرح است. چگونه میتوان شناخت حاصل کرد؟
و سومین حوزه، بحث روششناسی است. یعنی متدها و روشهایی که نظریه مورد استفاده قرار داده است.
یک نظریه اسلامی باید در این سه حوزه مبتنی بر اصول و مبانی اسلامیباشد. در حوزه هستیشناسی پاسخی که به چهار سؤال مطرح شده میدهد باید مبتنی بر آموزههای اسلامیباشد. اولین گامی که یک نظریه اسلامی بر می دارد این است که در حوزه هستیشناسی مبتنی بر چهارچوبهای اسلامی باشد. تفاوت در حوزه هستیشناسی است که نشان دهنده ظهور یک گفتمان در علوم سیاسی میباشد. قالبهای هستی شناختی مرجع عینی و ادراکی شکل گیری هر گفتمان میباشد. ( متقی، 1387: www.shahrvandemrouz.com ).بدینترتیب زمانی میتوان گفت که یک نظریه اسلامی است که در گام اوّل در حوزه هستیشناسی اسلامیباشد. به عنوان مثال اگر در حوزه هستیشناسی در پاسخ به سؤال دوّم، انسان را به عنوان بازیگر اصلی عرصه سیاسی در نظر بگیریم، اینکه سرشت این کنشگر که انسان باشد چگونه است – پاسخ سؤال سوم – در فهم ما از عرصه سیاسی نقش تعیین کنندهای دارد. نوع نگرش به سرشت انسان، موجب شکل گیری نظریههای متفاوت در علوم سیاسی میشود( ستوده، 1386 : 127). این پیش فرض که انسان نیک سرشت است اساس و بنیان رهیافت ایده آلیستی ( آرمان گرایانه ) قرار گرفته است و پیش فرض بد سرشت بودن انسان نیز اساس و بنیان رهیافت رئالیستی ( واقع گرایی ) قرار گرفته است. در این بستر، یک نظریه اسلامی ابتدا باید موضع اسلام را نسبت به سرشت انسان، از دل متون و تعالیم و آموزههای اسلام مشخصکند و سپس بر اساس این سرشت دست به نظریهپردازی در حوزه علوم سیاسی و روابط بینالملل بزند.
در حوزه دوّم یعنی معرفتشناسی نیز یک نظریهپرداز مسلمان باید ببیند راههای کسب شناخت و معرفت و رسیدن به حقیقت در اسلام چگونه است.آیا همانطور که در جهان اومانیستی غرب مطرح است تنها راه شناخت از طریق حواس است، آنگونه که پوزیتیویستها می گویند و یا نه علاوه بر حواس راههای دیگری برای شناخت نیز وجود دارد. و یا در مورد عقل، آیا عقل کاملّترین و تنها منبع شناخت است، آن هم عقل ابزاری یا عقل معاشاندیش و یا نه در کنار عقل عناصر دیگری چون وحی نیز میتواند منبع شناخت باشد.آیا میتوان بر اساس آیات قرآن به جامعه نگریست و نسبت به تعاملات سیاسی شناخت پیدا کرد. یک متفکّر مسلمان هنگامی که میخواهد به نظریهپردازی بپردازد و یک نظریه اسلامی تولیدکند باید به این سؤالات با دقّت توجّه کرده و آنها را مد نظر قراردهد.
در حوزه سوم، یعنی روششناسی نیز همین طور است. تغییر نگرش در هستیشناسی و معرفتشناسی تأثیر مستقیم بر روششناسی ما نیزخواهد داشت. در این حوزه شیوه تبیین و تفسیر است که اهمیّت دارد.
معمولاً هر نظریه راهکارها و راهحلهایی برای حل مشکلات، بحرانهای جامعه ارائه میکند. یا برای بهتر شدن و اصلاح امور پیشنهادهایی را مطرح میکند. باید توجّه داشت که یک نظریه اسلامی در این قسمت نیز مبتنی بر تعالیم و آموزههای اسلامیباشد. « از نظر اسلام، افزون بر اینکه لازم است اهداف سیاسی در تعارض با اخلاق و ارزشهای اخلاقی نباشد، ابزار و وسایلی که در پیاده کردن اهداف سیاسی و حکومتی به کار برده میشوند نیز باید رنگ ارزشی و اخلاقی داشته باشند. در اسلام استفاده از وسایل نا مشروع، حتّی برای دستیابی به اهداف ارزشمند، مطلوب نیست. امام علی ( ع) در این مورد می فرم ایند : الغالب بالشر مغلوب ( نهج البلاغه، خطبه 26). کسی که با استفاده از وسایل نادرست پیروز شود در واقع مغلوب است.» (اسکندری،1383 : 183)
یک نظریه اسلامی میتواند از برخی از مؤلفهها یا چهارچوبهایی که نظریات غربی مطرح کردهاند استفاده کند امّا در صورتی که با مؤلفههای اسلامی در تعارض نباشد. و یا میتواند در قالب سؤالها یا دیدگاههای متمایز، درون چهارچوبهای کلّی که توسط نظریههای غربی ایجاد کردهاند ظاهرشود، امّا منابع این نظریهها الهام گرفته شده از تئوریهای سیاسی و فلسفی اسلامی و منابع تاریخی اسلامی باشد و یا میتواند به شکل نظریهای کاملاً متفاوت ظاهرشود. نظریهای که درون شیوههای تفکّر غربی تاکنون مطرح نشده است. ( Acharya، 2006).
در پایان ذکر این نکته لازم است که صرف اینکه یک فرد مسلمان نظریهای را مطرحکند، نمیتوان آن را نظریه اسلامی نامید. بلکه همانطور که عنوان شد باید محتوای نظریه، اسلامیباشد. هستند متفکّران مسلمانی که نظریاتی را ارائه داده باشند. امّا این نظریات کاملاً در چهارچوب پارادایمهای غربی ارائه شده و هیچ سنخیتی با تفکّرات و آموزههای اسلامی ندارد.
بنابراین با توجّه به موراد فوق ذکر به بررسی مؤلفههای هستی شناسانه، معرقت شناسانه و روش شناسانه علوم سیاسی اسلامی میپردازیم. امّا قبل از وارد شدن به بحث باید به نکته کلیدی و مهمّی اشاره کنیم. و آن اینکه آیا اصولاً ما میتوانیم از چیزی به نام علومانسانی اسلامی صحبت کنیم.آیا اضافه کردن پسوند اسلامی به این مفاهیم صحیح است؟ سپس وارد حوزه هستی شناسانه، معرقت شناسانه و روش شناسانه خواهیم شد.
2-3-تبیین نسبت علومانسانی و اسلام

                                                    .