الف) مرحله رمزگردانی: در این مرحله، که یادگیری، درون داد، و ثبت نیز نامیده می‌شود، اطلاعات جدید وارد حافظه می‌شوند. اطلاعات رمز گردانی شده با ویژگی‌ها و خصوصیات مختلفی همراه است، بنابراین در این مرحله، رمزگردانی اطلاعات ممکن است با ویژگیها و خصوصیات فیزیکی(ازقبیل رنگ،شکل،اندازه و…) یا معنایی(مفهوم، مقوله بندی، سازماندهی و …) ارتباط داشته باشد. بر اساس نظریه سطوح پردازش کریک و لاکهارت، فرایند‌های توجهی و ادراکی زمان یادگیری تعیین می‌کنند که چه اطلاعاتی در حافظه درازمدت ذخیره شوند. سطوح گوناگون پردازش از پردازش کم عمق و فیزیکی گرفته تا پردازش عمیق و معنایی وجود دارند و هرچه پردازش عمقی تر و معنایی تر باشد، یادآوری بهتر است (رکیک و لاکهارت، 1972).
کریک و لاکهارت بر خلاف اتکینسون و شیفرین معتقدند که به جای تنها سه انباره در حافطه، که به صورت مستقل از هم عمل می‌کنند، حافظه شامل سه یا تعداد مشخصی دیگر از انباره‌های مجزا نیست بلکه حافظه در طول یک پیوستار از نظر میزان عمق رمزگردانی در حال تغییر است و به عبارتی به صورت نظری تعداد سطوح پردازش برای رمزگردانی گویه‌های مختلف بی نهایت است و مرز مشخصی بین یک سطح پردازشی و سطح دیگر وجود ندارد و هرچه پردازش عمیق تر باشد، احتمال بازیابی بیشتر است (کرمی نوری، 1390).
آنها در نظریه سطوح پردازش بین مرور ذهنی نگهدارنده و بسط دهنده تفاوت قایل شدند و تنها مرور ذهنی بسط دهنده را برای حافظه مفید دانستند که مستلزم مرور مطالب همراه با تحلیل‌های عمیق تر و معنایی تر است. این نظریه با نظر اتکینسون و شیفرین(1968) منافات داشت که مرور ذهنی را عامل بهبود حافظه درازمدت می‌دانستند و لذا بعد‌ها آنها در این نظریه تجدید نظر کردند.
مطابق این تجدید نظر رویکرد پردازش انتقال مناسب را که بر اساس آن بین نوع پردازش در زمان یادگیری با نوع پردازش در زمان بازیابی تعامل وجود دارد، با نظریه سطوح پردازش به هم الحاق شده و بر این اساس در زمانی که پردازش در یادآوری و بازیابی متناسب باشند، سطوح پردازش بیشترین تاثیر را دارد. همچنین کریک و لاکهارت دریافتند که پردازش سطحی هم ممکن است گاهی به یادداری‌های بلند مدت و گاهی تا سال‌ها هم منجر شود. نکته دیگر در این تجدید نظر موازی بودن پردازش‌های ذهنی هنگام یادگیری است که ممکن است به صورت همزمان پردازش‌های عمقی و سطحی صورت گرفته و یا حتی ممکن است در یک پدیده، پردازش‌های عمقی ابتدا صورت گرفته و بعد پردازش سطحی صورت گیرد(کریک و لاکهارت، 1990)
تالوینگ و شاختر به این نتیجه رسیدند که بین آزمون‌های ناآشکار ادراکی و آزمون‌های ناآشکار مفهومی تفاوت‌های اساسی وجود دارد. شواهد ارائه شده در مرحله مطالعه، در اغلب آزمون‌های ناآشکار ادراکی به هنگام آزمون به صورت ناقص و تنزل یافته ارائه می‌شود(مثلاً در تکمیل پاره کلمه یا تنه کلمه). این در حالی است که در آزمون‌های ناآشکار مفهومی، اطلاعات داده شده در مرحله آزمون به صورت مفهومی است و شاید بین محرک‌های دو مرحله آزمون و مطالعه هیچ شباهت ادراکی وجود نداشته باشد(مثلاً سوالی در باره دانش عمومی: بزرگترین جانور روی خشکی کدام است؟). بر این اساس تالوینگ و شاختر از یادگیری ناآشکار سخن به میان آورده اند که بر اساس آن یادگیری ناآشکار عبارتست از یادگیری اطلاعات پیچیده بدون وجود دانش کلامی شده کاملی از آنچه یادگرفته شده است (تالوینگ و شاختر،1994).
ب) مرحله اندوزش یا ذخیره سازی: این دو اصطلاح به مرحله پس از یادگیری و قبل از بازیابی اطلاق می‌شود، مرحله‌ای که در آن اطلاعات یادگیری شده می‌بایست در حافظه انبار و ذخیره گردد تا درموقع لزوم دوباره از آنها استفاده شود. به عبارتی در این مرحله اطلاعات ثبت و یادگرفته شده در حافظه نگه داری و محافظت می‌شوند تا در زمان مناسب از آنها استفاده شود در این مرحله عوامل گوناگونی در چگونگی ذخیره سازی و نگهداری اطلاعات اثر می‌گذارند:
یکی از عوامل مهم، زمان سپری شده میان مرحله رمزگردانی و مرحله‌ی بازیابی است. هرچه این فاصله زمانی بیشتر باشد، امکان استفاده از اطلاعات ذخیره شده کمتر است، ولی آنچه در مورد فاصله زمانی اهمیت دارد فقط گذر زمان نیست بلکه رویدادها و حوادثی است که دراین مدت زمان اتفاق می‌افتد. این رویدادها درگذر زمان به عنوان اطلاعات جدید وارد حافظه می‌شوند و به عنوان اطلاعات گمراه کننده مانعی برای یادآوری اطلاعات قبلی می‌گردند(گلاور و برونینگ، 1990).
ج)مرحله بازیابی: در این مرحله اطلاعات مورد نیاز که بنابر شرایط و موقعیت‌های گوناگون متفاوت خواهد بود مورد بازیابی قرار می‌گیرد و فرد اطلاعات را به نحوهشیارانه یا نا هشیارانه یادآوری کرده و یا مورد بازشناسی قرار می‌دهد. به این مرحله برون داد نیز گفته می‌شود که دلالت بر استخراج و بیرون کشیدن اطلاعات از حافظه دارد. در مطالعات آزمایشگاهی به این مرحله، مرحله آزمودن نیز گفته شده است؛ زیرا در این مرحله اطلاعاتی که در مرحله قبل(مرحله یادگیری یا مرحله مطالعه) به آزمودنی ارائه شده است مورد آزمون قرار می‌گیرد(کرمی نوری، 1383).
بر اساس مطالعات انجام شده، حافظه صرفاً پدیده‌ای بازیابنده نیست که از راهبرد‌های گوناگون برای بازیابی اطلاعات از تجارب و بازسازی تجربه اصلی به عنوان مبنای بازیابی استفاده کند، بلکه در موقعیت‌های زندگی واقعی سازنده نیز هست به طوری که تجارب پیشین بر نحوه بازیابی مطالب و آنچه واقعاً به یاد می‌آوریم تاثیر می‌گذارد(گرانت و سسی،2000 و ساتن، 2003).
2-12-5-4 نظریه سطوح پردازش
کریک و لاکهارت به جای تقسیم بندی انواع نظام‌های حافظه، چارچوب سطوح پردازش را برای حافظه پیشنهاد کردند. آنان فرض را بر این گرفتند که فرایند‌های ادراکی و توجهی زمان یادگیری تعیین می‌کند که چه اطلاعاتی در حافظه ذخیره شود. بر طبق این نظریه، پردازش اطلاعات در یک طیف سطحی – عمقی صورت می‌گیرد و عمق پردازش به معنای معنای برگرفته از محرک تعریف می‌شود. در پردازش سطحی، که مرحله مقدماتی از پردازش اطلاعات است، ویژگی‌های فیزیکی و حسی محرک‌ها پردازش می‌شود، درحالی که در پردازش عمقی از محرک، پردازش عمیق تر و معنایی تری به عمل می‌آید. ماندگاری اطلاعات، تابعی است از عمق پردازش و عوامل مختلفی نظیر میزان توجهی که به محرک‌ها اختصاص داده می‌شود(کریک و لاکهارت، 1972).
بر طبق نظریه کریک و لاکهارت بین مرور ذهنی نگهدارنده و مرور ذهنی بسط دهنده تفاوت وجود دارد. مرور ذهنی نگهدارنده تنها شامل تکرار پردازشی است که قبلا انجام گرفته است و مرور ذهنی بسط دهنده شامل تحلیل عمیق تر یا معنایی تر مواد یادگیری است. این ادعا با استعاره فضایی اتکینسون و شیفرین(1968) که مرور ذهنی را عامل انتقال مطالب به حافظه درازمدت می‌دانست، منافات دارد. بر این اساس اگرچه مرور نگهدارنده نیز ممکن است سبب بهبود حافظه شود، ولی از این حیث کم اهمیت تر از مرور ذهنی بسط دهنده است(آیزنک و کین، 2004).
بر این اساس معتمدی و شاهنده (1390) در تحقیق بر حافظه آشکار، به این نتیجه رسیدندکه سطوح پردازش عمیق تر به بازیابی بهتری منجر می‌شود. کریک و تالوینگ نیز بسط معنایی را واجد اهمیت می‌دانند. آنان در پژوهش خود جمله‌ای را با یک جای خالی و واژه‌ای برای آن پیشنهاد نمودند و از آزمودنی‌ها پرسیدند که آیا این واژه برای جای خالی مناسب است یا نه؟ در مرحله آزمون آنها در یافتند که در جملاتی که دارای ساختارپیچیده تری بودند، یادآوری کلمات دو برابر بیشتر از کلماتی بود که برای جملات ساده تر مناسب بودند. این نشان می‌دهد که بسط معنایی برای بهبود حافظه بلند مدت مفید است (کریک و تالوینگ، 1975).
عملکرد حافظه به نوع شرح و بسط معنایی و میزان آن نیز بستگی دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که میزان یادآوری در مورد تشبیهات دارای شرح و بسط چندگانه بهتر از میزان یادآوری در تشبیهات ساده تر است (موریس، برانسفورد و فرانکز، 1979). علاوه بر بسط معنایی، تمایز معنایی و ایجاد ردهای حافظه منحصر به فرد در حافظه در مقایسه با ردهایی که تکراری و یا شبیه هم هستند، عملکرد حافظه را بالاتر می‌برند. از نظر آیزنک واژه‌های با وضعیت غیر معنایی و متمایز بسیار بهتر از واژه‌های غیر متمایز و غیر معنایی بازشناسی شدند. در حالی که فرایند‌های دخیل درهنگام یادگیری بر میزان یادآوری مطالب تاثیر دارد، این مطلب تا 1972 کمتر مورد بررسی قرار گرفته بود.(آیزنک و کین، 2007)
2-12-5-5 رویکرد پیوندگرا در مطالعات حافظه
بیشتر نظریه‌های شناختی الهام گرفته از دنیای رایانه هستند که در آن پردازش‌ها به صورت متوالی و مرحله به مرحله صورت می‌گیرد، اگرچه ممکن است طول زمان برخی از مراحل در حد میلیونم ثانیه هم باشد. این در حالی است که سرعت ارتباطات عصبی در انسان به سه هزارم ثانیه می‌رسد که در مقابل میلیونوم ثانیه در رایانه‌ها سرعت خوبی نیست، ولی با این حال می‌بینیم که مغز انسان محرک‌های پیچیده تری را با سرعت بهتری پردازش می‌کند. تحقیقات جدید درعرصه‌های روان زیست شناسی و سایر رشته‌های مرتبط با روانشناسی شناختی، ابعاد دیگری از شناخت انسانی را تبیین کرده اند که رویکردهای جدیدتر این تبیین‌ها رویکرد پیوندگرا و پردازش توزیع موازی است.
پیش فرض الگوی پیوند گرا این است که ساختار ذهنی که پردازش در آن صورت می‌گیرد، شبکه‌ای است. در شبکه‌های پیوند گرا تمام اشکال دانش در قالب ساختار شبکه‌ای بازنمایی می‌شود که عنصر اساسی هر شبکه‌ای گره است. هر گره به تعداد دیگری از گره‌ها وصل است و این الگو‌های متصل از گره‌ها فرد را به سازماندهی معنادار دانش موجود در پیوند‌های میان گره‌های مختلف قادر می‌سازد. در بسیاری از الگو‌های شبکه‌ای هر گره بازنمای یک مفهوم است(استرنبرگ، 2006).
در این الگو هر تحریکی به نوعی باعث فعال سازی نورون‌های وابسته به آن می‌گردد و فعال سازی یک گره، ممکن است فعال سازی گره دیگری را به همراه داشته باشد و این سراغاز سلسله‌ای از فعال سازی‌ها باشد که نهایتاً منجر به بازیابی مطالب در حافظه می‌شود. این الگو با تفکری که در حافظه فعال بحث شد و بر اساس آن حافظه کاری شامل بخش فعال شده حافظه درازمدت از طریق پردازش موازی وهمزمان با پردازش‌های حافظه کوتاه مدت و حافظه حسی است، هماهنگی دارد(ایزنک و کین، 2005).
نظریه پیوندگرایی تا حدودی از دیگر نظریه‌های خبر پردازی جدیدتر است و افراد زیادی (ازجمله بیتس والمان، 2002)در پدید آوردن آن سهم داشته اند. اندیشه اصلی نظریه پیوند گرایی این است که دانش در مغز به صورت شبکه‌ای از پیوند‌ها ذخیره می‌شود، نه به صورت نظامی از قواعد یا مخزنی از اجزای اطلاعاتی پراکنده. بنا بر این اندیشه، تجربه از راه نیرومند سازی برخی پیوندها وضعیف کردن بعضی دیگر یادگیری را به وجود می‌آورد.
به عنوان مثال، یک پسر بچه ممکن است با دیدن حیوان‌های دارای شکل‌های مختلف که همه گربه نامیده می‌شوند مفهوم گربه را بیاموزد. هر زمان که این کودک یک گربه تازه می‌بیند، پیوندهای بین مفهوم گربه و ویژگیهایی که در همه گربه‌ها مشترک اند نیرومند می‌شوند، در حالی که پیوندهای غلطی که بر اثر ویژگی‌های خاص بعضی گربه‌ها ایجاد شده اند تضعیف می‌شوند.
پژوهش‌های انجام گرفته در سطح نورونی درباره حافظه، نظریه پیوند گرایی را مورد تأیید قرار داده اند. نتایج این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که اطلاعات در بخش معینی از مغز ذخیره نمی‌شوند بلکه در قسمت‌های مختلف توزیع می‌شوند ،واین کار از طریق راه‌های عصبی پیچیده صورت می‌پذیرد .
در رویکرد پردازش توزیع موازی(PDP )، بازنمایی حافظه نه در مناطق و گره‌های متعدد مغز بلکه در پیوند‌های بین گره‌های عصبی مختلف شکل می‌گیرد. در واقع بر اساس الگوی پیوند گرا، ما تعداد زیادی از عملیات شناختی را به صورت همزمان از طریق شبکه‌ای که در سطح نقاط بی شماری از مغز توزیع شده است مدیریت می‌کنیم(مک کللند و راملهارت 1985).

                                                    .