رشته حقوق

نظریههای جامعهشناختی

دانلود پایان نامه

چهارچوب نظری تحقیق
فصل سوم: چهارچوب نظری تحقیق
بنیادهای نظریه جرمشناختی
جرم شناسان به بررسی و واکاوی این موضوع میپردازند که جرم، تبهکاری و قربانیشدن، چگونه، چرا، کی، کجا و تحت چه شرایطی روی میدهد. در اینجا نیز مثل سایر رشتههای دانشگاهی، طیفی از روشها وجود دارد که جرمشناسان از آن طریق، در باب علیت میاندیشند و در باب آن به تحقیق و تفحص و کند و کاو میپردازند. عدهای از پژوهشگران جرم، در پی ترسیم نقشه جرم در رابطه آن با محیط اجتماعی، مانند اقتصاد، نهادهایی همچون مدارس و خانوادهها و پویشهای گروهی است و عدهای دیگر، بر پویشهای تصمیمگیری فردی اتکا دارند. جرمشناسان به منظور فهم، تبیین و اقدامات بهتر در باره جرم در عالم واقع، به خلق و آزمون کثیری از نظریات دست میبرند (بارلو،1:2010).
خصوصیات نظریهها
تئوریهای جرم و مجرمیت، به طرق مختلف دستهبندی و متمایز میشوند. چهار روش عمده در دستهبندی نظریهها وجود دارد که عبارتند از: 1) سطح تحلیل، 2) ساختار پارادایمی، 3) دامنه تبیین، و 4) کانون علّی. (بارلو،6:2010).
سطوح تحلیل: پارهای از تئوریها، عمدتاً به الگوهای اجتماعی سطح کلان همچون تغییر اجتماعی یا سازمان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه توجه میکنند. جرم، حاصل مشخصه کلی گروههای مردمی دیده میشود و نه محصول خصایل افراد. از آنجا که در اینجا بر نحوه سازماندهی جامعه تاکید میشود، این نظریهها، معمولاً جرم را به ساختار اجتماعی ربط میدهند. چنین نظریههایی، نظریات سطح کلان نامیده میشوند. برخی دیگر از نظریهها، بر شیوه تعامل افراد با دیگران و گروههایی تاکید دارند که به آنها تعلق دارند. این نوع نظریهها، نظریههای سطح خرد نامیده میشود که بیشتر به روش خلق تعامل اجتماعی و انتقال معانی علاقمندند. این نوع نظریهها، بر فرایندهایی تأکید و تمرکز دارند که افراد و رخدادها، در پی آنها، به جرم منتهی میشوند.
شکل 3-1 روش اندیشیدن به سطوح تحلیل را توسط دوایر متمرکز نشان میدهد. مجرمیت در مرکز قرار دارد و حول آن، پارهای از تأثیر ات نظیر معاشرت با گروههای همالان و عوامل فراگیر اجتماعی نظیر اقتصاد قرار گرفتهاند. بواقع، برخی از نظریهها، با صراحت و روشنی با این دستهها تطبیق نمیکنند، در حالی که برخی دیگر، به نظر میرسد پلی مابین این دو سطح ایجاد مینمایند. برای نمونه، سمپسون و لاب پیشبینی میکنند که عوامل ساختاری مانند ازدحام جمعیت خانواده، وابستگی اقتصادی، تحرک ساکنین و جرم والدین از رهگذر رابطه روزمره والدین با کودکان، بر رفتار بزهکارانه کودکان تأثیر میگذارند. نظریههای جامعهشناختی که در پی تبیین پویشهای «خرد-کلان» میان افراد و جامعه هستند، غالباً این رویکرد را اتخاذ میکنند. در واقع، تبیین این که چگونه نیروهای کلان اجتماعی، به نهادها و گروهها شکل میدهند و در آخر، در تعاملات زندگی روزمره نمود و ظهور و تبلور مییابند، امری خطیر و در عین حال مهم و پراهمیت است
شکل ‏3-1: سطح تحلیل، جرم و مجرمیت (منبع: بارلو،7:2010)
2) پارادایمها و نظریه جرمشناختی: پارادایمها، مفروضات و پیشفرضهایی در مورد ماهیت و سرشت حیات اجتماعی (هستی شناسی) و چگونگی کسب دانش و معرفت در باب حیات اجتماعی (معرفت شناسی) است. پارادایمها بسیار بنیادیتر از نظریهها و رهیافتها هستند- پارادایمها در واقع مهرهها و ستونهایی هستند که نظریهها بر روی آنها سوار میشوند. دو پارادایم عمده در جرمشناسی وجود دارد: پارادایم پوزیتیویستی و پارادایم برساختگرایی اجتماعی. هر چند عدهای به نفع پارادایمهای مارکسیستی، پسامدرنیستی و فمنیستی نیز استدلال کردهاند، اما رویکردهای مزبور در اینجا، به صورت چندبعدی دیده میشوند. به عبارتی، این رویکردها ترکیبی از عناصر هر دو پارادایم پوزیتیویستی و برساختگرایی هستند. (بارلو،7:2010).
3) تئوریهای عام و خاص: یکی از روشهای مهم در تفکیک و تمییز نظریهها، دامنه پدیدههایی است که نظریهها در صدد تبیین آنها هستند. نظریههای عام، ابزارهایی برای تبیین طیف وسیعی از واقعیات هستند. این نوع نظریهها، به مکان یا زمان معینی محدود نمیشوند. یک نظریه عام در مورد جرم، فیالمثل، نظریهای است که بسیاری (اگر نه همه) از جرمها را تبیین میکند و میتواند در طیفی از موقعیتهای اجتماعی و تاریخی بکار گرفته شود. نظریههای خاص جرم ممکن است در یک یا تعدادی از انواع جرم در مجموعه محدودی از شرایط کاربست داشته باشد.
4) علل دور و نزدیک: علیت، بویژه در علوم اجتماعی و رفتاری، مفهوم سادهای نیست. برخی از علل، نزدیک و بیواسطهاند – که علل نزدیک نامیده میشوند – ولی برخی علل دور یا پسزمینهای هستند. همچنین برخی از علل، دارای اثر مستقیم و برخی دارای اثر غیرمستقیم بوده و از طریق تأثیر گذاری بر برخی دیگر، عمل میکنند. برخی علل، هم مستقیم و هم غیرمستقیم هستند. فیالمثل، فقر ممکن است از مسیر تأثیر بر روابط خانوادگی، بر رفتار اثر غیرمستقیم و از مسیر اثرگذاری بر فرصتها و دستیابی به آنها، بر روی رفتار اثر مستقیم داشته باشد (همان).
نظریههای ترکیبی
از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، ترکیب نظریه در راستای تلاش برای بهبود تبیین رفتار مجرمانه، در دستور کار گرفت (صابر،1:2006). ترکیب نظری عمل ترکیب دو یا بیش از دو مجموعه از گزارههای بههمپیوسته منطقی در یک منظومه بزرگتری از گزارههای پیوسته به منظور ارائه تبیینی جامع از یک پدیده خاص است. سایر تعاریف نیز صرفنظر از تفاوتهای زبانی، حامل معنا و مفهوم واحدی هستند. براون و دیگران، ترکیب را به مثابه ترکیب دو یا بیش از دو دیدگاه نظری تعریف کردهاند. ولی اسلوب کار و نحوه انجام ترکیب، هدفی است که همچنان باب بحث آن باز است (صابر،12:2006).
ترکیب نظریهها در جرمشناسی، روال معمول بوده است. نظریه شاو و مکی، عناصری از تئوریهای فشار، یادگیری و کنترل را ترکیب کرده است. تئوری کوهن تلاشی آگاهانه است برای ترکیب نظریه فشار و نظریههای پیوند افتراقی/انحراف فرهنگی. کوهن خصوصاً از نظریه فشار استفاده کرد تا به تبیین منشأ خردهفرهنگهای بزهکاری کمک کند. یعنی افراد تحت فشار در صورت شکل دادن خردهفرهنگ بزهکاری مانند گنگهای بزهکار، احتمال بیشتری دارد که مرتکب جرم شوند. کلووارد و اهلاین نیز دست به ترکیب نظریه فشار و نظریه پیوند افتراقی/تضاد فرهنگی زدند. نوع استدلال و دعاوی آنها از بیان کوهن، متفاوت است، اما همانند کوهن به تئوری فشار نزدیک میشوند تا سرمنشأ خردهفرهنگهای انحرافی را تبیین کنند. به باور آنها، فشار به الگوهای پایدار و مستمری از جرم نخواهد انجامید، مگر اینکه افراد به خردهفرهنگهای انحرافی دسترسی داشته و بدانها پیوسته باشند. (کالن،484:2006).
عمده تئوریها به ترکیب نظریهها در سطح خرد دست زدهاند. با این وجود، تعدادی از نظریهها نیز به ترکیب تئوریک در سطح کلان پرداختهاند. تئوری آنومی نهادی مسنر و روزنفلد میتواند بعنوان یک نظریه ترکیبی در سطح کلان ملاحظه شود: مسنر و روزنفلد تاکید سطح کلان مرتن بر نظام فرهنگی (تاکید نظام فرهنگی بر پیجویی بی حد و حصر پول توسط اشخاص) را با استدلالات ساختاری که مساعد بیسازمانی اجتماعی است (غلبه اقتصاد که نیرو و اثر سایر نهادها را در جامعهپذیری کارآمد افراد و مجازات انحرافات تضعیف میکند)، ترکیب مینماید.
با این وجود، لازم به ذکر است که در باب مطلوبیت ترکیب نظری، توافق یا اجماع نظر کامل وجود ندارد. رایجترین انتقاد این است که تئوریهای ترکیبی، غالباً بر پیشفرضهای متعارض استوارند. (به دلیل اینکه تئوریها غالباً در تقابل با یکدیگر بسط و توسعه یافتهاند). از این رو، ترکیب بدون تغییر بنیادین تئوریهای ترکیبشده، ممکن نیست. فیالمثل، نظریه فشار چنین میانگارد که انگیزه جرم (سرخوردگی و خشم که افراد تجربه میکنند) متنوع و گوناگون است. تغییرات انگیزه، تغییرات جرم را تبیین میکند. این در حالی است که نظریههای کنترل، فرض را بر این میگذارد که انگیزه جرم عمدتاً ثابت است. یعنی تمام افراد، میزان مساوی و یکسانی از انگیزه جرم (طمع، خشم و غیره) را کم و بیش تجربه میکنند. افراد دارای کنترل اجتماعی بالا، طبق انگیزههای مجرمانه رفتار نمیکنند، اما غالباً افراد کمبهره از کنترل اجتماعی چنین میکنند. با این پیشفرضهای متنافر، چگونه شخصی تئوری فشار و تئوری کنترل را به شیوهای ترکیب میکند که ترکیبی از این دو حفظ شود؟ بعلاوه، تئوری معاشرت افتراقی فرض را بر این میگذارد که جامعه بواسطه تعارض فرهنگی و افرادی شناخته میشود که معرض تعاریف مساعد با جرم قرار دارند. اما تئوری کنترل اجتماعی، فرض میگیرد که جامعه به طور کلی مرسوم و قراردادی است. نظریه کنترل اجتماعی قبول ندارد که افراد به دلیل تعاریف کجروانه، به سمت و سوی جرم روانه میشوند. منتها (خیلی باشد)، جامعهپذیری ناقص و ناکارآمد، افراد غیراخلاقی پرورش میدهد: افرادی که اعتقاد دارند جرم مباح است؛یعنی جرم نه خوب است و نه بد. در اینجا نیز، ترکیب تئوریک بدون تغییر اساسی حداقل یکی از تئوریهای مربوطه میسر نیست. در اینجاست که نظریهپردازی مانند هیرشی، راهبرد ترکیب را به زیر سوال کشیده و در عوض تکیه و تاکید بر بسط و توسعه نظریههای جداگانه را پیشنهاد میدهد. (کالن،484:2006).
انواع ترکیب نظری
مطابق نظر لیسکا کرون و مسنر، دو نوع عمده از ترکیب نظری وجود دارد: ترکیب گزارهای و ترکیب مفهومی. طبق نظر آنها، «دامنه میانه»، مشتمل بر ترکیب توأمان گزارهای و مفهومی نیز ممکن است مفید و سودمند باشد. ترکیب گزارهای متضمن اتصال دادن تئوریهای مجزا بر اساس یک اصل معین است. سنخشناسی هیرشی در باب سه اصل- «سر به سر»، «کنار به کنار» و «بالا به پایین»- ، ابزار مفید و سودمندی برای تلخیص ترکیب گزارهای است. (برنارد،307:1996).
باید توجه داشت که نظریههای ترکیبی، کاری بیش از لیست کردن صرف متغیرهایی از نظریات مختلف انجام میدهد. نظریههای ترکیبی، تلاشی برای توصیف روابط بین این متغیرهاست. در بین چندین راهبرد بیان شده، راهبرد «سر به سر» بیشترین کاربرد را دارد که در خلال آن، نظریهپردازان، ترتیب زمانی مابین متغیرها را توضیح میدهند. به طوری که، متغیرهای وابسته برخی نظریهها، متغیرهای مستقل دیگر نظریهها را تشکیل میدهند. فیالمثل، ممکن است نظریهپردازی استدلال کند که سطح بالای فشار، موجب شکل دادن خردهفرهنگهای بزهکارانه یا پیوستن به آنها میگردد و این نیز به نوبه خود به جرم منتهی میشود (کالن،550:2011). ترکیب «سر به سر»، تکوینی است و وجود نظم علّی مابین گزارههای تئوریهای مختلف ترکیبی را مفروض میگیرد. متغیر وابسته در نظریه A به عنوان متغیر مستقل در نظریه B محسوب میشود؛ به این ترتیب فرایندی که در نظریه A توصیف میشود پیش از فرایندی که توسط نظریه B تبیین شده، رخ میدهد. برای نمونه نظریه ترکیبی ادوارد در خصوص بزهکاری نوجوانان چنین میانگارد که دسترسی ادراکی فرد به اهداف تحصیلی و آرمان-فرصت ادراکی (که ظاهرا مفاهیمی برگرفته از نظریه فشار هستند) بر برخورد شخص با تعاریف مساعد با نقض قانون (معاشرت افتراقی) تأثیر میگذارد و این برخورد به سهم خود به اعمال بزهکاری کمک میکند (برنارد،307:1996). هیرشی از این نوع ترکیب به سبب داشتن ظرفیت پایین تبیینی در قیاس با نظریههای ترکیبنشده انتقاد میکند. اگر نظریههای مجزا و منفرد میتوانند به نحو جداگانه تبیین کنند، پس به چه دلیل باید ترکیب شوند. دودسون در انتقاد از این نوع ترکیب گفته که وقتی متغیرها به سبک و روال متوالی ردیف شوند، ممکن است آخرین عامل مورد بررسی، تنها عامل صحیح به نظر رسد (صابر،13:2006).
ترکیب «کنار به کنار» متضمن تصمیمگیری در این خصوص است که تئوریها کدام نوع از کجروان (مثلا بر حسب نژاد و جنسیت) یا کدام نوع از رفتار کجروی (مثل تخلفات مربوط به اموال و خشونت) را به نحو بهتری تبیین میکنند. این نوع ترکیب نباید صرفاً بواسطه مشاهدات تجربی که در آن نظریهها به نحو موفقیتآمیزی نوع انحراف و کجرو را تبیین میکنند، انجام گیرد. بلکه ترکیب کنار به کنار موقعی انجام میشود که پیشفرضها و قلمرو هر نظریه، انواع انحرافات قابل تبیین با این نظریه را نشان میدهد. مادامی که این موضوع به ندرت اجازه توافق کامل در مورد تبیینکنندگییا عدمتبیینکنندگی هر کدام از نظریهها را میدهد، همپوشانی طبیعی در بین نظریهها در خصوص قدرت آنها در تبیین انواع گوناگون رفتارهای انحرافی، وجود خواهد داشت. تئوریA ممکن است در پی تبیین جرایم خشونت بار باشد، در حالی که تئوریB ممکن است مبین ارتکاب جرم توسط فقرا و افراد تنگدست باشد. هر دو نظریه بایستی ارتکاب جرایم خشونت بار توسط افراد فقیر و تنگدست را تبیین کند. بعلاوه هر تئوری قلمرو تبیینی خاص خود را دارد. وقتی تعداد نظریههای ترکیبشده کنار به کنار افزایش یابد، آشفتگی و سردرگمی فزونی مییابد. (برنارد،308:1996). به زعم هیرشی این شکل از ترکیب صرفاً باید در جایی استفاده شود که نقصان و عیوب بارزی وجود ندارد. از این گذشته، هیرشی مدعی است که رویکرد مزبور، به تعریف واحدی که در خور الزامات و مقتضیات یک نظریه خاص باشد، مجال نمیدهد … و هر خرده نظریه را برای تعریف بزهکاری در چارچوب خاص خود آزاد و رها میگذارد. نقد این نوع ترکیب به ماهیت ناهمساز نظریههای منتخب ترکیبی راجع است. هیرشی با اینکه از این رهیافت در ترکیب حمایت میکند، اما نقدهایی هم بر آن وارد میداند. نقد او متوجه شیوه جدا بودن موارد است و استدلال میکند که هیچ کس قادر نیست این عمل را به نحو موثری انجام دهد (صابر،14:2006).
ترکیب «بالا و پایین» شامل ارتقای سطح انتزاع یک نظریه تا جایی است که گزارههای آن، تنها از نظریهای که گستره مفهومی بیشتری دارند، تبعیت کند. برای مثال، کوهن و ماچالک نظریه جرایم را بر اصول نسبتاً صرفهجویانه بیولوژیستهای تکاملی و بومشناسان رفتاری ابتنا کردند و سپس عموم گزارهها و فرضیات موجود در نظریههای رایج جرمشناختی را استنتاج کردند. برآیند و نتیجه کار، نظریه مفهومی فراگیری بود که ترکیب «بالا به پایینی» را از نظریههای جرمشناختی رایج صورتبندی میکرد (برنارد،308:1996). نقد هیرشی بر این نوع ترکیب نظری متوجه پارهای از ترکیبگراهاست که آن را بدون پرسش از حقیقت هر نظریه جزئی مندرج در نظریه عمومی می پذیرند. این نقد با نظریههایی سر و کار دارد که در اصطلاحات، شاخصها، و مفاهیم متفاوت ترکیب گشتهاند. در صورت وجود تعارض و تباین مابین نظریهها، هیرشی و همفکران او نگران این خواهند بود که اصلاً آیا ترکیب امکانپذیر هست یا نه (صابر،15:2006).

مطلب مشابه :  تعریف جعل از لحاظ حقوقی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید