رشته حقوق

نظریات و دیدگاهها

دانلود پایان نامه

4. روش تحمیلی (المنهج الاسقاطی): وات تلاش میکند دیدگاه اندیشمندان غربی معاصر دربارهی تدریجی بودن ادیان را به عنوان مثال، در مورد مسألهی توحید در اسلام نیز تحمیل کند.
5. روش نفی و فرضیه و اعتماد به مطالب ضعیف و شاذ (المنهج النفی و الافتراض و اعتماد الضعیف الشاذ): وات در بیان حوادث صدر اسلام و زندگانی پیامبر(ص) بسیار فراوان از این روش استفاده میکند، به طوری که یک روایت اسلامی را نمیتوان یافت، مگر اینکه آن را نفی کرده یا مورد تشکیک قرار داده است؛ ازاینرو، عباراتی همچون «سخت است این را تصدیق کنیم»، «اگر این روایت را قبول کنیم» و «مورد شک و تردید است» را به کار میبرد.
6. روش ساخت و تخریب (المنهج البناء و الهدم): پژوهشهای وات در زمینهی سیره در بعضی جوانب خالی از مدح و ستایش نیست، اما چه زود این جنبههای درخشانی را که تلاش میکند نشان دهد تخریب مینماید. وات که پژوهشی کامل در باب سیرهی پیامبر(ص) در دو کتاب خود «محمد در مکه» و «محمد در مدینه» انجام داده، در مقدمهی کتاب «محمد در مکه» اساس کارش را بر عرضهی بیطرفانهی سیره قرار داده و در کتاب «محمد در مدینه» سعی کرده است که ادعاهایی که بر ضد پیامبر(ص) از سوی غربیان مطرح شده را رد کند و از شخصیت پیامبر(ص) به عظمت و بزرگی یاد نماید، ولی در بین مقدمه و خاتمهی کتاب، پژوهشگر چیزی جز روش اشتباه، بازی با الفاظ و کلمات، و تناقض در دیدگاهها و طرحها نمییابد.
جمعبندی و نتیجهگیری:
تصویری که از اسلام و شخصیت حضرت محمد(ص) بر اثر تبلیغات اندیشمندان یهود و کشیشان و ردیهنویسان مسیحی در ذهن مردم قرون وسطی جای گرفته بود، تصویر منفی و نادرستی بود، و آثار و کتابهایی که در این دوره به نگارش درآمد، به هدف مبارزه، تضعیف و طرد دین اسلام و حضرت محمد(ص) بود. مؤلفان این آثار در صدد اثبات این بودند که حضرت محمد (ص) به گواهی زندگى، اعمال و اقوالش نمىتوانسته است پیامبرى راستین باشد؛ ازاینرو، کتاب وى «قرآن» مجموعهاى از اعمال و تراوشات ذهنى انسانى است و اسلام در بهترین حالت، جعل ناقصى از دین مسیحیت است. پس از قرون وسطى توجه غربیان به دین اسلام و شخصیت و سیرهی پیامبر (ص) آهنگ بیشتری گرفت تا اینکه از اواسط قرن نوزدهم میلاى ما شاهد حجم بسیار فزایندهای از پژوهشهای علمی هستیم که هدف بیشتر آنها معطوف به افزایش میزان دانشِ دقیق از اسلامِ موجود در اروپا بود و رجوع به اصل مآخذ اسلامی، اساس این تحقیقات را تشکیل میداد.
در قرن هجدهم میلادی به تدریج حضرت محمد(ص) به عنوان یک حکیم و اندیشمند منطقی و پیشاهنگ عصر روشنگری و خردورزی در میان اروپاییان معرفی و مطرح شد. پژوهشهای تاریخانگارانه (Historismus) راجع به سیرهی حضرت محمد(ص) با پیدایش عصر تاریخانگاری (Historismus) در اواسط قرن نوزدهم میلادی شکل جدیتری به خود گرفت، ولی در عین حال، خالی از مجادله نبود و این تاریخانگاری بر مبنای حلول روح شرقشناسانهای که در این قرن آغاز شده بود صورت میگرفت. غربیان تا اواسط قرن نوزدهم میلادی برای تألیف کتب سیره، منابع اولیهی اسلامى را در اختیار نداشتند، اما در دهههاى پایانى قرن نوزدهم و نیمهی اول قرن بیستم میلادی، برخى نسخههای خطی از منابع قدیم سیره و تاریخ اسلامى کشف، و با ویرایش و تصحیح غربیان منتشر شدند. بنابراین، در طول قرن بیستم میلادی، چهار منبع اصلىِ مغازى واقدى، سیرهی ابن هشام، طبقات ابن سعد و تاریخ طبرى از میان کتب سیره و تاریخ در دسترس پژوهشگران غربى قرار گرفت. منابع اصلى غربیان در شناخت زندگانی و شخصیت پیامبر(ص)، علاوه بر این چهار کتاب، قرآن کریم و برخى از صحاح سته بوده است. در دهههای آغازین قرن بیستم میلادی بود که انبوهی از کتابهای پوزشطلبانه شامل زندگینامهها و سیرههای تجدیدنظرشده و ترجمههای جدید قرآن در قالب چندین زبان اروپایی در اروپا انتشار یافت. بیشتر سیرهنویسان و مترجمان قرآن که ضرورت ابطال و انکار تصویرگری اروپایی نسبت به حضرت محمد(ص) و برجستهسازی اهمیت و اعتبار معنوی او را احساس میکردند، به اتخاذ نگرشی نو، مثبت و موافق نسبت به حضرت محمد (ص) روی آوردند. گفتنی است که سیرهنویسانِ غربی در قرن بیست و یکم میلادی به کوشش بسیار زیاد نویسندگان در 150 سال اخیر برای برجسته نمودنِ تأثیرات گوناگون مسیحیت و یهودیت بر اسلام اقرار کردهاند.
طی دهههای اخیر، مطالعات خاورشناسان و پژوهشگران غربی در باب تاریخ قرون نخستین اسلام و سیرهی پیامبر(ص) سه مسیر متمایز را پیموده است: رویکرد سنتی، تجدیدنظرطلب و بازگشتی. دانشمندان سنتی برای منابع روایی مربوط به زندگانی پیامبر(ص) ارزش تاریخی قائلاند، هرچند این منابع در فرآیند نقل دچار تغییراتی شده باشند. آنان گسترهی تحقیق خود را به نگاشتههای مسلمانان محدود، و مطابق با مبانی و عُرف دانشپژوهی خودِ مسلمانان بررسی مینمایند. برای برخی مانند یُنبُل، موتسکی و شوئلر، تعبیر سنتگرا کاملاً بیجا و نامناسب است. در واقع، یُنبُل از سنتی علمیای تبعیت نموده که شاخت آن را آغاز کرده است، در حالی که موتسکی، گرگور شوئلر و مارکو شولر از رویکرد «انتقادی یا نقّادی روایت» دفاع میکنند. اما عنوان سنتگرا برای ویلیام مُنتگمری وات کاملاً صدق میکند. وات برطبق نظریهی «بدنهی مغازیِِ» خود، خطای عمدهی لامنس و بِکِر و اخیراً کوک و کِرونِه در برخورد با کتب و روایات سیره در قرون نخستین اسلام را ناتوانی بر اعمال وجه تمایز اساسی میان مطالب اصیلِ مغازی و مطالب مشکوکِ احادیث و حکایات میداند. او معتقد است که روایات عروه بن زبیر که عمدتاً توسط شاگردش زهری و پسرش هشام به علمای طبقهی بعد، از جمله ابن اسحاق انتقال یافته، «برای تحقیق دربارهی زندگانی حضرت محمد(ص) مبنای مفیدی» هستند و روایات اصلیِ سیره که حتی امروزه هم به عنوان مهمترین بخش از اَسناد محسوب میشوند، از مجموعهی عروه نشأت گرفتهاند. وی به مسألهی وثاقت روایات هم پرداخته و پیشنهادهایی را برای شناسایی و غربالِ روایات جعلی در مجموعهی عروه ارائه داده است.
تجدیدنظرطلبان از یک سو، مکتوبات مسلمانان را بر مبنای روشهای نقدِ منبع تحلیل میکنند و از سوی دیگر، نگاشتههای غیرعربهای همعصر دورهی ظهور اسلام و نیز بقایای مادیِ برجایمانده از این دوره مانند یافتههای باستانشناسی، کتیبهشناسی و سکهشناسی را که معمولاً در مکتب سنتی مطالعه نمیشوند، به عنوان شاهد و قرینه در نظر میگیرند. آنها بخش عمده یا تمامی زندگینامههای روایی حضرت محمد(ص) را ساختگی میدانند. آثار تجدیدنظرطلبان مختلف معمولاً در ارائهی گزارش از حوادث صدر اسلام، متعارضاند؛ اما همهی تحقیقات آنان بهرغم تضاد در نتایج، در نفی اعتبار تاریخیِ گزارشهایی که صرفاً مبتنی بر «حقایقِ» برگرفته از نگاشتههای مسلمانان است، همرأی هستند. وجه مشترک تجدیدنظرطلبان افراطی این بود که در بازسازى سیرهی پیامبر اسلام(ص) و حوادث قرن نخست هجرى، روایات منقول در منابع قرون نخستین اسلام را به عنوان منبع تاریخى قبول نداشتند، و معتقد بودند که منابع قرون نخستین اسلام در صددِ بیان آنچه واقعاً در صدر اسلام روى داده است نیستند، بلکه صرفاً نشان مىدهند که مؤلفان متأخرِ آنها چه مىاندیشیدهاند. از دیدگاه آنان، هیچ معیار عینی برای ارزیابی وثاقت در بررسی نوشتههای قرنهای اول و دوم هجری وجود ندارد؛ لذا کوشیدند به گونهاى بازسازىِ بیرونى در تاریخ صدر اسلام دست بزنند. اما افراط ایشان به جایی رسید که دیگر وثاقت متن قرآن کریم را، حتى در بازنمایى تعالیم و مواعظ پیامبر اسلام(ص)، نیز مورد تردید قرار دادند. تجدیدنظرطلبان معتدل موضعی میانه نسبت به سودمندی نقل تاریخیِ منابع قرون نخستین اسلام اتخاذ نمودند. آنان بر پایهی مثالهای خاصی اثبات کردند که تجدیدنظرطلبان افراطی در غالب موارد دچار شکاکیت افراطی شده و فقط روایاتی را نقل کردهاند که پشتوانهی مدعایشان بوده و هر مطلبی را که با آن در تناقض بوده است، رد کردهاند. تجدیدنظرطلبان نوین که نسل جوانترِ تجدیدنظرطلبان پس از جان وَنْزبُرو و شاگردانش پاتریشیا کِرونه و مایکل کوک محسوب میشوند، شکاکیت نوینشان را باید چیزی شبیه به یک پارادایم (الگوی اصلی) علمی دانست که جایگزینِ الگوی قدیمیترِ «نقادیِ روایت» شده است. آنان صرفاً به ملاحظات روششناسانه علاقهمندند؛ برخی از آنها با تحلیلهای آماری کار میکنند، که معیارشان مشکوک است و گاهی اوقات به راحتی تکذیب میشوند؛ اما روش واژهشناسی که ظاهراً یک فعالیت علمی ناچیز تلقی میشود، به ندرت مورد توجه است. برخی دیگر نیز تا آنجا پیش میروند که پیامبر اسلام(ص) را کاملاً ساختگی میدانند.
طرفداران رویکرد بازگشتی یا انتقادی نیز به نقد و تحلیل رویکردهای پیشین در سیرهپژوهیِ غرب، یعنی رویکردهای سنتی و تجدیدنظرطلب پرداختند. آنان نه مبانی و دیدگاههای سنتگرایان را کاملاً پذیرفتند و نه مبانی و نظریات تجدیدنظرطلبان را مطلقاً رد نمودند، بلکه به تلفیق، تصحیح و نقد آرا و دیدگاههای آنان در حوزهی سیره و تاریخ اسلام پرداختند. گفتنی است که در حال حاضر، یعنی قرن بیست و یکم میلادی نیز رویکردهای فوق طرفداران خاص خویش را دارند و هیچیک از آنها رو به زوال نگذاشته است و همچنان به راه خویش ادامه میدهد. به عنوان مثال، پس از حادثهی 11 سپتامبر در آمریکا که هجمهی عظیمی علیه مسلمانان در سراسر جهان شکل گرفت و موج اسلامستیزی و توهین به پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) به اوج خودش رسید و انتظار میرفت که رویکرد سنتی در سیرهپژوهی غرب رو به زوال بگذارد، باز ما شاهد تألیف و تدوین آثاری دربارهی زندگانی پیامبر(ص) هستیم که مبتنی بر روایات تاریخی صدر اسلام بودهاند، مانند مارتین لینگز (Martin Lings/1909-2005م) با نام اسلامی ابوبکر سراج‌الدین، آنه ماری شیمل (Annemarie Schimmel/1922-2003) و کارل ارنست (Carl W. Ernst/متولد 1950م).
در ادامه، به مهمترین جریانهای خاورشناسی در حوزهی حدیث در غرب اشاره شده که بدین شرح است: 1. آشنایی اولیه و غیرعلمی با حدیث از قرن هفدهم میلادی؛ 2. پژوهشهای آکادمیک و نقادانه دربارهی حدیث از قرن نوزدهم میلادی؛ 3. نگاه نقادانهی خاورشناسان به پژوهشهای پیشین خاورشناسان از نیمهی دوم قرن بیستم میلادی. و لذا میتوان گفت که امروزه دو مکتب و جریان دربارهی حدیثپژوهی در غرب وجود دارد: 1. دیدگاه کسانی که به شکاکیت افراطی در حدیث دامن میزنند و در مسألهی کتابت، اِسناد و صدور حدیث تشکیک جدی دارند و میتوان آن را مکتب گلدتسیهر و شاخت نامید؛ 2. دیدگاه معتدلتر، واقعبینانهتر و منصفانهتر که با تحقیقات گستردهتری ضمن نقد پارهای از دیدگاههای گلدتسیهر و شاخت، شواهدی بر برخی از باورهای مسلمانان ارائه کردند و میتوان در میان اینان از هارالد موتسکی نام برد.
در آخر، به مواضع سهگانهی اندیشمندان عربِ معاصر نسبت به جریان خاورشناسی یا استشراق و پژوهشهای اندیشمندان غربی، به ویژه در باب سیرهی پیامبر(ص) اشاره شده که از این قرار است: 1. پذیرش کامل؛ 2. ردّ کامل؛ 3. نگاه پژوهشمحور.
فصل سوم: روششناسی، مبانی و منابع وات در سیرهپژوهی پیامبر(ص)
پس از اینکه در فصل دوم در یک نگاه جامع و کلی به جریانشناسی سیرهپژوهی در غرب و جایگاه وات در آن پرداختیم، حال در این فصل، روششناسی، مبانی و منابع وات در سیرهپژوهی پیامبر(ص) را بیان خواهیم کرد. در ابتدا مناسب دیدیم که کلیاتی از افکار، اندیشهها، جهانبینی و نوع نگرش وات به جهان هستی، تاریخ بشر، سیرهی نبوی و ادیان الهی و … را ذکر کنیم تا در تبیین روششناسی و مبانی وات در آثار تاریخی و نقد آرای وی، از خاستگاه تحلیل و بررسیهای او بهتر آگاه شویم. در ادامه به روششناسی وات در بررسی آثار تاریخی و سیرهپژوهی و مطالعات ادیان پرداختهایم که مهمترین آنها عبارتند از: اثرپذیری از مکتب تجربهگرایی و اعتقاد به تاریخنگاری اثباتی؛ تبیین وقایع تاریخی همراه با تحلیلهای ذهنی؛ توجه به جوانب مختلف یک مسأله یا موضوع؛ تحلیلهای روانشناختی و پدیدارشناسانهی وات از سیرهی پیامبر(ص) و مصادر قرآن؛ و رویکرد تقریبگرایانهی وات نسبت به ادیان الهی. پس از بیان روششناسی آثار وات، مهمترین مبانی تاریخنگاری، سیرهپژوهی و الهیاتی وات را مطرح کردهایم که عبارتند از: اسطورهای بودنِ برخی حقایق تاریخینما؛ عدم تاریخینگری در گزارههای وحیانی؛ «ثمرات» یک دین به عنوان معیار داوری در مورد آن دین؛ پذیرش پلورالیسم دینی از سوی وات؛ لزوم تمایز میان آموزههای اساسی و آموزههای فرعی دین (ذاتی و عرضی دین)؛ کلیت دین ملاک صدق و کذب است، نه تکتکِ گزارهها؛ زبان دین، زبان نمادین و تمثالی؛ توجه به نظریات (الگوهای) بدیل در قضاوت در مورد وقایع تاریخی؛ دخالت خدا در تاریخ. در آخر، پس از بیان مبانی وات، به تبیین و معرفی منابع وات در سیرهپژوهی پیامبر(ص) و ارزیابی کلیِ آنها و تبیین روش نقد تاریخی از سوی وات در بررسی سیرهی پیامبر(ص) اهتمام ورزیدهایم.
3-1. مهمترین افکار و اندیشههای وات
قبل از پرداختن به روششناسی وات در مورد آثار تاریخی، مناسب است با اندیشهها، جهانبینی و نوع نگرش وات به جهان هستی و تاریخ بشر آشنا شویم تا در تبیین روششناسی آثار تاریخی و نقد آرای وات دربارهی مباحث سیره و تاریخ صدر اسلام به خاستگاه تحلیلهای وات بهتر پی ببریم. با مطالعه و بررسی آثار تاریخی، قرآنی و دینی وات میتوان تا حدی به مبانی اندیشههای وات در عرصههای تاریخ و الهیات پی برد.
وات که فردی مسیحی و حتی دستیار کشیش انگلیکن بود، خود را فردی مذهبی و معتقد به خداوند معرفی میکند و انتساب دیدگاههای مادی و ماتریالیستی به خود را صحیح نمیداند. اگرچه اعتقاد او به خداوند براساس دیدگاههای الهیات مسیحی است که با اندیشههای اسلامی متفاوت است، اما به هر حال، او فردی معتقد به خدا و الهیدان است. برای فهم آرا و افکار وات همچنین باید به تأثیر اندیشههایی چون نظریهی زبان دین لودویگ یوزف یوهان ویتگِنشتاین (Ludwig Josef Johann Wittgenstein/1889-1951م)، تفکر پلورالیستی جان هاروود هیک (John Harwood Hick/1922-2012م)، مکتب نقد تاریخی و مکتب آنال در تفکرات وی توجه ویژهای کرد.
وات به پیروی از برخی متفکران جدیدِ الهیات پروتستانی، دربارهی معنای «وحی» میگوید که طبق نظر علمای برجستهی امروز مسیحی، پیامبر شخصی است که پیامهای خدا را برای قومش در شرایط مکانی و زمانی مربوط به آنان ابلاغ میکند، و قرآن نیز مصرانه میگوید که این قرآن عربی است، و ما میدانیم که زبان هر قوم تمامی شیوهی تفکر آن قوم دربارهی جهان و انسان را در خود جای میدهد، لذا مسلمانان باید به تأمل دوباره در ماهیت نبوت بپردازند. از نظر مسیحیان، پیامبر حامل پیامی از خداوند برای زمان و مکان خود است؛ در حالی که سنت مسلمانان میگوید که پیامبران کلام حقیقی خدا را بدون امتزاج با هیچ عامل بشری به جز زبان، دریافت میکنند. وات دیدگاه خود را به عنوان یکی از اندیشمندان مسیحی معاصر دربارهی نبوت پیامبر(ص) اینگونه بیان میدارد: «در تمام نوشتههایم دربارهی [حضرت] محمد[ص] تقریباً از چهل سال پیش تاکنون همواره این نظر را ابراز کردهام که حضرت محمد(ص) در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده، بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. ازاینرو، در مورد احکام قرآنی لفظ «[حضرت] محمد[ص] میگوید» را هرگز به کار نبردهام، هرچند متهم به آن شدهام؛ بلکه ترجیح دادهام تا بنویسم «قرآن میگوید». از سال 1953م تاکنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت [حضرت] محمد[ص] به چنان شیوهای عرضه شده که برخی از ویژگیهای قرآن اساساً به بشریت [حضرت] محمد[ص] ارتباط پیدا میکند. اخیراً گفتهام آیات الهی را میتوان وساطت ضمیر ناخودآگاه یک پیامبر هم به شمار آورد که نهایتاً از جانب خدا وحی میشود». البته براساس دیدگاه اسلامی، قرآن تماماً از خداست و [حضرت] محمد[ص] هیچ سهمی در آن ندارد».
دربارهی ادیان بزرگ الهی و پیوندشان با یکدیگر، وات معتقد به حقانیت نسبیِ ادیان ابراهیمی است و خاستگاه تمامی آنها را الهی و اخلاقی میداند؛ لذا از دیدگاه او، همهی ادیان ابراهیمی باید فرصت عرضه شدن و اعلان موجودیت را داشته باشند تا بهرهمندی آنها از حقیقت روشن گردد و از آنجا که هدف ادیان الهی زندگی بهتر و پربارتر برای پیروانشان است، باید رهروان ادیان مختلف در کنار هم زندگی مسالمتآمیزی داشته باشند. در این صورت، صحیح نیست که به یک دین میدان داده شود تا مردم را به سوی خود بکشاند. وات معتقد است ای بسا پیروان ادیان بتوانند بر سر دست کشیدن از تبلیغ مذهب و مرام خود به توافق برسند تا به حیات هدفمندتر و کاملتر برسند، نه آنکه بکوشند تا به عدد پیروان مذهب خاص خود بیفزایند. در چنین حالتی است که تبلیغ جای خود را به تبادل نظر میدهد.
این دیدگاه وات برای پیروان واقعی و متعصب هر دینی، به ویژه مسلمانان پذیرفتنی نیست؛ زیرا مسلمانان معتقدند که اسلام کاملترین دین برای هدایت بشر به سوی سعادت است و اگر چنین است سعادتمندی انسان در پیروی از اسلام است، و نیل همهی انسانها به سوی سعادت میطلبد که اسلام در عرصهی جهانی تبلیغ و عرضه شود تا همه به حقانیت و کاملتر بودن آن پی ببرند. با این حال، بر هیچ کس پوشیده نیست که اسلام از جمله ادیانی است که بر زندگی مسالمتآمیز با پیروان ادیان دیگر تأکید داشته است و حتی اندیشمندان بزرگ غربی نظیر گوستاو لوبون (Gustave Le Bon/1841-1931م) و ویل دورانت (Will Durant/۱۸۸۵-۱۹۸۱م) نیز به این مطلب اذعان داشتهاند. ویل دورانت در این باب میگوید: «چنان به نظر می‌رسد که مسلمانان شریف‌تر از مسیحیان بودند. پیمان‌ها را بهتر رعایت می‌کردند. نسبت به مغلوبان رحیم‌تر بودند و در تاریخ خود به ندرت دست به آن نوع اعدام‌هایی زدند که مسیحیان در هنگام تسلط بر بیت ‌المقدس مرتکب شدند». گوستاو لوبون نیز در این باره میگوید: «هنگامی که مسلمین بیت المقدس را فتح کردند هیچگونه آزاری به مسیحیان نرساندند، اما برعکس وقتی مسیحیان این شهر را گرفتند با کمال بیرحمی مسلمانان را قتل عام کردند و یهود نیز وقتی به آنجا آمد بیباکانه همه را سوزاندند. باید اقرار کنم که این سازش و احترام متقابل را که نشانهی رحم و مروت انسانی است ملتهای مسیحی از مسلمانان یاد گرفتهاند». لذا باید گفت نیل به حیات هدفمندتر و کاملتر، توافق پیروان ادیان مختلف بر سر عدم تبلیغ دین خود نیست، بلکه پیروی از کاملترین دین است که زمینهی تحقیق در این باره باید برای همهی جهانیان فراهم گردد.
وات با توجه به مکتب نقد تاریخی و تأثیر آرا و افکار زمانه بر برداشتهای وحیانی پیامبر اسلام (ص)، برخی مطالب قرآن را از پیامبر(ص) دانسته است و در این زمینه میگوید: «قبول روششناسی یا تحلیل جدید تاریخی سؤالات خطیری را پیش روی مسلمانان در مقابل قرآن میگذارد و به نظریهی آنان در مورد ماهیت وحی ارتباط مییابد. اگر مسلمانان معتقد باشند که قرآن سخن محض و خالص خداست و با هیچ سخن بشری آمیخته نشده است، در این صورت متقاعد کردن مسلمانان به چنین اشتباهاتی ناممکن میشود. خودِ قرآن نظر مسلمانان در مورد ماهیت وحی را تأیید نمیکند؛ زیرا میگوید که این قرآن عربی است و عربی هم یک زبان بشری است …».
از نظریات و دیدگاههای دیگر وات که تأثیر عمیقی بر نگرش وی بر فهم اسلام، بلکه فهم کلیت دین نهاده، مسألهی زبان دین است: آیا سخن گفتن دربارهی مسائل دینی حقیقی است یا نمادین؟ غالب فیلسوفان معاصر غرب، زبان دین را واجد معنای معرفتبخشی موجهی نمیدانند. دیدگاههای گوناگون فیلسوفان دین، سخنان ناظر به خدا را تفسیری نمادین میکنند. بسیاری از الهیون جدید معتقدند که وقتی خدا موضوع یک جمله واقع میشود، همهی اوصاف و نسبتها نمادین میشود. این اعتقاد از این طرز تلقی نشأت میگیرد که خدا متعالی یا «به کلی دیگر» است.
وات با اثرپذیری از این مباحث در فضای غرب، به زبان نمادین به عنوان یکی از مسائل اساسیِ دینی عصر جدید توجه کرده و میگوید یکی از مسائلی که علوم و تاریخ غربی پیش روی ما نهاده، قصور در فهم جایگاه اسطوره یا نماد (Symbol) در مذهب یا از دیدگاه من، کوتاهی در فهم جایگاه زبان تصویری (Iconic Language) در مذهب است. زبان انسان در درجهی اول به اشیاء یا اعمال یا مناسباتی مثل «درخت و پریدن» توجه میکند که میتواند آنها را حس کند، اما در توصیف خدا از واژگانی با معنی ثانوی استفاده میکند. وات در این باره میگوید من با جان هیک (John Hick/1922-2012م)، ویراستار کتاب «اسطورهی تجسد خدا»، در به کار بردن «اسطوره» در معنای «عاری از حقیقت» همنظر نیستم، زیرا «اسطوره» معنای مثبتی هم دارد که در آن، حقیقت مذهب به زبان ثانوی توصیف میشود؛ لذا به جای لفظ «اسطوره» بهتر است از لفظ نمادین یا زبان تصویری استفاده کنیم. منظور ما از تصویر، ارائه یا بازنمود (Representation) دو بُعد از یک شیء سهبُعدی است؛ گرچه این تصویر تمام ابعاد را بر ما معلوم نمیکند؛ با این حال، میتواند بیان یک واقعیت به شمار آید. از دیدگاه وات، اگر زبان دین را عمدتاً زبان تصویری بدانیم، ملاکی برای صدق و کذب واقعیِ ادیان در اختیار نداریم؛ اما با این حال، ملاک دیگری برای مقایسهی ادیان داریم و آن ثمرات عینی یا میوهی ادیان است؛ یعنی اگر کیفیت زندگی یا حیات پیروان یک نظام عقیدتی [مثل اسلام یا مسیحیت] عموماً خوب باشد، میتوان گفت آن نظام عقیدتی کمابیش صادق است. وی در ادامه با پذیرش نتایج مطمئن علوم تجربی و روششناسی یا تحلیل تاریخی جدید در حوزهی دین، اصطلاح «مابعدالطبیعه» (Meta Phusica) را اصطلاحی میداند که رنگ خود را از دست داده و معتقد است که میتوان آن را با معیار و ضابطهی ثمراتشان سنجید و ارزیابی کرد؛ اما دیگر به این موضوع نپرداخته است که اگر مفهوم خدا ضابطهی ثمربخشی خود را از دست داد، آیا باز سخن گفتن از مفهوم خدا و صفاتش جایی در زندگی بشر دارد یا نه؟ بحث ریشهای در این باره این است که برخی فیلسوفان غربی میگویند ملاک صدق و کذب قضایا همیشه مطابقت یا عدم مطابقت آن با واقع نیست، بلکه مفید بودن و غیرمفید بودن آن ملاک است؛ به طور مثال، قضیهی «خدا وجود دارد» صادق است، چون اعتقاد به خدا برای زندگی معنویِ بشر مفید است.
وات به سبب پذیرش نتایج علوم تجربی، نظریهی داروین را میپذیرد و قائل است که خلقت عالم به دست خدا به قلمرو فوق علم مربوط است و شناختی برای انسان از راه علم به آنچه کتب وحیانی میگویند نیست و قرآن و کتاب مقدس هم کتاب علمی نیستند و از واقعیت پرده برنمیدارند، بلکه زبان تصویری و نمادیناند. وی در این زمینه میگوید مسیحیان نخستین باب «سِفر پیدایش» را یک بیانیهی علمی تلقی میکردند. بعدها متفکران مسیحی بدین نتیجه رسیدند که حکم خلقت عالم به دست خدا به قلمرو فوق علم مربوط است، اما بسیاری از مسلمانان هنوز واقعیتِ تکامل نظریهی داروین را نمیپذیرند. از دیدگاه وات، مؤمن به خدا (اعمّ از مسلمان و مسیحی) ناگزیر است به نگرش دنیوی غربی تن دهد و حوزهی روششناسی یا تحلیل تاریخی را به رسمیت بشناسد. وقتی ادوارد سعید تأکید میکند که خاورشناسان، اسلام را بد فهمیدهاند و این بدفهمی در زبان، فرهنگ و حال و هوای سیاسیشان ریشه دارد، یعنی عمدتاً محیط زندگیشان در نگرش آنها به اسلام تأثیر گذاشته است، این حرف صحیحی است؛ اما هرجا معیار اسلوبهای تاریخیِ منطقی توانست واقعیت عینی را تصدیق نماید، انسان باید آن واقعیت را قبول کند؛ مثل همان بحث «اسطوره» که حکایت حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) در «سِفر پیدایش» از نمونههای آن است. وات معتقد است استفاده از واژهی «تصویر» (Picture) یا ترکیبی چون «تاریخ-تصویر» (History-Picture) نیز میتواند امکان دیگری پیش روی ما گذارد، به طوری که انسان امید آن را دارد که مسلمانان نیز چنین توصیفی از اشارهی قرآن به حضرت ابراهیم(ع) و حضرت اسماعیل (ع) در مکه را بپذیرند و قصهی او (حضرت ابراهیم(ع)) را بیان تاریخ-تصویر از یک حقیقت مهم در مورد ارتباط اسلام با سنت ابراهیمی به شمار آورد».
از دیدگاه وات، در غرب بعضی از گرایشهای ضددینی- چه درست و چه نادرست- با علم همراه شدهاند، اما اکنون عالمان مسیحی یا با رد آنها و یا با تفسیر نظریات مسیحی به گونهای که با نتایج قطعیِ علم تضاد پیدا نکنند، این مسائل را حل میکنند. هنگامی که مسلمانان برای اولین بار با این گرایشات ضددینی برخورد کردند، چگونگی پاسخ به آنها را مشکل یافتند. وات بر این باور است اگر مسلمانان سنتگرا درک عمیقتری از اندیشهی غربی معاصر داشتند، درمییافتند که آنچه برای آنها به عنوان حمله به اسلام جلوهگر شده، نقشهی عمدی هیچ گروهی علیه اسلام نیست، بلکه نتیجهی اجتنابناپذیر مواجههی جهانبینی سنتیشان با دیدگاه جدید غربی بوده است. آنها احتمالاً این نکته را درک میکنند که نمیتوانند بدون دستیابی به آن جنبههایی از اندیشهی غربی که علم و تکنولوژی بر پایهی آنها قرار گرفته است، علم و تکنولوژی غربی را به دست آورند و از این نکته نیز آگاهاند که نمیتوانند خود را به طور کامل از نقدهای ادبی و تاریخی که بخشهایی از جهانبینی سنتیشان را دچار تردید و تزلزل میسازد، دور نگه دارند. عالمان سنتگرا در ترس خود محق هستند، زیرا شاهدند که اندیشهی غربی برداشتشان از اسلام را به نابودی تهدید کرده است. از آنجایی که آنها قرنهاست خود را از اندیشهی غربی جدا کردهاند و درکی از آن ندارند، به دفاع از برداشتشان با دلایلی که مسلمانان تحصیلکرده را راضی کند، قادر نیستند. پاسخ دیگر به چالش غرب مربوط به آن دسته از مسلمانانی است که در یک مفهوم وسیع میتوان آنها را «لیبرال» (Liberal) نامید. برخی از اینها درک جامعی از اندیشهی غربی دارند و در تلاشاند تا راههایی برای تغییر جهانبینی و برداشت سنتی از اسلام ارائه کنند، به طوری که بنیادی برای تقویت دینشان در اواخر قرن بیستم میلادی فراهم کند.
به اعتقاد وات، اسلام دینى است توحیدى که بر پایهی وحى الهى به پیامبرِ واحد استوار است و به نظر مىرسد که قرآن نیز مىپذیرد دیگر ادیان (خصوصاً یهود و مسیحیت) هم بر پایهی وحى الهى و بر پیامبر واحد بودند. به عقیده وات، هرچند قرآن به صراحت از ادیان یهودى و مسیحى سخن مىگوید و پیامبرانشان را پیامبران الهى مىخواند، اما در میان مسلمانان سنتى، این عقیده وجود دارد که کتب مقدس (تورات و انجیل) تحریف شدهاند و این عقیده بدون شک به این نظر کمک کرده که غرب از نظر اخلاقى فاسد است و اینکه تنها اسلام دین حقیقى است و هیچ دین و مذهبى، خارج از اسلام، راستین نیست.
به نظر وات، آنچه به وسیلهی مستشرقان و اندیشههای غربی مورد حمله واقع شد، اسلام در ذات خود نبود (گرچه بعضی از مسلمانان چنین تصوری داشتند)، بلکه بعضی از جنبههای ثانویهی جهانبینی و برداشت سنتی از اسلام بود. اینها جنبههایی بودند که به محض برخورد با «اسید مدرنیته» فرسایش یافتند. بنابراین، گرچه ادعاهایی مبنی بر اعتبار تاریخی در این جهانبینی وجود داشت، بعضی از این ادعاها در برابر روششناسی انتقادیِ مطالعات تاریخی غرب، قابل دفاع نبودند. یکی از حوزههای مهمی که علمای غربی در آن تردید روا میداشتند، حوزهی «حدیث» بود. آنها معتقد بودند که بسیاری از احادیث حتی اگر به وسیلهی افراد معتبری نقل شده باشند، نمیتوانند معتبر باشند. مسألهی دیگر این ادعاست که برانگیخته شدن حضرت محمد(ص) دقیقاً در کتابهای مقدس پیشگویی شده است. این عقیده امروزه حتی به طور جدی مورد توجه علمای مسیحی قرار نمیگیرد، چرا که آنان دیگر به این موضوع اعتقادی ندارند که خداوند در کتابهای آسمانی خود آینده دور را به طور دقیق پیشگویی کرده است؛ بلکه در عوض معتقدند پیامهایی که پیامبران تورات و انجیل از جانب خدا دریافت میکردهاند، همگی برای زمان و مکان خودشان بوده است. در مواقعی که پیامبران در مورد عصر ظهور یک منجی سخن گفتهاند، این سخن در اصطلاحاتی کلی و بدون هیچ مرجع تاریخی دقیقی بیان میشد و بیشتر اصولی را براساس آنچه خداوند در مورد هستی انسانی مطرح کرده، بیان میکردهاند.
وات در مقدمهی کتاب «مقدمه بر قرآن» تصریح دارد که دیدگاههایش در مورد مسائل مهمى چون صداقت پیامبر اسلام(ص) و وحیانى بودن قرآن، با مواضع مسلمانان همدلانه‌تر از نظریات خاور‌شناسانى چون ایگناتس گلدتسیهر (Ignaz Goldziher/1850-1921م)، تئودور نُلدکه (Theodor Noldeke/1836-1930م)، رژى بلاشر (Regis Blachere/1900-1973م) و ریچارد بل (Richard Bell/1876-1952م) است و می‌گوید: «با افزایش عظیم تماسهای بین مسلمانان و مسیحیان در طی ربع قرن اخیر، دیگر این امر برای هر محقق مسیحی الزامی شده است که به عبث خوانندگان مسلمان را نرنجاند، بلکه تا آنجا که مقدور است احتجاجاتش را در هیئتی که برای آنان پذیرفتنی است عرضه بدارد. اینک ادب و جهاننگریِ مسالمتجویانه قطعاً ایجاب میکند که ما نباید از قرآن به عنوان فرآوردهی ذهن و ضمیر [حضرت] محمد[ص] سخن بگوییم؛ بلکه من برآنم که تحقیق سالم و پژوهشگریِ بیطرفانه نیز همین را حکم میکند. بنابراین، من همهی عبارات و تعبیراتی را که به تصریح یا تلویح میرسانده است که [حضرت] محمد[ص] مؤلف قرآن بوده است، همچنین آنهایی را که از «منابع» [الهام و اقتباس] او و عوامل مؤثر بر او سخن میگفته است، تغییر داده یا حذف کردهام».

مطلب مشابه :  رستم و اسفندیار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید