رشته حقوق

نظریات و الگوها

دانلود پایان نامه

وات بعد از پذیرش ملاک «ثمرات» یک دین به عنوان معیار داوری در مورد آن دین، این باور را که تمام ادیان بزرگ و غالب ادیان کماهمیتتر برای اکثر پیروانشان ثمرات نیکو به بار آوردهاند، منطقی دانسته و میپذیرد. افزون بر این، برهان میآورد که اگر مذهبی دارای ثمرات نیکو باشد، پس تصویر آن مذهب از عالم و جایگاه حیات بشری در دنیا، دستکم تا آنجا که به هدایت کافی برای پیروانش در زندگی مربوط میشود، الزاماً واجد حقیقت است. وی میافزاید به دلیل آنکه این برداشت به زبان تصویری یا زبان تاریخ-تصویر بیان میشود، بهتر است به جای حقیقت از واژهی کافی بودن استفاده کنیم. آن ادیانی که میتوانند ثمرات نیکو به بار آورند، ذات ثمراتشان دلیل کافی دیگری برای قبول آنها به شمار میآید، و انسان میتواند در اصل آنها را با مذهب خود برابر بداند.
از دیدگاه وات، ثمرات یک دین در طول سدههای متمادیِ آن دین به شکل ایمان به توحید جلوهگر شده که این مناسبِ سه دین ابراهیمی است. با این حال، وات معتقد است چیزی معادل ثمرات هم محتملاً میتواند برحسب شرایط یک مذهب غیرتوحیدی مانند بودیسم نیز قابل توضیح باشد. برخی از علمای مسیحی گفتهاند چون خداوند همواره یکی است، لذا گوناگونیِ ادیان در نتیجهی واکنش انسان نسبت به خدا پدید آمد.
وات این مطلب را با یک مثالِ روشن توضیح میدهد و میگوید این اعتقاد مسلمانان را که پس از حضرت محمد(ص) هیچ پیامبری نخواهد آمد، میتوان بدین معنا پذیرفت که خداوند دین کامل و جدیدی را به صورت وحی نخواهد فرستاد؛ اما ظاهراً مسلّم است که در مواردی که ادیان موجود نیاز به اصلاح و یا تصحیح دارند، این باب برای خداوند گشوده است تا پیامهای وحیگونهای را به افرادی از درون همین ادیان القا نماید. با وجود این، فعالیت خداوند در ادیان بزرگ بدین معنا نیست که همهی آنها کاملاً بر حق هستند. آنها تا حدودی مبتنی بر واکنشهای انسان نسبت به کنشهای آغازین خداوندند، واکنشهایی که احتمالاً کاستیهایی را در برداشته است. افزون بر این، محدودیتهای ذهن و زبان آدمی بدین معناست که مقایسه و ارزیابی اظهارات دینی در سطح کاملاً عقلی، همیشه سودمند نیست. هرگاه دینی را به صورت یک کل در نظر بگیریم، ضابطهی اصلی برای سنجش میزان حقانیت آن، ثمرات و نتایجی است که آن دین در زندگی پیروانش بر جای میگذارد.
3-3-5. لزوم تمایز میان آموزههای اساسی و آموزههای فرعی دین (ذاتی و عرضی دین)
وات در ضمن طرح دیدگاههای خود در خصوص ملاک «ثمرات» دین و بحث پلورالیسم دینی، بر لزوم تمایز میان آموزههای اساسی و فرعیِ هر دین- که در مباحث دینی از آن به «ذاتی و عرضی دین» یاد میشود- نیز تأکید میکند؛ لذا آن را به عنوان یک مبنای مستقل بیان میکنیم. وات در این باره میگوید ادیان بزرگ در طول قرنها بسیاری از افراد را به زندگیِ رضایتبخش توانا ساخته و به طور کلی، مورد تصدیق قرار گرفتهاند. این بدین معنا نیست که تکتک گزارههای تمامی ادیان را باید به طور مستقل درست دانست، بلکه مراد این است که نظام نمادین هر دینی را اگر به صورت یک کل در نظر بگیریم، دیدگاهی را دربارهی واقعیت ارائه میکند که در بسیاری از جنبههای مربوط معتبر است. در مقامِ نظر میتوان گفت که در دهههای اخیر شرایط زندگی روزمره چنان از اساس تغییر کرده است که نظامهای کهنِ دینی دیگر مناسب نیستند، ولی این عقیده به راحتی اثباتپذیر نیست و صِرف احتمال در اینجا کفایت نمیکند. در مورد اسلام و مسیحیت، اعتقاد به تأیید کلیِ آنها مستلزم این است که آموزههای اساسی آنها را درست بشناسیم. از جمله آموزههای اساسی، اعتقاد به یگانگی و ازلی بودن خدا و نیز اعتقاد به تدبیر رخدادهای جهان به وسیلهی خداست که کمابیش مورد توافق مسلمانان و مسیحیان است. قرآن و کتاب مقدس هر دو کلام یا سخن خدا تلقی میشوند، گرچه در درک این امر، اندک تفاوتی میان مسلمانان و مسیحیان وجود دارد. همچنین از جمله آموزههایی که به دلیل این تصدیق کلی پذیرفته میشوند، نظریهی اسلام دربارهی نبوت حضرت محمد(ص) و نظریهی مسیحیت دربارهی تجسد (Incarnation) حضرت عیسی(ع) است. با یک دید سطحی به نظر میرسد هیچ یک از این دو نظریه برای دین مقابل پذیرفتنی نیست، ولی خواننده با بررسی دقیقترِ این دو نظریه احتمالاً درخواهد یافت که تفاوتها کمتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسد.
3-3-6. کلیت دین ملاک صدق و کذب است، نه تکتکِ گزارهها
امروزه در غرب این سؤال مطرح شده است که صدق یک قضیه به چیست؟ منطقیون به صورت سنتی قضیهای را صادق میدانند که مطابق با واقع باشد. اما برخی اندیشمندان غربیِ معاصر میگویند که ملاک صدق قضیه، مفید بودن آن است.
از دیدگاه وات، حقیقت یا صدق را نباید متعلق به گزارههای جداگانه یا تکافتادهی یک کتاب دانست، بلکه به کل نظام عقیدتیِ عینیتیافته در حیات یک جامعه مربوط میگردد. او معتقد است هر دینی که انسان را واجد تجربهای دلخواه از زندگی میسازد، حق است. تا آنجا که از اینگونه مشاهدات برمیآید، هیچ یک از نظامهای عقیدتی بزرگ به طرز محسوسی فروتر یا فراتر از دیگر نظامها نیست. بنابراین، هر یک از آنها صادق یا حقیقی است. به ویژه قرآن، بدین معنی، صادق و برخوردار از حقیقت و حقانیت است. این واقعیت که مفهوم قرآنیِ وحدانیت خداوند با مفهوم مسیحیِ وحدانیت او متعارض مینماید، بدین معنی نیست که یکی از این دو نظام باطل و بیراه است، و حتی بدین معنی هم نیست که یکی از این دو مفهوم ناحق و نادرست است. هر یک از دو مفهوم از آنجا صادق است که بخشی از نظامی است که صادق، حقیقی و حقانی است.
از دیدگاه وات، باور به اینکه یک گزاره وقتی صادق است که با واقعیت یا حقیقت (Fact) مطابقت داشته باشد جذاب است؛ ولی اشکالش این است که چون انسانها شناخت خطاناپذیری از واقعیت ندارند، نمیتوانند مطابقت یک گزاره را با واقعیت به طور خطاناپذیری درک کنند. در هر حال، با توجه به این حقیقت که گزارهها از درجات متعددی از قطعیت یا مقبولیت برخوردارند، اشکال بسیار کمتر میشود. ازاینرو، میتوان گفت گزارهای صادق است که با آنچه عموماً واقعی دانسته میشود مطابق باشد. «حقیقت» نیز عموماً به معنای گزارهای است که انسانها به طور معقولی به آن یقین دارند و در مقابل نظریهی موقتی قرار دارد. به نظر وات، حقانیت نظریهها (که بنابه فرض یقینی نیستند) براساس حقایق بررسی میشود و مراد از حقایق نیز در اینجا مشاهداتی است که هر شاهد کارآزمودهای میتواند انجام دهد؛ مانند مطالعهی ابزاری یا شمارش آماری نفوس.
وات معتقد است در پژوهشهای تاریخی، گواهی منابعِ درجه اول وجود دارد که جایگاهی متفاوت از نظریاتی که بر آن مبتنی است دارد. اما آنچه در منابع اولیه هست ضرورتاً حقیقت نیست، بلکه مورخ باید آن را ارزیابی کند. از نظر او، هر دیدگاه جامعی دربارهی واقعیت، بیگمان باید همهی حقایق را در شاخههای مختلف معرفت در خود جای دهد. برای انجامِ این کار، گاهی فرآیندی از ارزیابی یا پالایش ضرورت مییابد. او میگوید اساساً دیدگاه جامع دربارهی واقعیت، آرمانی است که امیدواریم بدان نزدیک شویم. با نزدیک شدن به این آرمان، به کلام خویش صورتی عینی میبخشیم و میگوییم: «این بسیار نزدیک به واقعیت، همانگونه که هست میباشد». پس صدق عبارت است از: «آگاهی یا معرفت به واقعیت، همانگونه که هست».
از دیدگاه وات، مواردی وجود دارد که در آنجا مناسب است در مورد «حقیقت نمادین» سخن بگویم، اما گاهی مردم نماد یک واقعیت را در مقابل آن واقعیت قرار میدهند و ازاینرو، آن را به معنایی غیرواقعی میپندارند. بنابراین، بهتر آن است که واژهی «نمادین» در برخی مباحثات دینی کنار گذاشته شود. همین مشکل در مورد کلمات «مجازی» و «تمثیلی» نیز وجود دارد. پس بهتر است از واژهی «تمثال» استفاده شود، زیرا «تمثال» موضوعی دوبُعدی است که به عنوان بازنمودِ یک موضوع سهبُعدی پذیرفته میشود، هرچند نقص آن معلوم است. در برخی موارد واژهی «تصویری» ممکن است بر چیزی مشابه این دلالت کند.
وات معتقد است در مورد واژهی «حقیقی» (Literal) (در برابر مجازی) نیز مقداری آشفتگی و ابهام وجود دارد که برای رفع این ابهام باید نظری به تعریف «حقیقت» انداخت؛ یعنی عرضهی لفظی و یا بصریِ (تصویری) یک جنبه از واقعیت، زمانی حقیقی است که آن جنبه را آنگونه که هست عرضه کند. حال این سؤال مطرح میشود که ما از کجا بدانیم واقعیت آنگونه که هست عرضه شده است. از نظر وات، در قلمروی علم و تاریخ، معیارهای متعددی برای ارزیابی نظریهها وجود دارد که مورد پذیرش بسیاری واقع شده، اما در حوزهی دین به دلیل کاربرد تمثالیِ زبان، آزمون نهایی، ثمرات و نتایجی است که از آن دین عاید میشود.
3-3-7. زبان دین، زبان نمادین و تمثالی
از دیدگاه وات، غالباً بین کاربردهای اصلی (Primary) و فرعیِ (Secondary) زبان فرق نهاده میشود. کاربردهای فرعی زبان را با عناوین استعاری، نمادین و تمثیلی نیز توصیف میکنند. گاهی این نظریه مطرح میشود که آنچه صرفاً استعاری است، غیرواقعی است؛ و زبانی که برای بیان حقیقت دینی به کار میرود، عمدتاً از نوع فرعی است؛ بدین لحاظ، مهم است که نشان دهیم گزارههای دینی بهرغم کاربرد زبان به شیوهی فرعی، مربوط به واقعیت هستند.
وات در باب زبان نمادین بدین دو نکته اشاره دارد که: الف) زبان نمادین را به دلیل انگیزشی و غیرتوصیفی بودن، نمیتوان به طور شایستهای با هیچ «ترجمهای» به زبان غیرنمادین یا زبانی که نمادین بودنش کمتر است جایگزین کرد. در حقیقت، زبان نمادین همواره بهترین و گاهی تنها شیوهی بیان جنبههای خاصی از واقعیت نهایی است؛ ب) شناخت خدا از راه زبان نمادین ناقص است، ولی برای راهنمایی ما در کارهای عملی زندگی کفایت میکند. این شناخت به لحاظ عقلانی، امیدها را به یأس مبدل میسازد، اما به لحاظ عملی، به ما میآموزد که کاملاً رضایتمندانه «خود را به احوال غایی وجودمان مرتبط سازیم».
او در مورد حقیقت دینی نیز این دو نکتهی مهم را بیان میدارد که: الف) کاربردهای فرعیِ کلمات، تصورات دقیقی به ما ارائه نمیدهند. آنها فقط به ما نشان میدهند که مدلولشان تا حدی شبیه به چیزی است که از معنای اصلی کلمه، مد نظر است. درست مانند پایهی صندلی که تا حدی شبیه به پای انسان و یا حیوان است، خدا هم فقط در حدی شبیه یک پدر است. وات این نوع کاربرد زبان را «تمثالی» (Iconic) مینامد؛ چرا که یک تمثال، بازنمود دوبعدیِ یک موضوع سهبعدی است؛ یعنی میدانیم که ناقص است، اما به عنوان بازنمود واقعیت، آن را میپذیریم. بعضی از متکلمان اسلامی معتقد بودند که این تعابیر را باید بدون پرسش از چگونگی آنها پذیرفت؛ یعنی بدون پرسش از اینکه آیا باید به طور حقیقی آنها را فهمید یا استعاری و یا به شیوهای دیگر، که در انگلیسی Amodally (بدون لحاظ چگونگی یا غیرکیفیتی) بیانگر آن است. احتمالاً این عقیده، مخالف این دیدگاه رایج بود که آنچه مدلول حقیقی کلمه نباشد، غیرواقعی است. بدین دلیل که بعضی از این نوع دیدگاهها امروزه نیز یافت میشود، توصیف زبان به صورت «تمثالی» و یا غیرکیفیتی، این نظریه را که (در زبان مجازی) مدلول، غیرواقعی است رد میکند: هیچ چیز غیرواقعی در مورد امواج نور وجود ندارد. همچنین در دین، اگرچه تعابیری که در آن به کار میرود تمثالی است، آنچه مدلول این تعابیر است واقعی است. ممکن است استثناهایی وجود داشته باشد، اما در آن صورت، غیرواقعی بودنِ مدلول باید از طریق معیارهایی غیر از ویژگی تمثالیِ زبان مشخص شود؛ ب) هنگامی که زبان به شیوهی فرعی مورد استفاده قرار گیرد، آنچه ضد زبان اصلی بوده، لزوماً ضد زبان فرعی نخواهد بود.
3-3-8. توجه به نظریات (الگوهای) بدیل در قضاوت در مورد وقایع تاریخی
از دیدگاه وات، علم را میتوان به صورت جستجوی الگوهایی که به لحاظ علّی مهم یا بامعنا هستند تعریف کرد. عناصر تشکیلدهندهی الگوها را میتوان «واقعیات» نامید. برای دانشمندان مهم است که تمامی عناصر تشکیلدهندهی الگوها واقعی باشند، همچنین نباید هیچ واقعیتی که مربوط به آنهاست از قلم بیفتد. با توجه به اینکه در برخی موارد، نظریات (الگوهای) بدیل وجود دارد، فرد غیرمتخصص باید به نظریات و الگوهایی اعتماد کند که مورد توافق همهی دانشمندان است، مثل نظریهی تکامل زیستشناختی.
وات معتقد است این امر در زمینهی تاریخ تا حدی متفاوت است و با مثالی آن را توضیح میدهد. او میگوید فرض کنید مورخان از سالهای حاکمیت تاچر در حکومت بریتانیا گزارشی بنویسند. آنها قبل از اتمام کار، اگر نگوییم در شروع کار، دیدگاهی کلی از این دوره دارند. یکی آن را موفقیتی عظیم میداند، دیگری مصیبتی بزرگ و بقیه چیزی بینابین. الگوی اصلی این است و هر مورخی با طرح واقعیاتی به اثبات دیدگاه خود میپردازد. با وجود این، تعداد زیادی واقعیت در اختیار دارند که از بین آنها گزینش میکنند. این واقعیات احتمالاً بسیار متنوعتر از واقعیاتی است که در اختیار دانشمندان قرار دارد. مورخ باید انتخاب کند که کدام واقعیت را مهم بداند و به حساب آورد و کدام را غیرمربوط یا غیرمهم و یا کلاً نادیده بگیرد. تاریخنگاران در این مسائل آرای متفاوتی دارند؛ اما معیار در حکم به اینکه چه چیزی مربوط و مهم است و چه چیزی نامربوط و بیاهمیت، در تاریخ خیلی کمتر واضح و روشن است تا علم. تصمیمهای هر مورخی تا حدی وابسته به چیزی است که شاید بتوان آن را ارزشهای مورد قبول مورخ نامید. به دلیل فاصلهی زیاد ارزشها در بین مورخان، احتمال توافقی در مورد الگوی کلی دورهی تاچر در آیندهی نزدیک وجود ندارد. شاید یک قرن بعد در پرتو وقایعی که در این فاصله اتفاق میافتند، مورخان برای توافق به هم نزدیکتر شوند.
او در ادامه میگوید به دلیل شیوهی کار مورخان، ما با این ویژگی متناقضنما مواجه میشویم که ممکن است عناصر تشکیلدهندهی یک الگو تماماً واقعیاتی درست باشند، اما الگوی کلیای که از آنها ارائه شده، نادرست باشد. همچنین ممکن است به مرور زمان بطلان برخی الگوهای کلی برای عدهی بیشتری آشکار شود. به بیان دیگر، داشتن گزارشی تاریخی مبنی بر واقعیتِ کاملاً صحیح، صحت آن را تضمین نمیکند. البته این مسأله در درجهی اول در مورد دیدگاههای کاملاً کلی و یا الگوها مطرح است، نه مسائل جزئی که در آن ارزشهای مورد قبول مورخ خاص، نقش کمتری دارد.
وات در پاسخ به این سؤال که آیا ممکن است در حالی که برخی عناصر تشکیلدهندهی یک الگوی کلی واقعی نیستند، آن الگو صحیح باشد، میگوید حتی هنگامی که همهی جزئیات تشکیلدهندهی یک الگوی کلی کاملاً واقعی نیستند، باز هم آن الگو میتواند صحیح باشد. او معتقد است این نکته را میتوان با ملاحظهی تابلوهای نقاشی اثبات کرد: تابلویی را که یک هنرمند بزرگ از شخص، گلدان و یا یک منظره میکشد، همواره مانند تصویر عکاسیِ همان شیء نیست. هنرمندان تغییرات ظریفی در جزئیات میدهند تا بر آنچه از آن میان دارای معنای ژرفتری مییابند تأکید ورزند و در این جنبه، تابلوی نقاشی از واقعیت تصویر عکاسی برخوردار نیست؛ با وجود این، هنرمند واقعیتی را به تصویر میکشد که عکاس قادر به نشان دادن آن نیست. در چنین مواردی ما میتوانیم از حقیقت تصویریِ الگوی جامع سخن بگوییم، حتی اگر بعضی از اجزای آن واقعی نباشند. در یک شخص چیزی وجود دارد که واقعیتر و مهمتر از واقعیات صرفی است که دوربین عکاسی ثبت میکند. ازاینرو، عناصر غیرواقعی میتوانند نقشی اصلی در معرفی جنبهای از واقعیت، یعنی الگویی که صادق و حقیقی است ایفا کنند.
وات معتقد است معمولاً در مواردی که مورخانِ عمومی بررسی میکنند، الگوهای بدیل بسیاری کشف میشوند و مورخ برای تأکید، الگوهایی را برمیگزیند که مورد علاقهی خود یا خوانندگان باشند. بدین سان، آرنولد جی. توینبی (Arnold J. Toynbee) کتاب «بررسی تاریخ» خود را بر کشف این مطلب استوار ساخت که در حوزههای مختلف تاریخ، الگوهای ویژهای تکرار میشوند که او آنها را «تمدن» نامید، ولی در پایان عمرش دریافت که میتوانست الگوهای دیگری را برگزیند؛ برای مثال، میتوانست برای «ادیان جهانی» محوری در نظر بگیرد. در این صورت، به نتایج بسیار متفاوتی دست مییافت. در طول زمان ادیان بزرگِ جهان جهانبینی خود را برحسب مقولات مختلفی از الگوهای بنیادین بنا نهادند. این امر موجب شد تا روابط و «گفتگو» میان آنها بسیار دشوار شود. تا پیش از آنکه اروپاییان در قرن پانزدهم کشتیرانی فرا اقیانوسی را گسترش دهند، هر دینی در قلمروی فرهنگیِ خاص خود در انزوای نسبی از ادیان دیگر به سر میبرد. مسائل میان ادیانیِ معاصر، بیشتر مرهون بهبود ارتباطات هستند. در قرن دوازدهم میلادی تلقیای پدید آمد که واقعیت را متشکل از جواهری میدانستند که تداوم زمانی دارند یا متشکل از حوادثی میدانستند که در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا فرآیند زمانی- مکانی را ایجاد کنند.
3-3-9. دخالت خدا در تاریخ
وات معتقد است بنابر دیدگاه قرآن، خدا در سرتاسر تاریخ بشر، به ویژه در همهی مسائل مربوط به رشد و گسترش اسلام و تبدیل آن به دومین دین بزرگ جهان پس از مسیحیت و نیز دربرگرفتنِ حدود یک پنجم نوع بشر، حضوری فعال دارد و از آنجا که تمام تاریخِ نزد مسلمانان بر قرآن مبتنی است، روشن می‌شود که شناخت افعال خدا در تاریخ از وحی الهی گرفته می‌شود. تاریخ دینی، سیر حوادث تاریخی را به تدبیر الهی معرفی می‌کند، که برخی از شیوه‌های تحقق این امر که کتاب مقدس و قرآن نیز هر دو مدعی ‌آن هستند، بدین شرحاند: 1. خداوند مستقیماً در حوادث طبیعی عمل میکند؛ 2. خداوند سلسله‌ای از حوادث را با «برانگیختن» افرادی برای عهده‌دار شدن وظیفه یا برنامه‌ای خاص آغاز میکند؛ نظیر حضرت ابراهیم(ع)، حضرت موسی(ع) و حضرت محمد(ص) که آنان را برانگیخت؛ 3. خداوند کسانی را در جنگ تقویت میکند تا در شرایطی نامساعد به پیروزی برسند و کار خود را به پیش برند. برعکس، ممکن است مخالفان کسانی را که مورد لطف او هستند، با سلب اطمینان و آرامش با باورهای خطا و نظایر آن ضعیف سازد.
وات می‌افزاید با ملاحظهی تجربه‌های مختلف در «برانگیختن» افراد از سوی خدا، اینها بهرغم تفاوت‌های صُوَر خیالی، از یک نوع هستند و از آنها به «انگیزش‌های درونی» یا «دواعی باطنی» (Inner Promptings) تعبیر می‌کند. با اینکه آنها کاری الهی هستند، اما آزادی انسان را از میان نمی‌برند؛ زیرا این با خود انسان است که دعوت خدا را اجابت کند یا نکند؛ از این انگیزش پیروی کند یا نکند. مثلاً از حضرت ابراهیم(ع) خواسته شد تا سرزمینی را که در آن بود، ترک کند و به سوی کنعان که آیندهی بسیار درخشان‌تری برای ذریه‌اش داشت، هجرت کند؛ یا به حضرت محمد(ص) گفته شد که او پیامبر خداست و باید پیام‌های الهی را به همشهریانش در مکه برساند.
وات در ادامه دو نکتهی دیگر را دربارهی این «انگیزش‌های درونی» بیان میکند: 1. این انگیزشها را باید ناشی از فعل خدا در انسان دانست که چه بسا با وساطت فرشتگان صورت می‌پذیرد، گرچه وساطت فرشتگان بیشتر به صورت خیالی یا ادراکی مربوط است. در این باره می‌توان گفت آنها از نیروی درونی یک انسانِ اهل «اهتدا» و «اشراق» (Orientation) که خداوند در او نهاده و جزء سرشت او شده است، برمی‌خیزد. در کلام مسیحیت بیشترِ این انگیزش‌ها به «روح القدس» نسبت داده می‌شود؛ 2. این انگیزش‌ها «بی‌مقدمه» پدید نمی‌آیند، بلکه پاسخ‌های مناسب به شرایطی هستند که انسان خود را در آن می‌یابد. در پیشینهی بعثت حضرت محمد
(ص) می‌توان برخی عوامل دنیوی، به ویژه نابسامانی اجتماعی و فکری را در مکه بر اثر تحول ناگهانی از سختی‌های صحرانشینی به رفاهِ ناشی از تجارت سراغ گرفت. گواه دومین شیوهی تدبیر، بسیاری از بیان‌های کتاب مقدس و قرآن دربارهی تقویت و یاری افراد از سوی خداوند است. برای مثال، در قرآن آمده است خداوند «هرکه را بخواهد، به یاری خود تأیید می‌کند»، و فرشتگان را امر می‌کند که «مؤمنان را ثابت قدم بدارید». درست همان‌گونه که قوم خدا تقویت می‌شوند، مخالفان تضعیف می‌شوند. برای نمونه، در قرآن آیاتی هست که از مُهر زدن خدا بر قلب برخی انسانها به گونه‌ای که دیگر نمی‌توانند حقیقت را بپذیرند یا به خود واگذاشتن ایشان و یا گمراه کردن آنها سخن می‌گوید. برخی از عالمان مسلمان در تفسیر این آیات می‌پندارند خداوند بدون ملاک عمل می‌کند، ولی نظریهی محتمل‌تر به ظاهر این است که واگذاشتن و مهر زدن بر قلب به دنبال عدم پذیرش خدا و پیامبرانش از جانب ایشان صورت می‌گیرد.

مطلب مشابه :  تعریف بانکداری الکترونیک

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید