1- آراء و نظرات فلاسفه در مورد زنان
فمینیسم‏‏ در تقسیم بندی اولیه در دو بعد نظری و عملی مطرح است. فمینیسم‏‏ در بعد نظری به صورت یک نظریه و در بعد عملی به صورت جریان اجتماعی دیده می شود. به نظر می رسد یکی از تأثیرگذارترین عوامل به خصوص در بعد نظری، مبانی فلسفی است. نمونه بارز این تأثیر را در موج سوم فمینیسم‏‏ می توان دید که در قالب یک نظریه پست مدرن، به صورت نگرشی فلسفی در آمده است.
پیش از پرداختن به بحث لازم است به دو مطلب اشاره شود:
نکته اول بررسی دوره پست مدرنی است که باید گفت: در طول چند دهه، مجموعه ای از تحولات در نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی و نیز جوامع پیشرفته صنعتی همچون امریکا، راه را برای نوعی دگرگونی کیفی در این جوامع گشود که نشانه های آن حداقل از دهه 1970 توجه برخی از نویسندگان و جامعه شناسان را به خود جلب کرده بود و به طور خاص در دهه های 1980 و 1990 نظریه پردازی و مطالعات جدی تری در باره آن آغاز شد. این تحولات منجر به ظهور یک نظام اقتصادی کم و بیش متفاوت در سطوح ملی و بین المللی، تغییر در نقش قدرت دولت و کارکردهای آن، منابع جدید تعارض اجتماعی، روابط جدید اجتماعی و دگرگونی های گفتاری در اندیشه ها و نظریه پردازی اجتماعی شد. این جامعه جدید را برخی «پسا صنعتی» لقب می دهند، برخی«پسا سرمایه داری»، «سرمایه داری بی سازمان» یا «سرمایه داری سازمان گریز» می نامند، برخی بر آنند که جامعه در شرایط «تجدد اعلا» قرار گرفته است و برخی این جامعه و شرایط جدید آن را «پسا مدرن» می نامند.
نکته دوم این که: فلسفه همانند تاریخ در باره مردان و به دست مردان نگاشته شده است. فیلسوفان در مواردی که می خواستند از انسان ها به طور کلی سخن گویند یا موضوع زنان را نادیده می گرفتند یا در نتیجه گیری های خود، آنان را مستثنی می کردند. مسائل و مشکلات آن ها، مد نظر قرار نمی گرفت و علایق و صفات مردانه، معیار سنجش تلقی می شد و به تجربه و علایق جنس مؤنث توجهی نمی شد. این دیدگاه بدین لحاظ که حقوق نیمی از بشر را از حوزه دانش بشری خارج نمود، قابل نقد می باشد و موجب طرد بانوان از مجامع علمی، نادیده گرفتن تلاش های آن ها و حذف شان در گزارش های تاریخی و فلسفی شد. البته اندکی از فلاسفه نیز در باره جنس مؤنث، سخن گفته اند که در این قسمت به مبانی و دیدگاه برخی از آن ها در این باره پرداخته می شود و نظر افلاطون و ارسطو به عنوان قدیمی ترین فیلسوف و دیدگاه ژان ژاک روسو که معاصر با شکل گیری جریانات فمینیستی است و دیدگاه نیچه پس از شکل گیری این جریان بررسی می گردد:
رفتار شناسی زنان از دیدگاه فلسفه سیاسی قدیم و جدید
از دیر باز در میان فلسفه و فرهنگ سیاسی، گرایشی فراگیر وجود داشته است و آن نپرداختن به جایگاه دختران و بانوان یا چشم پوشی کردن از حقوق آن هاست. به رغم غفلت عمومی در تحقیق و بررسی موضوع زن، چند تن از مهمترین فیلسوفان فلسفه سیاسی به جنس مؤنث توجه کرده اند. به عنوان نمونه افلاطون، ارسطو، ژان ژاک روسو و نیچه، جان استورات میل در باره«ماهیت، نقش و جایگاه اجتماعی زن» نظراتی را بیان کرده اند. اینان مدعی وجود تفاوتی طبیعی بین دو جنس بودند.گاه مرد را به طور طبیعی عاقل تر از زن و مناسب سیاست و زندگی اجتماعی می دانستند و گاه توان جسمی را تنها تفاوت میان این دو بیان می نمودند. در این قسمت سعی شده است اشاره مختصری به نظرات آن ها در خصوص جایگاه زن و نقش او در خانواده و جامعه شود، تا واکنش بانوان نسبت به دیدگاه فلسفی مورد بررسی قرار گیرد:
دیدگاه افلاطون
آریستوکلس معروف به افلاطونهدف واقعی هر حکومتی را سعادت تمام طبقات جامعه می داند و در این راستا ابتدا واژه «سعادت» را تعریف می نماید و اخلاق و تربیت(قابلیت یا فضیلت)را هسته مرکزی فلسفه سیاسی خود قرار می دهد و برای دولت و سازمان سیاسی جامعه، نقش فوق العاده ای قائل است و سیاست را عالی ترین دانش ها و والاترین هنرها می داند. به عقیده او آدمی در دامن جامعه می تواند از تربیتی درست بهرمند گیرد و موجب نیکبختی خود و جامعه شود. بر این اساس و با توجه به این که وظیفه قانونگذار چیزی جز تربیت نیست. او بیان می دارد که قانونگذار باید بصیر در سیاست باشد و به همه قابلیت های انسانی به خصوص خردمندی و روشن بینی توأم با آرزوهای تابع خرد، توجه نماید. همو علت این جامعیت نگرش را در این می داند که توده مردم از قانونگذار وضع قوانینی را می خواهند که به سود همه افراد ملت یا مطبوع برای بیشتر مردم باشد تا جامعه را از دانش و روشن بینی بهره مند سازد و از نادانی برهاند و همه رعایا را به نیکبختی برساند. سپس وی، تنها راهی که رهبر می تواند به هدف سعادتمند کردن رعایا نائل شود، را وضع قانونی می داند که خودخواهی و تملک را از میان بردارد. برای مثال از دید او مالکیت خصوصی باعث نفع پرستی و خودخواهی می شود و باید منافع شخصی در جهت منافع عمومی از بین برود. همو با این نوع تفکر به وضع دستوراتی در دو شکل مجزا می پردازد و در رساله های خود به نام های «قوانین»و «جمهور» به این اوامر اشاره می نماید و در طی بیان دستورهای لازم جهت تشکیل مدینه فاضله از جایگاه زن، طبیعت او و نهاد خانواده سخن می راند که در این قسمت به دیدگاه وی در باره زن پرداخته می شود:
1-1-1- رفتار شناسی زنان از دیدگاه افلاطون
در دیدگاه افلاطون برخلاف فیلسوفان و قانونگذاران قبل از او، جایگاهی برای زنان در نظر گرفته شده است. حتی وی چشم پوشی نمودن از وظایف و حقوق بانوان را، به منزله از کار انداختن بخش قابل توجهی از جامعه می داند. سپس در بیان اهمیت وضع قانون در باره جنس مؤنث به موارد زیر شاره می نماید:
1-1-1- 1-لزوم توجه به زنان در وضع قانون
آریستوکلس در رساله «قوانین»، دستورهای وضع شده دولت را، جهت دهنده کردار و رهنمون به رفتاری متین می داند که می بایست، در زندگی مردم نهادینه شود و به سه اصل پارسایی(ترس از معبود)، شرف و برتری و نیز زیباگرایی روحی نه جسمی اشاره می کند. سپس برای تشکیل آرامانشهر خود به ذکر قوانینی می پردازد که بر خلاف دستورات موضوعه قبلی، منحصر به جنس خاصی در جامعه نمی باشد. همو اولین قانون را « قانون زناشویی» بر می شمارد که نخستین مرحله شکل گیری و ایجاد مجتمع دولت است و با ذکر دو قانون دیگر روابط جنسی زن و مرد را در دولت ساماندهی می نماید. وی در قانون اول آورده است: شهروندان آزاده نمی توانند با زنی- غیر از همسر قانونی خود- رابطه داشته باشند. قانون دوم نیز روابط جنسی مردان با یکدیگر را ممنوع می نماید.سپس در بیان اهمیت توجه به موقعیت جنس مؤنث به نکات ذیل اشاره می کند:
1-1-1-2-تمایل به بی نظمی در جامعه زنان
همو معتقد است که زنان به حکم طبیعتشان نسبت به مردان قابلیت و نیکی تمایل کمتری دارند واگر آزاد و فارغ از هر قیدی گذاشته شوند، در حقیقت بیش از نصف جامعه بی بند و بار خواهد ماند. بدین علت و برای جبران این غفلت و نیز نیل به نیکبختی جامعه ضروری است که برای زنان نیز قانونی در نظر گرفته شود.همو قانونگذاران قبلی را سرزنش می نماید که زنان را فراموش نموده و آن ها را پای بند نظم معینی نساخته و باعث بی نظمی نیمی از جامعه گردیده اندو موجبات جدایی رسمی فضای فکری و تعاملات اجتماعی دوجنس را فراهم آورده اند.
1-1-1-3-نقص تعاملات اجتماعی در زنان
افلاطون در بیان نقص روابط اجتماعی زنان به سنت های رایج در باره آن ها در جوامع قبلی اشاره می کند و بیان می نماید که اگر کسی در صدد برآید که زنان را به غذا خوردن در حضور مردان بر سر خوان های همگانی مجبور سازد، جز ریشخند حاصلی به دست نمی آورد و زنان که به زندگی در پشت پرده خو گرفته اند با فریاد و غوغا او را از پای در می آورند.همو حضور زنان بر سر سفره غذای مردان راجایز نمی داند و عین بی نظمی تلقی می نماید.
1-1-1-4-وضع قوانین مربوط به ازدواج زن
افلاطون، پس از بیان اهمیت در نظرگرفتن زنان در ایجاد قوانین، جهت سامان بخشیدن به اوضاع جامعه به بیان مواد قانون در خصوص جنس مؤنث به قرار زیر می پردازد:
1-1-1-5- اجازه ازدواج دختران
افلاطون، در باره نامزدی وآئین عروسی به تعیین قانونی می پردازد که در آن ازدواج دختر بدین قرار است؛ در مرتبه نخست با اجازه پدر خواهد بود و در مرتبه دوم با موافقت پدربزرگ و در مرتبه سوم با موافقت برادرانی که با دختر از یک پدر هستند و اگر هیچیک ازآنان زنده نباشند، اجازه مادر لازم خواهد بود. اگر مادر نیز در قید حیات نباشد نامزدی با موافقت نزدیکترین خویشان دختر و سرپرست او صورت خواهد گرفت. با توجه به سخنان او دختر از حق انتخاب همسر و زوج خود محروم است و تحت ولایت پدر و قیم خود قرار دارد و این قیم ها هستند که برای ازدواج او بدون توجه به علایقش تصمیم می گیرند. البته وی در مورد آداب ولیمه عروسی و حتی شمار مدعوین اظهار نظر می کند و می گوید: پنج تن از دوستان داماد و پنج تن از دوستان عروس و به همان تعداد از خویشان آن دو باید به عروسی دعوت شوند.
1-1-1-6-تعیین سن و ملاک ازدواج
آریستوکلس در کتاب قانون، به سن ازدواج دختر و پسر اشاره دارد و می گوید: هر کس موظف است میان سی سالگی و سی و پنج سالگی زناشویی کند و اگر از این دستور سر بتابد به پرداخت مبلغی جریمه و محرومیت از برخی حقوق اجتماعی محکوم خواهد شد. همومهمترین ملاک ازدواج را ایجاد همخوانی روحی و اجتماعی می داند و این که افراد دارای تضادهای روحی باید با یکدیگر ازدواج کنند تا تعادل در جامعه ایجاد گردد. به عنوان مثال مرد تندخود در پی زن نرمخو و مرد دارا بدنبال زن ندار باشد. براساس آن چه بیان گردید افلاطون بدنبال فلاح و سعادت جامعه پیش می رود و سعادت فردی را لحاظ نمی نماید و از طرفی با نادیده گرفتن دختران، فقط به سن ازدواج در پسران اشاره می کند. البته فلسفه قرون وسطی «هفت سالگی» را سن«عقل» می شناسد که فرد می تواند در آن نامزد شود.
1-1-1-7-جهیزیه موجب بندگی مرد
افلاطون ارسال جهیزیه دختر را با کنترل دولت ضروری می شمارد و این که هنگام ازدواج، پدر عروس حق ندارد، جهیزیه ای به خانه داماد بفرستد و داماد نباید جهیزیه را هر چند به مقدار کم بپذیرد.همو علت این امر را در دو موضوع بیان می کند؛ اول این که هیچکس به سبب تنگدستی از زناشویی محروم نماند، دوم این که اگر جهیزیه ای در کار نباشد نه زنان به پول مغرور خواهند شد و نه شوهران طوق بندگی به گردن خواهند گرفت.بر این اساس تمام توجه وی به کنترل بانوان می باشد.
1-1-1-8-سن بارداری در زنان

                                                    .