رشته حقوق

نظام اقتصادی سرمایه داری

دانلود پایان نامه

البته مشکل بزرگى که فمینیست هاى مارکسیست با آن مواجه اند، این است که خودمارکس، به وضع زنان در جامعه سرمایه دارى توجهى نداشت.این گرایش دچار کورجنسی است یعنی مقوله ی جنسیت را در تحلیل هایش مورد توجه و اشاره قرار نمی دهد.
3-1-دیدگاه فمینیست های مارکسیست
برخی از دیدگاه های فمینیست مارکسیست را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
3-1-1-خانواده نهاد بی عدالتی و بهره کشی از زنان
در نظریه فمنیست های مارکسیست عامل ستم بر زنان در نظام «خانواده/خانوار» است.در چارچوب این نظریه، زنان در واحد خانواده، به عنوان کارگر تحت نظام نظارت جنسی و ناعادلانه قرار دارند. زنان کارگر معمولی مجموعاً 80 ساعت در هفته به کار مزدوری و کار خانگی مشغولند، در حالی که میانگین ساعت کار مردان 50 ساعت در هفته است. ایدئولوژی حاکم بر جامعه (ایدئولوژی مردسالاری جامعه سرمایه داری)آنان را مانند کارگران به استثمار، تبدیل به کالا شدن و ازخود بیگانگی، سوق می دهد. نظام بهره کشی(استثمار نیروی کار)ساختار پیچیده تسلط را به وجود می آورد و نهاد خانواده منعکس کننده بی عدالتی های موجود چنین جامعه ای است. اینان دلیل عمده ستمدیدگی زنان را بازداشتن زنان از تولید عمومی می دانند.
3-1-2-ایجاد اشتراک اجتماعی
فمنیستهای مارکسیست معتقدند در مسیر عبور از استبداد و مردسالاری، زنان باید شعور و وجدان اجتماعی واشتراک خاص خود را به وجود آورند و خویش را از قید وجدان جعلی – که زاییده ایدئولوژی مردسالاری جامعه سرمایه داری است –رها سازند. آنان باید بدانند مشکلات شان از بی کفایتی ها و کمبودهای شخصی ایشان ناشی نمی شود، بلکه بر اساس نظام های حاکم برجامعه است.
3-1-3-مبارزه علیه مرد سالاری
فمینیست های مارکسیست بر این باورند که زنان به واسطه ساختار زیست شناختی پست نبوده، بلکه دگرگونی های عمیق اجتماعی که خانواده، مالکیت خصوصی و دولت سبب آن گردیده، موجب آن گردیدهو منجر به ایجاد سلطه گیری مردانه ای شده که آن را مالکیت خصوصی، دولت، کلیسا و شکلی از خانواده که در خدمت منافع مردان بوده حمایت کرده و تداوم بخشیده و بر مبنای این موقعیت تاریخی، برخی ادعاهای دروغین برتری مردان رواج یافته است. اغلب این اصل بدیهی تغییر ناپذیر پیش کشیده می شود که برتری اجتماعی مردان به سبب برتری طبیعی آنان است. مطابق این افسانه ها، فرادستی مردان یک پدیده اجتماعی ناشی از مرحله ویژه ی تاریخی نبوده، بلکه امر طبیعی است. چنین ادعا می شود که برتری فیزیکی و رویکردهای ذهنی مردان ناشی از طبیعت آنان است. در حمایت از این ادعا، افسانه مشابه ای در باره زنان متداول گردیده است. این اصل بدیهی تغییر ناپذیر پیش آورده می شود که فرودستی زنان به دلیل نقص طبیعی آنان نسبت به مردان است و بیان می شود به این دلیل که آنان مادرند و طبیعت جنس زن را به داشتن موقعیت فروتر محکوم کرده است. در حالی که فمینیست های مارکسیست معتقدند، این طبیعت نبود، بلکه جامعه طبقاتی بود که مردان را فراتر و زنان را فروتر گردانید. مردان، فرادستی اجتماعی خویش را در مبارزه و پیروزی علیه زنان به دست آوردند.
بدین ترتیب فرودستی زنان حاصل سیستم اجتماعی بود که نابرابری ها، فروتری ها، تبعیض ها و تحقیرهای بی شمار دیگری را آفرید و رواج داد. اما آنان این تاریخ اجتماعی را پشت افسانه که زنان به طور طبیعی از مردان فروترند، پنهان کرده اند. فمینیست های مارکسیست بر این باورند که این جامعه طبقاتی بود که زنان را از حق مشارکت در وظایف اجتماعی بازداشت و تأکید اصلی بر وظایف حیوانی-مادری شان را جایگزین آن کرد. بنابراین زنان برای به دست آوردن آزادی خویش باید خودشان رهبری مبارزه را عهده گیرند.ضمن آن که مردان باید بدانند که در سلسله مراتب ستم هایی که نظام سرمایه داری آفریده،هواداری از سلطه مرد سالاری ابزار دیگری است در دستان طبقات حاکم برای حفظ حاکمیت خویش که باید از میان برداشته شود.
3-1-4-مبارزه علیه نظام سرمایه داری
فمینیست های مارکسیست عقیده دارند زنان به جای تلاش در راه از بین بردن امتیازات ظاهری تمام مردان، باید همراه با مردان طبقه کارگر در جهت منافع مشترک و دراز مدت آن ها، یعنی براندازی نظام سرمایه داری مبارزه کنند. زیرا زنان و طبقه کارگر با هم پیوندی طبیعی دارند و آزادی هر دو در گروی پایان یافتن نظام سرمایه داری است.
لازم به ذکر است کور جنسی ظاهری مقولات مارکسیستی در واقع نوعی جانبداری جنسی است. نظریه مارکسیستی با نادیده گرفتن جنس در ساختار تشکیل دهنده جامعه معاصر انسانی، به تداوم اعمال ستم بر زنان مشروعیت می بخشد. فمنیست های مارکسیست و سوسیالیست نابرابری جنسیتی و سرکوب زنان را به نظام تولید سرمایه داری و تقسیم کار سازگار با این نظام مرتبط می دانند. در مارکسیسم سنتی فرض می شد که «مسأله» زن با نابودی نظام طبقاتی حل خواهد شد و به نظر بسیاری از مارکسیست ها، وجود مردسالاری در میان طبقات فرودست بخشی از خودآگاهی کاذبی بود که سرمایه داری در میان کارگران بوجود آورده است.
3-2-نقد نظرات فمنیست مارکسیست
ایراد اصلی نظریه ی فمنیسم مارکسیستی آن است که به اندازه ی کافی به شیوه های ستم مردان بر زنان و سودی که از کار رایگان خانگی زنان عاید مردان می شود، نمی پردازد.
مارکس خود به جایگاه زنان در جامعه ی سرمایه داری توجهی نداشته است. بلکه هدف او رسیدن به توضیحی علمی برای بهره کشی نظام سرمایه داری از طبقه ی کارگر به قصد سرنگون کردن این نظام بود.مارکس با این اعتقاد که زنان باید تیماردار قلمرو خانگی باشند، نسبت به خانواده رویکردی طبیعت گرا اتخاذ کرد. در نظر او کارهای مزدی زنان و کودکان تهدیدی برای مردان کارگر به شمار می آمد و عقیده داشت سرمایه دارها از زنان و کودکان برای کاهش هزینه های تولید سوءاستفاده می کنند. . . در تحلیل مارکس، این واقعیت که زنان همواره در بقای اقتصاد خانوار نقش داشته اند، نادیده می ماند. . .آثار فردریش انگلس همکار مارکس، نقطه شروعی برای ایجاد یک نظریه ی موجه مارکسیست فمنیستی بوده است. وی می گوید خانواده برای رفع نیازهای نظام سرمایه داری و مشخصاً به دلیل خواست مردان برای انتقال میراث خویش به وارثان مشروع شکل گرفت. به نظر او مردان برای این کار می بایست با ازدواج، زنان را مهار می کردند. فمنیست های مارکسیست با دنبال کردن همین مسیر فکری نظریه یی پدید آورده اند که می کوشد توضیح قابل قبولی برای فرودستی زنان و شکل بهره کشی طبقاتی به دست دهد و بر حاشیه نشینی مسائل زنان در نظریه سنتی مارکسیستی غلبه کند.
این نظریه، یک نظریه ی کمابیش انتزاعی است و به تجربیات هر روزه ی زنان در روابط شان با مردان اعتنایی ندارد.
فمنیست های سوسیال
جریان فکری فمینیست های سوسیال پس از دهه هفتاد میلادی پدید آمد. اینان تلاش می کردند از ترکیب فمینیسم رادیکال و مارکسیست نوعی از فمینیسم جدید را پیشنهاد کنند که بر اساس آن عامل ظلم و ستم بر علیه زنان یعنی مرد سالاری و نظام سرمایه داری به عنوان دشمنان طبقه ی زنان مورد توجه قرار گیرد. به عبارتی دیگر سوسیال فمنیسم بسط و تکامل نظریه و عملی سیاسی است که بهترین دیدگاه های رادیکال فمنیسم و سنت مارکسیستی را با هم ترکیب می کند و هم زمان با آن از نارسایی های هر یک از آن ها پرهیز می نماید. به زعم آن ها ریشه ستم بر زنان در نظام اقتصادی سرمایه داری است که برای دوام خود به استثمار کارگان و به ویژه زنان نیاز دارد و معتقد است مالکیت ابزار تولید و شکل زندگی اجتماعی هر دو نیازمند دگرگونی بنیادی است.فمنیسم سوسیال سلطه مذکر را بخشی از پایه اقتصادی جامعه می داند. این نظریه اقتصاد را دربرگیرنده مسائلی چون بارداری و زایمان نیز می داند و بنابراین محو سلطه مذکر را مستلزم تغییر شکل در کل اساس اقتصادی جامعه می بیند و به این ترتیب برای رسیدن به هدف نه فقط تغییردر آموزش، کار، جنسیت یا سرپرستی از کودکان بلکه تغییر شکل همه این عرصه ها را ضروری می شمرد.در سوسیالیسم مالکیت خصوصی همسران نسبت به یکدیگر حذف می شود و زن وابسته به شوهر خود نیست. تساوی حق وراثت برای فرزندان مشروع و نامشروع، تربیت کودکان توسط جامعه می شود و وابستگی اطفال به پدر و مادر از بین می رود. آموزش و پرورش کلیه کودکان در مؤسسات ملی و با هزینه ملیانجام پذیرد. مهد کودک ها، کودکستان ها و غذاخوری های عمومی تأسیس شود و مهیا نمودن زمینه های لازم جهت قادر ساختن زنان به ایفای نقشی کامل در رسالت اقتصادی و سیاسیاز اهداف این گروه می باشد. فمنیست های سوسیالیست معتقدند جنسیت و طبقه و نژاد و سن و ملیت همگی می توانند علت ستم بر زنان باشند.
4- 1-دیدگاه فمینیست های سوسیالیست
خانواده سوسیالیستها در باره مسئله زن دو دستگاه فکری ارائه داده اند که تقریباً شباهت نزدیکی با یکدیگر دارد:

مطلب مشابه :  لزوم جبران خسارت معنوی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید