رشته حقوق

نظام ارزشی حاکم در بحث نقش زنان

دانلود پایان نامه

اما امروزه با صنعتی شدن جوامع و پیشرفت های به وجود آمده در زمینه های متعدد، ما شاهد تقسیم کار اجتماعی و تنوع حرفه ها هستیم و این تنوع حرفه ها لزوم کسب مهارت و تخصصی شدن شغل ها را در پی می آورد و در این مواقع، دیگر خانواده شایستگی لازم را برای جامعه پذیر کردن افرادش ندارد و افراد برای یافتن تخصص های مورد نیاز مجبور هستند در بیرون از محیط خانواده آموزش ببینند (اعزازی،89:1383). به این ترتیب هر چقدر که جلوتر می رویم از کارکرد های خانواده کاسته شده و به تبع در ضرورت های آن نیز تشکیک می شود و به همین دلایل در جهان امروز کمتر به خانواده اهمیت نهاده می شود و نه تنها افراد بر لزوم حمایت از خانواده تشویق نمی شوند بلکه حتی از سوی بسیاری از اندیشمندان و سیاستمداران به نفی خانواده نیز ترغیب می شوند (گاردنر،31:1387).
این دو عامل در کنار تلاش های عده ای از فمینیست ها و فعالان حقوق زن در غرب در جهت زیر سوال بردن خانواده به عنوان نهادی که ارزش های جامعه مرد سالار را در تربیت فرزندان و نسل آینده جامعه درونی کرده و به باز تولید نظم مرد سالار قوت می بخشد (Beechey, 1979). باعث شد که خانواده بیش از پیش مورد بی توجهی و انکار قرار گیرد. نتیجه منطقی این فرایند در جهان، به ویژه در دنیای غرب، زوال خانواده است و دیگر کمتر کسی حاضر به تشکیل خانواده می باشد زیرا در نگاه آنها خانواده به مثابه زندانی است که با قرار دادن تعهدات و الزامات بیهوده بر دوش افراد، مانع تمتع آنان از لذت های زندگی می گردد (حسینی:1386). از طرف دیگر در غرب انتساب افراد به یک اصل مشترک و هویت اصیل خانوادگی هیچ وجهی ندارد لذا فردی که در یک خانواده اصیل و به طور مشروع به دنیا آمده باشد هیچ تفاوتی با یک کودک نامشروع ندارد و به طور کلی ارزشها جنبه فردی و اکتسابی دارد.
اینگونه است که امروزه در غرب زندگی زناشوئی در چارچوب خانواده جای خود را به زندگی دوستانه و گروهی در کنار هم داده است. از سال 1960 روند زوال خانواده و فروپاشی آن به شدت سرعت گرفت و تعداد زوج های هم زیست بدون ازدواج در آمریکا 15 برابر شده است (Edwards, 2008). و وظیفه بقای نسل نیز به عهده دستگاه ها و لوله های آزمایشگاهی گذاشته شده و بچه به عنوان کالای صنعتی از بیمارستان خرید و فروش می شود وکارکرد رشد و جامعه پذیری کودک نیز توسط مراکز آموزشی و مهد کودک ها صورت می گیرد و تنها چیزی که مورد توجه قرار نمی گیرد پرورش روانی و عاطفی کودک است و بالاخره این که بشر امروز تمام نیازهای خویش را در بیرون از خانواده جستجو می کند (گاردنر:1378).
در حال حاضر غرب به دلیل از بین بردن خانواده به بحران عظیمی گرفتار شده است که از جمله این بحران ها فساد و انحطاط اخلاقی است و این به دلیل ارضا نشدن نیازهای عاطفی و احساسی افراد است که در بیرون از محیط خانواده و به دور از روابط گرم و محبت آمیز رشد کرده اند. افرادی که در بیرون از خانواده جامعه پذیر شده اند ارزش های اخلاقی در آنها به طور کامل درونی نشده و لذا به انحطاط کشیده می شوند. مانوئل کاستلز در کتاب خود تحت عنوان عصر اطلاعات از تحلیل رفتن باور نکردنی خانواده در غرب گزارش می دهد به گفته او – تحولات فرهنگی – موجب دگرگونی شگرفی در ترکیب خانواده در غرب شده است در آمریکا ترکیب سنتی خانواده متشکل از زن – شوهر و کودکان از 44/2 درصد کل خانواده ها در سال 1960 – به 26/3 درصد در سال 1990 و در عوض خانوارهای غیر خانوادگی مانند زندگی مشترک زن و مرد بدون ازدواج، زنان مطلقه تنها یا با کودک بین سالهای 1960 تا 1995 دو برابر شده اند.
همچنین در آمریکا نسبت کودکانی که با یکی از والدین تنهای خود زندگی می کنند بین سالهای 1970 تا 1990 دو برابر شده و به 25 درصد همه کودکان رسیده است در اروپا نیز این بحران خانواده ها و همچنین آینده فرزندان دور از پدر یا مادر را تهدید می کند مثلا در ایتالیا در سال 2002 میلادی در برابر هر هزار ازدواج 257 مورد جدایی و 131 مورد طلاق صورت گرفته است با ورود انبوه زنان به بازار کار و نقش آنها در تامین معاش خانواده شمار اندکی از کودکان از مراقبت تمام وقت پدر یا مادر برخوردار هستند براساس آمار در سال 1990 در بیش از 70 درصد از خانواده ها هر دو زوج بیرون از خانه شاغل بوده اند. همچنین 58 درصد مادرانی که کودکان خردسال داشتند بیرون از خانه کار می کردند و مراقبت از کودکان برای خانواده ها در غرب به یک معضل تبدیل شده است (کاستلز،345:1380).
دیگر بحرانی که غرب هم اکنون با آن دست به گریبان است بحران معنا و بحران هویت است. بشری که از کودکی نه کسی را پدر صدا زده است و نه مادری را در کنار خود دیده است اکنون که غرق در نعمت های مادی شده و سرگرم لذت ها و زرق و برق دنیا گشته است خلاء بزرگ بی هویتی را بیش از پیش احساس می کند. با نگاهی به آمار جرایم ناشی از بحران هویت در میان افراد جوامع غربی این ادعا بیشتر بروز و نمود پیدا می کند. مطالعه ای که در آمریکا انجام شد حاکی از هم بستگی قوی میان افزایش مشکلات جوانان و تغییرات خانواده به ویژه اکولوژی تربیت کودکان است. در سوئد نرخ خودکشی بین سالهای 1950تا 1975 برای مردان 15تا 24 ساله دو برابر شده است. هربرت هندین روانکاو آمریکائی، نرخ بالای خودکشی در سوئد را با بی تفاوتی مادران سوئدی در قبال فرزندان شان مرتبط می دانند (یوسف زاده،101:1385). اغلب کارشناسان معتقدند برای تربیت کارامد یک کودک، حضور مداوم یک یا دو بزرگ سالی که به کودک عشق ورزیده و او را درک و حمایت کنند و انگیزه های کافی و راهنمائی های لازم را در انجام کارها به او بدهند اصلی ضروری به شمار می رود (ریاحی،89:1375).
هم اکنون حلقه مفقوده حل بحران غرب به اذعان خودشان بازگشت به خانواده و خانواده محوری است. غربی ها که بحران معنا را در زندگی خود احساس می کنند به این حقیقت رسیده اند که کلید رهائی از این جهنم خود ساخته، آرامشی است که در زیر سایه کانون گرم و صمیمی خانواده حاصل می شود.
حال که آسیب های ناشی از زوال و فروپاشی نهاد خانواده در غرب مورد بررسی و تبیین واقع شد، لازم است مروری نیز بر دیدگاه های دین مبین اسلام در باب اهمیت و ضرورت تشکیل خانواده و تلاش در جهت حفظ و بقای آن، داشته باشیم. «دین اسلام به عنوان آخرین دین الهی، بخش عمده ای از قوانین و توصیه ها را به خانواده اختصاص داده و آداب ویژه ای برای زندگی خانوادگی وضع کرده و بسیاری از هنجارهای مربوط به ازدواج و خانواده را در بخش عمده ای از جهان تغییر داده و در واقع ساختار مطلوب و بهنجار خانواده را براساس آموزه های دینی بنا نموده است» (سالاری فر،6:1387).
خانواده و مباحث مربوط به آن در آیات و روایات بسیاری مطرح شده و مورد تاکید قرار گرفته اند:
« وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَرَحْمَهً..»
«و از نشانه‏هاى او اینکه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت نهاد..» (قرآن کریم، روم:21).
قال رسول الله(ص) : «ما بُنِیَ فِی الإِسَلامِ بِناءٌ أَحَبُّ إِلَی اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ، وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِیِجِ»
«در اسلام هیچ نهادى محبوب تر و عزیرتر از تشکیل خانواده در نزد خداوند بنا نشده است» (وسایل الشیعه: ج20، ص 14 ؛ بحارالانوار: ج103،ص222).
قال علی(ع): «اَفضَلُ الشََّفاعاتِ أَن تَشفَعَ بَینَ إثنَینِ فِی النِّکاحِ حتّی یَجمَعَ اللَّهُ بَینَهُما»
«بالاترین واسطه و میانجی گری، واسطه شدن بین دو نفر در امر ازدواج است؛ تا اینکه خداوند بین آنها جمع کند و آن‌ دو را به یکدیگر برساند» (الکافی، ج5، ص231).
همچنین آیات و روایات بسیاری را می توان در این زمینه مشاهده کرد (قرآن کریم، نور:32 و شوری:31 مکارم الاخلاق: ص212 ؛ وسائل الشیعه: ج20، ص15 ؛ نهج ‏الفصاحه: ص313، ح782 ؛ مستدرک ‏الوسائل: ج9، ص106، ح10365 ؛ بحارالانوار, ج103, ص220 ؛ منتهی الآمال، ص 176).
«به طور کلی در رویکرد اسلام، خانواده به مثابه نهادی اساسی در جامعه، اصل و محور به شمار می رود. باید خانواده به منزله اولویت، نقش خویش را در شکل گیری هر موقعیت اجتماعی و فردی زن و مرد و هر نقشی که آنها به عهده می گیرند، ایفا کند. مدینه فاضله ای که اسلام ترسیم می کند بدون حضور سازنده و فعال نهاد مقدس خانواده و بدون منظور ساختن همه شروط و لوازم شکل گیری و تحقق خانواده مطلوب در جامعه اسلامی، امکان تحقق ندارد» (چراغی کوتیانی،103:1389).
ب- نظام ارزشی حاکم در بحث نقش زنان
پس از بررسی پیش فرض هایی که در دیدگاه اسلامی نسبت به اجتماع و حضور اجتماعی افراد وجود دارند، حال لازم است برای ترسیم الگوی نقش اجتماعی زن مسلمان، ارزش ها و اصول حاکم بر دیدگاه اسلامی پیرامون نقش زنان تبیین گردد.
1- مطلوب نبودن اختلاط زن و مرد
یکی از مهمترین ارزش های اجتماعی دین مبین اسلام که ارتباط مستقیم با تبیین الگوی نقش اجتماعی زن دارد این است که در آموزه های اسلامی، اختلاط زن و مرد بسیار مورد مذمت و نکوهش واقع شده و تعامل مرد و زن نامحرم به جز در مواقع ضرورت، به شدت برحذر داشته شده است. دین اسلام از آنجا که به دنبال جلوگیری از به فساد و انحطاط اخلاقی کشیده شدن جامعه است و ارتباط مرد و زن نامحرم را کاملا مستعد به گناه کشیده شدن و عامل اصلی فساد اخلاقی می داند، تاکید فراوان دارد که مرد و زن نامحرم تا جایی که برایشان امکان دارد از اختلاط و تعامل با یکدیگر بپرهیزند (معصومی،98:1389).
البته باید به این نکته توجه داشت که از دیدگاه اسلام، ارتباط میان زن و مرد نامحرم فی نفسه ممنوعیتی ندارد. زیرا در جامعه ای که معمولاً نیمی از آن را جنس مرد و نیمی دیگر را جنس زن تشکیل می دهد، چاره ای جز ارتباط دو جنس مخالف با همدیگر نیست و اگر اسلام به طور کلی مخالف تعامل زن و مرد بود قاعدتا دستورات و آموزه هایی چون رعایت حجاب در پوشش و عفاف در رفتار و گفتار برای زنان و نیز تاکید بر چشم پوشی مردان در مقابل زنان نامحرم، چندان موضوعیتی پیدا نمی کرد. لذا وجود این دستورات نشان دهنده این است که نفس ارتباط و تعامل زن و مرد از نظر اسلام ممنوع نبوده و فقط مقیّد به شروط و ملاحظاتی است که در فصول بعدی تفصیلا به آنها اشاره خواهیم کرد. اما نکته ای که در اینجا قصد تاکید کردن بر آن را داریم این است که با وجود همه ی این آموزه ها و توصیه ها در ارتباط با نامحرم که نشان می دهد اسلام با تعامل زن و مرد مخالفتی ندارد، اما از مجموعه روایات و سیره معصومین(ع) و نیز تجربه های تاریخی جوامع اسلامی اینگونه برداشت می شود که اختلاط بدون دلیل و بیش از حد ضرورت میان مرد و زن نامحرم خواه ناخواه زمینه های فساد اخلاقی را فراهم می آورد. به عبارت دیگر با وجود دستورالعمل هایی که در اسلام در زمینه ایمن سازی ارتباط با نامحرم برای زنان و مردان وجود دارد، مسیر صحیح جلوگیری از فساد و زوال اخلاقی زن و مرد، کاستن از ارتباطات خارج از ضرورت و ممانعت از اختلاط بدون دلیل و چارچوب میان آنان است. علاوه بر آیه 25 سوره مبارکه نساء که در نفی ارتباط صمیمانه و دوستی پنهانی با نامحرم است، در روایات بسیاری نیز بر این مهم تاکید شده است. از جمله:

مطلب مشابه :  عوامل طبیعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید