رشته حقوق

ناسازگاری

دانلود پایان نامه

چو شادان نشیند کسی با کلاه زخم کمندش رباید زگاه این بیت در حقیقت ندای بیدار کننده دلهای غافل شادکام است که فردوسی بارها در شاهنامه آورده است؛ چنانکه منوچهر نیز در پایان زندگی نوذر را پند می دهد که از راه ایزدی رویگردان مباش زیرا مرگ در خوشترین زمان زندگی تو را فرا می گیرد و فردوسی در ادامه داستان نغز و گیرا می سراید که:
چرا مهر باید همی بر جهان بباید خرامید با همرهان
چو اندیشه روز گردد دراز همی گشت باید سوی خاک باز چنان دان کزین گردش آگاه نیست که چون و چرا سوی او راه نیست
و شاه بیت همه این ابیات که در وارستگی و قطع تعلق از جهان فانی است بیت آخرین این داستان نغز است که عصاره اندیشه های عرفانی فردوسی در آن نهفته است:
دل اندر سرای سپنجی مبند سپنجی مباشد بسی سودمند
(همان:271)
و بعد از کشته شدن سیاوش بدست گروی زره در بی مهری جهان و ناپایداری و ناسازگاری روزگار می آورد:
یکی بد کند نیک پیش آیدش جهان بنده و بخت خویش آیدش یکی جز به نیکی جهان نسپرد همی از نژندی فرو پژمرد مدارایچ تیمار با جان بهم به گیتی مده جان و دلرا بغم که ناپایدار است و ناسازگار چنین بود تا بود این روزگار
یکی دان ازو هر چه زاید همی که جاوید با او نپاید همی
(همان:341.42)
4-1-7 مرگ سرنوشتی ناگزیر
در این ابیات فردوسی به نوعی زندگی را فنا پذیر میداند و در جای جای این ابیات مرگ را قرین زندگی میداند.
او اعتقاد دارد کسی که از مادر زاده شد نهایتا مرگ او را در خواهد ربود و این جزلاینفک زندگی است.
او میداند انسان در زندگی اگر به بالاترین مرتبه و مقام دست یابد نهایتا جایگاه و بالین او مرگ است واز ان گریزی نیست و اگر عمری بس طولانی داشته باشد ناگزیر باید همبستر خاک سرد و تیره شود.
یکی گنج خواهم نهادن ز داد که باشد روانم پس از مرگ شبرین نیز گر خواست یزدان بود دل روشن از بخت خندان بود
(ج7، ص440، ب 2377)
زمانه بیازید چنگال تیز نبد زو مرا روزگار گریز
امید من آنست کاندر بهشت دلافروز من بدرود هرچ کشت
(ج6، ص307، ب 1436)
نزاید جز از مرگ را جانور سرای سپنجست و ما بر گذر
اگر تاج ساییم و گر خود وترگ رهایی نیابیم از چنگ مرگ
(ج8، ص293، ب 4010)
چنین داد پاسخ کزین باک نیست سرانجام آخر بجز خاک نیست
(ج1، ص199، ب 964)

مطلب مشابه :  مسئولیت مدنی و کیفری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید