«چون دبیرستان سعادت بوشهر کلاس بالاتر داشت در فرصتی او و سه نفر از شاگردان زرنگ بوشهری، در آزمون دانشسرای مقدماتی شیراز پذیرفته می شوند». (تمیمی، 1378، ص 65).
منوچهر عاشق و شیفته ی فایز، در شیراز فرصتی پیدا کرده بود تا کار شعر و شاعری را جدّی تر و با پشتکار بیشتری پیگیری کند. او در شیراز نشریات و ماهنامه های ادبی آن روز، از جمله ماهنامه ی «سخن» را مطالعه می کرد و در ماهنامه سخن، بارها اشعار نادر نادرپور، فریدون توللی، فروغ فرخزاد، فریدون مشیری و دیگران را خوانده و مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد.
با مطالعه و بررسی اشعار و افکار شاعران آن زمان از جمله اشعار نیما یوشیج با شعر نو و نوگرایی آشنا شد و به این نتیجه رسید که : «بایستی شعر تازه سرود، باید کسوتی نو برگزید، فکر و احساس نو را نمی یابد در لفظ کهنه آرایه کرد؛ شعر این روزگار بایست فشرده و موجز و خلاصه ی لب کلام باشد، امروز باید در تعریف شعر بررسی نو اندیشانه شود». (همان، ص 66).
با وجود این که در آن سالها از جناح های مختلف، روزنامه و نشریاتی به چاپ می رسید امّا آن چه بیشتر از همه مورد طبع و پسند جوانان چپ گرا قرار می گرفت، شعرهایی بود که در نشریات «حزب توده»چاپ می شود. «در نشریات حزب توده، بیشترین شعر، سروده ی سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، هر از گاهی احمد شاملو و اسماعیل شاهرودی مقبول طبع چپ گرایان بود.» (همان، ص 69).
منوچهر آتشی، در شعرها کند و کاو می کند و به تجزیه، تحلیل و تقطیع آنها می پردازد، آن ها را نقد و بررسی می کند، هر روز با شاعری نواندیش آشنا می شود، به کتابخانه ها مراجعه می کند و در کنگره ها شرکت می نماید تا اینکه به منظومه ی «افسانه» قطعه ی «مهتاب» و منظومه ی «مانلی» نیما می رسد و آنها را زیبا می یابد و بالاخره شیوه ی نیمایی را می پسندد و به عنوان رهرو نیما، راه سختی را جلوی خود در سرودن شعر نو می بیند وپی می برد که : «او پیشرو و سنت شکن و نوجو و آموزگار نسل یا نسل های بعد از خود است». (همان، ص 71).
منوچهر آتشی که همانند استادش، نیما، با تاثیر پذیرفتن از عناصر بومی، اقلیم گرایی، طبیعت گرایی، مردم گرایی و تجارب چندین ساله اش از طبیعت شگفت انگیز و آفتاب خورده زاد بومش، اشعاری سروده بود، قصد داشت آنها را به چاپ برساند، اما مسایل و درگیری های سیاسی آن روز جامعه ی ایران، مانع این کار شد و او را منتظر گذاشت.
شعرهایش را که حاصل تأمل در طبیعت و دریغ بر روزگار اجداد اسب سوار یکّه تاز و زندگانی ساده ی روستایی و همچون شعرهای نیما دارای نام های بومی گیاهان و پرندگان و… بود، در دفتری گرد آورده بود و خیال داشته در فرصتی شایسته کتابش کند و احتمالاً با نام «ریشه های شب» به دست ناشر بسپارد. امّا هنوز تب و تاب سیاست کاملاً فرو نکشیده بود و بایستی منتظر بود». (همان، ص 73).
دانشسرای مقدماتی شیراز با تمام فراز و نشیب هایش با همه گیرو دار مسایل سیاسی کشور و منحل شدنش، سرانجام به پایان می رسد و آتشی در کسوت یک معلم به بوشهر برمی گردد. «درگیر و دار مسایل سیاسی، دانشسرای مقدماتی مدتی تعطیل شد». (خشک بیجاری، 1387، ص 101).
بعد از اتمام دانشسرای مقدماتی و بازگشت به وطن، این بار در کسوت یک معلم دلسوز عازم بندر ریگ می شود تا کار معلمی را آغاز کند. بعد از یک سال تدریس در بندر ریگ مجدداً به بوشهر منتقل می شود و در دبیرستان پهلوی (شریعتی فعلی) به تدریس می پردازد.
«روز اول مهر 1333 قدم به کلاس گذاشت». (تمیمی، 1378، ص 89).در همین زمان بود که اولین شعرش با نام «مار» در جمله ی «فردوسی» به چاپ می رسد. شعر مار این گونه آغاز می شد :
«در این هراسناک بیابان
کز بوته های خار نهفته است
ماری سفید و واهمه انگیز
مستانه سر نهاده و خفته است
هر کاروان که رفته از این راه
بس نیش ها که خورده از این مار
کفتار خورده ی لاشه ی مردان
وامانده پای به پای مرکب رهوار» (آتشی، 1386، ص 40)
پس ازآن هر هفته ی شعری ازآتش درمجله ی «فردوسی»و«روشنفکر» به چاپ می رسید و منوچهر داشت همان مردی می شد که زمان قابله ی روستایی«دهرود سفلی»به مادر او گفته بود:«با نخستین زاده ات مردی صاحب نام را به دنیا آورده ای».، (تمیمی، 1378، ص 86).

                                                    .