رشته حقوق

نادر نادرپور

دانلود پایان نامه

«تو را دیدم سخن بر لب شکستم
پری دیدم کتاب عقل بستم
بیا بر دامنم چون ژاله بنشین
که من چون لاله در راهت نشستم
لبت را گر زدم دندان ببخشا
شکر در ارغوان می شکستم
تو ایمان باش، من ایمان محضم
تو آتش باش، من آتش پرستم
زدست رعشه دارم با ده بستان
که این پیمانه می افتد زدست» (همان، ص 33).
امّا در همان روزها بود که قطعه شعری به دستش رسید نام شعر«سایه های شب»بود و نام سراینده ی آن «فریدون توللی». در واقع بعد از خواندن این قطعه از توللی بود که نگرش آتشی نسبت به شعر دگرگون گشت خود او می گوید :
«این شعر، نگرش تازه مرا پی ریزی کرد، در نوجوانی نگرشی رمانتیک به طبیعت و اشیاء. رمانتیسمی متمایل به سمبولیسم، با دیدگاهی بدبینانه. در آن زمان چنان مرا ذوق زده کرد که نگو. همان وضعی که خود توللی و شهریار، در برابر «افسانه» پیدا کرده بودند». (همان، صص 34-33).
از نظرشاعر جوان این کشفی تازه بود امّادراین دوران آتشی هنوز بسیار جوان بود و توشه ی ادبی او بسیار ناچیز. هنوز بهره ی کافی را حتی از ادبیات کلاسیک نیز نگرفته بود امّا روح سرکش و شورش های ابدی درونش را غیر از شعر، هیچ چیز پاسخگو نبود.
«تمام اوقات خویش را با شعر پر می نمود. سالیان تحصیل در دانشسرای عالی و در شهر حافظ نیز در غلیان احساساتش بی تاثیر نبود». (خشک بیجاری، 1387، ص 56) آن سال ها هنوز نیما نبود، امّا پیروان او بودند.
همان گونه که گفته شد توللی اوّلین آموزگار آتشی جوان بود. در همان دوران نادر نادرپور و فریدون مشیری نیز بودند ولی هنوز جریان ادبی نیما به آن شدت و حرارت نرسیده بود. هنوز اثری از شعر شاملو و اخوان و فروغ نبود.
در این دوران اگر شعری هست همه در راستای سیاست شکست خورده ی آن است «البته از این دوره شعری اگر هست از میان همین غمناله ها است. چون مستظهر به تأمل و درنگ بیشتر است. با برچیده شدن بساط سیاست بازی و خاموشی هیاهوی کاذب، اسباب پراکنده گویی نیز از میان برخاسته بود. دوران ممنوعیّت خاص خود را داشت. ولی نیما- هر چند ناتمام- در این دوران زمان مطرح شد. شاملو و اخوان نیز در این روزگار تلخ رو آمدند. هر کس «دیگر» در این روزگار آمد». (آتشی، 1382، ص 35).
در آن دوره شعرهایش را کم کم به پایتخت می فرستاد و بعضی از آنها نیز در مجلات معروف آن زمان چاپ می شد. آتشی در آن روزها کاری جز نوشتن نداشت فقط می نوشت و می سرود و کم کم پیشرفت های چشمگیری می کرد.
در یکی از سفرهایش به تهران بود که نیما را درک کرد. عظمت کار انقلابی نیما را با جان و دل درک کرد. خودش می گوید آن را با «پوست و خونم درک کردم». (همان، ص36).
در مورد نیما عقیده دارد : «او شاعری پارسی گوی و وارث شاعران پارسی گوی بود، که کوشیده خود و ادبیات این دیار را با جهان پیشرفته هماهنگ کند. و سنّت نشکسته تا با گذشته دشمنی کند بلکه سنّت شکسته تاسنّتی نوپی بریزد.سنّتی که همیشه آبستن سنّت تازه تری باشد.نیما، ظرافت های تازه و تازه ترزبان شعرپارسی را پیش روی ماگذاشته است». (همان، صص 37-36).

مطلب مشابه :  مدارس ابتدایی-پایان نامه آماده

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید