(فردوسی،358:1354).
آنیما هم نمود مثبت دارد و هم می‌تواند نمودی منفی داشته باشد، و این خاصیت کهن الگوست که چون در اصل نماد است، نمادی جهانی است و همانند نماد نیز خاصیت دوسوگرایانه یا دو قطبی دارد. «در نماد که واسطهی میان روشنایی و تاریکی است، امکانات خیر و شر هر دو نهفته است؛ اما سمت یابی و گرایش نماد به یکی از این دو سو، پیرو مقتضیات و اوضاع و احوال خودآگاهی و چگونگی سودجویی آن از نماد است. یونگ به این کار نماد، نام فعالیت استعلایی داده است»(ستاری،459:1366،ب).
آنیمای منفی میتواند مرد را به هلاکت برساند” مردی که تحت تسلط آنیمای خود قرار بگیرد قربانی هیجانات غیر قابل کنترلی خواهد شد”(فریدا،59:1388). سهراب با فریب خوردن از گردآفرید، در واقع به خواستهی آنیما پاسخ مثبت میدهد بنابراین آنیمای منفی بر وی چیرگی پیدا میکند و با پیشنهادهایی سعی در فریب سهراب را دارد:
کنـــون لشــــکر و دژ بــه فرمـــان توست نبــــاید بــــر این آشتــــــی جنـــــگ جـست
دژ و گنــــج و دژبـــــان سـراســر تـراست چــــو آیــــی بــــــــدان ســــاز کهت هـواست
(فردوسی،179:1389،ب242-241).
و سرانجام فریب خوردن سهراب از آنیما اینگونه است که:
ســــوی بــــــاره آمـــد یکـــــی بنـگرید بــه بــــاره درون بــــــس کســــــی را نــدید
بیـــــامد در دژ گــــــــــشادند بـــــــاز نــــدیــــدند در دژ یکــــــــــی رزمســـــــاز
(همان:180،ب305-304).
و نکتهی درخور آنکه هم گردآفرید و هم سپاه ایران میدانند، که سهراب عاشق و شیفتهی گردآفرید شده است به گونهای که سپاه ایران به گردآفرید میگویند: “که هم رزم جستی هم افسون و رنگ” (همان:179،ب255). اما سهراب بی خبر از همه جا، فریب زیباییها و سخنان آنیما را میخورد.
هرچند سهراب اسیر آنیما یا عشق خود نسبت به گردآفرید میشود؛ ولی دستکم خود را با تجربه نشان میدهد، و تسلط خود را بر آنیما یادآور میشود:
بـــدو گفــت کاکــنون ازیـــن بــــرمگــرد کــه دیـــــدی مــــــرا روزگـــــــار نبـــــرد
بـــر ایـــــن بــــاره دژ دل انـــــدر مــبند کـــه ایــــن نیــــست بــــرتـــر ز ابــــر بلند
بـــه پـــای آورد زخـــم کــــوپال مـــــن نـــــراند کســــــی نیـــــزه بــر یــال مـــن
(همان،ب248-246).
کشش آنیما به حدی است که سبب میشود سهراب گردآفرید را تا درگاه دژ همراهی کند: “همی رفت و سهراب با او بهم”(همان،ب250). و در نهایت که از آنیما شکست میخورد، مورد سرزنش و تمسخر او واقع میشود:
بـخنـدید او را بــــــه افســـــوس گــــفت کــه ترکــان ز ایــــران نیابنــــــد جـــــفت
(همان،ب259).
آنیما نشان دهندهی نوع رابطهی مرد با ناخودآگاه است. آنیما دستگیر و راهنمای مرد در تلاش وی برای تحقق ذات خویشتن است که اغلب هم بیدرد و رنج حاصل نمیشود. عشق کهن الگویی است که در به سرانجام رساندن فردیت تأثیرگذار است؛ زیرا با پدید آوردن انسجامی درونی خودآگاه و ناخودآگاه را هماهنگ و متعادل میسازد. اما عشقی که میرفت به خودشناسی سهراب منجر شود با تمسخر گردآفرید روبرو میگردد.
آنیما کیفیتی بدون زمان دارد. او اغلب جوان دیده می‌شود. آنیما خردمند است. چنین به نظر می‌رسد “چیزی معنادار به او پیوسته است؛ معرفتی رمزی یا خردی پنهانی” (فریدا،98:1388).
زمانی که گردآفرید(آنیمای سهراب) به سهراب پیشنهاد برگشت به توران را میدهد؛ در واقع شاهد کنش و نمود آنیمای مثبت او میشویم و در نهایت آنیما ضمن تهدید کردن سهراب به مرگ، او را پند میدهد:

                                                    .