رشته حقوق

ناخودآگاه

دانلود پایان نامه

به گفته ی دو بوکور، در این روایت «طالبان اکسیر طول عمر که این مقوله را در میوه های درخت زندگی می جویند، باید با هیولای نگهبان درخت مبارزه کنند و هر که در این نبرد پیروز شود به مراقبه ای فوق انسانی ارتقا می یابد و جاودانه و بی مرگ می شود.» (زمردی، 1383، ص 492).
در تورات نیز می بینیم که تخت (کرسی) سلیمان در میان دو شیر که پهلوی دسته های کرسی ایستاده اند و دوازده شیر که از از این طرف و آن طرف بر شش پله قرار گرفته اند، قرار دارد و در شاهنامه، فریدون برتختی می نشیند که بر یک طرف او شیر و پلنگ و بر طرف دیگرش پیلان جنگی ایستاده اند. (همان، صص 493).
در حقیقت این ساختار اساطیری، در داستان بهرام، برای سنجیدن قدرت داوطلبان پادشاهی است و در تورات و شاهنامه نمایانگر قدرت نمایی کسانی است که به پادشاهی دست یافته اند.
در مورد پرورش یافتن بهرام، همان طور که گفتیم، در دربار نعمان، بزرگ شد. نعمان دستور داد در سرزمین یمن برای قصری زیبا بسازند و «معماری به نام «سنّمار» مامور این کارکرد، سنّمار کاخ بسیار زیبایی ساخت که در ساعات مختلف روز به رنگ های گوناگون در می آمد، به پاداش این کار، نعمان هدیه ی بزرگی به وی بخشید. سنمار گفت : اگر می دانستم چنین هدیه ای دریافت می کنم، قصری بهتر بنا می کردم. نعمان از ترس این که برای کسی دیگر قصری بهتر بسازد، دستور داد تا او را از بالای قصر به زمین اندازند.» (شمیسا،1382، ص 170).

مطلب مشابه :  دو طرف تعهد

بنا به روایت نظامی درهفت پیکر،روزی بهرام درقصر به خرمی می گشت. در پیش روی، حجره ای در بسته یافت، چون به حجره رفت، هفت پیکر زیبا را بر دیواره های آن منقّش یافت. تصویری هم از خودش در آن میان به نظر می آمد که آن هفت دختر به وی نگاه می کردند. بعد از به پادشاهی رسیدن بهرام و ماجراهای گوناگون که در این مدت اتفاق افتاد، خاقان چین برای جنگ با بهرام لشکر کشید. بهرام با سیصد جنجگوی گزیده، به خاقان شبیخون کرد و سپاه خاقان را شکست داد. بعد از هفت کشور یا خدای هفت اقلیم، هفت دختر را که هفت پیکر آنها بر دیوار قصر خورنق دیده بود، به شبستان خود آورد و با آن ها به عیش و شادمانی پرداخت.
«ازدواج بهرام با هر یک از دختران هفت پادشاه اقلیم های جهان با ازدواج «کریشنا» یعنی هشتمین تجلّی ویشنو، با هفت دختر گاوبان که یکی پس از دیگری صورت گرفت. ا ز لحاظ ساختاری قابل تطبیق است. از سوی دیگر تبادل ناخودآگاه گاوبانی کنیرک در هفت پیکر که گاو سنگینی را به دوش می گرفت و از شصت پله بالا می برد، نیز قابل توجّه است.» (زمردی، 138، ص 494).

بهرام در پایان عمر هنگامی که در می یابد که حدیث مرگ نزدیک است، از استغراق در عشرت و شهرت درآمد و قصر را رها کرد و به زهد و عبادت روی آورد. درباره ی مرگ رمز گونه ای او آمده است که : روزی برای شکار به درون غاری رفت و از پس به رغم جستجوی بسیار، هیچ کس از وی نشانی نیافت.
امّا بنا به روایتی دیگر گفته اند که : «روزی بهرام به صید رفته بود، از دور آهویی دید، اسب را برانگیخت و همی تاخت. در آن بیابان چاهی بود کهن، ناگاه پای اسب بدان چاه فرو شد و او را بدان چاه افکند و مردم جمع شدند و خواستند او را برکشند. اسب را برکشیدند ولی بهرام را هر چند طلب کردند نیافتند.» (شمیسا،1382، ص 171).
امّا روایت به غار رفتن او و ناپدید شدنش در آن غار، شهرت بیشتری دارد.
نمونه ی اشعاری که آتشی ا زاین واژه استفاده کرده است :
«به بامداد، رو برویم
بر انحنای افق ایستاده است
واپس نگران،
به هیئت کامل بدگمانی
آهویی
که بهرام ها را به مغاره ی بی ژرفا می کشاند» (آتشی، 1386، ص 573).
آتشی در اینجا، به پایان زندگی بهرام اشاره می کند که دنیای شکار آهویی به غاری رفت و دیگر برنگشت و ناپدید شد.
«آنک آنسو نگاه کن !
بهرام ؟

مطلب مشابه :  انواع اجراییه در مراجع صلاحیت ­دار

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید