در باور مزلو، خواستاران تحقق خود نیاز شدیدی به خلوت گزینی و تنهایی دارند. با آنکه از تماس با دیگران پرهیز نمیکنند ، ظاهرا به دیگران نیازی ندارند… رفتارها و احساساتشان تنها از آن خودشان است خودشان تصمیم میگیرند و به نتایج میرسند…(شولتس،106:1386). این رفتار در شخصیت رستم در داستان رستم و سهراب به وضوح دیده میشود. او در آغاز داستان تنهایی به شکار میرود و تنهایی تصمیم به ازدواج میگیرد.
4-1-3. نتیجهگیری:
از مجموع تعاریف ارایه شده، چنین برمیآید که آنیما یکی از کهنالگوها و عناصر زنانهی روح مرد است و مجموعهای است از تجاربی که جنس مرد در طول تاریخ از زن داشته و از نسلی به نسل دیگر در روان مرد جایگیر شده است و یا اینکه آنیما، بخشی از احساساتی است که نوع مرد در مواجهه با نوع زن به آنها گرایش داشته و در طول اعصار در بخشی از ضمیر ناخودآگاه او جای گرفته است. از آنجا که آنیما یکی از جنبههای روح مرد است، نمود عینی ندارد. و بنابر ریشه لغوی آن، چون باد ناپیدا است و گاه جلوههایش نمایان میشود. آنیما چونان تصویر ذهنی مرد از زن، در اولین برخوردش پس از حمل بر مادر، به صورت معشوق و محبوب جلوهگر میشود؛ معشوق و محبوبی که در نظر مرد، تمثال نجیب الهه مانند دارد؛ نهایت کمال و همه خوبی و مهربانی است. اما اینکه وجود این تصویر آرمانی از زن یا آنیما در روان مرد، علت و مبنای جذب به معشوق است، روایتگر سرچشمههای همانند و عمیق اسطوره ای است.
به اعتقاد یونگ، مرد زمانی عاشق میشود که در عالم خارج، زنی را بیابد که خصوصیات وی با آنچه در ناخودآگاه جمعی دارد منطبق شود. در این حال، شخص، عاشق شده و نیرویی شگفتی که در ناخودآگاه وی وجود دارد او را کورکورانه به جانب محبوب میکشاند(اردوبادی،63:1354). غم درونی رستم نیز، سبب میشود که ناخودآگاه او به سمتی گرایش یابد که در ادامه منجر به ظهور یکی از کهنالگوهای نهفتهاش به نام آنیما شود. این آنیما- تهمینه- تا جایی پیشروی میکند که خود شبانه به بالین رستم میآید و تقاضای پیوند با رستم را میکند. هر چند که یکهتازیهای آنیما بیشتر در ساحت ناخودآگاه رستم است و هر چند این یکهتازیها بیشتر زمانی است که رستم، نیمه هشیار است؛ ولی در نهایت آنیما به مطلوب خود میرسد. اگرچه میوهی این پیوند، سهراب-عقدهی قدرت طلبی-، سرانجامی تلخ برای خود و آنیما-تهمینه- و آنیموس-رستم- رقم میزند. در این داستان، آنیما زمامدار امور است ولی جمال و کمال تهمینه نیز -علاوه بر پیمان یافتن رخش- تاثیر و نقش کلیدی در این اتحاد –آنیما و آنیموس- ایفا میکند. تاکید فردوسی بر مستی پهلوان نشان‏دهندهی کاهش ضریب خودآگاهی و هوشیاری رستم در موقع تصمیم‏گیری پیرامون وصلت با تهمینه است‏؛ زیرا با وجود آنکه تهمینه صراحتا اعلام می‏کند که هدفش از این وصلت داشتن فرزندی همچون رستم است، رستم در این امر فرجام ناگواری نمی‏بیند. از طرف دیگر، رستم مجبور است به خواهش تهمینه تن در دهد؛ چرا که بازیافتن رخش در گرو این وصلت است.
به هر روی در پایان رستم نیز، وقتی در عالم خارج آنیمای مورد نظر خود را مییابد؛ شیفتهی او میشود و در همان شب خاص به مراد دل خود میرسد. پیوند زناشویی قهرمان(رستم)، آیینی پاگشایانه به شمار میآید، چرا که بلوغ و بالیدگی روانی و اجتماعی قهرمان را در پی دارد.
4-1-4. تحلیل کهنالگوی قهرمان در شخصیت رستم:
صورت مثالی قهرمان، در بیشتر اسطورهها وجود دارد و به صورت فردی اغلب مذکر است که دست به رشادتهایی میزند تا وسیلهی رهایی یک گروه از جور پادشاه ستمکار یا نجات دختری از چنگال اژدها یا نامادری بدجنس، فراهم سازد؛ اما این فرد برای آنکه بتواند در جایگاه یک قهرمان در میان دیگران متمایز گردد، نیاز به ویژگیها و معیارهایی دارد. او از نژاد مردم عامه و پست نیست و او همیشه از تبار شاهان است یا نیای پهلوانان(یاحقی،165:1369). رستم نیز، از بزرگترین نمونهی کهنالگویِ قهرمان شاهنامه است؛ که نقش وی در داستان رستم و سهراب در این راستا به روشنی مشخص است. «قهرمان، مفهومی روانشناختی دارد که میکوشد عناصر درونی شخصیت خود را کشف و به اثبات رساند»( هندرسن،26:1386).
قهرمان برای بالشی روانی و اجتماعی و درآمدن به گروه اجتماعی و دستهی پهلوانی، ناگزیر است تا یک قدمی مرگ برود و از نزدیک آن را درک نماید و بازآید که به این نوع عمل، پاگشایی میگویند. در سادهترین تعریف پاگشایی، میتوان گفت،«که آیین پاگشایی یا آشناسازی، یعنی پس پا نهادن آزمونهای سخت و دشوار، برای جدا شدن از مرحلهی کودکی و رسیدن به مرحلهی پختگی و بلوغ»(فریزر،397:1383). شاید رایجترین آیینِ پاگشایی قهرمان، ستیز او با هر عنصرِ زیانبار بیرونی، چون: انسان، دیو،اژدها، طبیعت سخت و … . قهرمان، برای رسیدن به سختگی و پختگی روانی و اجتماعی، از رزمی قهرمانانه؛ ناگزیر است(اَتونی،92:1390).
قهرمانی چون رستم نیز، پس از بالش تنی و جسمی در هشت سالگی:
چـــــــو رستــــــم بپـــــیمود بالای هشت بـــــسان یکـــــی ســـــــرو آزاد گــــشت
(فردوسی،98:1389،ب1552)
برای رشد و بالندگی روانی و درآمده به دستهی پهلوانی بارها تا یک قدمی مرگ میرود از بهترین نمونهی آن، نبرد رستم با پیل سپید است، که در واقع نخستین پاگشایی وی محسوب میشود.
اسطورهی جهانی قهرمان، تصویری از قدرت انسان را به نمایش میگذارد که شر و بدی را در قالبهایی چون اژدها، شیطان، مارهای بزرگ، هیولاها، دیوان و هر نوع دشمنی که مردمش را به مرگ یا نابودی تهدید کند، شکست میدهد(یونگ،238:1979).
بر این اساس رستم نیز توانست در خوان سوم:
چـــــــو رستـــــــــــم بـــرآن اژدهای دژم نـــــگه کــــــرد بــــرزد یـــــکی تیـــز دم
بـیابان همـــــه زیــــــر او بـــــود پـــاک روان خـــــون گـــــرم از بـــــر تیــــره خاک
(فردوسی،140:1389،ب389-388)
و در خوان چهارم:
یکــــــی گنــــده پــیری شد اندر کمند پـــر آژنـــــگ و نیرنــــگ و بنـــــــد و گزنــــد
مـــــــیانش بــــــه خنجــــر به دو نیم کرد دل جــــــادوان زو پـــــر از بیــــــم کـــــرد
(همان:141،ب424-423)
بر اژدها، جادوگر- شیطان-، دیوان و بالاخره بر نیروی اهریمنی آمده از سوی توران-سهراب-، چیره شود.
وی پیش از رفتن به نبرد دیوان، با اعتماد به نفس کامل میگوید:
نـــه ارژنــگ مانــــم نه دیــــــــو سپید نـــه سنجـــــه نــــــه پــــولاد غنــدی نه بید

                                                    .