رشته حقوق

ناخودآگاه جمعی

دانلود پایان نامه

گویای این اهمیت است و به گفته حضرت امیر (ع) « افضل تحفه المومن الموت»
آدمی از روزگاران گذشته همواره در هوای آن بوده است تا در برابر حوادث زندگی و طبیعت آسیب ناپذیر باشد و به زندگی جاوید دست یابد، پارهای از این آرزوها در قالب داستانها و شخصیتهای اساطیری جلوه گر شده است اسفندیار در داستانهای ایرانی آشیل در اساطیر یونانی و زیگفرید در اساطیر ژرمنی رویین تنانیاند که مانند دیگر آدمیان از مادر زادهاند و زمینیاند، ولی انسان زمینی هر چند رویینتن و تناور باشد، باز هم از بزرگترین ضعف بشری یعنی مرگ برکنار نیست. رویینتنان اساطیر گرچه از بسیاری جهات با انسانهای عادی تفاوت دارند ولی در یک چیز با آنان مشترکند و آن فناپذیری و مرگ است، مرگی که چون بشر نتوانسته است بر آن چیره شود بالطبع باید سر وقت رویینتن هم بیاید، چشمان اسفندیار، پاشنه پای آشیل، نقطه ای از پشت زیگفرید نمودار همان ناتوانی است که انسان همیشه در برابرش سپر افکنده است.

همه کارها را به گیتی دراست مگر مرگ کان را دری دیگر است
نیاید کسی چاره از چنگ مرگ چو باد خزانست و ما همچو برگ
داستان اسکندر و رفتن او به ظلمات برای یافتن آب حیات نیز تبلوری است از آرزوی جاودانگی که انسان هرگز به آن نرسیده است. اسکندر در حقیقت مظهر تلاش و کوشش بشر است که برای رسیدن به آب حیوان و بیشتر زیستن، پا در وادیهای خوفناک و دوردست می نهد و سرانجام به ناتوانی خود و توانایی و قهاریت مرگ خستو می شود:
گشادم در هر ستمکاره ای ندانم در مرگ را چاره ای
به جز مرگ هر مشکلی را که هست به چاره گری چاره آمد به دست
اسطوره رویینتنی پاسخی شگرف و رازآلود برای احساس عجز و ناتوا نی قهرمان در مقابل مرگ و نابودی است و نشانهای از جاودانگی در ذهن انسانی که آن را در ناخودآگاه خویش فریاد میزند و از عدم میگریزد.. از دیدگاه اسطوره شناسی، «سیاوش نماد یا خدای نباتی است، زیرا با مرگ او از خویش گیاهی میروید» ( گریمال، 1378: 23 ).
شاهنامهی حکیم توس و میراث نهفته کهن الگوی مرگ در ناخودآگاه جمعی فردوسی نمایانگر طرز تلقیهای گوناگون وی از این مسألهی عظیم است.
کارکرد عرفانی و عبرت آموزی از مسألهی مرگ کهن الگوی مرگ در مقابل زندگی و همراه همیشگی آن شگفت انگیزترین پارادوکس تاریخ حیات بشری بوده است که از همان آغاز همپای وی تا به امروز راهی طولانی و شگرف را پیموده و همواره فکر ژرف‌اندیشان گیتی را به خود مشغول ساخته است و شاید بتوان «کهن‌ترین هراس و آرزوی انسان را هراس از مرگ و آرزوی نامیرایی دانست»(صنعتی،2:1384)
4-1 مرگ
4-1-1 مرگ در لغت
مرحوم علامه ی دهخدا در لغت نامه ی بزرگ خود مرگ را چنین معنی کرده است.
«اسم از مردن، مردن، باطل شدن قوت حیوانی و حرارت غریزی، فنای حیات و نیست شدن زندگانی و موت و وفات و اجل، از گیتی رفتن مقابل زندگی و محیا، در گذشت، فوت، کام، هوش،منیت، میتت، وفات، ابو یحیی، اجل، ام البلبلا، ام الحنین، ام الدهیم، ام الرقوب، ام اقسطل، ام قشعم، ام اللهیم، ام الهتم، ممات، قعص، علق، بنت المنیه، ثکل، جباذ، جدید،جذاب، حتف، حجاف، حلاق، حمام، حمه، حین، خر، خزاع، دبر، دین، ذأفان، ذعفان، ذوفان، ذئفان، سأم، شعوب، صاعقه، صرفان، صعق، طفن، طلاطل، طلاطله، طومه، عبول، عجول، عکوب، علاقه، علوق، غتیم، غول، فقنع، فوظ، فیً، فیظ، قایضه، قتیم، قضی، کتف، لجم العطوس، لزام، لهیم، مقشم، ممات، منون، منی، منیه، موات، موت، میته، نائمه، نیط، واقعه، وَزوَز، وفاه، همیع، همیغ، یقین (دهخدا، لغت نامه، ذیل مرگ ) »
4-1-2 ریشهی واژهی مرگ
«مرگ واژه ای فارسی است که در فارسی باستان از ریشه ضعیف Mr و افزودن مصوت a به دست می آید و ریشه متوسط آن در فارسی باستان به صورت mahrka به دست آمده است. گروه صامت rk فارسی باستان در دوره میانه به g بدل شده است که نمونه ی دیگر این تبدیل را در varka میبینیم که در فارسی میانه تبدیل به walg شده در فارسی دری به صورت برگ در آمده است.mahrka نیز در فارسی میانه به marg بدل شده و به همین صورت وارد زبان دری شده است.» (رضایی، 1384، ص 60)
4-1-3 تعاریف مرگ
از نظر دانشمندان و متفکران تعاریف و دیدگاههای متفاوتی درباره ی مرگ وجود دارد. در این قسمت سعی شده است تعاریفی که بعضی صاحب نظران درباره ی مرگ دارند به طور اجمال بیان شود.
«مردن بخشی از زندگی ما و دقیقا مثل به دنیا آمدن، طبیعی و قابل پیش بینی است، ولی در دنیای معاصر بر خلاف تولد که برایش جشن میگیریم. مرگ تبدیل به موضوعی ترسناک شده است که نباید درباره اش حرف زد و به هر وسیله ی ممکن باید از آن اجتناب کرد. شاید دلیل این برخورد این باشد که یادمان می آید به رغم پیشرفت های علمی و فنی، مرگ چیزی است که از آن نمیتوان گریخت. شاید بتوان اندکی زمان آن را به تأخیر انداخت، ولی فرار از مرگ ممکن نیست.
ما هم مثل هر حیوان لایعقلی، جز این تقدیری نداریم که در ا نتهای زندگیمان بمیریم. مرگ بی آن که تبعیضی برای کسی قایل شود فرا میرسد و ابداً اعتنایی به مقام و موقعیّت کسی که انتخاب میکند ندارد. همه باید بمیرند. چه فقیر و چه غنی، چه مشهور و چه گمنام. حتّی اعمال نیک نیز مانع مرگ نیکو کاران نمیشود. خوب ها همان قدر می میرند که بدها. شاید همین کیفیت غیر اجتناب و قابل پیش بینی نبودن است که این قدر همه را از مرگ میترساند. به خصوص آن هایی که بیش از حد به زندگی خود اهمّیّت میدهند. هنگامی که می اندیشند باید تسلیم قدرت مرگ شوند احساس میکنند به آنها توهین شده است. » (کوبلر راس، 1379، ص 33)
مرگ فنا و نابودی نیست بلکه انتقال از مرحله ای به مرحله ی دیگر است که همان کمال موجودات است.
«مرگ پدیده ای است، ناشناخته که مربوط به بعد روحانی انسان می شود و جدا شدن روح از کالبد تن است و آن چه از انسان باقی می ماند، جسم بی حرکت و بی روح است. لذا در ظاهر چنان می نماید که مرگ پایان زندگی و نابودی انسان است. اما مرگ فنا و نابودی نیست، بلکه انتقال از مرحله ای به مرحله دیگر یا از نشئه ای به نشئه ای دیگر است.
بسیاری هستند که حقیقت مرگ را نمی دانند و آن را فنا و عدم می پندارند و به همین دلیل از آن هراس دارند. همین که حقیقت مرگ را هم آن گونه که هست بدانند و بدان یقین پیدا کنند، ترسشان فرو می ریزد و مرگ را کمال خواهند یا فت. هم آن گونه که چشم به جهان گشودن را تولد می گوییم، انتقال از این دنیا به عا لم دیگر را مرگ می نامیم. تولد و مرگ از این نظر تفاوتی با هم ندارند. هر دو انتقال از یک مرتبه ی ناقص تر به مرتبه ی کامل تر است و این انتقال برای هر موجودی، از جمله انسان آن به آن پدیدار می شود. » (مظاهری، 1375، ص 44)

مطلب مشابه :  قانون اجرای احکام مدنی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید