رشته حقوق

ناخودآگاه جمعی

دانلود پایان نامه

گــــر ایــــن پرســـش از مـن بماند نهان نمانــــــم تــــــو را زنــــــده انـــــدر جهان
(همان،ب121).
و خودآگاهی با ناخودآگاه، یعنی وضع پیشین خود، آغاز به مخالفت میکند و این “من” را که شخصیت فردیاش رفته‌رفته تشخص بیشتری مییابد، از مادر جدا میسازد(یونگ،50:1368).
سهراب نیز چون پدرش اسبی نژاده برای خود برمیگزیند و پس از آن است که، پا در راهی بیبازگشت میگذارد(فردوسی،112:1374). قهرمان با گزینش اسب دلخواه، خویشتن را چون قهرمانی راستین مینمایاند میتوان بدین برآیند رسید که اسبی ویژه و شناخته برای یک قهرمان، چون نام وی، هویتی است برای او و همین هویت، یعنی رساندن قهرمان به بلوغ روانی و اجتماعی. قهرمانی چون سهراب که پس از آویزش با پدر، به دست همو کشته میشود، می‌تواند نمادی از نرسیدن به بلوغی روانی و اجتماعی باشد« شوریدن بر پدر و کشتن او را می توان استعاره ای از فرد شدن کودک، و دست یابی او به یک شخصیت خود بنیاد در نظر گرفت» (ارشاد،362:1382). که سهراب با شکست از پدر خود، از رسیدن به این شخصیت خود بنیاد بازمی‌ماند.
قهرمان کامل اسطورهای، قهرمانی است که به آرمان و آماج کامیاب آید و این آرمان و آماج در اسطورهها، چیزی نیست جز پیروزی بر دشمنی سترگ و اهریمنی، از پا درآوردن دیوی خونآشام و اژدهایی دماهنج، و یا رهایی شاهدختی جوان از بند، که همهی اینها مرحلههای پس پشت نهادن آزمونهای سخت و دشوار قهرمان است. قهرمانی چون سهراب که در مرحلهی پدر جویی وا میماند و جز شکست نصف و نیمهی گردآفرید، کار قهرمانانهای انجام نمیدهد، نام قهرمان اسطورهای را شایسته نمیآید.
یافتن پدر در واقع پیدا کردن منش و سرنوشت خویش است. این تصور وجود دارد که منش از پدر، و جسم و غالباً ذهن از مادر به ارث برده میشود. اما این منش شخص است که در رمز و راز پیچیده شده و در واقع سرنوشت شخص را رقم میزند. لذا آنچه در جستجو نمادین میشود، در واقع کشف سرنوشت خویش است(کمبل،253:1388).
«آزمون خود یا تجربهی فردیتپذیری، بدون دیدار با آنیما یا فرشتهی دگرگونساز درونی ممکن نیست، به دیگر سخن اگر این کهنالگوی دگرگون کننده فعال نشود و ندای درون خود را که فراخوان پیوستگی و یگانگی است به قلمرو خودآگاه روان نفرستد، دو سویهی روان همچنان از هم جدا و بیخبر خواهند ماند، و تنش میان نرینگی و مادینگی از میان نخواهد رفت و “خود” تمام و کامل شکل نخواهد گرفت» (یاوری:1374 ،121-120).
سهراب با فریب خوردن از آنیما – گردآفرید- از یک سو:
کـــنون لشکــــر و دژ بـــه فرمان توست نبــاید بــــــر ایــــن آشتــی جنـگ جست
دژ و گنــــج و دژبـــــان سراسر تـوراست چــــــو آیـــی بـدان ساز کهت دل هــواست
بخــــــندید و او را بــه افــسوس گـــفت کـــــه ترکـــــان ز ایــــــران نیابند جـفت
(فردوسی،179:1389،ب242-241و259).
و با گوش ندان به پندها و هشدارهای او از سویی دیگر:
تــــــو را بهتـــــــر آیـد که فرمان کنـی رخ نامـــــــور ســــــوی تــــــوران کنــی
نباشـــــی بــــــس ایـن به بازوی خویش خـــورد گـــــاو نـــــادان ز پهلـــوی خویش
(همان،ب268-267).
از شکوفا شدن جنبهی مثبت آنیما و به طور کلی از نمود آن جلوگیری کرد. انسان میبایست مسیری مارپیچ و دشوار را طی کند و در این سیر با سایهاش رو در رو شود و بیاموزد که با این جنبهی ترسناک و وحشتآور خود زندگی کند. وی در این سیر با کهنالگوهای ناخودآگاه جمعی برخورد خواهد کرد و حتی ممکن است در برابر جذبهی آنها از پای درآید، اما اگر موفق شود، گنجی را خواهد یافت که دستیابی به آن بسیار سخت است این گنج همان”خود کمال یافته” و تمامیت است. اما سهراب با گزینش سفر پدرجویی؛ نه تنها به جنبههای منفی خود واقف نمیشود بلکه در مسیر سایهی وجودی افراسیاب قرار میگیرد و آن را در وجود خود با انجام کنشهای ناشایست نهادینه میکند.
و در پایان سهراب از رستم میخواهد با سپاه توران کاری نداشته باشد که در واقع با شفاعتگری تورانیان نوعی عمل “جبران” را انجام میدهد:
همـــه مهــــــربانی بـــران کــن که شاه ســوی جنـــــگ ترکــــــان نــرانـــد سپاه
کــــه ایشـــــان ز بهــر مـــرا جنگجوی یــکایــک بـــــه ایـــــران نهــــــادند روی
بســــــی روز را داده بـــــــودم نویـــــد بســــــی کــــــــرده بــــودم ز هر در امید
نبایـــد کـــــه بینند رنجـــــی بــــه راه مکـــــن جـــــز بــه نیکـــــی بدیشان نگاه

مطلب مشابه :  نیازها و خواسته ها

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید