به گونهای که با واکنش انفجاری سهراب، برای یورش به لشگرگاه کاووس، روند ماجرا شتابی آذرخش گونه به خود میگیرد.
4-2-2. بررسی کهن الگوی آنیما در شخصیت سهراب:
آنیمای قهرمانانی چون فریدون، سهراب و…را میتوان در مادر آنها دید. اما پس از گذشتن زمانی، که فرایند رشد روانی قرار است به بالندگی برسد، ناگزیر کهننمونهی مادینهروان بر زنانی دیگر، که مرد را در طول سالها زندگی به سوی خود میکشاند، فرافکنده میشود؛ همچنانکه، کهننمونهی مادینهروان فریدون، پس از مامش فرانک، بر شهرناز و ارنواز فرافکنده میشود و آنیمای سهراب، پس از مامش تهمینه، بر گردآفرید فرافکنده میگردد.
نماد کهننمونهی مادینهروان سهراب، گردآفرید است؛ کسی که در نخستین دیدار، سهراب را شیفته و شوریده میدارد. و راست است که مادینهروان را، شورمندی یا عشق در مردان میدانند(بیلسکر،63:1388).
عنصر مادینه یا آنیما، به ذهن این امکان را میدهد تا خود را با ارزشهای واقعی درونی، همساز کند و راه به ژرفترین بخشهای وجود برد. و میتوان آن را رادیوی درونی انگاشت که با تنظیم طول موج، صداهای بیگانه را حذف میکند و تنها صدای انسان بزرگ (خود) را میگیرد( یونگ،1386: 278).
مادینه روان سهراب زمانی که به بیرون افکنده میشود بر مادرش تهمینه مینشیند زیرا که پسر، آنیمای درون خویش را بر نخستین زن زندگیاش؛ یعنی مادر فرافکنی میکند. “نخستین و مهم‌ترین تجربهی هر مرد از زن به وسیلهی پیوند با مادر حاصل میشود” (فدایی،40:1381).
به باور یونگ آنیما گاهی به شکل منبع الهام یا حامل وحی ظاهر میشود(یونگ،64:1386). بنابراین، نمود دیگر آنیما به صورت الهامبخشی است؛ الهام بخشی که در چهرهی زن مجسم می شود و متعالیترین نمود آنیماست.
سهراب به دلیل بیتوجهی و گستاخی نسبت به سخنان مادر- آنیما- مبنی بر فاش نکردن راز سر به مهر –رستم و تهمینه- به آنیمای درونی خود اجازهی قرار گرفتن در مسیری که به خودشناسی او منتهی میشود؛ نمیدهد:
بر مادر آمـــــد و بپــرسیـــــــــــد زوی بـــــــدو گفــــــــت گســـتاخ بــا مــن….
گــــر ایـــــن پـــرسش از مـن بماند نهان نمانـــــم تـــــرا زنـــــده انــــدر جـــــهان
(فردوسی،175:1389،ب122-118)
اگر محتویات مثبت کهن الگو نتواند به طور خودآگاه بروز کند و سرکوب شود، انرژی آن به جنبههای منفی منتقل میشود(اوداینیک،143:1379).
آنیمای سهراب، که در پی رساندن وی به مرحلهی خودشناسی بود؛ پس از آنکه توسط سهراب گستاخانه سرکوب میشود او را به سمت جنبههای منفی-عقدهی قدرتطلبی و برتری‌جویی- میکشاند. همانگونه که پیش‌تر گفته آمد سهراب با گزینش این سفر- پدرجویی- در مسیر خودشناسی قرار میگیرد. در ابتدای این مسیر آنیمای درونی سهراب- تهمینه -، به مرحلهی بروز و نمود میرسد و پس از مادر، آنیمای دیگر سهراب –گردافرید – در مسیر خودشناسی او قرار میگیرد اما هیچیک از آنیماهای مذکور به دلیل جنبههای منفی و رفتارهای نامناسب سهراب(گستاخی نسبت به مادر و فریب خوردن از گردآفرید و گوش ندادن به اندرزهای او )، به نتیجه نمیرسند.
بر پایهی اسطورههای سامی و بر بنیاد روایت تورات، نخستین زن، حوا، از دندهی چپ آدم آفریده میشود (ستاری،38:1386). عشق در نگاه نخست را میتوان با جنبهی دیداری و پیکرینهی کهنالگوی مادینهروان برابر دانست. ما همیشه به سوی زنانی کشیده میشویم که ویژگیهای مادینه روان درون خودمان را دارند؛ پس بر این پایه، اینگونه زنان، نماد مادینهروان خودمان هستند. به زبانی دیگر ظهور آنیمای سهراب در سایهی پدر جوییاش، ضمن گوش ندادن به اندرزها (فردوسی،176:1389،ب129)، و نادیده گرفتن زحمات چندین سالهی تهمینه، شدیداً سرکوب و تهدید به مرگ میشود:
گــــر ایــــــن پــرسش از من بماند نهان نـمانـــم تـــــو را زنــــــده انـــــدر جـــهان
(همان،ب121)
آنیمای دیگر سهراب در این داستان گردآفرید است زیرا که مرد زمانی عاشق میشود که در عالم خارج، زنی را بیابد که ویژگیهای وی با آنچه «در ناخودآگاه جمعی دارد منطبق شود. در این حال شخص عاشق شده و نیرویی عظیم و شگفت که در ناخودآگاه وی وجود دارد، او را کورکورانه و بیاختیار به جانب معشوق و محبوب میکشاند(اُردوبادی،63:1354).
به دلیل قدرت فوق‌العاده آنیماست که سهراب پس از روبه رو شدن با آن- گردآفرید – هوش و قرار خود را از دست میدهد تا جایی که عقدهی قدرتطلبی خود را به کلی از یاد میبرد. سهراب پس از شناخت هویت حریف خویش -گردآفرید-، چون او را همچون خود مبارز و جنگجو میبیند؛ کورکورانه به او دل میبندد و بیاختیار جنگ و جستجوی پدر را رها میکند و دوشادوش: “همی رفت و سهراب با او بهم”(فردوسی،179:1389،ب250) تا در دژ، آنیمای خود را همراهی میکند.
در ادامهی داستان با بیرون آمدن کلاهخود گردآفرید، آنیمای سهراب وارد مرحلهی جدیدی میشود. این بار سهراب آگاهانه در پی شناسایی آنیمای خود: ” بجنبید و برداشت خود از سرش” (همان:178،ب226) برمیآید و محو زیباییهای: ” بدانست سهراب کو دختر است” (همان،ب228) میشود:
چـــــو رخــــساره بنــمود سهــــــراب را ز خــــــوشاب بگشــــــــــاد عنـــــــــاب را
یکــــی بــــــوستان بُــد در انـــدر بهشت بـــــه بـــــــالای او ســـــرو دهــــقان نکشت
دو چشمش گـــوزن و دو ابــــــــرو کـمان تــــو گفتــــــی همــــــی بشکــفد هـر زمـان

                                                    .