رشته حقوق

نابرابری اقتصادی

دانلود پایان نامه

زیمل مانند دورکیم به پدیده تمایز اجتماعی علاقه مند بود و برخلاف دورکیم که بیشتر به تقسیم کار توجه می کرد به شیوه های نفوذ اجتماعی در همه جنبه های روابط اجتماعی هر روزه علاقه مند بود. او می گفت در جوامع نخستین افراد هویت خود را از گروها می گرفتند و از این رو بسیار همگن بودندجهان مدرن این ارتباط را به گونه قطعی تغییر داد . زیمل به استفاده از این استعاره های هندسی برای توصیف زندگی اجتماعی علاقه مند بود و در این مورد اغلب درباره وابستگی های گروهی یعنی محافل اجتماعی سخن می گفت برخلاف جهان پیشا مدرن جامعه مدرن به طور ذاتی کثرت گراست به این معنی که افراد در نقطه تقاطع محافل اجتماعی متعدد زندگی می کنند هریک از این محافل گوناگون بخشی از زمان انرژی و تعهد فرد را اشغال می کنند و انواع گوناگون وابستگی ها با وابستگی های دیگر کم و بیش سازگارند . در این محیط محافل اجتماعی که فرد به اختیار خود برای مشارکت بر می گزیند استقلال و انعطاف پذیری زیادی در گفت وگو درباره الزامات گوناگون و وفاداری به او می دهد.( زیمل، 1392 : 176)
ژرف ترین مسائل زندگی مدرن از تلاش فرد برای حفظ استقلال فردیت در مقابل قدرت های حاکم جامعه و در مقابل سنگینی میراث تاریخی و فرهنگ بیرونی و تکنیک زندگی ناشی می شود(همان 177)
2-3-1-3وبر
استعاره قفس آهنین بازتابی از نگرانی عمیق وبر است از این که جهان مدرن تهدیدی برای آزادی و فردیت به شمار می آید و بنابراین برای دموکراسی پی آمد های منفی دارد . نظام اقتصادی آن چنان قدرتمند است که او هیچ گونه راه برون رفت از آن نمی دید (کیویستو ، 1390: 81) وبر اغلب در توصیف بروکراسی از انگاره ماشین استفاده می کند در این نظریه افراد به چرخ دنده های کوچک ماشین تبدیل می شوند و حس فردیت خلاقیت و آزادی خود را از دست می دهند . بوروکراسی نگرش بیگانه شده و انسان زدایی شده ای به وجود می آورد که به گفته وبر در جهت حذف عشق عشق نفرت و همه عناصر صرفا شخصی غیر عقلانی و عاطفی که از محاسبه می گریزند از وظایف رسمی عمل می کند (همان 84) مکانیزه شدن و بوروکراتیک شدن هم زمان نظام اقتصادی فوق العاده مولدی را ایجاد می کند و فر اوانی مادی را پدید می آورد که در دوره های پیشین تصور ناپذیر بود . در همان حال این دو پدیده در ساختن قفس آهنین هم داستان شدند. افزون بر این این روند به قلمرو اقتصادی محدود نمی شود بلکه به گونه فزاینده ای همه جنبه های زندگی اجتماعی را فرا می گیرد .
وبر معتقد بود که روح غیر شخصی بودن و حرفه ای گری دیوانسالاری آن را به موثر ترین شیوه اداره امور در جوامع مدرن تبدیل کرده است .از آن جا که بنا بر قاعده در دیوانسالاری با انسان ها مراجعان و مقامات هر دو به گونه ای برابر و عادلانه برخورد می شود به ارتقای عدالت اجتماعی و برابری کمک می کند البته همان ویژگی هایی که دیوانسالاری را کارآمد و به لحاظ اجتماعی سودمند می سازد آن را به نیروی اجتماعی تهدید آمیزی بدل می کند وبرجای تردید باقی نمی گذاشت که دیوانسالاری قدرتمند ترین نیروی اجتماعی مدرنیته است نیرویی که بشریت را با آیندهای تاریک تهدید می کند .دیوانسالاری جهانی اجتماعی را به وجود می آورد که در آن انسان ها وابسته و فاقد قدرتند . دیوانسالاری انسان هایی دگر راهبر ی را پرورش می دهد که به همکاری و جلب تایید دیگران اهمیت می دهند . (سیدمن، 1390 :82)
وبر تصویری تیره و تار از رشد مدرنیته امروزین غربی ترسیم می کند . مرحله نخست مدرنیزاسیون پر و بال زیادی به دیوانی شده داد که خود تهدیدی علیه فردیت آزادی و دموکراسی است با دیوانی شدن جامعه دو ایدئولوژی اجتماعی غالب منسوخ و مهجور می شوند . لیبرالیسم فردگرای کلاسیک که طرفدار فردگرایی نامحدود بازار آزاد و دولت حداقلی است . از آن جا که قدرت اجتماعی دیوانی شدن را نادیده می گیرد به شکل فزاینده ای کنار گذاشته می شود . در مقابل نیز وعده سوسیالیستی آزادی از طریق تنظیمات اقتصادی دولت و دموکراسی توده ای ناآگاهانه به گسترش دیوانی شدن و اقتدارگرایی سیاسی دامن می زند . (سیدمن، 1390 : 84)
از نگاه وبر عقلانیت صوری بوروکراسی در عین حال که اجرای فنی وظایف اداری بزرگ را امکان پذیر می ساخت به طور ذاتی غیر عقلانی بود چون برخی از برجسته ترین ارزش های تمدن غربی را نقص می کرد . اما او هیچ را گریزی را پیش بینی نکرد در آینده احتمال محو فزاینده استقلال و فردیت انسان در روند بوروکراتیک شدن روزافزون زندگی مدرن وجود خواهد داشت (گیدنز :1392 ،91)
2-3-1-4 الیاس
الیاس تلاش کرد تا بر بحث هابین کسانی که فکر می کنند اشخاص بر جوامع حالت پیشینی دارند و کسانی که باور دارند ساختار اجتماعی می بایست پیش از افراد وجود داشته باشد غلبه کند او با این سوال شروع کرد که چگونه انسان ها افراد پیچیده و متمایز می شوند . الیاس استدلال می کند که افراد بشر نسبت به دیگر حیوانات کمتر پیشرفته متولد می شوند و انگیزه های شکل نیافته و سستی که که تنها از طریق تعامل با دیگران شکل و مسیر مشخصی به خود می گیرد . همان گونه که این علایق شکل مشخصی به خود می گیرند کودکان یاد می گیرند که تفکرات و احساساتش را براین اساس تنظیم کند که چگونه آن ها توسط دیگران دریافت می شوند . برای الیاس کودکی که در متن تعامل اجتماعی بزرگ نمی شود یک فرد نیست بلکه یک حیوان انسان نمای نیمه وحشی است . (الیاس ،1993 :21)افراد در متن ارتباط و وابستگی خاص رشد می یابند و بزرگ می شوند . فردیت ویژگی توابع روحی و روانی فرد ، کیفیت ساختاری خود تنظیم در ارتباط با اشخاص دیگر و چیز های دیگر است . بر اساس گفته الیاس (1939 ،57 ) فردیت بیانگر شیوه خاصی است که در آن کیفیت ساختاری کنترل روانی شخص از دیگران متمایز می شود . در همین زمان الیاس استدلال می کند که جامعه می بایست به مثابه مجموعه ای از ارتباطات بین اشخاصی درک شود که خودشان در ارتباط اجتماعی شکل گرفته اند از این رو برتری هستی شناختی واضحی از ساختار براشخاص وجود ندارد .
کارکرد های اجتماعی از همان نخستین دوران تاریخ مغرب زمین تا زمان حاضر تحت فشار رقابت روز به روز تمایز یافته تر می شدند . تعداد کارکرد ها و بنابراین تعداد مردمی که فرد در همه کنش هایش ، از ساده ترین و پیش پاافتاده ترین آن ها گرفته تا پیچیده ترین و نامتعارف ترنشان پیوسته به آن ها (مردم ) وابسته می شود افزایش می یافت . همچنان که افراد می بایست کردارشان را هرچه بیشتر با کردار دیگران سازگار سازند ،شبکه کنش ها نیز باید به طور محکم و دقیق تری بیش از پیش سامان یابند ، اگر که هر کنش فردی برای برآورده ساختن کارکرد اجتماعی آن باشد . بدین سان ، فرد مجبور می شود که کردارش را با رویه ای بیش از بیش تمایز یافته تر ، مرتب تر و استوار تر تنظیم کند . نظارت پیچیده تر و محکم تر بر کردار ، به طور فزاینده ای از سنین اولیه فرد به صورت نوعی خود کاری و نوعی خود اجباری در او تزریق می شود به نحوی که دیگر نمی توان در برابر آن مقاومت کند حتی اگر آگاهانه در پی مقاومت باشد . نتیجه همه این قضایا طولانی شدن زنجیره های کنش اجتماعی و وابستگی کنش متقابل است همان چیزی که این ضرورت متناظر را برای افراد به وجود می آورد که به واسطه توسعه این نگرش که رویداد ها در چارچوب زنجیره های علت و معلولی به هم مرتبط هستند . احساساتشان را تعدیل کنند . (الیاس 1939 به نقل ازریتزر:1390 ،567 )
زنجیره های طولانی تر وابستگی نه تنها با نظارت موثر تر ، بلکه با حساسیت فزاینده نسبت به دیگران و نسبت به خود هم خوانی دارند . به علاوه داوری های افراد دقیق تر و ظریف تر می شود و این قضیه آن ها را در داوری و نظارت بر خود و دیگران توانمند تر می سازد (همان 570)
2-4رویکرد پست مدرنیستی
2-4- 1تفاوت رویکرد های مدرن و پست مدرن در باب فردیت
سنت قوی در جامعه شناسی وجود دارد که بین ظهور ساختار های اجتماعی خاص و رشد تاریخی فرد رابطه مستقیمی را در نظر می گیرد. در کار ماکس وبر بر روی رشد فرهنگ فردی شده و عقلانی در غرب، فهم مدرن فردیت ، خود مسئولیتی و دستاورد های فردی، به عنوان نتیجه فردی شدن روابط بین بشر و خدا، از طریق اصلاحات پروتستان رشد می کند . در تحلیل امیل دورکیم فردیت از طریق ظهور تقسیم کارکردی کار که در یک ساختار پیچیده اجتماعی ساخته می شود ممکن می شود ساختاری که در آن فردیت برابر با تسخیر کردن نقشی یگانه در یک تقسیم کارکردی بسیار متمایز است بنابراین فردیت لزوما نیازمند عضویت در یک سیستم تنظیم شده و مرتب است جایی که غیبت این چنین ساختار هایی نه تنها منجر به دستاورد های فردی بزرگ تر نمیشود بلکه منجر به آسیب های روان شناختی و اجتماعی دقیق و مخرب می شود . گئورگ زیمل هم توسعه جوامع بسیار متمایز را به عنوان وضعیت کلیدی ظهور فردیت در نظر می گرفت هرچند او استدلال می کرد جوامع توده ای در نهایت یگانگی اشخاص را کاهش می دهند . (اندرسون و کپرسون 2000: 5- 103)
در حالیکه نظریه پردازان فردی شدن بر اهمیت بسیاری از نظریه های کلاسیک در فردی شدن اذعان دارند آن ها همچنین استدلال می کنند که این نظریات برای فهم فردی شدن معاصر محدودیت های مهمی دارند . گفته می شود که نظریه پردازان کلاسیک بر مدرنیته اولیه و بر فرض وجود نظم اجتماعی پایداربا مجموعه نقش های منظم و مرتب تاکید دارند نقش هایی که برای چگونه رفتار کردن اشخاص نسخه می پیچیدند و مناسک گذار بین مراحل مختلف زندگی اشخاص را پیش بینی می کردند . در عوض نظریه پردازان فردی شدن( از جمله گیدنز بک و بک گرنشایم و باومن )استدلال می کنند که افراد معاصر نمی توانند به نقش های اجتماعی ساخته شده تکیه کنند یا وابسته به قطعیت های گذار های سنتی باشند اما در عوض نیازمند آنند که بسته هویتی خود را ازمیان رنج گسترده ای از انتخاب های زندگی نامه ای متناقض و رقابتی که توسط نهاد ها فراهم می شود جمع آوری کنند گرچه این امر بیانگر انتخاب و انعطاف پذیری بیشتر در این امر است که چگونه افراد هویت خود را تعریف کرده وپروژه زندگی خود را شکل می دهند نتیجه آن آزادی مخاطره آمیز و بی ثبات است (بک و بک گرنشایم 2002 به نقل از هوارد،2007 :13)
بنابراین نظریه پردازان کلاسیک دوره ثبات نسبی اجتماعی و پیش بینی پذیری زندگی را توصیف کردند در حالی که نظریه پردازان فردی شدن تلاش می کردند طبیعت فردی شدن در دوره عدم قطعیت عمیق را بفهمند . همان گونه که بک و بک گرنشایم مشاهده کردند تفاوت اصلی این است که امروزه مردم از قطعیت های کیهان شناسی مذهبی جمعی به سوی جامعه صنعتی رها نشده اند بلکه از جوامع صنعتی ملی مدرنیته اولیه به نا آرامی های فراملی جامعه جهانی مخاطره آمیز پیوند خورده اند . علاوه بر آن این نظریه پردازان ادعا می کنند که نظریه پردازی های اولیه سلطه و سرکوب در ثبت ناپایداری رژیم های قدرت درمتن های کنونی شکست خورده اند . (هوارد، 2007 : 13 -14)
نظریه جامعه خطر بک نشان می دهد که خطر فقر مادی عمومی شده به خاطر آن که طبقات متوسط و بالا نمی توانند بیش از این خود را از عدم قطعیت های اقتصادی محفوظ نگه دارند چرا که مدرنیته متاخر بر همه افراد اثرات برابر گونه ای دارد . به طور مشابه ایده گیدنز در مورد رابطه ناب این گونه تعبیر می شود که فعالیت های درونی روابط صمیمی با عدم تعادل قدرت گسترده بین جنسیت ها کاهش می یابد و به طور فزاینده ای با خواسته های دو طرف به عنوان اعضای برابر رتباط شکل می گیرد .
در نتیجه نظریه پردازان فردی شدن با انتقادات قابل توجه از سوی کسانی مواجه می شوند که ادعا می کنند عواملی مثل طبقه و جنسیت بر تجربیات روزانه و فرصت های زندگی اشخاص در مدرنیته متاخر تاثیر بسیار قوی دارند. اما نظریه پردازان فردی شدن به طور مستقیم مرگ ساختار طبقه بندی را بیان نمی کنند درعوض آن ها استدلال می کنند که فردی شدن مشوق سیستم های جدید از نابرابری است که با استفاده ازابزار های متعارف تحلیلی و طبقه بندی نمی تواند درک شود .
بک و بک گرنشایم استدلال می کنند که که کاهش هویت یابی طبقه ای نتیجه تغییر از کار به عنوان منبع اولیه هویت شخصی انعطاف پذیری فشار کاری و تاکید جدید بر روی نابرابری اقتصادی است که از مرزهای ملی عبور می کند . (همان 18 )
بک و ویلیامز ادعا می کنند که نابرابری رادیکالیزه شده است به خاطر آن که اشخاص اکنون احتمال کمی دارد که موقعیت اجتماعی و مادی خود را به دلایل بیرونی نسبت دهند هرچند عوامل ساختاری هنوز هم الگو های سود و زیان تولید می کنند.
2-4-2 فردی شدن و مرگ طبقه اجتماعی

مطلب مشابه :  قرآن مجید

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید