رشته حقوق

مینوی خرد

دانلود پایان نامه

(همان:688،ب495-489).
و این در حالی است که همچنین در کتاب “مینوی خرد” پیمان شکنی با بزرگترین گناهان ازجمله کشتن مرد مقدس، زیان رسانیدن به آتش بهرام، بت پرستی و جادوگری برابر دانسته شده(تفضلی،51:1364).
چون اسفندیار به فرمان پدر گردن نهاد و کین لهراسب و فرشیدورد( برادرش) را از تورانیان گرفت و ارجاسب را فراری داد، گشتاسپ دیگر بار وعدهی تاج و گنج را به او داد؛ مشروط بر اینکه خواهرانش (بهآفرید و همای) را از بند رها سازد. اسفندیار با این اندیشه هفت خوان را پشت سر گذاشت… و چون این بار هم گشتاسپ به وعدهی خود وفا نکرد، اسفندیار خشمگین میشود… در نهایت گشتاسپ با آگاهی یافتن از سرانجام اسفندیار، با دادن وعدههایی دروغین دیگر او را راهی سرزمین سیستان میکند. در واقع این وعده با مرگ اسفندیار عملی شدنش تا ابد به تاخیر میکشد:
بـــــه دادار گیتــــی کـــــــه او داد زور فـــروزندهی اخــــتـر و مــــــاه و هـــــــور
کـــه چـــــــون این سـنها به جای آوری ز مــــن نشـــنوی زیـــــن سپـــــس داوری
ســــــپارم بــــــتو تـاج و تخت و کــلاه نــشــــــانم بــرِ تـــــخت بــــر پــــیشگاه
(فردوسی،715:1389،ب116-115)
در واقع تحول گشتاسپ از کهنالگوی سایه- که در ادامه به شرحش خواهیم پرداخت- به کهنالگوی نقاب را میتوان در سخنان محبتآمیز و تحریک انگیزی مشاهده کرد که گشتاسپ برای فرستادن اسفندیار بهکار میبرد:
بفــــــرزند پــــــاسخ چــــنین داد شـاه کــــــه از راسـتـــــی بـگــــذری نیـست را
از ایـــن بیــــش کــردی که گفتی تو کار کــــــه یـــــار تـو بـــادا جـــهان کــردگار
نـبیـــنم هـمـــی دشــــمنی در جـــهان نـــــه آشکـــــارا نــــــــه انـدر نــــــهان
کـــه نـــام تـــو یــــابد نــه پـیجان شود چــــه پـیــچان هـــمانا کــــه بیــجان شود
بگــــیتی نــــداری کســــــی را هـــمال مگـــــر بـــیخــــرد نــــــامور پــــور زال
(همان،ب105-101)
4-9-5-3. نقاب حفظ سوء استفاده از شأن و جایگاه شاهی:
از دیگر ماسکهایی که در این داستان در شخصیت گشتاسپ به چشم میخورد نقاب سوء استفاده از مقام و منصب است. در حقیقت نقش فرمان روایی که، توسط عقدهی قدرت‌طلبی آن را تصاحب کرده است. این سوء استفاده از منصب برای گشتاسپ، به عنوان نقابی فریبنده در طول داستان برای پیش برد مقاصد شومش عمل میکند. نمونه این نقاب زمانی است که، گشتاسپ برای فرستادن اسفندیار به زابلستان و بستن دست رستم، بهترین بهانه و قاطعترین دلیل را میآورد مبنی بر اینکه؛ رستم در مدت زمانی که من پادشاهی میکنم برای عرض احترام یک بار هم به درگاه نیامده و خود را بندهی ما به شمار نمیآورد. وی نخست برای تحریک کردن اسفندیار میگوید:
بـــه گـیتـــی نـــداری کـــسی را هــمال مــــــگر بــــیخـرد نامــــور پــــــور زال
(همان،ب105)
سپس از رستم سخن میگوید که:
بــــــمردی همـــی ز آسمــــان بگـــذرد همـــی خــــویشتن کــــــهتری نشمــــرد
کـــه بـــر پیـــش کــاوسکــی بنـده بود ز کـــــیخسرو انـــــــدر جــهان زنده بــود
بـــه شاهـــی ز گــشتاسب نـــارد سخـن کـــــــته او تــاج نــــــو دارد و مـــا کــهن
(همان،ب109-107).
فرد مستبد و خودکامه، که طبیعتاً دارای عقدهی حقارت است، خویشتن تحقیر شده است که وقتی بر کرسی قدرت مینشیند، اگرچه عناصر قدرت بیرونی را در اختیار دارد اما در درون خود شخصیتی حقیر و ناچیز را احساس میکند، او برای اینکه خود را در موضع مثبت و برتری احساس کند لازم میبیند که دیگران در برابر او کوچک و حقیر باشند و مهتری و تفوق او را تأیید کنند(اسپربر14:1379).

مطلب مشابه :  عدم شمول

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید