رشته حقوق

میزان تحصیلات والدین

دانلود پایان نامه

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد:
مادران مجرد از درآمد و تحصیلات کمتری نسبت به مادران متأهل برخوردارند.
نرخ افسردگی مادارن مجرد بیشتر از مادران متأهل است.
مادرانی که دارای فرزندانی با سن کمتر هستند، بیشتر دچار افسردگی شدهاند؛ به‌عنوان مثال با افزایش سن کوچک‌ترین فرزند خانواده، افسردگی در مادران مجرد کاهش می‌یابد.
با توجه به گزارش مدل چند متغیره با ساختار خانواده، احتمال دو برابر افسردگی در مادران مجرد نسبت به مادران متأهل وجود دارد و مادران مجرد در معرض انواع اختلالات عاطفی هستند.
با توجه به اینکه این تحقیق نشان داد که مادران مجرد در معرض خطرات بیشتری از لحاظ جسمی و روانی هستند، پس باید اقدامات مختلفی با توجه به وضعیت سلامت در این گروه زنان صورت گیرد. با این نتیجه توجه به برنامه‌هایی در پرداختن به این نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی ضرورت پیدا میکند و تحت تاثیر قرار دادن خانوادههای تک والد، بدون شک راهی برای بهبود شرایط اجتماعی برای همه خانواده‌ها در این کشور است.
مکال هن (1985) مقاله‌ای با عنوان «ساختار خانواده و استرس: مقایسه خانوادههایی از دو پدر و مادر و خانوادههای زن سرپرست» انجام داده است. این مطالعه “رابطه بین سرپرست خانوار و استرس” را بررسی کرده است و از طریق یک مطالعه پانل پویا در میشیگان و با توجه به مشاهدات سال 1969 و جامعه‌ی آماری 1972 نفر به صورت مقطعی نمونه انتخاب کرده است. در این مطالعه خانوادههایی که از دو پدر و مادر، “مردان سرپرست” و خانوادههایی با یک مادر، “خانواده‌های زن سرپرست” مقایسه شد و همچنین استرس را در میان گروه‌های مختلف از خانواده‌های با سرپرستی زن بررسی کرد. نتایج نشان داد زنان سرپرست خانوار استرس بیشتری را نسبت به مردان درعرصههای مختلف تجربه کردهاند. همچنین سه نوع عوامل استرسزا شناسایی شده و مورد بررسی قرار گرفته است: حضور سویه‌های مزمن در زندگی، وقوع رویدادهای مهم زندگی و وجود نداشتن حمایت اجتماعی و روانی. از این میان رویدادهای مهم زندگی مهمترین عامل استرس این زنان شناخته شد و اثرات اختلال زناشویی (در زمان تأهل بودن) به‌عنوان یک مشخصه تجربه شده از رویدادهای مهم زندگی زنان سرپرست بود که بر روی زندگی فعلیشان تأثیر گذاشته است.
هرناندز و همکاران (2009) تحقیقی با عنوان «افسردگی و کیفیت زندگی برای زنان سرپرست خانوار و خانوادههای هستهای» انجام داده و مقاله‌ای منتشر کردهاند. این مطالعه به‌منظور تعیین کیفیت زندگی و تجزیه و تحلیل تفاوتهای بین خانوادههایی که از زن و مرد تشکیل شده با زنان سرپرست خانوار بدون همسر، از لحاظ میزان افسردگی صورت گرفته است. در نتیجه با نمونهگیری غیر احتمالی140 نفر از نقاط شهری مونتری، از مکزیک انتخاب شد که 107 نفر از زنان دارای همسر و 33 نفر از زنان سرپرست خانوار بدون همسر (9 نفر جدا از همسر زندگی میکردند، 19 نفر طلاق گرفته و 5 نفر به علت فوت همسر بیوه شده بودند) تشکیل شد. همه‌ی شرکتکنندگان دارای ویژگی‌های مشابه (طبقه متوسط رو به ​​پایین) بودند. بدین منظور از تکنیک مصاحبه در خانههای شرکت کنندگان و سپس ازنرمابزار SPSS و پرسش‌نامه افسردگی بک (Beck)، برای تجزیه و تحلیل داده‌های نمونه استفاده شد و متغیرهای “افسردگی”، “کیفیت درک شده از زندگی”، “درآمد خانوار” و “اطلاعات اجتماعی جمعیتی” مورد بررسی قرار گرفتند. با ارزیابی کیفیت زندگی از 4 مناطق (سلامت جسمانی، سلامت روان، روابط اجتماعی محیط زیست) نتایج نشان داد زنان سرپرست خانوار از کیفیت زندگی پایین، درآمد پایین و در نتیجه افسردگی بیشتری برخوردارند. سلامت روان، جنبهای از هر دو سلامت کلی و کیفیت زندگی است. همچنین برآوردن نیازها و نابرابری جنسیتی از جنبه دیگری است که باید تحقیقاتی روی آن انجام شود که برای بهبود وضعیت زنان سرپرست خانوار بسیار مهم است .
کروزیر و همکاران (2007) پژوهشی با عنوان «مشکلات روحی و روانی در میان مادران مجرد و متأهل و نقش مشکلات مالی و حمایت اجتماعی» انجام دادهاند. با توجه به اینکه نتایج تحقیقات، افزایش میزان بیماریهای شایع روانی را در میان مادران مجرد نسبت به مادران متأهل نشان میدهد، این مقاله سعی میکند نشان دهد که تا چه حد این رابطه به واسطه‌ی متغیرهای حمایت اجتماعی و مالی سنجیده میشوند. در نتیجه با استفاده از دادههای مقطعی از سراسر کشور یک بررسی طولی و پویا از درآمد و کار خانوارها در استرالیا از 354 نفر از مادران مجرد و 1689 نفر از مادران متأهل با استفاده از داده موج اول مطالعههای انجام شده در سال 2001 صورت گرفته است. این کار با رگرسیون لجستیک تک متغیری و به‌طور هم‌زمان با استفاده از روش نمونه گیری چند مرحله‌ای تجزیه و تحلیل انجام شده است. نتایج نشان می‌دهد مادران مجرد نسبت به مادران متأهل، بیکاری، اجارهنشینی، درآمد پایین‌تر، تجربه مشکلات مالی بیشتر، ناتوانی جسمی و سکونت در منطقه اقتصادی – اجتماعی پایین را تجربه میکنند و مهمتر از همه مادران مجرد به احتمال زیاد تجربه سلامت روان ضعیفتری از مادران متأهل دارند؛ به‌طوری که 7/28 درصد از مادران مجرد دارای ناتوانی شدید روحی در مقابل مادران متأهل 7/15 درصد بودند. همچنین عوامل اجتماعی و جمعیت‌شناختی، درآمد خانوار، مشکلات مالی و اجتماعی 94 درصد از ارتباط بین وضعیت این زنان و سلامت روان آنان را میسنجد. در کل مشکلات مالی و حمایت اجتماعی قوی‌ترین متغیر پیشبینی کننده در این زمینه بودند.
کیمنی و مکمم باکی (2008) پژوهشی با عنوان «زنان سرپرست خانوار، زنانه شدن فقر و رفاه» با هدف بررسی مجدد نقش مزایای رفاهی و تأثیرگذاری آن بر زنان انجام دادهاند و از آنجا که بین ساختار خانواده و فقر ارتباط قوی وجود دارد، خانوادههای تحت سرپرستی زن نسبت به خانوادههای با سرپرستی مرد در معرض خطر بالاتری از فقر قرار دارند و اشاره دارد به اینکه، جنس و تأهل سرپرست خانوار، وضعیت فقر را در ایالات متحده مشخص میکند.در نتیجه زنان سرپرست خانوار دارای بالاترین نرخ فقر هستند؛ به‌طوری که نرخ فقر آن‌ها بالاتر از دیگر گروه فقرا مثل سالمندان و معلولین است و فاصله‌ی فقر آن‌ها با این گروهها در حال افزایش است و در طول سه دهه اخیر فقر آن‌ها سه برابر شده است. برای مثال در سال 1970 نرخ فقر برای خانوادههای تحت سرپرستی زنان 32.5 درصد در مقایسه با 10.1 درصد برای تمام خانوادهها بود و در سال1991، نرخ فقر خانوادههای تحت سرپرستی زنان 35.6 درصد در مقایسه با 11.5 درصد برای همه خانوادهها بوده است و نرخ فقر کودکان در خانوادههای تحت سرپرستی زنان نزدیک به پنج برابر بالا از خانواده‌های با سرپرستی مرد است. همچنین در سال 1959 نرخ فقر کودکان در خانواده‌های با سرپرستی مرد 22.4 درصد بود و در سال 1989، این نرخ به 10.4 درصد کاهش یافته بود و در سال 1959 با 72.2 درصد در خانوادههای تحت سرپرستی زنان به 51.1 درصد در سال 1989کاهش یافته بود. با توجه به نتایج این مقاله دسترسی پایین به بازار کار و عادت کردن به انجام کارهای ضعیف و همچنین مهارت و آموزش ضعیف، این گروه از زنان را از خدمات رفاهی محروم کرده است. در نتیجه، نبود مزایای رفاهی برای زنان سرپرست خانوار با توجه به این ارقام معنیدار است و محرومیت از مزایای رفاهی پایین نقش مهمی در “زنانه شدن فقر” دارد.
چانت (2003) پژوهشی را با عنوان «زنان سرپرست خانوار و زنانه شدن فقر: حقایق داستان و استراتژی» انجام داده است. در حال حاضر، ما در حال تجربه یک پدیده شناخته شده به‌عنوان “زنانه شدن فقر”، هستیم و این مقاله به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه “زنانه شدن فقر” با افزایش زنان سرپرست خانوار در اتباط است. او به این مسئله اشاره دارد که مدیریت این زنان بر درآمد خانواده، کارهای خانه و مراقبت از کودکان، بهره‌وری اقتصادی و رفاهی آن‌ها را به خطر انداخته است و مشکلات ناشی از سرپرستی و مادر بودن، هم‌زمان از یک طرف و تبعیض جنسیتی در محل کار از طرف دیگر باعث شده این زنان از درآمد پایین برخوردار باشند.
در مجموع نتایج این پژوهش نشان میدهد اغلب زنان سرپرست خانوار به‌علت نداشتن وقت و انرژی برای انجام طیف گسترده‌ای از کارهای بازاری و همچنین ضعف آموزش و مهارت، مشغول به کارهای پاره وقت و یا مشاغل خانگی هستند. این مقاله برای گسترش زنانه شدن فقر سه عامل “حقوق و قابلیت فقرآور”، “کار سنگین و درآمد پایین” و “محدودیت در تحرک اجتماعی و اقتصادی با توجه به موانع قانونی بازار کار فرهنگی” را در زنان سرپرست خانوار شناسایی میکند.
2-1-2-3. ادبیات تجربی طرد اجتماعی
2-1-2-3-1. ادبیات تجربی داخلی
با توجه به مجموع مطالعات انجام شده در زمینه طرد اجتماعی میتوان گفت هر کدام بر وجه ویژهای از طرد اجتماعی پرداختهاند و این موضوع چندوجهی بودن مفهوم طرد را میرساند. اما در پژوهش حاضر هدف از آوردن ادبیات تجربی طرد اجتماعی، شناسایی عوامل تأثیرگذار و ابعاد طرد و تأثیر آن بر احساس شادمانی میباشد. پس به مرور اجمالی برخی تحقیقات که در این زمینه انجام شده، میپردازیم.
مظفری(1393) در پایاننامه کارشناسیارشد خود تحت عنوان«بررسی طرد اجتماعی زنان ایرانی ازدواج کرده با اتباع خارجی ( عراقی- افغانی ) و عوامل مؤثر بر آن( مورد مطالعه شهرستان نیشابور)» در صدد بررسی طرد اجتماعی زنان ایرانی ازدواج کرده با اتباع خارجی(عراقی و افغانی) و عوامل مؤثر بر آن در شهرستان نیشابور میباشد. مدل در نظر گرفته شامل متغیرهای؛ عوامل مطرودساز پیشین، طرد جنسیتی، عوامل مطرودساز دوران گذار، احساس نابرابری و احساس داغ ننگ است که به عنوان متغیرهای تأثیرگذار بر ابعاد مختلف طرد اجتماعی این گروه از زنان دخالت داشتهاند. این تحقیق با استفاده از دو روش کمی و کیفی، تکنیکهای پرسشنامه و مصاحبه نیمه رهنمود و روش نمونهگیری دردسترس در بین 182 نفر از زنان ازدواج کرده با اتباع خارج(عراقی-افغانی) که در شهرستان نیشابور ساکن بودهاند، انجام شده است. طبق مصاحبههای انجام شده بسیاری از این زنان پیشینهای مطرود، فقر مضاعف، احساس نابرابری و داغ ننگ رنج میبرند و محرومیت و طرد در لایههای مختلف زندگی آنها به نحو آشکاری وجود داشته و همواره تجربه میشود. همانطور که انتظار میرفت نتایج متعدد تحلیلهای آماری نیز نشان میدهد عوامل مؤثر اجتماعی از جمله احساس داغ ننگ، احساس نابرابری، عوامل مطرودساز دوران گذر، عوامل مطرودساز پیشین و به نسبت کمتر جنسیت مطرودساز؛ در ایجاد مطردودیت این گروه از زنان نقش دارد. تحلیل رگرسیونی چند متغیره نشان داد که بین این پنج متغیر تنها متغیر طرد جنسیتی قابلیت تبیین متغیر طرد را نداشته و چهار متغیر دیگر 37 درصد از تغییرات میزان طرد را تبیین میکنند، نمودار تحلیل مسیر نشانگر این است که در بین این متغیر احساس داغ ننگ مهمترین و قویترین پیشبینیکننده تغییرات متغیر طرد در بین زنان ازدواج کرده با اتباع خارجی است.
قاضینژاد( 1389) پژوهشی با عنوان «طرد اجتماعی جوانان، علل و پیامدها» در زمینه طرد اجتماعی جوانان در تهران و توابع آن و با هدف بررسی و سنجش تجربی میزان و ابعاد طرد اجتماعی (اجتماعی، فرهنگی… و ذهنی و عینی) و شرایط و عوامل زمینهساز و پیامدهای ناشی از آن، به اجرا درآورده است و به بررسی طرد اجتماعی جوانان 15 تا 29 ساله شهر تهران و حاشیه آن پاکدشت و اسلامشهر شهر پرداخته است. این پژوهش با نمونهای به حجم 1200 نفر و با روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه انجام شده است. مطابق با ادبیات نظری و مفهومی مبنای این پژوهش، طرد اجتماعی و فرآیندهایی که افراد، گروهها و مناطق را در بر میگیرد، بر حسب شرایط، حوادث و ویژگیهای متفاوت و بصورت انباشتی و مزمن افراد و گروههای یادشده را از جریان اصلی توزیع و فرصتهای اجتماعی جدا و در حاشیه قرار میدهد، در واقع طرد به مثابه تلهای عمل میکند که افراد، گروهها و مناطق مذکور قادر به رهایی از آن نبوده و بهعنوان امری فرافردی و نیازمند اقدامات اصلاحی و مداخلات ادغامی در سطح اجتماعی و سیستمی خواهد بود. یافتهها و نتایج حاصل از بررسی مذکور، حاکی از آن است که در “نیمرخ طرد” حدود نیمی از نوجوانان و جوانان مورد مطالعه (اعم از دختر و پسر) در گستره وسیعی از سن جوانی(15-19 سال) و انتقالهای اساسی مربوط به آن، در خطر طرد اجتماعی”بالاتر از حد متوسط” قرار داشتهاند (به علاوه در جامعه مورد بررسی طرد موجود در بعد اقتصادی جنبه “جنسیتی” و در بیشتر ابعاد “فراجنسیتی” میباشد) و در حال حاضر در وضعیت محرومیتهای چندگانه و مزمن عینی و ذهنی، بسر میبرند. همچنین بر حسب شاخص کلی پیامدهای روانی- اجتماعی طرد، در سطح قریب نیمی از جوانان مورد مطالعه نشانهها و علائم مربوط به عدم سلامت روانی – اجتماعی در حد “بالا” دیده میشود. در وجه علی، رابطه میان طرد عینی و ذهنی با یکدیگر و نیز با پیامدهای روانی – اجتماعی حاصل از طرد قویتاً به اثبات رسیده است. در این پژوهش دو عامل زمینهای تبعیض در خانواده و میزان تحصیلات والدین بویژه مادر و نیز دو عامل واسط ضعف سلامت عمومی و سکونت در مناطق شهری محروم و حاشیهای(دوری از محدوده مرکزی تهران)، به عنوان قویترین عوامل خطرزای مرتبط با طرد اجتماعی جوانان شناخته شدهاند. بدینصورت که سطح محرومیت مادی در شهرهای حاشیهای به میزان قابل ملاحظهای بالاتر از تهران بوده است همچنین تفاوت بین مناطق مذکور در بعد طرد از حقوق اجتماعی ضعیفتر از بعد اقتصادی بوده، اما در بعد محرومیت از ادغام اجتماعی – فرهنگی، معنیدار نبوده است.
غفاری و امیدی(1389) در پژوهشی تحت عنوان «چرخش مفهومی و نظری از فقر به سازه مطرودیت اجتماعی» تلاش کردهاند که مسأله چگونگی چرخش نظری تجربه شده از مفهوم فقر به سازه مطرودیت اجتماعی، از حیث تاریخی و به روش اسنادی، تحلیل و ارزیابی نظری کنند. جایگزینی مفهومی مطرودیت اجتماعی به جای فقر بر این استدلال استوار است که مفهوم مطرودیت اجتماعی مفهومی پویا است که هم به فرایندها و هم به موقعیتهای حاصل از آن اشاره دارد و تشکیل طیفی را میدهد که دارای ابعاد چندگانه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است و گزینه مناسبی برای بررسی تغییرات ساختاری محسوب میشود. به عبارت دیگر این مفهوم به صورت مناسبتری خصلت چندبعدی سازوکارهایی را که به موجب آن افراد و گروهها از مبادلات اجتماعی، فعالیت ها و حقوق سازنده همبستگی و هویت اجتماعی دور میمانند، آشکار میسازد و عموماً از طریق تأکید بر مخاطرات حاصل از شکافهای موجود در بافتاجتماعی، چیزهایی فراتر از نابرابری اجتماعی را مدنظر قرار میدهد. سازه مطرودیت اجتماعی ابعاد چهارگانه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را شامل میشود. ابعادی که با وجود درهم تنیدگی که با یکدیگر دارند، هرکدام مؤلفههای خاص خود را دارند. درآمد، تولید و توزیع مؤلفههای بعد اقتصادی، ارتباط و مشارکت مؤلفههای بعد اجتماعی، حقوق و شهروندی مؤلفههای بعد سیاسی و دانش و اطلاعات مؤلفههای بعد فرهنگی را تشکیل میدهند. همچنین بر این نکته تأکید شده است که مطرودیت به عنوان مفهومی چند بعدی و چند سطحی توان در بر گرفتن دوگانگیهای اجتماعی را دارد و شامل سازوکارهایی است که به موجب آن افراد و گروهها از بخشی از تغییرات اجتماعی، حقوق و فعالیتهای سازنده منجر به انسجام اجتماعی و هویت دور ماندهاند. این ساز وکارها میتوانند به صورت فعال یا منفعل به مطرودیت اجتماعی بیانجامند. مطرودیت اجتماعی امروزه با ارزشها و عقاید مختلفی ارتباط یافته است و برای تبیین آن از پارادایمهای مختلفی چون پارادایم همبستگی، پارادایم تخصصی شدن و پارادایم انحصار استفاده شده است. بر اساس این پارادایمها مطرودیت اجتماعی یک مفهوم پیچیده و چند وجهی است که هم به افراد و هم به جوامع مربوط میشود و بر مسائل نوظهور اجتماعی چون جهانیسازی و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی حاصل از آن و فرایندهایی که به طرد و انزوای افراد، گروههای اجتماعی و یا نواحی میانجامند، تمرکز دارد.
خواجهصالحانی(1392) در پایاننامه کارشناسیارشد خود تحت عنوان«محله و احساس طرد اجتماعی و فرهنگی: رابطه بین ارزیابی تشخیص محلهای و احساس طرد اجتماعی و فرهنگی در بین جوانان 15 تا 29 ساله شهر پاکدشت» به بررسی عوامل مؤثر بر احساس طرد اجتماعی و فرهنگی ساکنان جوان پاکدشت با تأکید بر ارزیابی تشخیص محلهای میپردازد. مدل در نظر گرفته شده شامل متغیرهای: ارزیابی تشخص محلهای، احساس داغ ننگ، مکانیسم احساس طرد اجتماعی (احساس اعتماد، احساس تعلق و رضایت از امکانات محله) است که به عنوان متغیرهای تأثیرگذار بر احساس طرد اجتماعی و فرهنگی ساکنان محلات دخالت داده شدهاند. این تحقیق با استفاده از روش پیمایش و از طریق نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای، در بین 300 نفر از جوانان 15 تا 29 ساله پاکدشت انجام شده است. از میان عوامل مؤثر بر شکلگیری احساس طرد اجتماعی، ارزیابی تشخص محلهای، مکانیسم احساس طرد اجتماعی، احساس داغ ننگ و احساس طرد فرهنگی رابطه معناداری با احساس طرد(اختیاری ) اجتماعی داشته، و از میان عوامل مؤثر بر شکلگیری احساس طرد فرهنگی نیز، ارزیابی تشخیص محلهای و احساس داغننگ رابطه معناداری با احساس طرد فرهنگی داشتهاند. نتایج تحلیلهای متعدد آماری نشان داد همانطور که انتظار میرفت ارزیابی تشخیص محلهای در ایجاد احساس طرد اجتماعی و فرهنگی جوانان نقش دارد.
غفاری و تاجالدین (1384) در یک پژوهشی میدانی در ایران، با عنوان«شناسایی مؤلفههای محرومیتهای اجتماعی»، محرومیت اجتماعی را در کنار موضوعاتی چون فقر، طرد و نابرابری اجتماعی مورد بررسی قرار دادهاند. هر چند که به لحاظ مفهومی و تجربی این مفاهیم تفاوتهایی با یکدیگر دارند اما در این مقاله تلاش شده است با طرح ابعاد مفهومی، نظری و تجربی محرومیت اجتماعی موضوع در حوزه مورد مطالعه مورد آزمون تجربی قرار گیرد. با شناسایی شاخصهای محرومیت اجتماعی با استفاده از تکنیک تحلیل عامل از میان عوامل مطرح شده مؤلفههای اصلی مربوط به محرومیت اجتماعی مورد شناسایی قرار گرفتهاند. مؤلفههای شناسایی شده در این مقاله پس از نامگذاری عبارتند از بیگانگی اجتماعی، احساس شهروندی، تعامل اجتماعی و رضایت از زندگی. این مؤلفهها با یکدیگر دارای تجانس و سازگاری درونی بوده که در مجموع سازندهسازه محرومیت اجتماعی هستند.
2-1-2-3-2. ادبیات تجربی خارجی طرد اجتماعی
آبه (2012) در پژوهشی با عنوان «فقر و طرد اجتماعی زنان در ژاپن» از نظر جنسیت، فقر و طرد اجتماعی را اندازهگیری کرده است و به زنانه شدن فقر در ژاپن، مخصوصاً در میان زنان سالمند تنها و زنان مطلقه اشاره دارد با توجه به اینکه که امید به زندگی زنان بیشتر از مردان است و همچنین با توجه به افزایش نرخ طلاق و اینکه زنان مطلقه کمتر از مردان مطلقه تمایل به ازدواج مجدد دارند، این دو گروه از زنان در حال افزایش هستند. برای مثال نرخ فقر نسبی زنان مسن بیشتر از 50./. و برای خانوادههای با سرپرستی زنان تقریباً60./. بوده است.
در مجموع بیشتر اطلاعات آماری نشان میدهند خطر فقر در خانوادههای تحت سرپرستی زنان در حال افزایش است. طرد این گروه از زنان نه تنها در درآمد ناکافی، بلکه حتی فراتر از آن در مشارکتهای اجتماعی هم قابل مشاهده است و در زمینه‌های مسکن، آموزش، بهداشت و دسترسی به خدمات، فقدان روابط، مانند حمایت اجتماعی و مشارکتی طرد را تجربه میکنند. این مقاله تلاش میکند که به تجزیه و تحلیل شکاف جنسیتی و طرد اجتماعی در ژاپن بپردازد و بدین منظور نمونهای از1320 مرد و زن بالغ در سراسر کشور به‌صورت تصادفی جمع آوری کرده است و مردان و زنان را از لحاظ میزان طرد اجتماعی از هشت بُعد “عدم دسترسی به نیازهای عمومی”، “طرد مادی”، “طرد از سیستم‌ها و خدمات”، “عدم روابط اجتماعی (شبکه)”، “مسکن نامناسب”، “عدم مشارکت اجتماعی”، “فقر ذهنی” و ” فقر نسبی” مقایسه کرده است. با توجه به نتایج، زنان بیشتر از درآمد کم، عدم دسترسی به نیازهای عمومی، طرد مادی، طرد از سیستم و خدمات و عدم مشارکت اجتماعی در رنج بودند. مردان نیز در زمینه‌ی مسکن نامناسب، استرس اقتصادی و عدم روابط اجتماعی، طرد را تجربه کرده بودند. علاوه بر این، نتایج این مقاله نشان داد با وجود اینکه تعاملات زنان بیشتر از مردان است، اما در مشارکتهای رسمی مثل شرکت در انتخابات و رأی دادن و سایر فعالیتهای سیاسی، کمتر نسبت به مردان حضور دارند. همچنین نتایج نشان میدهد که چگونه زنان از جریانهای اصلی جامعه طرد شدهاند و در مقایسه با مردان بیشتر فعالیتهایشان محدود به محور خانواده بوده و کمتر در اجتماع حضور دارند. این زنان فقیر در وضعیتی نامناسب به سر میبرند و به احتمال زیاد به سمت رویههای تاریک جامعه مثل صنعت سکس کشیده میشوند و این صنعت آن‌ها را از شرکت فعال در اجتماع باز میدارد. از طرف دیگر این پژوهش عامل دیگر عدم حضور زنان در اجتماع را طرد آنان از عرصه‌ی کار میداند و موردیترین آن‌ها، طرد زنان سالمند و مطلقه مطرود از بازار کار است. برای مثال استخدام زنان کارگر و مسن نسبت به مردان در بازار کار بسیار کم است. در واقع زنان نسبت به مردان شغلهای اجتماعی کمتری به‌دست میآورند. حتی اگر آن‌ها کار ارزشمندی هم به‌دست بیاورند، دستمزد کمتری نسبت به مردان دریافت میکنند. به‌طور کلی زنان نسبت به مردان وضعیت ضعیفتری در بازار کار دارند و تنوع شغلهای مختلف برای زنان در بازار کار کمتر از مردان است. درگیر شدن زنان در فعالیتهای دیگر به‌طور گسترده به‌عنوان طبقه‌بندی “کار بدون مزد” معنا پیدا میکند. این فعالیتها شامل مراقبت از کودکان و سالمندان در خانه یا انواع کارهای خانگی دیگر است که هیچ مزدی در مقابل آن دریافت نمیکنند.

مطلب مشابه :  تشویق و تنبیه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید