رشته حقوق

میزان تحصیلات والدین

دانلود پایان نامه

متیو و پلسری (2012) در پژوهشی با عنوان «فقر، شرم و طرد اجتماعی» سعی کرده‌اند از طریق تجزیه و تحلیل سینما، داستانها و ضرب المثلها نشان دهند، چگونه شرم ناشی از فقر در چارچوب فرهنگی هند ساخته شده است. آن‌ها شرم را تجربه‌ی متفاوت افراد در مقابل افراد خارج از گروه خود میدانند که بیشتر متعلق به طبقات پایین است. این افراد برای حفظ غرور خود و ترس از اینکه جلوی دیگران به‌خاطر فقر خجالتزده شوند، هویت خود را پنهان میکنند.
در یک فرهنگ جمعی مانند هند روند شرمندگی و احساس حقارت بیشتر در سطح جمعی ایجاد میشود. البته بسیاری از مردم فقیر سخت کار میکنند که بر فقر غلبه کنند؛ ولی در بسیاری موارد افراد با پنهان کردن هویت، خود را به‌عنوان شخصی دیگر جلوه میدهند.
تخمین زده می‌شود که 73 درصد از جمعیت هند در فقر زندگی میکنند که این آسیب بیشتر متوجه زنان و کودکان است. با توجه به وضعیت زنان فقیر در جوامع مردسالار هند، تحمل فشار شرم ناشی از فقر برای زنان، بیش از شخصیت‌های دیگر فیلم‌ها و داستان‌های کوتاه مورد مطالعه، بوده است. شایع‌ترین وضعیت رو به وخامت زنان که به شرم آن‌ها میانجامد عبارت است از: فقر، خشونت خانگی به نام جهیزیه، قربانی سوء استفاده جنسی و قاچاق. کودکان هم به‌عنوان یک کل ناتوان در هند شناخته شدهاند. به‌خصوص دختر بچه‌ها که بیشتر در معرض ابتلا به فقر شرم نسبت به پسران هستند. مواردی مانند “سقط جنین زنان” و “رها کردن و کشتن دختر بچه‌ها” در هند، موجب گسترش بخشی از شرم فقر و تبعیض جنسیتی در سراسر هند است. همچنین این پژوهش اشاره به این موضوع دارد که چگونه تشویقهای اجتماعی موجب احساس غرور و افتخار میشود و آنچه فرد احساس میکند و یا سرکوب شود، اغلب توسط فرهنگ تنظیم میشود. بنابراین شادی در یک فرهنگ جمعی با کسب افتخار تقویت میشود، اما وقتی احساس شرم غلبه کند با کاهش شادی مواجه هستیم. در مجموع تجزیه و تحلیلها نشان داد که با توجه به ماهیت هویت جمعی افراد، شرم به نوبه‌ی خود به خاطر فقر ایجاد میشود.
مفاهیم فرهنگی فقر شرم در هند عبارت است از: قشربندی اجتماعی سفت و سخت، حضور نظام کاست، ارزش‌های دینی گسترده، تقویت هنجارهای سنتی، گره خوردن زندگی اجتماعی با مسکن نامناسب (از لحاظ جغرافیایی نزدیک به مناطق روستایی و محله‌های فقیرنشین) و ساختار پدرسالاری (ارزش‌های خانوادگی با پاسخ دوسوگرا به زنان).
بلنی و آمبروسیو (2011) پژوهشی با عنوان «محرومیت، طرد اجتماعی و رفاه ذهنی» کار کرده‌ و به این نکته اشاره داشته‌اند که محرومیت و طرد اجتماعی به مفهوم کلیدی در بحثهای سیاسی اروپا تبدیل شده و رضایت از زندگی و رفاه ذهنی را تحت تأثیر قرار داده است. طرد اجتماعی را می‌توان به‌طور گسترده به‌عنوان ناتوانی فرد برای شرکت در پایههای سیاسی، اقتصادی و فعالیت‌های اجتماعی جامعهای که در آن زندگی میکنند، تعریف کرد. این موضوع علاوه بر توزیع درآمد سنتی مانند منابع مادی، پول، غذا یا مسکن، دسترسی به آموزش و بهداشت و یا روابط معنی‌دار با دوستان و بستگان را نیز در برمیگیرد. در واقع در این تعریف محرومیت و فقر به سادگی با کمبود منابع پولی اندازهگیری نمیشوند؛ بلکه توسط یک مفهوم جامع‌تر اندازه‌گیری میشوند که شامل تمام کیفیت زندگی و مجموعه قابلیت‌های یک فرد است. همچنین افراد را از ملزومات لازم در رسیدن به حداقل استاندارد رفاه و زندگی محروم میسازد.
در مجموع نتایج این پژوهش نشان داد که بررسی رفاه ذهنی ذاتاً چند بعدی است و طرد اجتماعی نیز با بررسی فقر و محرومیت به‌عنوان یک مسئله چند بعدی شناخته شده است و از آنجا که شادی یک امر ذهنی است با توجه به رویکردهای طرد بهتر سنجیده میشود. در نتیجه رضایت از زندگی به‌طور قابل توجهی با درآمد و همچنین وضعیت تأهل، تحصیلات، میزان ارتباطات و وضعیت بازار کار در ارتباط است. روی هم رفته، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که رضایت از زندگی نه تنها با کاهش درآمد کاهش مییابد، بلکه با افزایش طرد هم کاهش می‌یابد. این موضوع برای اندازه‌گیری‌های رفاه فردی اهمیت دارد؛ زیرا شادی به‌صورت منحصر به فرد فقط با توزیع درآمد در ارتباط نیست، بلکه با شاخصهای چند بعدی دیگری مثل محرومیت اجتماعی قابل سنجش است.
رایت و استیکلی (2013) در پژوهشی با عنوان «مفاهیم شمول اجتماعی، طرد و سلامت روانی: مروری بر ادبیات بین المللی» طرد اجتماعی را با مفاهیم و مسائل گستردهای مانند فقر، نبود آموزش و پرورش، معلولیت و مواجهه با مشکلات روحی و روانی تعریف کرده‌اند. همچنین این پژوهش طرد اجتماعی را با گروهی که دارای اجتماع ناسازگار و از جریان اصلی جامعه دور بوده و دچار انواع بیماریهای روانی شده‌اند که از مشخصههای آنان اقدام به خودکشی و یا رفتارهای ضد اجتماعی است، تعریف نمودهاند. البته این به مفهومی فراتر از فقر به نابرابری، عدم مشارکت در سیاست، ضعف بهداشت و انزوای جغرافیایی، نقض حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی اطلاق میشود. از طرفی هم این مقاله اشاره به گروهی دارد که به علت برچسب خوردن از حضور در اجتماع حذف شده و از مشکلاتی مانند بیکاری، مهارت‌های ضعیف، درآمد کم، مسکن نامناسب، بالا بودن جرم و جنایت در محیط محل سکونت، بهداشت نامناسب و فروپاشی خانواده رنج می‌برند. بنابراین به رسمیت شناختن رابطه‌ی هر یک از این عوامل که منجر به طرد افراد میشود با مشکلات روحی و روانی بیش از بیش قابل مشاهده است. شمول اجتماعی و طرد دو مفهومی هستند که به‌طور گسترده با هم در ارتباط بوده و دارای رابطه‌ی دیالکتیکی و دو ماهیت و مفهوم جدایی ناپذیر می‌باشند. بنابراین برای کمک به افراد مبتلا به مشکلات روحی و روانی، دسترسی به جهان اجتماعی و اقتصادی، فرصتهای جدید و حقوق شهروندی، برای بهبود شمول اجتماعی آن‌ها ضروری است.
هدف از این بررسی تجزیه و تحلیل ادبیات مربوط به شمول اجتماعی و طرد اجتماعی در رابطه با سلامت روان است. بدین منظور این بررسی36 مقاله را با استفاده از روش تجربی و نظری در مورد ادبیات شمول اجتماعی، طرد و سلامت روان مورد بررسی قرار داده است. این مقالات از انگلستان، کانادا ،استرالیا و اسکاندیناوی انتخاب شدهاند. در مجموع، این پژوهش سعی دارد با استفاده از یک رویکرد سیستماتیک به جست وجو و شناسایی ادبیات مربوط به مقالاتی بپردازد که بیشتر به بحث در مورد توسعه‌ی مفاهیم اجتماعی و طرد در چارچوب وسیع‌تری از سیاست سلامت روان پرداختهاند.
درنتیجه این بررسیها بیشتر شامل، مقالاتی بوده که با در نظر گرفتن شمول اجتماعی و یا طرد، افراد مبتلا به مشکلات روان و سلامت را بررسی کردهاند. در این مقالات طیف وسیعی از روش‌های مختلف به کار برده شده بود و مقالات مرتبط از لحاظ اجتماعی عبارت بودند از: نقش‌های اجتماعی و مسئولیت‌هایی مانند اشتغال، مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی، محیط زیست و رأی گیری و شمول اجتماعی که به‌طور گسترده‌ای در گفتمان‌های سیاسی مورد استفاده هستند. بررسی ادبیاتهای موجود نشان داد؛ ورود به اجتماع برای مراقبت و درمان از افرادی که دچار بیماریهای روانی شدهاند، یک ایده‌ی ناب و ساده نیست، بلکه با گفتمان‌های سیاسی و حرفهای گرهخورده است. در حالی که متخصصین معتقدند برای بازگرداندن سلامت این افراد، قطعاً ورود به اجتماع نقش مهمی درکمک به آن‌ها دارد و از آنجا که از ویژگی کسانی که با مشکل روحی و روانی مواجه هستند، انگشتنما و طرد شدن است. در نتیجه برای تبدیل کردن آن‌ها به شرکتکنندگان کامل در جامعه باید این برچسب خوردنها از جامعه حذف شود. درنتایج نشان داد که بین طرد، نابرابری و بی‌عدالتی رابطه وجود دارد و ارتباط این مفاهیم با سیاست سلامت روان فعلی و آینده مورد سؤال است.
فریزر (2010) پژوهشی با عنوان «بیعدالتی در مقیاسهای متقاطع: طرد اجتماعی و فقر جهانی» انجام داده است. تئوری عمومی این مقاله روش متقاطع است که شامل چارچوب سه بعدی از توزیع مجدد، شناخت و نمایندگی است که به‌عنوان اجزای بیعدالتی، طرد و فقر جهانی شناخته میشود. امروزه طرد اجتماعی به منظور ریشه‌کن کردن فقر تبدیل به یک کلمه کلیدی شده است؛ به‌طوری که برخی آن را با مفاهیم فقر و نابرابری و برخی دیگر با بیاحترامی و بیتوجهی به افراد تعریف میکنند و بعضیها هم معتقدند یک گفتمان در مورد فروپاشی اجتماعی است و در مجموع به‌طور فزاینده نقش مهمی در زندگی سیاسی پیدا کرده است. اما نکته‌ی قابل توجه این است که این مقاله بیعدالتی را با توجه به اینکه بیعدالتی در مقیاسهای مختلف منطقهای، ملی و حتی جهانی به‌وجود میآید و تعادل را در همه‌ی عرصهها به هم میزند، به‌عنوان یکی از مشخصههای اصلی طرد اجتماعی و فقر جهانی میداند. بنابراین مفهوم کثرت مقیاس بیعدالتی به‌طور مستقیم در این مقاله قابل قبول است؛ زیرا نه قابل تقلیل به طرد اقتصادی است و نه بیاحترامی فرهنگی و نه طرد اجتماعی جهانی، بلکه بیعدالتی همه‌ی این موارد را در بر دارد.
عدالت در این مقاله به‌عنوان یک برابری مشترک و یک هنجاری که اجازه میدهد فرد با همه‌ی افراد جامعه تعادل داشته باشد، تعریف میشود. برای این منظور لازم است سه شرط برآورده شود: 1. توزیع منابع مادی باید به‌گونهای باشد که اطمینان از استقلال اقتصادی به همه افراد بدهد؛ یعنی ساختار اقتصادی باید به‌گونهای نهادینه نشود که طرد، استثمار و نابرابری را در ثروت، درآمد، کار و اوقات فراغت به وجود آورد. 2. باید موقعیتهای اجتماعی در زمینه‌ی احترام برابر، اصمینان کامل را برای همه افراد جامعه حاصل کنند و فرصتهایی برابر برای دستیابی به عزتنفس اجتماعی به همه فراهم کرده و ساختار اجتماع به‌گونهای باشد که مانع از نهادینه شدن الگوهای ارزشی فرهنگی دسته‌ی خاصی از مردم شود. 3. در نهایت قانون اساسی سیاسی جامعه باید به‌گونه‌ای باشد که به تمامی بازیگران اجتماعی، صدای سیاسی تقریبا برابر بدهد و مانع از محرومیت برخی از افراد، از فرصت عادلانه درتصمیم‌گیری انتخاباتی شود.
بنابراین بیعدالتی سه نگرانی را برای افراد به ارمغان می‌آورد: “اول نگرانی عدالت توزیعی؛ دوم نگرانی فلسفه شناخت و سوم نگرانی نظریه نمایندگی دموکراتیک “. پس دیدگاه عدالت سه بعدی است. این سه بعد شامل ابعاد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی می‌شود که با رفتار توزیع مجدد، شناخت و نمایندگی قابل تشخیص است. با توجه به مشخصات عدالت به‌عنوان برابری مشارکتی این سه جنبه‌های تحلیلی مجزا از عدالت، عملاً در هم تنیده شدهاند.
بیعدالتی عبارت است از اینکه افراد از لحاظ ساختاری از شرکت در تعامل اجتماعی کنار گذاشته شوند، بنابراین طرد اجتماعی با بی عدالتی همراه است؛ زیرا نشان دهنده انکار برابری مشارکتی و به حاشیه رانده شدن است. برابری مشارکتی شامل حوزههای گسترده‌ای است که در تمام عرصه‌ها، از تعامل اجتماعی، خانواده و زندگی شخصی، اشتغال و بازار، سیاست رسمی و غیر رسمی و انجمن‌های داوطلبانه قابل مشاهده است.
2-1-2-4. جمعبندی ادبیات تجربی
الف) با جمعبندی تحقیقات گذشته در زمینه‌ی احساس شادمانی میتوان متغیرهای زیر را نام برد: سلامت اجتماعی، انزوای اجتماعی، سرمایه‌ی اجتماعی، روابط اجتماعی توأم با اعتماد، امید به آینده، ارضای نیاز عاطفی، مقبولیت اجتماعی، سرمایه‌ی فرهنگی، ارضای نیازها، اعتماد به دیگران، مشارکت اجتماعی غیررسمی، حقوق شهروندی، منزلت نقشی، انسجام اجتماعی، سلامت جسمی و روانی، روابط خانوادگی، خوش بینی نسبت به آینده، حضور در جامعه، تعامل با دوستان و بستگان محل سکونت و نابرابری درآمد. با توجه به نتایج هر پژوهش رابطه‌ی هر کدام از متغیرهای فوق با شادمانی شناسایی شده است. همچنین نکته‌ی قابل توجهی که با نگاهی به ادبیات نظری طرد اجتماعی میتوان مشاهده کرد این موضوع است که در بسیاری از موارد، محرومیت از برخی متغیرهای ذکر شده، عوامل مؤثر بر طرد اجتماعی و یا ابعاد آن را میسازند؛ برای مثال با نگاهی به ادبیات نظری طرد از دید “چلبی” و نتایج مصاحبههای صورت گرفته با زنان سرپرست خانوار، میتوان فهمید که ارضای نیازها افراد را به شادمانی میرساند و عدم پاسخگویی مؤثر به آن، افراد را در وضعیت طردشدگی قرار میدهد. پژوهش حاضر این موضوع را مورد توجه قرار داده و ارضای نیازها و عدم ارضای آن را زمینهساز شادمانی و طرد اجتماعی دانسته است. همچنین پژوهش موسوی و چلبی (1387)، نادری (1393)، پناهی و دهقانی (1391)، کشاورز و وفاییان (1386)، تحقیق هالر و هادلر (2006)، چانگ (2009) و پاودتاو (2007) به مشارکت اجتماعی، ارتباط اجتماعی و خانوادگی و ارتباط با دوستان به‌عنوان متغیرهای مهمی که که دارای ارتباط با شادمانی هستند، اشاره دارند و با توجه به مطالعات صورت گرفته، محرومیت از این متغیرها ابعاد طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار پژوهش حاضر را میسازد.
در پژوهش موسوی و چلبی (1387)، عباسزاده و همکاران (1391)، ربانی و همکاران (1390)، چانگ (2009)، کریستین بجنسکو (2008) به رابطه بین سرمایه اجتماعی و شادمانی پرداخته شده است. در واقع پژوهشهای زیادی رابطه‌ی سرمایه اجتماعی و شادمانی را اثبات کردهاند. در صورت که محرومیت از سرمایه اجتماعی، طرد را تقویت میکند. در مجموع با توجه به ادبیات نظری طرد، میتوان فهمید که طرد اجتماعی و سرمایه اجتماعی دو روی یک سکه هستند. نتایج طرد برای فرد یا گروه مطرود میتواند مسائلی از این دست باشد: شبکههای اجتماعی ضعیف، فقدان حمایتهای اجتماعی، عدم مشارکت اجتماعی، احساس عدم تعلق و…؛ یعنی همان چیزهای که در بحث از سرمایه اجتماعی شکل مثبت و قوی به خود میگیرد و پژوهش حاضر محرومیت از حمایتهای اجتماعی و مشارکت اجتماعی را به‌عنوان ابعاد طرد زنان سرپرست خانوار در نظر گرفته است. همچنین با توجه به تحقیق عباسزداه و همکاران (1391) از میان ابعاد سهگانه‌ی سرمایه اجتماعی، بعد انسجام اجتماعی در قیاس با ابعاد دیگر آن تأثیر بیشتری بر شادکامی دانشجویان داشته و با نگاهی به پارادایم همبستگی طرد اجتماعی میتوان نتیجه گرفت که فروپاشی انسجام از عوامل اصلی و مؤثر بر طرد بوده و با توجه به این پارادایم، طرد محصول فروپاشی و گسست انسجام است.
در کار موسوی و چلبی (1387)، متغیر ” انزوای اجتماعی” یکی از مهمترین عواملی است که در سطح خُرد با شادمانی در ارتباط است و از آنجا که چلبی انزوای اجتماعی را یکی از مهمترین پیامدهای طرد اجتماعی میداند، ارتباط طرد اجتماعی و شادمانی روشنتر میشود. همچنین در مقاله‌ی موسوی و چلبی سطح نابرابری (413/.) در توضیح شادمانی مقدار مثبت و غیر منتظرهای است و در پژوهش اقلیما و ابراهیم نجفآبادی (1390) ارتباط سرمایه‌ی فرهنگی و شادی مستقیم است و وسایل فرهنگی دارای بیشترین نابرابری و مهارت فرهنگی دارای کمترین نابرابری در بین زنان جوان است. همچنین کوپر و همکاران (2011) معتقدند که اگر میزان نابرابری درآمد کمتر باشد، شادکامی افراد بیشتر است. نتیجه مهمتر آن که فقر مادی و احساس بی‌عدالتی منجر به کاهش شادکامی در افراد می‌شود و پژوهش حاضر احساس نابرابری را به‌عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار بر طرد در نظر گرفته است. از طرفی نیز نتایج پژوهش کوپر و همکاران (2011) نشان داده که شهر محل سکونت نیز با ارزیابی وضعیت شادکامی در افراد مرتبط است و با توجه به ادبیات تجربی طرد و پژوهش قاضینژاد (1389) و خواجه صالحانی (1392) سکونت در مناطق شهری محروم و ارزیابی تشخیص محلهای، از قوی‌ترین عوامل خطرزای مرتبط با طرد اجتماعی شناخته شدهاند. مهمتر از همه، نتیجه‌ی پژوهش هائو وانگ (2015) با عنوان «شادی و طرد اجتماعی مردم بومی در تایوان – چشم انداز پایداری اجتماعی» است که به ابعاد اجتماعی توسعه مردم بومی تأکید دارد و به درک طرد اجتماعی و شادی و ناخشنودی آنان توجه ویژه داشته است. نتایج پژوهش او نشان می‌دهد مردمی که به صورت مجتمع زندگی می‌کنند یا بیشتر در جامعه حضور دارند، بیشتر شاد هستند. کنارهگیری مردمان بومی از جریان اصلی جامعه به یک عنصر حیاتی در توجه به طرد اجتماعی و شادمانی تبدیل شده است. بنابراین با توجه به ادبیات تجربی شادمانی میتوان نتیجه گرفت که درست است پژوهشی با عنوان دقیق «عوامل تأثیرگذار بر طرد اجتماعی و شادمانی» پیدا نشد؛ ولی با توجه به شناسایی متغیرهای به کار رفته در این پژوهشها و همچنین با تمرکز بر بخش ادبیات نظری، میتوان به صورت پراکنده در پژوهشهای مختلف رابطه عوامل تأثیرگذار و ابعاد طرد را با شادمانی شناسایی کرد.
ب) با بررسی به عمل آمده پیرامون پیشینه‌ی تجربی زنان سرپرست خانوار، تحقیقات انجام شده در این زمینه را میتوان در دو حیطه مورد مطالعه قرار داد که یک‌سری”طرد و فقر زنان سرپرست خانوار” و سری دیگر “وضعیت مشکلات روحی مثل استرس، افسردگی و اضطراب” آن‌ها را بررسی کرده است. از آنجا که تأکید این پژوهش از یک طرف بر فرایندها‌ی طرد زنان سرپرست خانوار و عوامل مؤثر بر آن و از طرف دیگر تأثیر این عوامل بر احساس شادمانی این گروه از زنان است، بنابراین هر دو حیطه‌ی مورد بررسی، در رسیدن به هدف مورد نظر راهگشا خواهد بود. مثلاً پژوهش‌های وحیدیگانه (1392)، مؤمنی زاده (1393)، صادقی (1389)، کیمنی و مکمم باکی (2008)، چانت (2003) وضعیت فقر و طرد زنان سرپرست خانوار را میسنجد، اما پژوهش حاضر از این حیث، کاری نو در حیطه طرد این گروه از زنان است که علاوه بر بررسی طرد، تمرکز اصلی را به عوامل تأثیرگذار بر طرد اجتماعی گذاشته و از این جهت یک گام فراتر از پژوهشهای حاضر است. البته کار “صادقی” با عنوان «مطالعه ابعاد طرد اجتماعی زنان روستایی سرپرستخانواردر رابطه با وضعیت اشتغال و اقامت»، مکمل مرحلهی اکتشافی پژوهش حاضر بوده و در قسمت کار کمّی و در عملیاتی کردن ابعاد طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار از این پژوهش کمک گرفته شده است و پژوهش وحیدیگانه از این جهت که هم اشارهای به عوامل مؤثر بر طرد داشته و هم رضایت زنان سرپرست خانوار را سنجیده، راهگشای پژوهش حاضر است. پژوهش ” کیمنی و مکمم باکی” و “چانت ” از این جهت که به زنانه شده فقر در زنان سرپرست خانوار پرداختهاند و محدودیت در تحرک اجتماعی و اقتصادی آن‌ها را با توجه به موانع قانونی بازار کار و محرومیت از مزایای رفاهی، کاری مناسب سنجیدهاند، در دادن بینش بیشتر برای بررسی طرد این گروه از زنان، پژوهش حاضر را کمک خواهد کرد. پژوهش قاسمی و خانی (1388) به نیازهای مادی زنان سرپرست خانوار و ترس از آینده شغلی فرزندانشان اشاره دارد که میتواند به نتایج مرحلهی اکتشافی این پژوهش نزدیک شود.
همچنین بقیه‌ی پژوهشها، کیفیت زندگی، استرس، افسردگی، اضطراب و سلامت روان زنان سرپرست خانوار را بررسی کردهاند که ما را به متغیر وابسته یعنی “احساس شادمانی” نزدیک میکند. برای مثال پژوهش فرزانه شیخاوندی (1388) با عنوان«بررسی تأثیر مؤلفههای توسعهپایدار بررسی پایگاه اقتصادی ـ اجتماعی زنان سرپرستخانوار (مطالعه موردی)» مسائل مرتبط با کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار، به‌عنوان قشریآسیبپذیر پرداخته است و در نهایت رضایت از زندگی آن‌ها را سنجیده است و همچنین کار حسینی و همکاران (1388)، گروسی و شبستری (1390)، کاشانینیا و علیا (1388) و پژوهشهای خارجی هم مانند کار کرنی و همکاران (2003)، جان کینی و همکاران (1999)، مکالهن (1995)، هرناندز و همکاران (2009)، کروزیر و همکاران (2007)، همگی وضعیت استرس، افسردگی و اضطراب و عدم سلامت روحی زنان سرپرست خانوار را اثبات میکنند که برای رسیدن به متغیر وابسته این پژوهش رهگشا خواهند بود.
ج) با توجه به واکاوی ادبیات تجربی طرد اجتماعی، اکثر کارهای انجام گرفته در حیطه طرد در سه مورد قابل مشاهده است. مورد اول به عوامل مؤثر بر شکلگیری طرد اجتماعی اشاره دارد؛ مورد دوم ابعاد طرد را مورد بررسی قرار داده و مورد سوم به تأثیر طرد تجربه شده بر روی رضایت از زندگی و سلامت روان و همچنین بروز احساسات مختلف مثل احساس بیعدالتی و یا کاهش رفاه ذهنی اشاره دارد. از آنجا که در این پژوهش هر سه مورد ذکر شده مدنظر بوده است با خاصتر کردن جامعه آماری و انتخاب زنان سرپرست خانوار، پژوهش حاضر نسبت به ادبیات تجربی موجود کاری نو در حیطه طرد اجتماعی است. برای مثال پژوهش مظفری (1393) با عنوان «بررسی طرد اجتماعی زنان ایرانی ازدواج کرده با اتباع خارجی (عراقی- افغانی) و عوامل مؤثر بر آن(مورد مطالعه شهرستان نیشابور)» در صدد بررسی عوامل مؤثر بر طرد اجتماعی زنان ایرانی ازدواج کرده با اتباع خارجی (عراقی و افغانی) در شهرستان نیشابور است. این پژوهش عوامل مطرودساز پیشین، طرد جنسیتی، عوامل مطرودساز دوران گذار، احساس نابرابری و احساس داغ ننگ به‌عنوان متغیرهای تأثیرگذار بر طرد اجتماعی، این گروه از زنان را شناسایی کرده و با توجه به نتایج این کار و با تمرکز به ادبیات نظری و همچنین با توجه به نتایج کار کیفی، احساس نابرابری به‌عنوان یکی از عوامل تأثیرگذار بر طرد اجتماعی مدنظر قرار داده است. البته بخشی از کار صدیق سروستانی (1389) و خواجهصالحانی (1392) هم روشن کردن عوامل مؤثر بر طرد اجتماعی است که در این تحقیق بسیار راهنما و رهگشا بوده است. همچنین با نگاهی به پژوهشهای غفاری و تاجالدین (1384)، غفاری و امیدی (1389)، ، متیو و پلسری (2012) و آبه (2012) میتوان ابعاد طرد را شناسایی کرد. مثلاً پژوهش متیو و پلسری (2012) با عنوان «فقر، شرم و طرد اجتماعی» که بخشی از آن به وضعیت فقر زنان در جوامع مردسالار هند میپردازد و شرم فقر و تبعیض جنسیتی در سراسر هند را نشان میدهد نیز به این موضوع میپردازد که چگونه تشویقهای اجتماعی موجب احساس غرور و افتخار میشود و آنچه فرد احساس میکند و یا سرکوب میشود اغلب توسط فرهنگ تنظیم میشود و شادی در یک فرهنگ جمعی با کسب افتخار تقویت میشود، اما وقتی احساس شرم غلبه کند با کاهش آن مواجه هستیم. بنابراین با توجه به این پژوهش و همچنین نتایج مصاحبههای صورت گرفته با زنان سرپرست خانوار، پژوهش حاضر شرمساری اجتماعی را به‌عنوان یکی از از ابعاد طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار در نظر گرفته است.
همچنین آبه (2012) در مقالهای تحت عنوان «فقر و طرد اجتماعی زنان در ژاپن» به‌طور مشخص به طرد زنان پرداخته است و زنان مطلقه و سالمند تنها را به‌عنوان طردشدهترین گروه زنان معرفی کرده است و به این مسئله میپردازد که چگونه زنان از جریانهای اصلی جامعه طرد شدهاند و در مقایسه با مردان بیشتر فعالیتهایشان محدود به محور خانواده بوده و کمتر در اجتماع حضور دارند. این مقاله یک علت این طردشدگی را عدم مشارکت رسمی زنان میداند؛ برای مثال زنان از شرکت در انتخابات و رأی دادن و سایر فعالیتهای سیاسی، کمتر نسبت به مردان حضور دارند و یک عامل دیگر حضور نداشتن زنان در اجتماع را موجب طرد آنان از عرصه‌ی کار میداند. همچنین این پژوهش ابعاد طرد اجتماعی را در هشت بعد عدم دسترسی به نیازهای عمومی، طرد مادی، طرد از سیستم‌ها و خدمات، عدم روابط اجتماعی، مسکن نامناسب، عدم مشارکت اجتماعی، فقر ذهنی و فقر نسبی میداند. پژوهش حاضر از میان این ابعاد مشارکت و ارتباط اجتماعی را به‌عنوان دو بعد از طرد زنان سرپرست خانوار به کار برده و با اضافه کردن حمایت درونگروهی و برونگروهی و همچنین شرمساری اجتماعی ابعاد دیگری از طرد را به محک آزمون گذاشته و نسبت به این تحقیق همهجانبهتر بوده است. با توجه به قسمتی از کار قاضینژاد(1389) با عنوان «طرد اجتماعی جوانان، علل و پیامدها» میتوان به متغیر وابسته‌ی این پژوهش یعنی احساس شادمانی نزدیک شد. در این پژوهش علاوه بر اشاره به عوامل تأثیرگذار بر طرد مانند تبعیض در خانواده و میزان تحصیلات والدین به‌ویژه مادر و نیز دو عامل واسط ضعف سلامت عمومی و سکونت در مناطق شهری محروم و حاشیهای (دوری از محدوده مرکزی تهران)، به‌عنوان قوی‌ترین عوامل خطرزای مرتبط با طرد اجتماعی جوانان، بلکه به عدم سلامت روانی- اجتماعی در مطرودین نیز اشاره دارد. همچنین بلنی و آمبروسیو (2011) در پژوهشی با عنوان «محرومیت، طرد اجتماعی و رفاه ذهنی»، معتقد هستند که شادی به‌صورت منحصر به فرد با توزیع درآمد در ارتباط نیست، بلکه با شاخصهای چند بعدی دیگری مثل طرد اجتماعی قابل سنجش میباشد. بنابراین این پژوهش هم ما را به هدف مدنظر، یعنی ارتباط بین عوامل مؤثر بر طرد با احساس شادمانی نزدیکتر میکند. همچنین در پژوهش رایت و استیکلی (2013) برای بازگرداندن سلامت افرادی که دارای مشکل روحی و روانی هستند، شرکت در جامعه پیشنهاد میشود و این دو معتقدند بین طرد، نابرابری و بی‌عدالتی رابطه وجود دارد و ارتباط این مفاهیم با سلامت روان افراد را قابل اثبات میدانند. از آنجا که نتایج کار کیفی در زنان سرپرست خانوار نشان داد که نتیجه‌ی طرد اجتماعی احساس بیانصافی است. همچنین با توجه به کار فریزر (2010) که بیعدالتی را نتیجه طردی می‌داند که نشان دهنده انکار برابری مشارکتی و به حاشیه رانده شدن است، این دو پژوهش هم در این زمینه راهگشای تحقیق حاضر خواهند بود.
د) همانگونه که در واکاوی ادبیات تجربی بیان شد، با شناسایی عوامل، ابعاد و پیامدهای احساس شادمانی و طرد اجتماعی، میتوان گفت اکثر کارهای انجام شده به گونههای متفاوتی راهگشای پژوهش حاضر هستند. البته پژوهشی با عنوان دقیق و مطابق با تحقیق حاضر یافت نشد؛ برای مثال کارهای صورت گرفته در زمینه‌ی طرد اجتماعی زنان سرپرست خانوار مثل تحقیق وحیدیگانه (1392) و صادقی (1389) بیشتر به شناسایی عوامل و ابعاد طرد اجتماعی این گروه از زنان پرداخته است؛ در حالی که نوآوری کار حاضر در این است که از عوامل و ابعاد طرد اجتماعی این گروه از زنان فراتر رفته و ارتباط این عوامل و ابعاد را با احساس شادمانی آن‌ها مورد بررسی قرار داده است. همچنین بیشتر پژوهشهای شادمانی متغیرهایی مثل مشارکت اجتماعی، ارتباط اجتماعی، حمایت اجتماعی، ارضای نیازها و نابرابری را در ارتباط با شادمانی مورد بررسی قرار دادهاند و پژوهش حاضر با توجه به مطالعه این تحقیقها و تمرکز بر نتایج مصاحبههای صورت گرفته با جمعیت هدف و ادبیات نظری مربوطه، این متغیرها را به‌عنوان عوامل یا ابعاد طرد اجتماعی در ارتباط با احساس شادمانی زنان سرپرست خانوار مورد بررسی قرار داده است. علاوه بر این بیشتر پژوهشهای موجود در زمینه‌ی زنان سرپرست خانوار عدم سلامت روحی و دچار شدن به استرس و افسردگی این گروه از زنان را بررسی کردهاند. در مجموع با توجه به این پژوهش‌ها و همچنین نتایج مصاحبهها با اطمینان نزول شادمانی را در زندگی این گروه از زنان میتوان اثبات کرد؛ ولی با وجود این هیچ تحقیقی به‌صورت دقیق احساس شادمانی و عوامل مؤثر بر آن را در زنان سرپرست خانوار بررسی نکرده است. بنابراین این پژوهش از کارهای تجربی موجود فراتر رفته و رابطه‌ی بین منابع مطرودساز اجتماعی را با احساس شادمانی بین زنان سرپرست خانوار بررسی کرده و از این حیث کاری نو در حیطه طرد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن، احساس شادمانی و زنان سرپرست خانوار انجام داده است.
2-1-3. چارچوب نظری

مطلب مشابه :  پایان نامه دربارهکتابخانه عمومی، استفاده از اینترنت، حفظ مشتری، مدیریت کتابخانه

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید