رشته حقوق

میرزا ملکم خان

دانلود پایان نامه

الف. جریان اول جریانی است که خاستگاه و تعلقات دینی قوی داشته و بر همین پایه هم کوشیده است مشکل را به گونهای حل کند که در نهایت دینداری پیروزمند و سرافراز از این صحنه به درآید. در نگاه این جمع، معمولاً مشکل جهان اسلام یا در برداشتهای مؤمنان از دین و زندگی یا در کوشانبودن و سستی آنان است و البته عوامل خارجی نیز ممکن است در آن دخیل باشند. قدر مشترک در اندیشه آنان این است که اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست در مسلمانی ماست. از سوی دیگر جریانی است که ضمن پذیرش مشکل در نگرش مؤمنان در ساحت نظر و عمل قدری پا فراتر نهاده و خود دین یا دینداری برآمده از آن را نیز در این روند بیعیب نمیداند و آن را تبرئه نمیکند. جریان و شاخه اصلاحطلب سکولار معمولاً اینگونه میاندیشد. این جریان در کشورهای مختلف اسلامی طرفدارانی داشته و دارد، اما در بعضی از کشورها از جمله ایران نیرومندتر و منسجمتر بوده است. البته در این میان سیاسیونی نیز بودند که به گونهای دیگر به اصلاحات توجه داشتند که در رأس آنها یکی امیرکبیر است و دیگری عباس میرزا. در اینجا، ابتدا به معرفی جریان اصلاح دینی در میان مصلحان دینی ایران میپردازیم، گر چه بعضی از آنها لزوماً و برای مدت طولانی در ایران نبودهاند:
محمدحسین نائینی (1277-1355ق)
وی از شاگردان آخوند خراسانی و مشاور وی در قضایای مشروطیت بود. کتاب مهم و اثرگذار تنبیه الامه و تنزیه المله به قلم ایشان نوشته شده که بنیادیترین اثر در نوع خود به خصوص در میان متفکران شیعی است و به جرئت میتوان آن را قویترین و استخواندارترین کتاب در فلسفه سیاسی اسلام به خصوص در عصر مشروطیت دانست که وارد عرصه نظریهپردازی در حوزۀ مهمی شد که نه عالمان بلندپایه بدان توجه و رغبتی نشان دادند و نه روشنفکران و تحصیلکردههای دانشگاههای داخل و خارج. این کتاب به رغم نثر خاص و دشوارش چنان تأثیرگذار بود که از همان ابتدا، با واکنش تند و خصومتآمیز مخالفان مشروطه مواجه شد، به گونهای که مؤلف خود ناچار شد نسخههای کتاب را جمعآوری کند. خوشبختانه این کتاب را مرحوم آیت الله طالقانی در سال 1327 با مقدمه و تعلیقاتی سودمند منتشر کرد.
موضوعی که مؤلف به طور اساسی در سراسر کتاب بدان پرداخته، مشروع بودن مشروطیت و عدم مشروعیت استبداد است. نویسنده در این کتاب بر این باور است که حاکم یا باید عصمت نفسانی داشته باشد، تا فقط اراده خدا بر او حاکمیت کند یا آنکه حاکم افراد عادل باشند ولی در هر حال مشکل باقی میماند. لذا باید در هر حکومتی دو اصل رعایت شود که یکی قانونگذاری است که بر اساس آن اختیارت حاکم و حقوق مردم مشخص شود و تخلف از آن خیانت دانسته شود و دیگری نظارت عقلا بر حاکم. وی بیان داشته است که آزادی، آرمان همه مردم دنیا چه متدینان و چه غیر آنهاست و هرگز آزادی با دینداری ناسازگار نیست. وی ضمن اعتقاد به برابری همه انسانها میگوید که عدهای گمان میکنند که اصل برابری به معنای یکسان بودن عالم و جاهل و فاسد و فاسق است، در حالی که اصل برابری به معنای انکار و نفی امتیازات و فضل عدهای بر عده دیگر نیست. یکی از نکاتی که وی در این کتاب بدان پرداخته، این موضوع است که قانون اساسی بدعتی است که با توجه به حکم مشروع جایگاهی برای آن نتوان تصور کرد، در حالی که به گمان ایشان، تنظیم و اجرای قانون بدون تشریع حرام نیست و اصلا ً قانون برای جلوگیری از تعدیات و ستمهای داخل و خارج لازم است. وی در این کتاب راز پیشرفت غرب را وضع قانون و کسب آزادی و رغبت مردم به علم و دانش و فنون میداند. ایشان هم استبداد سیاسی و هم استبداد دینی را مشکل جهان اسلام میداند که راه حل آن نه اقدامات تند و ساختارشکنانه بلکه آگاهیبخشی به مردم است.
امام خمینی (1281-1368)
بررسی سیره و اندیشه امام خمینی در روند اصلاحات دینی در جهان اسلام از جهاتی لازم و انکارناپذیر است. امام خمینی از جمله کسانی است که هم دغدغه اسلام را داشت و هم به موضوع عقبماندگی و انحطاط مسلمانان توجه خاصی داشت. اما فارق او از بسیاری از متفکران جهان اسلام که آنها نیز به این دو موضوع توجه جدی داشتند، این بود که امام خمینی اولاً جایگاه علمی رفیعی داشت و علاوه بر این که از مقام مرجعیت دینی و فقهی برخوردار بود، در حوزههای فکری دیگر نیز تخصص داشت و این بر خلاف بسیاری است که نتوانستند میان فقه و اصول و تفسیر و عرفان و فلسفه جمع کنند. افزون بر این، امام علاوه بر جرئت و جسارت بینظیرش، توانست در رأس حکومتی دینی قرار گیرد و در مقام رهبری به مدت ده سال سررشته امور در دستش بود. با آنکه تطورات زیادی در اندیشه امام خمینی وجود داشت، اما ایشان به اصل هماهنگی میان سیاست و دین یا موضوع سیاست ما عین دیانت ماست، بسیار معتقد بود و جدا شدن این دو را به ضرر هر دو میدانست و حکومت دینی را بهترین نوع حکومت میدانست که تمامی مزیتهای حکومتهای دموکراتیک را میتوان در آن یافت. نوع نگاه امام به مسائل چنان نبود که از اول در محافل شیعی در ایران و خارج آن کاملاًً مقبول باشد و به همین دلیل تنشها و گلایههای مختلفی هم از ناحیه ایشان و هم منتقدان فکریاش بروز کرد، البته بسیاری از این تنشها با گذشت زمان فروکش کرد و گفتمان امام در نهایت گفتمان غالب در محافل شیعی به خصوص در ایران شد.
شاید بتوان گفت که اولین تقریر از اندیشههای امام به قلم خودشان در کتاب کشف الاسرار بود که در اصل در پاسخ به مدعیات جزوه ای به نام اسرار هزار ساله نوشته علی اکبر حکمیزاده بود که در سال 1322 در تهران منتشر شده بود. این جزوه بیشترین تنش را در محافل دینی در مقایسه با آثاری مشابه آن ایجاد کرد. در این نوشته، با تاثیرپذیری مستقیم یا غیرمستقیم از افکار افراطی وهابیون، عامل عقبماندگی مردم ایران تبعیت آنها از احکام شریعت و پیروی از روحانیت شیعی معرفی شده بود. نویسنده ارجمند کتاب کشف الاسرار معتقد است: «این ماجراجویان عقبافتادن خودشان را از ملل دنیا و بازماندن از تمدن امروزه اروپا را عقیده به دین و پیشوایان آن حساب میکنند و افسارگسیختگی و ترک مراسم دینی را اسباب تعالی و تمدن میشمارند…اکنون باید فهمید اشتباهکاری این ماجراجویان و غلطاندازی این آشوبطلبان را. اینان گمان کردند که اسلام در نیم قرن نیمی از جهان را گرفت و در سیزده قرن رو به پستی گذاشت، از دینداری ملت و قیام به مراسم آیین است…زمامداران آن روز جهان اسلام کسانی بودند که در سرتاسر مملکت خود حدود الهی را اجرا میکردند». در مرحله میانی، اندیشههای ایشان در کتاب حکومت اسلامی یا ولایت فقیه مطرح شده، اما اوج تفکر و اندیشه دینی و سیاسی ایشان در آخرین نامههای ایشان در سالهای آخر زندگی بیان شده است. به طور کلی میتوان گفت که در اندیشۀ ایشان این موارد تردیدناپذیر بود:
لزوم توجه به گوهر ناب دین و پس زدن حواشی و اضافات یا تفسیرهایی که ربطی به اسلام اصیل ندارد. این همان چیزی است که ایشان تحت عنوان اسلام ناب محمدی معرفی میکرد و بر آن اصرار داشت؛
مخالفت با دخالتهای بیگانگان و بیان نقش مخرب آنان در روند رشد و شکوفایی جهان اسلام و ایران؛
لزوم التزام به احکام شریعت اسلامی به عنوان تنها راه نجات؛
لزوم برقراری حکومت دینی با منظور اجرای عدالت و احکام دینی و مقابله با سرکشیها.
مهمترین تز حکومتی امام اصل ولایت فقیه بود که سخت بر آن اصرار داشت اما آن را در قالبی مدرن و روزپسند دنبال میکرد که برای مثال، میزان رأی مردم باشد و مجلس در رأس امور، و حکومت بر پایه اصل تفکیک قوا و رأی مردم تأسیس شده باشد.
ب. جریان دوم جریانی است که در رأس آنها عدهای معدود از سیاستمداران و روشنفکران دینی و غیردینیاند که به معرفی عدهای از آنها میپردازیم:
عباس میرزا (1203- 1249)، شاهزاده معروف قاجار و فرزند فتحعلیشاه. وی با آنکه در میان فرزندان فتحعلیشاه ارشد نبود، به سبب آنکه مادرش نیز از ایل قاجار بود، بدان مقام نائل شد و در طول دوران نائبالسلطنه بودن، کفایت و شجاعتی کمنظیر از خود نشان داد تا جایی که واتسون، مورخ انگلیسی، وی را شریفترین فرد طائفه قاجار معرفی کرد. وی در نبرد با روسها چندان موفق نبود، اما در جنگ با عثمانیها بر آنها پیروز شد و سرانجام به هنگام لشگرکشی به سوی هرات، در عنفوان جوانی بر اثر بیماری کبد درگذشت و در خراسان دفن شد. پدرش نیز بعد وی بیش از شش ماه زنده نماند. به هر حال،‌ وی از آنجا که با همه مشکلات نظامی و سیاسی کشور به خوبی آگاه بود، و تجربه شکستهای متوالی از روسها و تلفات زیاد سپاهیان ایرانی و وضعیت ارتش فاقد آموزش و سلاح را به عیان دیده بود، پیشتاز و پیشگام اصلاحات در ایران بود، به خصوص که از مصاحبت مردانی خردمندی چون میرزا بزرگ قائم مقام نیز برخوردار بود. تلاش برای نوسازی را با اعزام دانشجو به خارج و کوشش برای تجهیز و آموزش ارتش ایران شروع کرد. عباس میرزا که به خوبی سردی و گرمی ایام جنگ با روسها را چشیده بود و بالعیان مشاهده کرده بود که شعارهای دینی و فتوای مذهبی و غیرت ملی در مجموع نتوانست موجب غلبه بر زیادهخواهیهای روسها شود، در دیدار با فرستادگان دولت فرانسه نتوانست چندان خویشتنداری کند و همان جا بیصبرانه از ایشان پرسید که:
مردم به کارهای من افتخار میکنند ولی چون از ضعیفی من بیخبرند. چه کردهام که قدر و قیمت جنگجویان مغرب زمین داشته باشم؟ یا چه شهری را تسخیرکردهام و چه انتقامی توانستهام از تاراج ایالات خود بکشم؟… از شهرت فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است. معالوصف، تمام قوای مرا یک مشت اروپایی (روسی) سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من میشوند…نمیدانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده، چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب غوطهور و به ندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد، تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است، خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟
قائم مقام دربارۀ وی میگوید: «شاهزاده عباس میرزا با افکار تجددخواهانهای که داشت، میخواست کشور ایران را به سوی تمدن و تجدد طبق اصول و روشهای اروپا سوق داده و وضع ادارات و نظام و ادارات آذربایجان را به صورت نظام و ادارات کشورهای مترقی دنیا درآورد. او فرمان داد تا مترجمان زبردست به ترجمۀ رسالات و کتب مختلف اروپایی که دربارۀ نظام اروپایی و اوضاع اداری آنجا نوشته شده مشغول گردند.» البته در دربار کسانی نیز مانند میرزا صالح هوادار تفکر نوگرایی بودند، اما مخالفت با نوگرایی در حوزههای مختلف وجود داشت؛ از مخالفت بعضی از پزشکان با موضوع آبلهکوبی کودکان یا نظامیانی که همان شکل سنتی ارتش را ترجیح میدادند تا کسانی که نوسازی ارتش را به دلیل دمخور شدن با خارجیها، مسخره و کفر و جنایت میدانستند اما جالب است که هیچ یک از مراجع دینی با نوسازی ارتش مخالفت نکردند و آن را تشبه به کفار و مستلزم ارتباط با آنها ندانستند. البته این دسته از رهبران مذهبی نه از خم و چم سیاستهای جهانی چندان آگاهی داشتند و نه علاقهای به دانستن آن از خود نشان میدادند. شاهد بر این مطلب نیز زندگینامهها، نوشتهها و تقریرات اندیشههای آنان توسط شاگردانشان است. البته کما بیش با فتوای کسانی مانند سلطانالواعظین مواجهیم که هرگونه تماس با انگلیسیها را تحریم میکرد که این امر در جای خودش قابل تقدیر و تحسین است، اما جان کلام آنجاست که با صرف نفی ارتباط و کناره گرفتن – به خصوص اگر به شکل راهبردی دائمی باشد نه تاکتیکی موقت- راه به جایی نمیتوان برد.
بعد از عباس میرزا، از مهمترین داعیهداران سکولار اصلاحات در ایران میتوان از کسانی چون طالبوف و آخوندزاده نام برد. نوع نگاه آنان به مقوله دین و کارکرد آن موجب میشود که در بررسی مقوله اصلاحات در شرق وغرب، آنان را نیز مد نظر و توجه داشته باشیم، هم چنان که در جهان غرب نیز علاوه بر جریان دینی خواهان اصلاحات، جریان دیگری نیز وجود داشت که آنچه برایش مهم بود، توسعه و ترقی اجتماعی و اقتصادی بود و توجه به دین چه با نگاهی منفی یا نگاهی مثبت را ضروری میدانست. از سوی دیگر، «هر گاه به دنبال گمانهزنی برای یافتن رگههای نفوذ اندیشههای غربی در ایران باشیم، باید به سراغ آخوندزاده، میزرا آقاخان و میرزا ملکم خان برویم». با توجه به اهمیت این افراد و تأثیرشان در تفکر دینی که لزوماً به نحو تأیید نبوده ولی اندیشههایشان موجب واکنشهای در سایر متفکران شده، به توضیح اجمالی نگرش و تفکرشان میپردازیم. به این نکته نیز باید توجه داشت که در اندیشههای این افراد، چیزی که بارز است این است که آنها گاه انگشت بر مشکلی اساسی گذاشتهاند و بحرانهای فکری در اندیشه دینی را عامل انحطاط دانستهاند، اما از عهده حل مشکل برنیامدهاند و یا نتوانستهاند، و راه نادرستی را طی کردهاند.
میرزا فتحعلی آخوندزاده (1228-1295)، فرزند میرزا محمدتقی خامنه که شهرتش به آخوندزاده به مناسبت پدربزرگ مادریش بود. این نویسنده و شاعر ترکزبان فارسینویس در قفقاز و در قشون روس جایگاه مهم مترجمی داشت و تا درجه سرهنگی ارتقا یافت. وی چندین نمایشنامه کمدی و انتقادی به سبک مولیر فرانسوی و البته به ترکی ( که بعداً به فارسی ترجمه شد) و یک رمان نوشت و بدین وسیله روح نقد اجتماعی را مطرح کرد. این نویسنده منتقد، پیشتاز و پرچمدار موضوع تغییر خط فعلی فارسی بود و رسالهای زیر عنوان کتابچه الفبا نوشت که از تفلیس هم برای دولت عثمانی و هم دولت ایرانی فرستاد (ربیع الثانی 1274) و در این راه، میرزا ملکمخان نیز با وی همراهی بود. از جمله پیشنهادهای وی در این خصوص، موضوع بسیار مهم تعلیم اجباری عمومی است: «دولت ایران مانند فردریخ کبیر قدغن فرمایند که هیچ کس از افراد ملت خواه در شهرها و خواه در دهات و ایلات، فرزند خود را نه سالگی تا پانزده سالگی به غیر از خواندن و نوشتن موافق رسم جدید به کار دیگر مشغول نسازد.»
به زعم وی، اصلاح الفبا وسیلهای است برای تحول فرهنگی چشمگیر و مؤثر در اصلاح آموزش همگانی در شرایطی بود که به قول وی، در میان طوایف اسلامیه از ده هزارنفر یک صاحب سواد به هم نمیرسد و طایفه اناث بالمره از سواه بیبهره میمانند. به علاوه، شاگردان و طلاب چه رنجها در آموختن زبان عربی و فارسی میکشند و چه اوقات گرانبهایی را صرف آن میکنند، تازه درست یاد نمیگیرند و حتی اکثر علمای مشهور در خواندن عبارات کتب عربیه از سهو کردن امین نیستند. سبب همه این معطل نقصان الفباست. پیشنهاد اصلاح و سپس تغییر خط از ناحیه وی به دلیل پیچیدگیهای الفبای فارسی و عربی با توجه به چسبیدگی حروف بود که مانع گسترش سواد در میان عامه مردم و در نتیجه عقبماندگی و محروم شدن از مدرن سازی میشود. وی در نامهاش به ملکمخان نوشته است: «…اگر خیال دارید که به خاطر ابلهان و کوران و برای تمام کودنان باز خط سیلابی را پایدار داشته، کم و بیش در خط سیلابی تغییر و اصلاح به عمل آورید، چنانکه من در اول به واسطه توهمات بیهوده به عمل آورده بودم، و نتیجه حاصل نشد و حالا خوشحالم که قبول نکردند- در آن صورت، من شریک خیال شما هستم…الان در جمیع جهات استدلال آن مرد حکیم شارل میتستر را مبنی بر اولویت و افضلیت خط آلفابتی اروپایی اعتراف دارم و به غیر از آن خطی را قبول نمیکنم و ابداً هم قبول نخواهم کرد. هر گاه ملل اسلامی آن را پذیرفتند، فبها المراد و الا بهل بمانند در خط سابق سیلابی خودشان در جهل مرکب الی انقراض العالم و السلام نغمه تمام.»
طرح وی برای تغییرخط در عثمانی نیز مورد توجه قرار گرفت اما محافل دینی با آن به شدت مخالف بودند، زیرا خط عربی را بخشی از هویت دینی میدانستند: «بزرگان عثمانی میگویند ای وای، ملکم میخواهد زبان ما را ضایع کند. دین ما را خراب بکند، دولت ما را از میان بردارد…خط جزء دین ماست و نمیخواهیم دینمان را از دست دهیم» (نامه ملکم به میرزا فتحعلی در سال 1871). میرزا سپس نتیجه میگیرد: «میبینید که دین سنیان سد راه الفبا میشود. پس بعد از این هیچ کس نگوید که دین مانع علم و معرفت نیست. معهذا به شما اطمیان میدهم که الفبا سرخواهد گرفت؛ اگر امروز نه، فردا اگر نه، پس فردا.»
وی پس از نومیدی از موضوع تغییر رسمالخط فارسی بعد از پانزده سال کوشش، به نگارش مقالات انتقادی در حوزه فلسفه و دین و و سیاست و اقتصاد و ادب مشغول شد و اندیشههای نوی را مطرح کرد و از این جهت پیشتاز طرح موضوعات نو بود که از جمله آن میتوان به موضوعاتی مانند مشروطیت، حکومت قانون، ناسیونالیزم، تفکیک سیاست از شریعت اشاره کرد (که این موضوعات را در رساله مکتوبات کمال الدوله و مقالات الحاقی آن، انتقاد بر کتاب یک کلمه مستشارالدوله بررسی کرده) و در نهایت، به مبارزه برای اصلاح دینی به عنوان وسیلهای برای تحول فرهنگی پرداخت. بحث آزادی و حریت در اندیشه وی جایگاه مهمی دارد، به گونهای که وی ضمن تقسیم حریت، به حریت روحانیه و جسمانیه، میگوید حریت روحانی ما را اولیای دین اسلام از دست ما گرفته، ما را در جمیع امورات روحانیه بالکلیه عبد رذیل و تابع امر و نهی خودشان کردهاند. حریت جسمانیه را فرمایروایان دیسپوتی (مستبد) از دست ما گرفته و در این حیات دنیویه بالمره ما را محکوم فرمایشات خود کردهاند (ملحقات، ص 452). وی آزادی اندیشه و مفهوم نقدپذیری (کریتیکا)‌ را از آن جهت لازم میدانست که در نبود آن، ‌افراد شبیه اسبهای آسیا عمل میکنند که هر روزی در دایره معینی میگردند. ایشان معتقد بود که نگهبانان دین هزاران سال است که عقل را به عقب راندهاند و زندانی کردهاند و مسلمانان را از استوار کردن جهانبینی بر پایه باورهای دینی و متافیزیکی برحذر داشته، از آنان میخواهد که آن را بر پایه علوم طبیعی استوار کنند که راهنمای ما در خصوص مسائل مربوط به حوزۀ عملی اخلاق است.
میرزا فتحعلی همچنین موضوع تناقض شریعت با اصول نظام سیاسی مدرن از جمله مشروطیت و دولت عرفی را مطرح و بر لزوم جدایی و تفکیک مطلق سیاست و دیانت تأکید کرد. در نقد وی بر کتاب یک کلمه، میگوید اگر شریعت چشمه عدالت است، باید اصل اول را از اصول کونستنسیون که مساوات در حقوق است، مع مساوات در محاکمات مجری بدارد، اما شریعت برای جنس مرد و زن حقوق مساوی قائل نیست و همین طور در محاکمات شرعی حقوق غیرمسلمان ذمی مساوی فرد مسلم نیست. همچنین اندیشه پروتستانتیزم اسلامی را مطرح کرد و از دوره کوتاه امام ذکرت الاسلام، رهبر اسماعیلیه تمجید نمود که شریعت را باطل کرد و بر بیحجابی فرمان راند و دست همسرش دره التاج بگرفت و در الموت به گردش پرداخت و مطلوب را آن میداند که حقوق الله و تکالیف عباد الله لغو شود و تنها حقوق بشر باقی بماند، (مکتوبات ص 477 و ملحقات، ص 477). از دیگر موضوعات مطرحشده در آثار وی، موضوع آزادی زن، الغای تعدد زوجات، مساوات کامل مرد و زن در حقوق اجتماعی است. نتیجه آن که: به خیال شما میرسد که گویا به امداد احکام شریعت، کونستنسیون فرانسه را در مشرق زمین مجرا میتوان داشت. حاشا و کلاَ، بلکه محال است. در موضوع نظام قضایی و داوری، میگوید من چنان صلاح میبینم که امر مرافعه را در هر صفحه از صفحات کلیه ایران بالکلیه از دست علمای روحانیه باز گرفته، جمیع محاکمههای مرافعه را وابسته به وزارت عدلیه نموده باشد و تنها امور دینیه از قبیل نماز و روزه و نکاح و طلاق و دفن اموات در دست علما بماند.
وی در بیان شرط أخذ نظام سیاسی اروپا و تأسیس قانون اساسی معتقد بود که محال و ممتنع است که قانون اساسی فرانسه را بدون تهیه مقدمات در ایران جاری سازند و حتی نوشته یک کلمه را اندرزگویی برای ملت مرده میداند و شرط اجرای عدالت و ظلم را این میداند که ملت خودش صاحب بصیرت و صاحب علم شود و وسائل اتفاق و یکدلی را کسب کند و به همت خویش وسائل اتفاق و و یکدلی را کسب کند، زیرا در اروپا نیز سابقا چنان خیال میکردند که به ظالم باید نصیحت گفت که تارک ظلم شود. بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم ظالم اصلاً مؤثر نیست، پس خودش به واسطۀ عدم ممانعت دین در علوم ترقی کرده، فوائد اتفاق را فهمید و با یکدیگر یکدل و یکجهت شده، به ظالم رجوع نموده، گفت که از بساط حکومت گم شود.
در همین رساله شرط اول ترقی را ترقی افق فکری و رشد ملی از طریق تربیت ملت و نشر دانش در میان همه طبقات دانسته، مینویسد: رسالهای که شما از یوروپا آورده بودید، و جمیع آیات و احادیث را نیز به تقویت مدعای خود در ان رساله دلیل شمرده بودید، نتیجه خیالات یوروپائیان است. زعم شما چنان بود که اتخاذ آن را تحصیل مراد کافی است، اما غافل بودید که از این که ترقی معنوی و خیالی به این ترقی صوری و فعلی سبقت و تقدم نجسته است. اتخاذ تجربه دیگران حاصلی نخواهد بخشید وقتی که انسان به اسواد خیال و طرحاندازی عقول تجربه پی نبرده باشد. وی در موضوع اصلاح خط نیز استدلال میکرد که ترقی تئوریک باید بر ترقی پراتیک مقدم باشد و گرنه هر اساس تازهای که ریخته شود، پایهاش بر آب خواهد بود. انتقادات وی بر اصلاحات سپهسالار و نظم قانونی مورد نظر وی از این باب بود که با از بین رفتن بانی، آن بنای تازه هم در هم فرو خواهد ریخت (اصلاح خط، بخش سوم).
نکته مهمی که وی در تفاوت میان تحول فکری نظام سیاسی اروپا و آسیا مطرح میکند، آن است که تحول سیاسی اروپا با تغییر نظام اقتصادی و پیدایش طبقه متوسط و ظهور لیبرالیسم و دگرگونی اصول علم و حکمت و به کار بستن علوم فنی در راه ترقی جامعه همه با هم آغاز گردید و همه نمو متعادلی یافتند و همانها روح تازهای را ساختند. این تحول و تطور از قشر متوسط شروع شد و طبقه حاکم را به تغییر نظام سیاسی وادار کرد یا خود جانشین طبقه حاکم شد اما در شرق مانند ژاپن، هند و عثمانی تحول جهت معکوسی داشت و اندیشه ترقی نخست در طبقه حاکم ظهور پیدا کرد و بر جامعه تحمیل شد. البته رشد نامتوازن گاه نتایج جالبی داشت به گونهای که نظام پارلمانی در دوره اول در ایران چندان پیشرفت کرد که مامور سیاسی انگلیس با حیرتزدگی نوشت: «نظام پارلمانی ایران از اکثر پارلمانهای اروپا بالاتر است و از این نظرگاه حتی با مادر پارلمانهای دنیا قابل قیاس است.

مطلب مشابه :  توسعه سرمایه گذاری

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید