خواسته های جسمی جنبه فردی و خودمحوری دارد، از این رو می توان آنها را گرایش هایی بر اساس خودمحوری دانست. خودمحوری یعنی گرایش هایی که در نهایت امر فردی باشد (همان، ص47)، ولی گرایش های فطری بر اساس خود محوری نیست (همان). خواسته های مادی و جسمانی چون بر اساس خود محوری هستند، تهی از تقدس و تعالی اند، اما گرایش های روحی و انسانی برخوردار از قداست اند.انسان در وجدان خود برای نوع این گرایش ها یک نوع قداست قائل است، یعنی برای اینها یک برتری و سطح عالی قائل است. هر انسانی به هر میزانی که از این گرایش ها برخوردار باشد این را انسان متعالی تر تلقی می کنند (همان).
گرایش های عالی انسانی (شکل انتخابی و آگاهانه دارد)، اما خواسته های جسمی و غریزی یک عمل تسخیری از ناحیه طبیعت است که (از اول در ناحیه طبیعت تعیین شده اند) (همان، ص48).
نظریه فطرت، هدف ها و نتیجه ها
استاد مطهری با وقوف به نقش و جایگاه فطرت در حوزه معرفت دینی به طرح و پژوهش گسترده آن پرداخته و آن را مبنای توجیه و استنباط مسائل بسیاری قرار داده است؛ ره آورد نظریه را ـ تا آنجا که استاد به بحث گرفته است ـ می توان به دو بخش آثار و نتیجه های درون دینی و برون دینی تقسیم کرد (هاشمی، 1378، ص43-53، با تلخیص):
3-5-19-4-الف- آثار درون دینی
از مهم ترین اهداف و دستاوردهای نظریه فطرت، اثبات فطری بودن دین و یافتن پشتوانه برای باورهای مذهبی است. بر اساس نظریه فطرت، دین نیازی است که از متن وجود بشر جوشیده و با تار و پود هستی انسان تنیده است، عوامل بیرونی چون ترس، جهل، استثمارگری، انگیزه های طبقاتی، تمایلات سرکوب شده جنسی در پیدایش وگرایش به دین هیچ تأثیری ندارد، چنان که بر پایه فطری بودن دین، مبارزه با دین و مذهب گذشته از این که جنگ با طبیعت و نیمی از وجود و هستی انسان و در نتیجه بر اساس قانون (القسر لایدوم) محکوم به شکست است (مطهری، 1381، ص13). کاری است نابخردانه و غیرعقلانی، زیرا که جدایی از مذهب نوعی خلأ و کاستی درنای جان انسان به وجود می آورد و سبب سرگردانی، اضطراب و ناآرامی روحی می گردد. مطهری به نقل از تولستوی می نویسد: آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت بخش می سازد، کار او را مفرّح می سازد، به دل او حرارت و گرمی می بخشد، افق دید انسان را خیلی وسیع می کند، همان چیزی است که دین به انسان می دهد (همان، ص22).
از منظر شهید مطهری آموزه های دینی ازیک سنخ فطریات نیستند، اصل رویکرد به خدا و پرستش از سنخ فطریات احساسی است، اما توحید و یکتایی آفریدگار از فطریات ادراکی است.
(ما می توانیم دو نوع فطرت داشته باشیم که با یکدیگر مانعه الجمع نیز نیستند، بلکه با یکدیگرند. یکی فطرت ادراکی و دیگری فطرت احساسی … دین یا خصوص توحید از نظر ادراکی و از نظر فکری برای بشر فطری است. فکری است که عقل انسان بالفطره آن را می پذیرد، یعنی برای پذیرفتن آن نیازی به تعلیم و تعلم و مدرسه نیست (مطهری، 1369، ص184و186).
دوم فطرت احساسی است، یعنی توجه به خدا و هم توجه به دستورهای دینی حتی احساسات، انسان را به سوی خدا و به سوی دین می کشاند و به دیگر سخن: یک وقت می گوییم انسان بالفطره خدا را می فهمد، ولی یک وقت می گوییم انسان بالفطره به سوی خدا گرایش و کشش [دارد] و جذب می شود (مطهری، 1381، ص27).
غیر از توحید و اصل رویکرد انسان به پرستش خدا، فطری بودن سایر آموزه های دینی به مفهوم هماهنگی آن قوانین و آموزه ها با فطریات بشر است، یعنی اسلام گذشته از این که از نظر ایمان و پرستش خدا پرورش دهنده یک احساس فطری است، ازنظر قوانین و مقررات نیز با فطرت و طبیعت و نیازهای واقعی بشر هماهنگ است (مطهری، 1369، ص133). در ادامه به برخی از آثار درون دینی نظریه فطرت اشاره می‌شود:
فطرت و عبودیت: نتیجه مستقیم فطری بودن خداگرایی، در نگرش به مفهوم و تفسیر بخش بزرگی از آیات قرآن که درباره خدا سخن می گوید پدیدار می شود، زیرا بر اساس این نظریه قرآن هیچ گاه به مردم نمی گوید که شما باید اولاً موجودی را عبادت کنید و ثانیاً موجودی که عبادت می کنید خدا باشد، بلکه انسان نمی تواند بدون عبادت زیست کند، همه مردم به شکلی و به نوعی عبادت و پرستش دارند و این پرستش جزء غرائز ذاتی و فطری بشر است.
فطرت و فراگیری دعوت: ساختار هر مکتبی از سه عنصر اصلی؛ جهان بینی، هدف، و دستور العمل ها یا به تعبیر دیگر بایدها و نبایدها شکل می گیرد. این عناصر با یکدیگر وابسته و مرتبط اند، مثلاً اینکه هدف چیست و دستورالعمل ها چگونه باید باشد در گرو آن است که جهان بینی آن مکتب چیست؟ و به جهان و انسان چگونه نظر دارد. چنان که چگونگی جهان بینی و هدف در شیوه دعوت و تعیین مخاطبان نیز مؤثر است. مکتبی که هدفش نجات یک تیره و نژاد یا طبقه باشد مخاطبش نیز همان تیره و طبقه خواهد بود، و این به نوبه خود نشان دهنده آن است که این مکتب به انسان نگاه خاصی دارد که برای تمام بشریت جایگاهی برای پیام خویش قائل نیست. اما در اسلام از آنجا که اصل فطرت و وجدان عمومی برای بشریت مطرح است مخاطبانش نیز همه بشریت در طول زمان و گستره زمین است.
فطرت و وحدت ادیان: بر پایه نظریه فطرت، همه ادیان آسمانی چون با در نظرداشتن آفرینش ویژه انسان از سوی آفریدگار آدمیان فرو فرستاده شده اند، نه تنها همسو که از ماهیت یگانه برخوردارند. از این رو در قرآن همیشه از دین سخن به میان آمده است و نه ادیان.
فطرت و خاتمیت: از دیگر ره آوردهای مهم نظریه فطرت توجیه خاتمیت نبوت پیامبراکرم(ص) و به تبع آن جاودانگی آموزه های آئین اسلامی است، چه اینکه اگر بر این باور باشیم که معارف و تعالیم اسلام فطری یا منطبق با فطرت بشر است، این سخن بدان معنی است که معارف و آموزه های اسلام تغییرناپذیر و نسخ ناشدنی است، زیرا فطری بودن یک پدیده اساس جاودانگی آن است و با جاودانگی زمینه ای برای تبدیل وجایگزینی باقی نمی ماند.
فطرت و جاودانگی اصول اخلاقی: کی دیگر از چشمداشت های شهید مطهری به طرح نظریه فطرت و آثار آن، اثبات مبنایی برای جاودانگی اصول اخلاقی است که بخشی از آموزه های دینی را تشکیل می دهد. استاد مطهری با طرح این پرسش که: کسی نمی تواند انکار کند که دو نوع کار وجود دارد، یک نوع برای بشر قابل ستایش است، قابل تحسین و با ارزش است و یک نوع کارها است که یا بی ارزش است و یا ضد ارزش… حالا این خوب و بدی های کلی چه ریشه و چه مبنایی دارد؟ سه توجیه و پاسخ را باز می‌گوید:
1. انسان افزون برانگیزه های فردی که موجب تلاش در رفع نیازهای فردی می گردد، دارای انگیزه های نوعی است و آنچه برای خود دوست دارد برای دیگران نیز می طلبد و همین انگیزه خاستگاه بایدها و نبایدهای کلی است.
2. انسان ها دارای دو خود هستند، خودفردی و خود اجتماعی، احکام کلی خوب و بد، ریشه درخود اجتماعی دارد.
3. استاد با رد و نقد توجیه گذشته توجیه سومی را مطرح کرده و نظر خویش را چنین بیان می کند:
انسان دارای دو مَن است؛ من علوی و من سفلی. من سفلی و من علوی بدین معنی است که هر فرد یک موجود دو درجه ای است؛ در یک درجه حیوان است مانند همه حیوان های دیگر و در یک درجه دیگر دارای یک واقعیت علوی است… انسان به حسب من ملکوتی خودش کمالاتی دارد؛ کمالات واقعی نه قراردادی… کاری که متناسب با کمال معنوی روحی انسان می شود کار علوی و کار ارزشمند، کاری که با جنبه علوی ما سروکار ندارد می شود یک کار عادی و کار مبتذل… انسان ها در آنچه کمال نفس شان هست متشابه آفریده شده اند و وقتی متشابه آفریده شده اند دوست داشتن ها هم همه یک رنگ می شود، دیدگاه ها هم در آنجا یک رنگ می شود، یعنی علی رغم این که انسان ها از نظر بدنی و از نظر مادی و طبعی درموضع ها و موقع های مختلف قرار گرفته اند، و در شرایط مختلف نیازهای بدنی متغیر است از جنبه آن کمال صعودی وکمال معنوی همه انسان ها در وضع مشابهی قرار گرفتند و قهراً دوست داشتن ها و خوب ها و بدها در آنجا یکسان و کلی و دائم می شود و تمام فضائل اخلاقی چه اجتماعی و چه غیراجتماعی مانند صبر و استقامت و نظایر آن با این بیان توجیه می شود (مطهری، 1377، ص27).
3-5-19-4-ب- آثار برون دینی
فطرت و تکامل انسانی: یکی ازموضوعات مطرح در حوزه انسان شناسی بحث کمال و تکامل انسان است. تکامل چیست و بر چه پایه و مبنایی استوار است. این از پرسش هایی است که در پاسخ آن دیدگاه های متفاوت پدید آمده است. شهید مطهری بر این باور است که بدون اعتقاد به فطرت و وجود یک سلسله ارزش های متعالی در انسان، تکامل انسان هیچ مبنای منطقی و معقولی نخواهد یافت. مکاتبی چون مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم که از یک سو دعوی تکامل دارند و از سوی دیگر ارزش های متعـالی را در انسان انکـار می کنند گرفتار تناقض اند
فطرت و تربیت: نظریه فطرت در تربیت و پرورش انسان کاربرد چند سویه دارد؛ از یک سو به اساسی ترین پرسش مربیان ـ انسان چیست؟ ـ پاسخ می گوید، و از سوی دیگر مفهوم تربیت را توضیح می دهد، و ازجهت سوم هدف از تربیت را روشن می کند. بر اساس نظریه فطرت، انسان دارای استعدادها و اصالت های انسانی است (افزون برخواسته ها و گرایش های حیوانی) که به صورت بالقوه وجود دارند و باید پرورش یابند، و تربیت به معنای پرورش دادن [همان] استعدادهاست و نه ساختن و از نو بنیاد نهادن چیزی در عرصه وجود انسان. و هدف از تربیت نیز شکوفایی و به برنشاندن ارزش های انسانی و متعالی است در وجود او چه این که انسان در پرتو ایمان و تحت تأثیر عوامل صحیح آموزشی و پرورشی انسانیت خویش را که بالقوه و بالفطره دارد، باز می یابد (مطهری، 1388، ص97).
فطرت و اصالت فرد و جامعه: بحث اصالت فرد یا اصالت جامعه ازمباحث عمده جامعه شناختی است. در اندیشه های جامعه شناختی غرب دو نظریه زنده و رویاروی یکدیگر در این باره مطرح بوده است. بر اساس یکی از این دیدگاه ها که از سوی فردریش هگل (1770 ـ 1831) ارائه و در مارکسیسم پی گیری شد، اصالت از آن جامعه بوده و شخصیت فرد ساخته و پرداخته محیط اجتماعی است. در برابر این دیدگاه تئوری های جدید انسان شناسی و جامعه شناسی غرب بیشتر بر روی اصالت فرد تکیه دارند. مکتب اگزیستانسیالیسم و آراء پیشروان این مکتب همچون ژان پل سارتر (1905 م) که بر آزادی انسان در ساختن ماهیت خویش پافشاری دارند، از نمونه های این نگرش است.

                                                    .