کاووس برای نگهداری تاج و تخت، و ادامه‌ی خودکامگی خود به رستم نیاز دارد، از این رو به دریوزگی، پذیرنده‌ی هر خواری است: «پشیمان شدم خاکم اندر دهن»(فردوسی،181:1389،ب446). هر چند کاووس از سویی دیگر، وظیفهی رستم (کهنالگوی قهرمان)را ضمن شکوفا کردن؛ یادآور میشود. در حقیقت، مجموعه عوامل: ترس از دست دادن نام، برچسب ترس و حس میهنپرستی کهنالگوی قهرمان-رستم-، سبب میشود که ناهشیاری رستم بیش از پیش سرکوب شود.
و در ادامه خود رستم نیز، با دامن زدن به این سرکوبی، در راستای کهنالگوی قهرمان قرار میگیرد:
بــدو گفـــت اگــــــر بیـــــم دارد دلـــــــم نخواهـــم کــــه باشـــــــد، ز تـن بگسلم
از ایـــن نــــنگ بـــــرگشت و آمـــد بـــه راه گـــرازان و پـــــویان بـــــه نزدیــک شـاه
(همان:184،ب441-440).
اما با این وجود به باور نگارنده، با توجه به صفتهای”گرازان”و “پویان”، میتوان گفت باز هم رستم در تعارض بین محتویات ضمیر هشیار و ناهشیارش قرار دارد. از یک سو دلش به رفت رضا نمیدهد و از سویی دیگر نمیتواند فرمان شاه را نادیده بگیرد.
پس از سخنان گودرز، گیو و دیگر پهلوانان و پوزش حضوری کاووس از رستم، ناهشیاری رستم برای مدتی به طور کلی فروکش میکند و این سرکوبی در جهت شکوفایی آرکیتایپ قهرمان و حس مسئولیت‌پذیری رستم است:
بــدو گفـــت رستـــم کــه گیهان تـــو راست همـــه کهـــــــترانیم و فرمـــــان توراست
کنـــون آمـــدم تــا چـــه فرمـــــان کنـــی روانــــت ز دانــــش مـــــــبادا تهــــــی
(همان:184،ب448-447)
رستم به واسطهی مکانیسم دفاعیِ حس میهندوستی و وظیفهی دفاع از وطن، تمایلات ساحت ناهشیار را واپس میراند:
تهـــمتن بیـــــــامد بـــــه نزدیـــک شـــاه میـــان بــــستهی جــنگ و دل کیـنهخواه
کـــــــه دستـــور باشـــد مــــرا تــــــاجور از ایــدر شـــوم بـــــیکــلاه و کـــــــمر
ببـــــینیم کــــه ایـــن نــوجــهاندار کیست بـــزرگان کـــــداماند و ســـالار کــــیست
(همان:185،ب481-479)
در این زمان بین خودآگاه و ناخودآگاه رستم نوعی تبادل و تشویش وجود دارد. کاووس نیز ضمن تأیید تصمیم رستم؛ بر سرکوب ناهشیار وی تاکید میکند:
بــدو گفـــت کـــاووس کـــه ایـن کار توست کــــه بیـــدار دل بـــادی و تـــن درســت
(همان،ب482).
رستم زمانی که با لباس مبدل به سپاه توران نزدیک میشود و چهره و قامت سهراب را میبیند، نه تنها بعید میداند او از نژاد تورانی باشد، بلکه او را شبیه سام، نیای خویش، مییابد. او حتی این شباهت را برای کاووس بازمیگوید:
بـــه تــــوران و ایــــران نمانـــــد بــه کس تــو گــــویی کـــه ســام سوار است و بـس
(همان:186،ب524).
اما رستم از جنگ منصرف نمیشود و همچنان در راستای آرکی تایپ قهرمان، به سرکوب ضمیر ناهشیار ادامه میدهد.

                                                    .