رشته حقوق

مکانیسم دفاعی

دانلود پایان نامه

اگر رستم از گفتن نام خود در نبرد با سهراب امتناع میکند؛ بنا به دلایلی است که ذکر شد. او با نگفتن نام خود به هیچ روی خلاف سنت پیشین خود عمل نکرده است. پس میتوان گفت آقای هوشنگی با این مقدمات به نتیجهگیری غیر منطقی دست یافته است.
سهراب پس از ضربه خوردن، هویت خود را آشکار میکند:
بخــواهد هــــم از تـــو پـــدر کــین مـــن چــــــو بیــند کــــه خــــاک است بالین من
از ایـــــــن نامـــــــــداران گـــــردنکشان کســــی هـــم بـــرد ســـوی رســتم نشـــان
کــه سهـــراب کـــشتهست و افگـــنده خوار تــــو را خـــواست کـــردن همـــی خـــواستار
(همان:197،ب902-900)
پس از ضربهی کاری رستم به سهراب، بحران حل میشود و پدر و پسر یکدیگر را میشناسند؛ اما اکنون، نه سهراب، سهراب پیشین است و نه رستم، پهلوان همیشه پیروز. عدهای از پژوهشگران، از جمله جلیل دوستخواه، بر این باورند که«رستم با آگاهی از اینکه همنبردش پسر اوست، فرزند را در راه آرمان بزرگ خویش فدا میکند، آرمان پاسداری از میهن»(دوستخواه،167:1353). بنابراین بیاعتنایی رستم به ندای قلبی خویش برای شناختن فرزند و شتاب در کشتن سهراب، میتواند عامدانه باشد. به این ترتیب، اهمیت این رویدادها در شکلگیری بحران داستانی، بیشتر میشود.
4-1-6-3-6. مکانیسم هیستری:
در این مکانیسم، یک نگرانی روانی تبدیل به یک دشواری جسمی میشود. مثلاً کسی که با شنیدن خبری بد و یا با دیدن صحنهی ناراحت‌کننده‌ای موقتاً نابینا میشود؛ نمونهای از هیستری را به نمایش میگذارد. هیستری یک واکنش موقت است که بر اثر گذشت زمان به حالت طبیعی بر میگردد(کریمی،84:1373). رستم با شنیدن نام خود از سهراب، به طور موقت از هوش میرود. ساحت سرکوب شده و واپس رفتهی ضمیر ناهشیار وی؛ پس از مدتها وارد مرحلهی شناخت و بروز رسانی میشود. تا جایی که این شناخت:
چــو بشنیــد رستـــم ســـرش خــیره گشت جــهان پیــش چــشم انــدرش تـــیره گـشت
(فردوسی،197:1389،ب903)
نمود مکانیسم دفاعی هیستری در شخصیت رستم را میتوان، به روشنی از شناخت سهراب تا خاکسپاری او مشاهده کرد:
رستم پس از شناخت فرزند؛ سرکوب ناخواستهی ناهشیار خود را بروز میدهد:
نــشست از بـــر رخــش رستــم چـــو گرد پــر از خـــون رخ و لـب پــر از بـــاد ســـــرد
بیــــامد بــه پیــش سپــه بــا خـــــروش دل از کـــــردهی خـــویش بـــا درد و جــوش
(همان:198،ب940-939)
و:
چـــو زان گـــونه دیـــدند پــر خــاک سر دریــــــده بـر و جـــامـــه و،خــــستــه بــــر
(همان،ب943).
و:
بگــفت آن شگفتـــی کـــه خــود کرده بود گـــرامـــــــیتــر خــــود بــیازرده بـــــــود
(همان،ب945).

مطلب مشابه :  شاهنامه فردوسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید