رشته حقوق

مکانیسم دفاعی

دانلود پایان نامه

اگـــر تخــــت خواهــــــی ز مـن با کلاه ره سیســـتان گــــیر و بـــرکـــش ســـپاه
(فردوسی716:1389،ب133)
به گفته یونگ: «همچنین است عقدهی برتری یا شهرتطلبی که نادرها و ناپلئونها و هیتلرها را به ماجراجویی و کشورگشایی میکشاند»(سیاسی،73:1367). و شخصی مانند گشتاسپ را هم به جایی میکشاند که فرزند خود را فدای برتریجویی خودش میکند. و اسفندیار نیز هم چون کارپردازی است که سیاست او را به حقیقت میرساند. گرایش به عدم تقسیم قدرت در نزد گشتاسپ نیز مشهود است. یکی از عواملی که گشتاسپ به واسطه‌ی آن، اسفندیار را به جنگ با رستم ترغیب می‌کند، گرایش به تمرکز قدرت است. گشتاسپ در پی آن است که سیستان را از چنگ رستم بدر آورد و به قلمرو خویش بیفزاید.
کسب لذت انسان از طریق “نهاد” است، “نهاد” انسان اشتیاق شدید به کسب لذات دنیوی دارد. فروید معتقد است لایهی اصیل و اولیهی حیات انسان که صرفاً در پی لذتجویی و به اصطلاح اصل لذت است؛ “نهاد” نامیده میشود(زرشناس،78:1387). گشتاسپ سراسر نهاد است، نهاد بخش دست نیافتنی و کاملاً ناخودآگاه روان است که از قوانین و فرآیندهای ناخودآگاهی و از اصل لذت فرمان میبرد.
«”خود” که تحریکات غریزی را تعدیل میکند، تحت سیطرهی اصل واقعیت و مظهر خرد مآلاندیش است»(هری،20:1368). “خود” گشتاسپ بسیار ضعیف و محدود، و تحت سیطرهی نهاد است. و به همین دلیل در راستای تمایلات نهاد و کهنالگوی سایه در حرکت است. وی نه تابع خرد و اندیشه است و نه میتواند تمایلات نهاد را در راستای اصل واقعیت و یا موازین اخلاقی سرکوب کند و یا ارضاء سازد.
4-9-5. کهنالگوی نقاب و انواع آن در شخصیت گشتاسپ:
کهن الگوی نقاب، در واقع آن چیزی است که شخص نمیباشد، چیزی است که شخص و دیگران فکر میکنند، هست (یونگ،279:1387). در واقع شخص با ایفای نقشی، نقاب را پذیرفته و در نتیجه، جنبههای دیگر شخصیت او تا اندازهای مورد غفلت قرار گرفته و تحول نمییابد. پس او در واقع با ایفای سادهی نقش، دیگران را فریب میدهد و با پذیرفتن آن خود را فریب میدهد؛ آشکار است که چنین وضعیتی مخاطرهآمیز است(شولتز،115:1390).
4-9-5-1. نقاب دینی گشتاسپ:
از مهم‌ترین نقابهایی که گشتاسپ برای پیش برد انگیزهی خود از آن بهره میجوید نقاب دینی و مذهبی است. پنهان کردن اندیشهی شیطانی در پس رفتاری از احترام و صمیمیت، و یا از دین و راستی سخن گفتن از جمله موارد بروز کهن الگوی نقاب در برخی از داستانهای شاهنامه است. گشتاسپ رستم را نافرمان بد دین میخواند. این عمل گشتاسپ در راستای مکانیسم دفاعی “فرافکنی” قرار دارد. بدین معنی که «فرد با نسبت دادن صفات نامطلوب و نامعقول خود به دیگران؛ در حقیقت توجیهی برای این صفات نامطلوب -که آن را در خود دارد- فراهم میکند. ضرب المثل “کافر همه را به کیش خود پندارد” نمونهای از چنین مکانیسمی است»(کریمی،81:1373). فرد از این طریق، فرد یا افراد یا شرایطی را مسئول کمبودها و محدودیتهای وجودی خود میداند. مثلاً شخصی که خود دارای احساس خصمانهی شدید است، با برونفکنی آن، تصور میکند که دیگران با او دشمن هستند(شاملو،37:1374). گشتاسپ با توسل به این مکانیسم، رفتار نادرست و زورگویانهی خود را به رستم فرافکنی میکند. او رستم را نافرمان و بد دین میخواند. و میخواهد از این طریق شرط خود را منطقی جلوه دهد. در صورتی که نافرمانی خود او در زمان پادشاهی لهراسپ و نیز بیدینیاش به خاطر بدعهدیهایی که در حق اسفندیار روا میدارد به روشنی بارز است. زمانی که اسفندیار پدرش را از این کار- بستن دست رستم- باز میدارد و به او میگوید که این کار خلاف رسم کهن است؛ گشتاسپ در پاسخ به او اینگونه میگوید:
هــر آن کــس کـــه از راه یـــزدان بگشت همــــان عــهد او گـــــشت چـون باد دشت
(فردوسی716:1389،ب127)
او میگوید که رستم از راه دین برگشته و کسی که در این راه یاغی شود در واقع عمر او اعتباری ندارد. در مکانیسم دفاعی “عذر تراشی”، شخص با استفاده از “منطق نمایی” رفتار خود، از واقعیت دور میشود(شاملو،38:1374). گشتاسپ به بهانهی نافرمانی(فردوسی715:1389،ب110-107) و بیدینی رستم، از اسفندیار میخواهد تا رستم را به بند کند. در صورتی که هدف و اصل واقعیت این نیست بلکه هدف گشتاسپ، برداشتن اسفندیار بر سر راه خود است. او با آوردن چنین بهانهای سخن خود را منطقی مینمایاند تا اسفندیار و دیگر کسان به حقیقت پی نبرند. میبینیم که بهانهی دیگر او برای فرستادن اسفندیار به زاولستان بیدین خواندن رستم و خاندانش است؛ این در حالی است که پیش‌تر گشتاسپ برای تبلیغ دین زرتشتی به مدت دو سال رهسپار سیستان میشود؛ رستم و خاندان او را به دین زرتشتی دعوت میکند…رستم و پدرش و مردم زابل نیز “کُستی” میبندند و با گشتاسپ از در پیروی و احترام درمیآیند:
بــه شادی پــذیره بــــــدندش بــــــراه از او شادمـــان گــــــشت فرخــنده شـــاه
بـــــزاولش بــــــــردند مهـــمان خویش همــــه بنـــــــدهوار ایستــــاده بــه پـیش
و زو زنـــــد و گـــســتی بیـامـــــوختند ببــستــــند و آذر بــــــــر آفـــــروختنــد
بـــــر آمد بــــرین مـهمانــــــی دو سال همـــــی خــــــــورد گـشتاسپ با پــور زال
(همان:643،ب988-985).
همچنین مهرداد بهار در ذکر این نکته که چرا از رستم در اوستا هیچ نشانی نمییابیم؛ عنوان میدارد که: دلیل منطقی بودن برای یاد نشدن رستم در متنهای اوستایی، مقدم بودن عصر اوستا بر عصر تدوین داستان‌های رستم و زال است. درحالی‌که یشتهای اوستایی حداکثر اواسط عصر هخامنشیان به انجام رسیده است. داستانهای رستم و زال باید به احتمال زیاد در حوالی میلاد مسیح شروع به شکل گرفتن و تلفیق یافتن با روایات پیشدادی و کیانی در شرق ایران کرده باشد و این زمانی است که بلخ و شمال شرق ایران دیگر مرکز دین زرتشت نیست، در این عصر بلخ مرکزی، بودایی است و دولت بودایی کوشانیان بر بخش زیادی از این منطقه حاکماند. و سکایان در زابل و سیستان مستقرند (بهار،103:1375). به گفتهی مالمیر آنچه در این داستان به چشم میخورد، مخالفت با دین نیست بلکه نحوهی تلقی از دین مهم است. حتی دلیل مهمی در دست است که ضد زرتشتی بودن داستان را انکار میکند و آن این است که داستان مذکور در اواخر عهد ساسانی از مشهورترین داستانهای ایرانی بوده است(مالمیر،167:1385). «اتحاد دین و دولت در دورهی لهراسبیان و گشتاسپیان گاهی بهانه است و غالباً موجب اطاعت کورکورانه و سبب نادیده گرفتن حق و واقعیت میشود»(همان،179).
با توجه به گفتههای یاد شده، گفتار و رفتارهای گشتاسپ، میتوان گفت که گشتاسپ به یاری نقاب دینی در پی توجیه کردن اسفندیار بوده است که به او بفهماند بستن دست کسی چون رستم که از دین برگشته نه تنها خلاف شأن اخلاقی و مذهبی نیست؛ بلکه رستم سزاوار بند و این بیحرمتی است:
کـــسی کــــــو ز عهـــد جــهاندار گشت بــــه گـــــــرد در او نـــــشاید گــــذشت
(فردوسی،716:1389،ب132)
در واقع این سخنان را کسی میگوید که به راه دینی (زرتشت) که خودش مسئولیت تبلیغ آن را به عهده گرفته نمیرود و تمامی راه و روشی که در پیش گرفته با راه و روش این دین در تضاد است. اسلامی ندوشن درباره دین گشتاسپ میگوید: «در روایات دینی (زراتشت نامه) وی دین بهی را نمیپذیرد مگر به طمع کسب مواهب این جهانی و آن جهانی….چنین کسی که تفکرش حاکی از آز بیانتهاست، البته حاضر نیست که تا زنده است کس دیگری را ولو فرزندش باشد، بر اریکه فرمان روایی ببیند»(اسلامی ندوشن،109:1390). بنابراین میتوان گفت چنین فرد ستمگری که حرص و طمعاش باعث شده از مهر پسر- پدری، دل بگسلد، طبیعی است که دم از دینداری و حق و راستی بزند، تا بتواند با “نقاب” دینیاش، سیاهی و زشتی کار خود را بپوشاند. و به گفتهی اسلامی ندوشن: «عجیب این است که اکثر گشتاسپ صفتان طراز اول، برای خود قائل به رسالتی بودهاند و از اقامهی توجیهی انسانی یا دینی یا تمدنی برای اعمال خود اَبا نمیورزیدند»(همان،114).
4-9-5-2. نقاب دروغ‌گویی گشتاسپ:
«یکی از لوازم قدرت دروغ است؛ جمع شدن قدرت به صورت قدرت هیتلر و استالین در حقیقت مادهی فاسدی است که انواع میکروبها را در خود میپروراند یکی از این میکروبها دروغ است» (رحیمی،44:1376). این نمونهی میکروب وجود گشتاسپ را – به دلیل وعدههای دروغینش- فراگرفته بود. برای روشن شدن مطالب، به اولین وعده دروغین گشتاسب به اسفندیار که خارج از داستان مذکور هست؛ اشاره میکنیم. زمانی که ارجاسپ تورانی حمله

مطلب مشابه :  اعتیاد به مواد مخدر

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید