چنــین گـــفت گـشتاسب کایـن رای تست زمانــــه بــــه زیـــــر کـــف پـــای تـست
(فردوسی،641:1389،ب742)
تا اینکه لهراسپ با واسطه کردن زریر، تسلیم خواستهی گشتاسپ میشود و تاج و تخت را یکسره به او میسپارد. این عقده تا برآمدن اسفندیار و تاج طلبی او به ناخودآگاه گشتاسپ میرود. تا جایی که جنبهی دینی خود را نیز به دلیل به اوج رسیدن این عقده زیر پا میگذارد. چنان که روشن است عقده قدرتطلبی گشتاسپ طی دورههایی پیوسته در حال تبادل از ناخودآگاه به خودآگاه و بالعکس است. این آمد و شد عقده، سبب رفتارها و کنشهایی میشود که محوریت داستان بر آن پیریزی میشود. بنابراین میتوان عقدهی قدرتطلبی گشتاسپ را؛ پیش از رسیدن به سلطنت در خیانت کردن به پدر و کشورش دید؛ گشتاسپ برای به دست آوردن سلطنت با بیگانگان هم دست میشود و درصدد گرفتن تخت و تاج برمیآید. برای او چیزی مهمتر از پادشاهی نیست. در واقع حرص و ولع زیاد گشتاسپ برای رسیدن به قدرت و تاج و تخت، او را وادار به هر اقدام و تصمیمی میکرد. او به هدف خود رسیده بود امّا پیوسته دچار کشمکشهای روحی برای نگهداری آن بود و پیوسته احساس خطر میکرد که مبادا قدرت بادآوردهاش- عقدهی قدرت‌طلبی- را از دست بدهد. به همین دلیل زمانی که از نیّت پسرش مبنی بر درخواست کردن تاج و تخت آگاه شد؛ حرص و تلاشش برای نگهداری قدرت بیشتر میشود.
در باور فروید یک سنخ شخصیتی به نام “آزارگرانهی دهانی” در مرحله دهانی به وجود دارد که در طول رویش دردناک و ناکام کنندهی دهانی شکل میگیرد. در این مرحله- که به مرحلهی پرخاشگری نامگذاری شده است-، کودک برای نخستین بار افزون بر عشق با تنفر به مادر مینگرد. اشخاصی که در این مرحله به طور کامل ارضاء نشوند، آمادگی لازم برای داشتن صفاتی چون، بدبینی، خصومت، و پرخاشگری مفرط را پیدا میکنند. رشک بردن به دیگران، سعی در چیرگی، استثمار و زیر نفوذ قرار دادن افراد از ویژگیهای مستمر این افراد است(شولتز،70:1390). از ویژگیهای بارز شخصیتی گشتاسپ همین زورگویی و چیرگی بر دیگران است. وی از همان اوان جوانی با زور قدرت را از پدرش میگیرد و با زور و خصومت آن را نگه میدارد و حاضر نمیشود یک لحظه آن را از دست بدهد. او همیشه خواهان این است که نگذارد دیگری- حتی فرزندش- بر وی برتری یابد.
به باور نگارنده در تقسیم بندی اریک فروم، گشتاسپ، در گروه افراد استثمارگر قرار میگیرد. زیرا که فرد استثمارگر سعی دارد قدرت را در دست بگیرد و تمام کوشش او برای به دست آوردن قدرت از راه زورگویی است(ایزدی،44:1356). بارزترین نمونهی زورگویی گشتاسپ زمانی است که، میخواهد پادشاهی را به زور از پدرش لهراسپ بگیرد. در حقیقت میتوان گفت که این خود گشتاسپ بوده که تخم هوس و انگیزهی پادشاهی را با دادن وعدههای بیاساس در درون اسفندیار میکارد و هر زمان هم به بهانهای آن را به تأخیر میاندازد. تا اینکه اسفندیار همهی فتوحات را انجام میدهد و با دست پر برمیگردد. و اینبار به طور جدی و مصمم خواستار تاج و تخت میشود و به مادرش کتایون میگوید اگر پدر در مقابل واگذاری حکومت، کمترین مقاومتی از خود نشان دهد علیرغم میل او اقدام خواهم کرد:
و گــر هیــــچ تاب انــدر آرد بـــه چهـــر بـــه یـــزدان کــــه بر پـــی دارد سپــهر
کـــه بـــیکـــام او تــاج بــر ســر نهــم هـمه کــــــــشور، ایرانیـــان را دهــــــم
(فردوسی712:1389،ب13-12)
گشتاسپ که از تمام ماجرا آگاه شده بود در اندیشه‌ی چارهای بود که پسرش را از جلو چشم خود دور سازد؛ در ابتدا از وزیرش جاماسپ خواست که آیندهی اسفندیار را پیشگویی کند و زمانی که دانست در سرنوشت پسرش مرگ زودرس است؛ آن هم در زاولستان؛ بهترین بهانه را به دست میآورد که اسفندیار را با زیرکی تمام از درگاه و قدرت دور کند. در واقع آگاه شدن گشتاسپ از رفتار و کردار پسرش و جستجو کردن پایان کارش توسط خواب گویان، یکی از حادثههای داستان است که نقش مهمی را در رسیدن داستان به اوج جدال، ایفا میکند.
به عقیدهی یونگ، هر کس ممکن است در ناخودآگاه خود عقدههایی داشته باشد. عقدهها گروهی از احساسها، خاطرهها، اندیشهها، عاطفهها …هستند که در پیرامون مرکزی گرد آیند و با آن منظومهای را تشکیل دهند. مرکز این منظومه (عقده) قوهی جاذبهای دارد که وضع و حال و نگرش مخصوصی به شخص میدهد و فعالیتهای مختلف او را رهبری میکند. هر قدر نیروی ناشی از این مرکز بیشتر باشد به همان نسبت فعالیت آدمی بیشتر خواهد شد(سیاسی،73:1367). در حقیقت میتوان گفت اندیشه قدرتخواهی چنان بر وجود گشتاسپ چیره میشود که دارای عقدهی قدرت‌طلبی شده و نه تنها تمامی رفتار و اعمال و عواطف او را تحت تأثیر قرار داده بلکه اندیشه داشتن تاج و تخت بیش از هر چیز دیگر ذهن او را فرا گرفته است. عقدهی قدرتطلبی گشتاسپ همچون مرضی است که وجود او را فرا گرفته و هیچ چیزی جز از بین بردن اسفندیار آن را بهبود نمیبخشد. گشتاسپ فردی خودکامه است زیرا «قدرت، بیشتر اوقات به پیدایی فرنانروایی خودکام میانجامد»(ماکیاولی،41:1377).
دومین مرحله از رشد روانی- جنسی کودک، که از 18 ماهگی تا 4 سالگی است، مرحلهی مقعدی نام دارد. در این مرحله دفع مواد زاید جنبهی لذت‌بخش پیدا میکند. اگر کودک در این مرحله عمل دفع را در مکان و زمان نامناسب انجام دهد و از سوی مادر مورد عتاب و سرزنش قرار گیرد، ممکن است آدم لجوج، تندخو، بیشرم و خرابکار از آب درآید. افرادی که در این مرحله به اندازهی کافی ارضاء نمیشوند، افرادی خسیس و لئیم بار میآیند که نمیخواهند چیزی از خود پس بدهند(کریمی،78:1373). این رفتار شالودهای است برای رشد شخصیتِ نگه‌دارنده‌ی مقعدی. شخصی که در این مرحله باقی میماند در بزرگسالی دست به احتکار یا نگهداری میزند، زیرا امنیت وی متکی است به آنچه پسانداز شده و مورد تملک قرار گرفته است(شولتز،71:1390). گشتاسپ نمونهی بارز چنین شخصیتی است. چرا که وی امنیت و استمرار زندگی خود را تنها در گروه نگه داشتن قدرت و در دست داشتن تاج و تخت میداند و حاضر نمیشود آن را – همانگونه که لهراسپ پادشاهی را در موعد غیر مقرر به گشتاسپ داد- به فرزند خود واگذار کند.
در اینجا نمونهای از نیّتش را که نشان دهندهی قدرت‌طلبی و حرص و آز اوست؛ میآوریم:
زمانی که گشتاسپ از سرانجام و سرنوشت پسرش آگاه میشود، از جاماسپ اینگونه میپرسد که:
کــــه گـــــر مـــن ســر تـاج شاهـنشهی سپــــارم بــــدو تـــــاج و تخـــت مهـــــی
نــــــبیند بــَــر و بـــــــوم زاولــــستان، نـــداند کــــســی او را بـــــه کــــــاولستان
شـــود ایــــمن از گــــــــردش روزگـار؟ بــــود اخــــــتر نــــــیکش آمـــــــوزگـار؟
(فردوسی،713:1389 ب53-51).
او حتی با قاطعیت و رضایت خاطر؛ پس از دانستن فرجام شوم پسرش؛ نمیگوید «سپارم» میگوید «گر سپارم بدو».در واقع با اینگونه سخنان میخواهد از تمام جریانات باخبر شود تا راهحل و تصمیم خود را باسیاست و محافظهکارانه پیش ببرد به طوری که کوچکترین خدشهای به موقعیتش وارد نشود و یا از بین نرود. گشتاسپ برای هدفش از تمام وسیلهها- از دانش وزیرش و زیجها- یاری میجوید:
بخـــواند آن زمـــــان شـــاه جـاماسب را همـــان فـــــال گــــــویان لهـــــــراسب را
بـــــرفتند با زیـــــجهــا بـــر کــــــنار بپـــرسید شــــــاه از گــــــو اسفنـــــــدیار
(همان، ب 31-30).
فروید معتقد است رشد شخصیت کودک، که به باور او از آغاز تولد شروع میشود، در حدود 6-5 سالگی، بیش‌ترین اهمیت را پیدا میکند. این رشد در سنین 14 سالگی کامل میشود. در طی این دوران رشد، انرژی روانی لیبیدو در مراحل مختلف در نقاط مختلف بدن کودک تمرکز پیدا میکند. بر همین اساس لذت کودک در هر مرحله متمرکز بر ناحیهی ویژهای از بدن اوست(کریمی،1373: 77-76). مرحلهی دهانی که نخستین مرحلهی رشد روانی- جنسی است از تولد تا دومین سال زندگی به طول میانجامد(شولتز،69:1390). در این مرحله تمرکز انرژی لذت‌بخش کودک در لبها و دهان است… در این مرحله اعمال و رفتار کودک، به طور عمده، تابع اصل لذت است، یعنی جستجوی لذت و گریز از درد تنها هدف زندگی نوزاد است(کریمی،78:1373). اگر شخصی در این دوران بیش از حد ارضا شده باشد، شخصیت دهانی او در بزرگسالی مستعد وابستگی زیاد به دیگران خواهد بود. و از آنجایی که این افراد در کودکی بیش از حد لوس شدهاند، اتکایشان به دیگران برای ارضای نیازهایشان تداوم مییابد. این‌گونه افراد در سنخ شخصیت پذیرا یا منفعل دهانی قرار میگیرند(شولتز،1390: 70-69).
گشتاسپ نیز شخصیتی است که در این نوع سنخ قرار میگیرد چرا که نیازمندی وی به دیگران در مدت زمان پادشاهیاش پیوسته به چشم میخورد او فردی است که در هر زمان از وزیر خود جاماسپ کمک میگیرد و به او تکیه میکند. او حتی پیش از رسیدن به تاج و تخت، برای پیش برد مقصود و هدف خود، به شاه روم- قیصر- تکیه کرد تا سرانجام توانست به پادشاهی برسد. در نظام فروید نوعی مکانیسم دفاعی به نام “تثبیت” وجود دارد.
تثبیت حالتی است که شخص در یک مرحلهی پایینتر رشد، که با سن او نامناسب است باقی میماند و رشد نمیکند. مثلاً فردی که از لحاظ سنی، مرحلهی دهانی را پشت سر گذاشته، اما همچنان از راه دهان طلب لذت میکند. و تمایل دارد مانند دوران طفولیت به دیگران وابسته باشد. در چنین حالتی میگویند فرد در مرحلهی دهانی تثبیت شده است(همان:70) به باور نگارنده وابستگی گشتاسپ به دیگران نیز، ناشی از تثبیت او در مرحلهی دهانی دوران کودکی وی است. او برخلاف چهرهی تاریخیاش، هیچ‌گاه دست طلب به سوی اهورای زرتشتی نمیکشد و از او کمک نمیخواهد، و تنها از آن به عنوان سپری استفاده میکند. در واقع تمام رفتارهای او برخلاف قاعده و راه و روش این دین است. بنابراین گشتاسپ به دلیل داشتن عقدهی قدرت خواهی است که خواهان همیشگی و پایدار بودن آن است و نمیگذارد کسی همچون اسفندیار مانع از نهادینه شدن آن قدرت در درونش بشود؛ پس بهترین راه را انتخاب میکند و تاج بخشی خود را به اسفندیار، منوط به بستن دست رستم میکند. او به همهی امور و جریانات بیناست به گونهای که مستقیماً به اسفندیار میگوید:

                                                    .