رشته حقوق

مکانیسم دفاعی

دانلود پایان نامه

فرد مستبد و دارای عقدهی حقارت، با رنگ و بوی اعتقادی دادن به احساسات خود، آن را پدیدهای شریف و اصیل نشان میدهد(اسپربر،72:1379). اسفندیار در سراسر داستان و همچنین در تمام ماجرای پر کشمکش خود با رستم، در مواقع علنی و در جایگاه شاهزادهای که زرتشت در دوران حکومت پدرش برخاسته است و او نیز از قسم خوردگان و کمربستگان آئین اوست، همواره علت و انگیزه شخصی و سودای تاج و تخت را که در سر میپروراند؛ در پشت مصالح دینی و مقدسات آیینی پنهان میکند. این همان چیزی است که یونگ از آن به عنوان نقاب یاد میکند. بنابراین میتوان گفت اسفندیار که تشنهی جاه و قدرت است خود را در پشت نقاب مذهبی پنهان میکند تا بتواند به مقاصد خود برسد، و به عبارتی دیگر تعصبات فکری و حرص به قدرت، از شعاع شخصیت وی کاسته است. تعصب و تنگ‌نظری بلای آزادگی است و آزادگی هم صفتی است که همهی انسانهای آرمانی شاهنامه از آن برخوردارند.
بررسی تجلیات رفتاری اسفندیار بیانگر این امر است که نه تنها هدف وی( بستن دست رستم) بلکه راه رسیدن به این هدف( نبرد با رستم) عقلانی نیست و تنها بر خواسته از حس قدرت‌طلبی است که در درون او ریشه دوانیده و تنها رنگ و بوی مذهبی دارد. اما اسفندیار این انگیزه را، که ارزش روانی او محسوب میشد در سراسر داستان و در جایگاههای رسمی پنهان میکند.
در اینجا به مواردی اشاره میکنیم تا مشخص شود که اسفندیار خواهان تاج و تخت بوده و خود را در پشت نقابهای مذهبی و حکومتی پنهان میکرده است:
اسفندیار هنگام مواجهه با گشتاسپ و کتایون و به طور کلی کسان و خاندانش به صراحت از انگیزهی هرچه زودتر به قدرت رسیدن سخن می‌گوید. زمانی که وی در حالت مستی نزد مادرش میرود و شروع به شکایت از پدرش میکند؛ که او مرا به کارها سخت وادار کرد و در عوضِ آن کارهای به نام، به من وعده داده است که:
همـــــه پادشاهـــی و لشکـــر تـــوراست همــــان گنـــــج بـا تخـــت و افسر تـراست
(فردوسی،712:1389،ب9).
و باز زمانی که خودش مستقیم از پدرش شکوه و گلایه میکند سخن از تاج و تختی می زند که پدر به او وعده میداده است:
همـــی گفــــتی ار بـــــــاز بـینم تــو را ز روشـــــن روان بــــــــرگزینم تــــــــو را
سپـــــارم تــــو را افسر و تخـــت و عـاج کـــه هستـــــــی بــــه مــردی سزاوار تــاج
(همان:715،ب98-97).
اما وی در جایگاههای رسمی و در مقام شاهزادهی مروج آیین بهی و همچنین در مواجهه با رستم، از مصالح دینی و وجوب تبعیت از پادشاه سخن به میان میآورد، خواستهی اسفندیار به روشنی مشخص است چنانکه گشتاسب به او میگوید:
اگــــــر تخـــــت خواهــــی ز من باکلاه ره سیستـــــان گیـــــر و بـــــرکش سپــاه
(همان:716،ب133)
اسفندیار در هنگام فرستادن پیام خود به رستم به واسطهی بهمن برای رعایت ظواهر دین بهی و پیشگیری از مخالفتهای احتمالی رستم، ده موبد نیز به همراه بهمن میفرستد، و در ضمن پیام خود -که اشاره دارد به بیاعتناییهای رستم به حکومت گشتاسپ- از دین بهی هم سخن به میان میآورد:
…چــــو گــشتاسپ شـه نیسـت یک نامدار بـــــه بـــــزم و بـــــه رزم و به رای و شکار
پــذیرفـت پــاکـــــیزه دیــن بهــــــــی نهــــان گشـــــت گـمراهـــــی و بد رهــی
(همان:719،ب246-245).
اسفندیار در دیدار دوم خود با رستم پس از توهین کردن به زال و خاندان رستم(همان:730-729 ،643-626)، و ضمن بیان دلاوریهای خود، به رستم میگوید که هر چه دارد از او و خاندانش – لهراسپ و گشتاسپ- است:
بزرگــــــی ز شاهـــــان مــــن یافتــــی چـــو در بندگــــــــی تیــــز بشتافتــــــی
(همان:731،ب700).
اسفندیار در این زمان پس از شنیدن دلاوریهای رستم برای مقابله با ترس و اضطراب درون؛ به مکانیسم دفاعی “درونفکنی” متوسل میشود. “درونفکنی” حالتی است که شخص خوبیها و موفقیتهای دیگران را به خود نسبت داده و یا آنها را از خود میداند(کریمی،82-1373). همانگونه که نظامی در لیلی و مجنون خود میگوید:
ایـــــن بـــینمکان کــه نــان خـــورانند در سایـــهی مــــن جـــــــهان خــــورانند
(نظامی،36:1385).
«انگیزهی درونی کردن یک اعتقاد خاص مبتنی بر این تمایل است که فرد میخواهد رفتار و افکارش درست و صحیح باشد»(ارونسون،2:1386). همچنین میتوان این دست رفتارهای اسفندیار را از دیدگاه آدلر بررسی کرد. تکبر که از صفات ناشی از عقدهی حقارت است «نقطهی مقابل احساس اجتماعی است و وجود یکی وابسته به نبود دیگری است» (آدلر،145:1379). «ابتداییترین مشکل و پیامد تکبر، این است که افراد مغرور خودشان را انسانهای مهمی تصور میکنند و با رفتار بیشرمانهی خود احساس بزرگی و برتری میکنند»(همان:147-146). اسفندیار به خاندان رستم توهین میکند و با تندی و تکبر ناشی از حقارت دورنی خود، آنها را به باد انتقاد میگیرد و با جادو خواندن زال سعی در تحقیر رستم دارد. «منش فرد متکبر زمانی ارضا میشود که با ترفندهای خاصی، خود ر ا به دیگران برتری بخشد و با انتقاد شدید، منش دیگران را جریحهدار کند. وقتی برای شخصیت افراد با احترام ارزش قایل باشیم، در واقع به شخصیت فرد متکبر توهین میکنیم. تنها از همین نکته به نتایج گستردهی میرسیم و درمییابیم که چگونه احساس ضعف و بیکفایتی در شخصیت یک فرد به طور عمیق ریشه دوانیده است»(آدلر،138:1379). رستم نیز در برابر سخنان توهین آمیز و تحقیر کنندهی اسفندیار او را به آرامش و پرهیز از بد زبانی دعوت میکند.

مطلب مشابه :  میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید