رشته حقوق

موقعیت جغرافیایی

دانلود پایان نامه

کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد…
در کتاب تاریخ قم نیز واژه‌های دستجرد، دستجرده و دسکره بر سر نام بسیاری از آبادی‌ها و دیه‌ها و یا به صورت مفرد به کار رفته است.
در هر صورت، دستگرد، قطعه زمین دورافتاده از ده، روستا یا شهر بوده که آن را آباد می‌کردند و به گونه‌ای آبادی اما با برج و بارویی مستحکم، تبدیل می‌شد که جان‌پناه حکمرانان یا صاحبان آن باشد در مواقعی که از آن مسیر، راه سفر در پیش داشتند یا به گونه‌ای پایگاه ییلاقی و قشلاقی آنها به شمار می‌رفته است. دستگرد نقش تولیدی چندانی نداشت بلکه صاحبِ مُلک بیش‌تر از امکانات رفاهی آن بهره می‌برد، اگرچه ممکن بود باغ یا زمینی مزروعی هم داشته باشد که در این حال هدف از آن باغ و مزرعه بیش‌تر آرایش ظاهری دستگرد بود.
تفاوت میان آبادی و دستگرد تنها در آن است که دستگرد خود گونه‌ای آبادی به شمار می‌آمد، در حالی که آبادی می‌توانست یک کاروانسرا در محدوده‌ای از مزارع و باغات باشد یا آب‌انباری بر سر راه یا بناهایی در کنار برج یا قلعه‌ای دورافتاده اما دستگرد با اهداف خاصی و به ویژه توسط حکومت مرکزی یا بر اراضی شاهی بنا نهاده می‌شد. یاقوت حموی در معجم البلدان، دربارۀ پسوند «آباد» می‌نویسد: «آباد که بسیار در پسوند نام شهرها و دیه‌ها و روستاها در این کتاب می‌آید، مانند اسدآباد، رستم‌آباد، حصن‌آباد؛ که اسد نام کسی و آباد در فارسی به معنی ساخته شده است. پس معنی آن ساختۀ اسد است و مانند آن بسیار است».
بدین سان هر آبادشده‌ای می‌تواند زمانی به عنوان آبادی کوچکی بوده باشد که به تدریج وسعت یافته و حتی به شهر تبدیل شده باشد و یا آن که شهری که دوباره بازسازی شده باشد، آبادشدۀ دوباره تلقی شود.
3. دیه/ ده
در پاسخ به این پرسش که دیه (ده) چیست و چه مشخصه‌هایی داشته است، در آغاز باید توجه داشت که دیه متناسب با موقعیت جغرافیایی آن و این که در چه سرزمینی واقع شده باشد، قابل تعریف خواهد بود. واضح‌تر این که، مثلاً در ایران پیشینۀ ساخت شهر دو- سه هزاره را طی کرد تا به دوران اسلامی رسید، دیه در ایران یا سرزمین‌هایی مانند آن، که پیشینۀ شهرنشینی غنی‌تری نسبت به جزیره العرب داشتند، گاه با شهرک‌ها یا حتی برخی شهرهای سرزمین‌هایی برابری می‌کرد که پیشینۀ شهرنشینی در آنها سابقۀ چندانی نداشت. به عنوان مثال، اصطخری دربارۀ دیه‌های بخارا می‌گوید «و کوشک‌ها و باغ‌ها و بوستان‌ها در همدیگر ساخته است و دیه‌ها به نزدیک یکدیگر، چنان کی باغ‌ها همه پیوسته باشد- مقدار دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ…». گذشته از انبوه دیه‌ها به صورت متراکم، برخی از دیه‌ها نیز بودند که به دلیل تولید زیاد محصولی شهرت داشتند. چنان که مقدسی دربارۀ «خرق» از دیه‌های نیشابور بیان می‌کند «در فصل انگور روزانه به ارزش یکصد هزار درم انگور از آن برداشت می‌کنند». این در حالی است که در برخی از سرزمین‌ها مانند جزیره العرب دیه از حد و اندازه و معنای واحه‌ای با چند درخت یا چاه آبی نیمه خشک تجاوز نمی‌کرد. در ایران همواره این موقعیت فراهم بوده است که متناسب با روند ده‌نشینی به سوی شهرنشینی، دیه‌های کوچک به روستاها، شهرها، مراکز استان‌ها یا حتی پایتخت‌هایی بزرگ تبدیل شوند. از دیگر سو نقش دیه‌ها در بالندگی علمی و اداری کشور در دوره‌های گوناگون همواره ممتاز بوده و گاه در مرتبه‌ای مهم‌تر از شهرها قرار می‌گرفتند.
بدین سان ده در ایران همواره در فراز و فرود بوده است، مثلاً سناباد که در سدۀ نخستین قمری حتی نامی در اندازۀ دهی خُرد بر سر راه نیشابور – توس- سرخس و مرو نداشت در اواخر سدۀ دوم قمری با دفن‌ هارون‌الرشید در آن جا نامی در اندازۀ روستایی یافت اما با دفن امام رضا (ع) در آن جا، توسعه یافت، به مشهدالرضا تبدیل شد و به تدریج جزو مهم‌ترین شهرهای ایران درآمد (به ویژه در دورۀ تیموریان که گوهرشاد در آن جا بناهایی ساخت). در حالی که شهر بزرگ توس که در سدۀ چهارم قمری جزو بزرگ‌ترین شهرهای خراسان به شمار می‌رفت، در چند سدۀ اخیر روستایی خُرد بود که تنها از دهۀ 1310 خورشیدی هم زمان با بنای آرامگاه حکیم توس و جشن هزارۀ فردوسی دوباره مورد توجه واقع شد.
بر اساس متون کهن ایرانی، «جامعۀ دودمانی قدیم ایران» از نظر «تقسیمات ارضی» بر چهار قسمت بود: خانه (نمان، مان)، ده (ویس) ، طایفه (زنتو، زند) و کشور (دهیو) . کاربرد واژۀ «ده» در دو مرتبۀ دودمانی (ویس= ده) و دهیو (کشور)، نقش این واحد ارضی، اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و فرهنگی را در تقسیمات مکانی جامعۀ ایرانیان قدیم نشان می‌دهد. بدین سان است که محققانِ فرهنگ و تمدنِ ایران باستان، واژۀ فارسی دهقان را برگرفته از پهلوی دِهگان و صورت قدیمی‌تر آن، دَهِیگان می‌دانند که «معنای اصلی دِهگان، متعلق به ده، است و ده در این واژه به معنی روستا نیست، بلکه معنای اصلی آن «سرزمین، کشور» و برآمده از dahyu (دهیو) فارسی باستان است». مطابق با معنای «ده» در مرتبۀ کلان آن، «دهبذ» به «امرای سرزمین» یعنی سردسته‌های دودمان‌های بزرگ اطلاق می‌شد. شاهان هخامنشی در سنگ‌نبشته‌های خویش، خود را «خشایثی دهیو» (شاه سرزمین) می‌نامیدند و از این رو معنای همه جانبۀ واژۀ «ده» را در سطح کشوری آن به کار می‌بردند و به تدریج، چنان که بیان خواهد شد، در برابر واژه‌های کرشْور (کشور) و خَشَثْرَ (کشور- پادشاهی- شهر)، دَهیو به معنای خاص دیه به کار رفت.
کریستنسن ضمن تقسیم‌بندی کشور در دورۀ ساسانیان به کوره‌ها، بلده(شارستان)ها، و دیه‌ها، اشاره می‌کند که «رئیس یک قریه (دیه) و مزارع آن (رستاق- روستا)، دیهیک بود و او بی‌شک شیخ الطایفۀ خاندانی بایستی باشد که به ارث مالک قریه بوده‌اند». با این توصیف وی نه تنها روستا (رستاق) را شامل مزارع ده می‌داند بلکه ریاست بر «ده» را موروثی دانسته است. از این رو، ده جایگاهی در تقسیمات اداری کشور داشته است که روستا (رستاق) از آن بهره‌مند نبوده و این مسئله با آنچه در دورۀ اسلامی به ظهور می‌رسد در تضاد است. در مجمل التواریخ، دهقان به معنای رؤسا و مالکان ارضی و قریه‌ها و در معنای خداوندِ ضیاع و املاک به کار رفته است. در این معنا، رئیس ده یا روستا، دهقانی بوده که صاحب زمین‌هایی به ارث، بوده است و همچنین در میان هم‌روستاییان یا هم‌ده‌نشینان (هم‌دهاتی‌های) خویش مقام ریاست، اما در معنی «نمایندۀ حکومت»، داشته است. از این رو، بارزترین وظیفۀ او به عنوان وارث اشراف زمین‌دار دورۀ ساسانی و از عوامل اصلی انتقال‌دهندۀ فرهنگ ایرانی و ترویج‌کنندۀ اسلام، گردآوری خراج بوده است، چنان که فاتحان عرب بدان سان به مقام دهقان ارج قائل بودند که «نتوانستند بر ایرانیان هیچ مبلغ پولی بر سبیل مالیات تحمیل کنند، مگر این که با دهقانان پیمان بندند».
«دیهیک»، به عنوان رئیس ده و در معنای مصطلح آن «کدخدای ده»، بوده و کریستنسن بیان می‌کند، همان است که بلاذری در فتوح البلدان با نام «دهسلّار» به معنی «دیهسالار» (سالارِ ده) یاد کرده است. در سلسله مراتب اداری و حکومتی دوران اسلامی، پرشمارترین مناصب اداری در تقسیمات کشوری دهسلّارها یا دیهیک‌ها یا دهقانانِ «ده‌خدات» بودند؛ «ده‌خدات» اگرچه تعبیری است که در منابع به کار نرفته است اما واژۀ «ده» جایگزینی عام برای تمام دِه‌هایی می‌تواند باشد که نامشان با پسوند «خدات» لقب صاحب یا اداره کنندۀ آنها قرار گرفت: سامان‌خدات، چنان که بر سر نام شهرها و روستاها نیز به کار می‌رفته است: بخارخدات، وردان‌خدات و … .
در قرون نخستین اسلامی اگرچه «ده» یا «دیه» معادل عربی «قریه» بوده است اما دیه‌های بخش‌های گوناگون ایران به ویژه خراسان بزرگ را نمی‌توان با قریه در معنای عمومی آن در سرزمینی چون جزیره العرب مقایسه کرد. دیه‌هایی که گاه بنیان شهرهای بزرگ قرار می‌گرفتند نه تنها توانایی بالندگی در حد و اندازۀ روستا، شهرک، شهر و قصبه را داشتند، بلکه حتی زمانی که در اندازۀ «ده» خودنمایی می‌کردند می‌توانستند از نظر اقتصادی به ویژه تولید محصولات کشاورزی و دامی نقش مهمی در اقتصاد شهرها یا راه‌های تجاری داشته باشند؛ چنان که از نظر بالندگی فرهنگی و تمدنی ایران در قرون نخستین اسلامی دیه‌ها هرچند که خرد یا بزرگ بودند، مرکز مهم انتقال بنیان‌های فرهنگی به ویژه از طریق نظام دهقانی و به ویژه در محدودۀ سده‌های نخستین اسلامی و از آن میان سدۀ چهارم قمری بودند. زمین‌دارانِ بزرگ یا اشراف زمین‌دار که میان «ده» و «شهر» پیوند برقرار می‌کردند به عنوان بخشی از حافظۀ تاریخی، مواریث فرهنگی را منتقل و از این راه اعتبار «ده» را از نظر فرهنگی دو چندان می‌کردند. بی گمان سامانیان به عنوان «دهقان‌زادگان» از قریه‌ای به نام سامان برآمدند و این تأثیرگذاری را به گونه‌ای بارز بیان کردند.
بر این اساس ده در ایرانِ دوران سامانی از نظر کارکرد اقتصادی، زندگی اجتماعی و ده‌نشینی، اثرگذاری فرهنگی، نقش سیاسی و دیگر وجوه اوضاع آن زمان، مفاهیم بارز و قابل تأملی داشت و به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل در بالندگی روستاها و شهرها و شاید مهم‌ترین عامل در برخی از بخش‌های ایران، نقش مهمی را ایفا می‌کرد. کارکرد اقتصادی ده با تأکید بر تولید و صادراتِ مازاد تولید بود و تولید نه تنها در بخش‌های کشاورزی و دامپروری بلکه در تولید صنایع سنتی و دستی نیز در دیه‌ها ادامه داشت. معمولاً اگر شهری بر اثر رویدادی سیاسی رو به زوال می‌نهاد، ده می‌توانست تا مدت‌ها خود را مصون نگه دارد و چون بیش‌تر خودکفا بود، کمتر درگیر تحولات سیاسی می‌شد. اما اگر رویدادهای سیاسی با گونه‌ای ویرانگری، غارت و از بین بردن وسیع توأم می‌شدند، چنان که «سم ستوران تاتار» در پی «ایلغار» مغولان کردند، تا مدت‌ها ده نیز نقش تولیدی خود را از دست می‌داد در این صورت اقتصاد در معنای کلی آن در سطح کشور دچار ورشکستگی می‌شد.
دِه، سخت به نظام آبیاری و آب‌رسانی وابسته است و از آن جا که ده‌های ایران معمولاً با استفاده از دو شیوۀ بارز به آب دسترسی می‌یافتند (آب‌های سطح‌الارضی و آب‌های سفره‌های زیرزمینی: چاه و قنات)، هر جا که دسترسی به آب راحت‌تر بود، بالندگی و گسترش ده رشد چشمگیرتری داشت و این امر به ویژه در بخش‌هایی چون کناره‌های رود سغد در پیرامون واحه‌های بخارا، کناره‌های رود جیحون مانند آمل (چارجوی) و خوارزم و هزاراسپ، کناره‌های مروالرود و تجن و هریرود (مرو، سرخس، هرات) همواره وابسته به آب‌های سطح‌الارضی رودخانه بود. در حالی که در حوزۀ تمدن کاریزی ایران یعنی از دامنه‌های جنوبی البرز تا دامنه‌های شرقی زاگرس و دامنه‌های شمالی کوه‌های مکران تا دامنه‌های کوه‌های بلاد غور و هندوکش و کناره‌های هیرمند، پهنه‌ای وسیع از رشته‌های قنات گرداگرد کویر مرکزی ایران را همواره احاطه کرده و آبادانی ده را رقم می‌زدند. در دورۀ طاهریان تلاش قابل تأملی انجام گرفت تا سازمان آبیاری احیا و استفادۀ بهینه از آب قنات مورد توجه قرار گیرد، تا از آن طریق دیه‌ها آباد شوند که یکی از دستاوردهای آن اقدام، تألیف کتاب قنی بود. در دورۀ سامانیان ده و ده‌نشینی رونقی دوباره یافت و در طی این دو دوره (طاهریان و سامانیان) و در واقع از آغاز سدۀ سوم قمری تا پایان سدۀ چهارم قمری یکی از مهم‌ترین دوره‌های ده‌نشینی در ایران رقم خورد. شهرها شکوفایی قابل تأملی یافتند و این امر هیچ گاه به ضرر ده تمام نشد، بلکه شکوفایی ده نشنی بود که شهرنشینی را به رشد و بالندگی رساند. دلیل این امر نیز توضیحات مکرر منابع تاریخی و جغرافیایی است که همواره از انبوه تولیدات دیه‌ها سخن گفته‌اند.
4. تَسوک
تسوگ یا تسوک که معرب آن تسوج و طسوج در منابع دورۀ اسلامی دیده می‌شود واحد ارضی کوچک‌تر از روستا (روستاق) و حتی بزرگ‌تر از آن بوده است. یاقوت حموی دربارۀ «طُسّوج» چنین می‌گوید:
«بر وزن نسّوح و قُدّوس، از خوره و روستاق کوچک‌تر و کمتر و گوئی بخشی از خوره بوده است، چنان که تُسّوج یکی از بیست و چهار جزء دینار بود. زیرا، گاهی خوره چندین تسوج را در بر می‌گیرد و آن واژه‌ای فارسی از ریشۀ «تسو» است که که هنگام معرب شدن «تای» آن به «طَیْن» تبدیل و در پایان جیم افزوده شده است و با جمع بستن آن به «طساسیج» نیز بر تعریب آن افزوده‌اند. بیش‌ترین جایی که این واژه را به کار می‌برند سواد عراق است. مردم، سواد عراق را به شصت تسوج بخش کرده و هریک را نامی اضافه نموده‌اند».
بیش‌ترین آگاهی‌ها دربارۀ تسوج‌های سواد از طریق مسالک و ممالک ابن‌خردادبه به دست آمده است. وی سرزمین سواد عراق را به دوازده «کوره» یا «استان» و هر کوره را به شصت «طسوج» تقسیم کرده است. در برابر ترجمۀ «استان» از واژۀ «احازه» و در برابر ترجمۀ «طسوج» از واژۀ «ناحیه» بهره برده است. آنگاه آن تسوج‌ها را یک به یک نام برده و بیان کرده است که هر کدام متعلق به کدام کوره بوده‌اند. مطابق تقسیم‌بندی او درست مشخص نیست که تسوج از روستا (رُستاق) کوچک‌تر بوده یا بزرگ‌تر. وی در ذکر تسوج‌های «کوره استان شاذقباد» (در شرق بغداد) از «تسوج رستاقین» و «تسوج دسکره» نیز یاد می‌کند. عبارت تسوج رستاقین یعنی تسوجی که دو روستا را در بر می‌گیرد، یا این که اسم خاص برای یک تسوج باشد. همچنین دسکره که همان دستگرد پیش گفته و آبادی و کاخِ شهرشدۀ خسرو پرویز باشد، در اواخر سدۀ سوم قمری که ابن‌خردادبه کتابش را تألیف می‌کرده است، تسوج خوانده می‌شد.
با توجه به توضیح معجم البلدان و تقسیم‌بندی‌های مسالک و ممالک می‌توان تسوج را واحدی ارضی، اقتصادی با تأکید بر تولیدات کشاورزی بین ده و روستا دانست که گاه در تقسیم‌بندی‌های بزرگ‌تر، در همان معنای روستا ایفای نقش می‌کرده است و در منطقۀ سواد عراق بلافاصله پس از کوره به کار می‌رفته است. از این رو واحدی بزرگ‌تر از روستا به ویژه در عراق شمرده می‌شد. در واقع تسوک در اواخر دورۀ ساسانی واحد مالیاتی به شمار می‌آمد. اشاره‌هایی در منابع دیده می‌شود مبنی بر این که واحدهای عملیاتی اواخر دورۀ ساسانی به 37 تسوک تقسیم شده بودند. این روند پس از اسلام نیز ادامه یافت و تسوک بیش‌تر در تقسیم‌بندی واحدهای ملکی در گردآوری مالیات و خراج به کار می‌رفت. چنان‌که هنوز هم در رودبار الموت تسوج واحد ارضی اقتصادی با یک یا چند زمین کشاورزی است.
5. روستا/ روستاک/ رستاق
در نظام یکجانشینی و کشاورزی ایران، روستا واحدی اقتصادی- اجتماعی مبتنی بر باغ‌ها، زمین‌های کشاورزی، امکانات دامپروری، نظام ارباب و رعیتی، مالکیت بر زمین زراعی، برخوردار از توانمندی‌های تولیدی در عرصۀ دامی و صنایع دستی و نیز از پایگاه‌های مهم پاسداشت و تداوم سنت‌های فرهنگی به شمار می‌رود که گاه در معنای ده (قریه) هم جلوه‌گر می‌شود، اما در واقع واحدی است بزرگ‌تر از ده که گاه هر روستا مجموعه‌ای از چند ده به صورت پیوسته یا پراکنده را نیز در بر می‌گیرد. کریستنسن به یک تعبیر مزارع دیه را رستاق یا روستا نامیده و می‌گوید: «رئیس یک قریه (دیه) و مزارع آن (رستاق- روستا) دیهیک بود».
واژۀ رستاک در کارنامۀ اردشیر بابکان در چند جا به کار رفته و منظور آن روستاهایی بوده که نخستین پادشاه ساسانی بنا کرده است. پیگولوسکایا معتقد است که در کارنامۀ اردشیر بابکان، رستاک و ده (دیه) برابر و معادل یکدیگر هستند و هر دو به معنای قصبه(در معنای ده نه در معنای شهر) و روستا ذکر شده‌اند. او نیز معتقد است «روستاگ- رستاق، شاید در مقابل محل سکون، به عنوان سرزمین مزروعی عنوان شده باشد». و این چنین آن را کوچک‌تر از تسوک می‌داند. وی بر خلاف کریستنسن ضمن برشمردن تفاوت میان «قریه» (عربیِ ده) و «نواحی»، که در محدودۀ برخی مکان‌ها مانند «دستکرت» بوده‌اند، «نواحی» همان روستاک یا رُستاق می‌داند.

مطلب مشابه :  ارزش

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید