رشته حقوق

موقعیت جغرافیایی

دانلود پایان نامه

در آغاز دورۀ اسلامی، شهرهای نوبنیاد بیش و کم از طرح شهرهای نوبنیاد در آغاز دورۀ ساسانیان و آن نیز به تأثیر از گِردشهرهای پارتی، پیروی می‌کردند. در این میان بغداد که در دورۀ منصور عباسی (خلافت 136- 158 ق/ 753- 774 م) بنا نهاده شد، از آن جا که نقشۀ این گِردشهر از پیش طراحی شده بود در ساختار نوین بیان کنندۀ تداوم شیوه‌های کهن شهرسازی در ایران بود. نخستین توصیف جامع از این شهر در البلدان یعقوبی، بازگوکنندۀ ویژگی‌های همه‌جانبۀ مرکز خلافت اسلامی و در واقع دستاورد یک سده شهرسازی در این دوره و در واقع چهارمین مرکز خلافت عباسیان (پس از کوفه، انبار و ‌هاشمیه) بوده است.
بغداد در نزدیکی پایتخت‌های باستانی تمدن‌های حوضه بین‌النهرین (تیسفون، سلوکیه، بابل) در روستایی کوچک از ناحیۀ «بادوریا» و بر دیری که به «دیرعتیق» (مکانِ جاثلیق نسطوریان) شهرت داشت، با هزینه‌ای گزاف بنا نهاده شد.
گِردشهر بغداد طرحی منحصر به فرد و درست به مانند اردشیرخوره (گور) و تیسفون اما به گونه‌ای جامع‌‌تر بنا نهاده شد. دایره‌ای در مرکز که کاخ‌های حکومتی دستگاه خلافت، مسجد جامع و سرای نگهبانان در آن ساخته شدند. میدانی در گرداگرد این بناها طراحی شد که پیرامونش را قورخانه و سکونت گاه امیران نظامی، دیوان خانه‌ها و سرای‌های فرزندان و اطرافیان خلیفه، در بر می‌گرفت. از میدان اصلی شهر چهار خیابان جدا می‌شد که به چهار دروازۀ شهر جایی که حصاری گرداگرد شارستان را فرا گرفته بود، می‌رسیدند. دروازه‌ها به نام کوفه، بصره، خراسان و شام خوانده می‌شدند و خیابان‌های عمود بر این دروازه‌ها شهر را به چهار بخش مساوی تقسیم می‌کرد که هر بخشی بازار و کوی‌ها، مسجدها، گرمابه‌ها و دیگر اماکن عمومی خاص خود را داشت که یعقوبی نام و نشان بسیاری از آنها را ارائه کرده است.
بغداد چنان شهرت و عظمت یافته بود که به «مدینه الاسلام» مشهور شد. این شهر در مرکز پهنۀ خلافت اسلامی و در اقلیم چهارم که به «دل ایرانشهر» شهرت داشته است بنا نهاده شد. از این‌ رو آمیزه‌ای بود از شهرسازی ایرانی- اسلامی و نماد تمام عیاری از به کارگیری طرح‌های کهن ایرانی در شهرسازی اسلامی. در پیرامون شهر، ربض، محل سکونت گروه‌های مختلف قومی بود. از آن جا که درست در زمان تکوین فرقه‌های گوناگون اسلامی بنا نهاده شد به زودی به مرکز علوم گوناگون تبدیل شد. از دیگر سو از زمان‌ هارون‌الرشید توجه به تأسیس مؤسسات علمی در آن فزونی یافت، به گونه‌ای که در زمان شکوفایی «بیت الحکمه»، دانشمندان حوزه‌های گوناگون علمی با گرایش‌های مختلف مذهبی- عقیدتی روانۀ بغداد شدند. بغداد اگرچه از نظر سیاسی و شهرسازی و موقعیت جغرافیایی مرده ریگ تیسفون را به نام خود کرد، اما از نظر علمی میراث‌دار گندی‌شاپور و از نظر پذیرفتن نحله‌های گوناگون مذهبی در رقابت و گاه پیشتاز از مدینه بود. بدین سان گِردشهرِ منصور عباسی به زودی توسعه یافت و گذشته از ربض، حومۀ شهر نیز که مجموعه‌ای از آبادی‌ها را در امتداد سواحل دجله فرا می‌گرفت پایگاه حضور گروه‌های مختلف قومی شد. چنان که جمعیت شهر به سرعت فزونی گرفت و هر قوم یا پیروان هر عقیده‌ای برای خود محله یا کوی و برزن اختیار کردند. بدین سان سیادت پانصد سالۀ فرمان‌روایی‌اش بر دیگر شهر‌های قلمرو اسلامی آغاز شد. با این همه در برخی دوره‌ها برخی شهرها حتی توانستند در زمینه‌های گوناگون بر آن پیشی بگیرند. نیشابور در روزگار طاهریان، بخارا در روزگار سامانیان، مرو از روزگار ‌هارون‌الرشید، قاهره در روزگار فاطمیان، اصفهان در روزگار سلجوقیان و … هر یک در دوره‌ای توانستند شُهرۀ شهرها شوند. با این همه بغداد هنوز میراث‌دار پنج‌هزار سالۀ بابل، سلوکیه و تیسفون در پایتختی است.
در دورۀ فتوح، اعراب در شارستان‌ها به عنوان بخش اصلی و میانی شهرها جای گرفتند و چنان که دربارۀ شهر بخارا توضیح داده خواهد شد، در برخی شهرها حتی به اجبار ساکنان بومی شهر را به بیرون از آن راندند. در واقع حرکت شارنشینانِ ساسانی به ربضِ دورۀ اسلامی ریشه در تضادهای بنیادین میان دو نوع حکومت شاهنشاهی و خلافت اسلامی داشت که در رویارویی با یکدیگر جهان بینی اسلامی به کمک گروه‌های فرودست اجتماعی تحت حکومت ساسانیان آمده و در تحولی عظیم در دورۀ اسلامی «گسترش ربض یا شارستان بیرونی به مرز کهندژ و شار درونی آغاز شد». این امر در واقع شکوفایی ربض را در دورۀ اسلامی به همراه داشت تا آن جا که به رغم سکونت یافتن اعراب مهاجر در شارستانِ شهرها، تحت تأثیر فعالیت‌های دامنه دار بیرونی نشینان (ربض نشینانِ) بازمانده از اواخر دورۀ ساسانی، در راستای تحولات نوین دورۀ اسلامی، ربض رو به پویایی نهاد. بازارها، محله‌ها، خانه- باغ‌ها، اماکن عمومی و … در آن ساخته شده و توسعه یافتند و ربض یک گام پیش از شارستان توسعه یافت.
توسعۀ ربض در مقابل شارستان در واقع شهرهای کهن ایرانی را در بر می‌گرفت. شهرهایی که در سدۀ نخستین اسلامی فتح شدند تحت تأثیر حضور اعراب مسلمان در شارستان و گسترش سریع اسلام در میان ربض‌نشینان، دچار دگرگونی اساسی شدند و اسلام در واقع از ربض نفوذ خود را آغاز کرد و چنان که بیان شده، این امر در شکاف‌های طبقاتی جامعۀ عصر ساسانی، ریشه داشت. از این رو گسترش برخی از عناصر شهری، مانند بازار در ربض، گسترش سکونت‌گاه‌های بازرگانان، کسبه و پیشه وران را در پی داشت. تحول ربض، در واقع زمینۀ تحول اقتصاد شهری را نیز فراهم کرد، به گونه‌ای که رشد و توسعۀ سریع بازرگانی و تولیدات صنعتی در شهرها» عامل دگرگونی شهرها در دورۀ اسلامی شد و در نتیجه «رفته رفته از اهمیت شهرستان (شارستان) کاسته شد و اهمیت ربض که جمعیت و کارکرد اقتصادی آن به سرعت بالا می‌رفت افزون گردید».
با این همه نباید پنداشت که توسعۀ ربض کاملاً به ویرانی شارستان انجامید، بلکه در برخی شهرها، بازارها و برخی دیگر از فضاهی عمومی شهر بر گرد مسجد جامع و یا در مرکز شارستان گسترش یافتند، در این راستا موقیت بازار بیش‌تر مهم می‌نمود. چنان‌که این امر به ویژه از سدۀ سوم قمری در بسیاری شهرها به صورت توأمان، رونق بازارهای ربض و شارستان هر دو را در پی داشت.
ساختار اداری و سیاسی شهرها نیز در دورۀ اسلامی تحولاتی چشمگیر داشت. امور عمدۀ اداری و سیاسی شهر را به چند گروه تقسیم کرده‌اند: امور انجمن‌ها و سازمان‌های اجتماعی و اقتصادی شهری، امور قضایی و امور انتظامی شهرها، امور فرهنگی و … که هر کدام به دسته‌های گوناگون مانند اصناف و پیشه‌ها، تشکل‌های اجتماعی و مذهبی، مساجد و مدارس، قاضیان و نگهبانان شهر و … تقسیم می‌شدند. محاکم قضایی شامل مظالم، شرعی، حسبت، امور انتظامی شهر شامل شحنه، صاحب شرطه، محتسبان و بازرسان بازار و … به تدریج در ساختار اداری شهرهای ایران بر اساس تعالیم و آموزه‌های اسلامی و نظرات فقهی نقش اداری شهر را زیر نظر امیران یا وزیران و قاضی القضات ایفا کردند.

مطلب مشابه :  اندازه گیری

فصل دوم
عناصر کالبدی در شهرهای ایران با تأکید بر دوره سامانیان
شهرهای ایران تا پیش از آنکه در معرض تحولات نوین صنعتی قرار بگیرند _ که نخستین پیامد آن ویرانی شاکلۀ دفاعی و گسترش روزافزون عرصه شهر بود_ متأثر از طرح‌هایی بیش و کم همانند با الگویی هدفدار ساخته و آباد می‌شدند. ویژگی بارز شهرهای ایران از نظر ساخت فضایی و عناصر کالبدی، دوام و پایداری این عناصر در دوره‌های گوناگون بوده است. چنان که ارگ هسته اولیۀ بسیاری از شهرها و شارستان و ربض دو بخش اصلی در استقرار زندگی شهری را همواره در طی چند هزاره از تاریخ ایران بردوام نگه داشتند. عناصر کالبدی همواره رو به تکامل می‌گذاشتند و حتی با آمد و شد سلسله‌های حکومتی و دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی، از آن میان مذهبی، ساختار تاریخی و کالبد خود را پایدار نگه داشتند و تنها تغییراتی چند در شیوه‌های کارکرد برخی از عناصر شهرها ایجاد شد. این مسئله در دوره سامانیان که به واقع در«میان پردۀ» شهرسازی دوره پیش از اسلام و پس از آن نقش مهمی بر عهده داشته است، به گونه‌ای از نظام‌مندی در شهر و شهرنشینی نائل آمد و از این رهگذر مشخصه‌های کهن و نوین عناصر کالبدی شهرها را توأمان در هم آمیختند.
در اینجا تلاش می‌شود تا برخی از بخش‌ها و عناصر کالبدی شهرها بر اساس پیشینه تاریخی آنها تا روزگار سامانیان و تأثیرات شیوه‌های کهن ساخت در این دوره و در نتیجه دستاورد آن برای ارائه طرحی بیش و کم ماندگار برای دوره‌های بعد، مورد بازشناسی و تأمل قرار گیرند.
1. ارگ
ارگ به عنوان هسته مرکزی سازمان اداری- سیاسی شهرهای ایران از سیر تاریخی و ویژگی منحصر به فرد معماری جالب توجهی در گستره تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم برخوردار است، که هم نام و هم پیشینه تاریخی و روند رو به تکامل معماری آن در پیوند با تحولات سیاسی- اجتماعی و متاثر از رویدادهای تاریخی است.
پژوهش پیرامون ارگ‌های ایران نیازمند بررسی از جنبه‌های مختلف و از دیدگاه دانش‌های گوناگون توسط متخصصان مختلف است. چنان که بررسی ‌نام‌واژه ارگ مقوله‌ای است که بایستی از دیدگاه زبانشناسی تاریخی مورد مطالعه قرار گیرد، ساختار ارگ در پهنه شهرها بایستی از دیدگاه شهرشناسی تاریخی و بنای آن در بررسی‌ها و کاوش‌های متخصصان معماری می‌گنجد؛ اما آنچه در پیوند این مقوله مورد تأمل است سیر تاریخی و سیر تداوم هنری ارگ به عنوان پیکره‌ای عظیم از شهرهای روزگاران گذشته است که در چند سده اخیر با اختراع ابزارهای قلعه‌کوب کارایی خود را از دست دادند و چنان شد که در دهه‌های اخیر عملاً به عمارت‌هایی در کناره شهرهای جدید (مانند ارگ بم) یا نمایشگاه و موزه‌ای در درون شهرهای بزرگ (مانند ارگ کریم‌خان زند در شیراز) تبدیل شدند.
پیشینه نام
ارگ به معنی دژ حکومتی و به صورت کهندژ (قهندز) و کندز نیز در منابع دوره اسلامی ضبط شده است. ارگ مجموعه‌ای از دیوارها و باروهای ستبر و استوار و مقر حکمرانان، پادشاهان و نظامیان در مرکز اداری و سیاسی شهر و یا در کنار آن، بیش و کم تاریخچه‌ای به قدمت شهرنشینی و مدنیت در ایران دارد و حتی در مواردی مقدم بر ساخت دیگر بخش‌های شهر بوده است. از این رو بنای آن به زمانی باز می‌گردد که کوچ‌روها در نخستین مراحل استقرار به ویژه در مکان‌های بی‌دفاع به دلایل گوناگون و مطابق شرایط مختلف اقلیمی این سرزمین انواع مختلفی از حصارهای گرد سکونت‌گاه را با برج و باروهای ستبر برآوردند.
از این رو، تاریخ دقیقی برای ارگ‌سازی در ایران نمی‌توان برشمرد. اما در منابع مکتوب تاریخی و در میراث ادبی روایی واژه‌های ارگ و ارگبذ بسیار به کار رفته‌اند و محققان در بررسی‌های زبان‌شناسی تاریخی بر اساس نام‌واژه‌های برگرفته از زبان‌های عیلامی، فارسی باستان و فارسی میانه، به ریشه‌شناسی این نام پرداخته، برخی نیز پدیدار شدن آن را به فارسی میانه نسبت داده‌اند ، اما برخی دیگر آن را برگرفته از واژه اَرَکَدری – نام کوهی که گئومات مغ از آن قیام کرد- یاد شده در سنگ‌نبشته بیستون می‌دانند و آن را با واژه ارک که هنوز هم به گونه صورتی از واژه ارگ وجود دارد مطابقت می‌دهند. برخی نیز معتقدند که در زبان مادی وجود داشته و در متن‌های اوستایی و پارسی باستان مستقلاً نیامده است .
کاوش‌های باستان‌شناسی نشان‌دهنده آن است که پیش از دوره هخامنشیان دژهای ستبر و مستحکم در گوشه و کنار ایران وجود داشته است. اما این که پیشینه اصطلاح ارگ دقیقاً به چه زمانی باز می‌گردد، درست دانسته نیست. مسلم آن است که واژه اکروپلیس یونانی در معنای ارگ‌شهر بدون ارتباط با واژه ارک و ارگ نیست، چنان که برخی واژه «آرکس» را با ارک در پیوند دانسته و ایران‌شناسان اروپایی در مشتقات این واژه تأمل‌ها و بررسی‌های فراوان کرده‌اند.
برخلاف چنین نظریاتی، برخی از پژوهشگران واژه‌های هراگ، هَرگ، و هَرک را با ارگ هم معنی دانسته و واژه هرگ در پهلوی ساسانی (فارسی میانه) به معنی مالیات که خراج و خرج از مشتقات معرّب آن است را ریشه این واژگان برشمرده‌اند و در این معنی ارگبذ را رئیس گردآورندگان مالیات (هرگ، هرگبذ) دانسته‌اند. اما باید توجه داشت چنان که در منابع پس از اسلام آمده است ارگبذ و ارجبذ به همان معنی رئیس و نگهبان قلعه حکومتی به کار رفته است که در پرتو آن بایستی معانی دژ و کهندژ را نیز در نظر گرفت که درست با معانی مورد نظر ارک، ارگ، و ارکدری همسان هستند. دژ نیز صورتی از واژه دید در فارسی باستان است. کریستنسن واژه ارتبیدس دوره ساسانی که مقامی در میان هفت خاندان سلطنتی و تحریفی از نام ارگبیدس (ارگبذ، هرگبذ) است، به معنی فرمانده قلعه و لقب خاص تاج‌گذار در خانواده سلطنتی ساسانیان می‌داند. اما تفضلی عنوان سپاهی «دزبد» را به معنی «فرماندار قلعه» و مقام ارگبذ را بسی بالاتر از آن می‌داند. این عنوان در دورۀ پارتیان نیز به کار می‌رفت. «دزپت» فرماندۀ دژ بود و دژ مهردادکرت در نزدیکی نسا گورستان خانوادگی پارتیان و دارای فرماندهی با این صورتی از واژه دژ در متون فارسی میانه به کار رفته است و آن دژنبشت به معنی محل نگهداری اسناد مکتوب بوده است .
در دوران اسلامی، واژ‌های ارگ، ارک، دژ و کهندژ بیش‌تر به صورت کهندژ، کهندز، کندز، قهندز و قلعه به کار رفته‌اند که البته باید توجه داشت قلعه گستره‌ای فراتر از ارگ و کهندژ را در بر می‌گیرد. قلعه (کلا) واژه‌ای است برگرفته از کلا فارسی که کارکردی به تناسب متفاوت از ارگ داشته است. اما ارگ و قلعه از آن جهت که بنا شده از برج و باروهای ستبر و مستحکم بوده‌اند، هر دو به عنوان استحکامات سیاسی، نظامی و دفاعی یک شهر در برخی منابع تاریخی نام خود را به یکدیگر داده‌اند، یعقوبی در حدود سال 279 قمری از شهرها و روستاهای کرمان نام می‌برد و تنها در مقابل نام بم از واژه «قلعه» استفاده می‌کند و اکنون پس از ده‌ها سال از برچیده شدن مقر سیاسی- اداری شهرها از ارگ‌های حکومتی، هنوز برخی میدان‌ها و فضاهای عمومی به نام ارگ خوانده می‌شوند که نشان‌دهنده پیوند آنها با ارگ حکومتی یا قلعه شهر است، مانند میدان ارگ کرمان، مسجد ارگ (ارک) تهران و… اما تفاوت قلعه با ارگ در این است که ارگ وابسته به شهر است، در حالی که بیش‌تر قلعه‌ها از شهر مستقل بوده‌اند مانند قلعه بمپور، الموت و شاهدز اصفهان . اصطلاح ارگ در گسترۀ جغرافیای تاریخی- فرهنگی ایران‌زمین تا آن جا که زبان فارسی رواج و ماندگاری یافته است ملاحظه می‌شود. هنوز می‌توان بقایای «ارگ بخارا» را با همین نام جستجو کرد، و در پیوند با آن، کهندژ و قلعه (کلا) در بسیاری از شهرهای تاریخی ایران که اکنون در خط کشی‌های سیاسی مرزهای کنونی نمی‌گنجند، همچنان یکپارچگی و وحدت گوشه‌ای از تکوین معماری ایران را به نمایش می‌گذارند.

مطلب مشابه :  استاندارد

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید