۵- فاز کوهزایی لارامید (Laramid) در حدود 65 میلیون سال قبل و در اواخر کرتاسه رخ داده است.
علاوه بر فازهای تکتونیکی فوق، حرکاتی نیز در حد فاصل زمانهای نئوکومین-آپسین و آپسین- آلبین بوقوع پیوسته که آثار آن در بعضی از نقاط ایران و از جمله البرز گزارش شده است (صادقی و شمیرانی١٣٨١و١٣٨٠). در این رساله نیز آثار فاز رأس آپسین، که باعث نبود چینه شناسی در قسمت‌های رأسی آپسین و بخصوص قسمت‌های زیرین آلبین برش‌های مورد مطالعه گشته است، به دقت مورد بررسی قرار گرفت.
2-6- بلنداهای قدیمه (Palaeohigh) مهم در زون دزفول (اشرف زاده، 1378)
اشرف زاده در سال 1378 مطالعه و بررسی گسترده ای را بر روی بلنداهای قدیمه موجود در منطقه دزفول جنوبی انجام داد که به علت تأثیرگذاری دو بلندای موجود در منطقه بر برخی برش های مورد مطالعه، از جمله میش و بنگستان، به اختصار به بررسی انجام شده ایشان و نتایج حاصل از آن اشاره می گردد.
محدوده مورد بررسی ایشان به مساحت 30000 کیلومتر مربع و بین ’45 °49 تا ’30 °51 طول شرقی و 29 تا 31 درجه عرض شمالی واقع است. حد غربی آن به بلندای قدیمه هندیجان- رگ سفید- کوه بنگستان و حد شرقی آن به نزدیکی گسل کازرون می رسد. در این مطالعه چاه های کرنج- 9 و پارسی- 35 در غرب بلندای هندیجان- بنگستان و چاه خشت- 1 در شرق گسل کازرون نیز برای مطالعه مورد استفاده بکار گرفته شدند. حد جنوبی منطقه مورد مطالعه جزیره خارک بوده و از اینتروال سازندهای آسماری تا فهلیان در چاه های خارک1، 2 و 4 استفاده شد و حد شمالی منطقه نیز به کوه های فهلیان، مورد، میش ، خویز و بنگستان ختم می گردد.
2-6-الف: تاریخچه مطالعات قبلی بلنداهای قدیمه
تاریخچه مطالعات بلنداهای قدیمه به دهه 1950 میلادی می رسد. در سال 1950، J. F.
Watson، طی مطالعه و بررسی میکروفسیل های نهشته های کرتاسه بالایی در کوه های بنگستان و سفید، به ضخیم شدگی و نازک شدگی رسوبات و بایوزون های فسیلی و در نهایت به Palaeohigh موجود در کوه بنگستان اشاره می کند.
Shepherd, 1963 بر اساس تعبیر و تفسیر خطوط ژئوفیزیکی بین افق B (رأس آسماری) و افق C (آخرین لایه های آهکی زیرین گروه بنگستان) در فروافتادگی دزفول، به برجستگی های قدیمی تقریباً شمالی- جنوبی که در سطح آهک های گروه بنگستان یا قدیمی تر وجو داشته است اشاره نموده و امتدادهای خارک- میش، هندیجان- بنگستان و هفتگل را مشخص می نماید. وی به علت چگونگی این تغییرات ضخامت و منشأ آنها اشاره نمی کند. گزارش وی فاقد مطالعات چینه شناسی و فسیل شناسی بوده و صرفاً بر اساس تعبیر و تفسیرهای ژئوفیزیکی است.
James, 1965، با مطالعات زمین شناسی که در ناحیه فارس انجام داد، به وجود گسل های نرمال در پلاتفرم فارس معتقد بود و متذکر شد که در یال های پلاتفرم فارس، فعالیت های ساختمانی قوی در زمان Pre Khami اتفاق افتاده است.
T. Hart, 1969 و ستوده نیا، مطالعات چینه شناسی و فسیل شناسی بر روی کوه میش انجام داده و نقشه های هم ضخامت بایوزون های فسیلی موجود در سازندهای گورپی، پابده و آسماری را ترسیم نموده و معتقدند که Palaeohigh کوه میش در زمان رسوبگذاری سازند سروک اتفاق نیفتاده، و در زمان Post Cenomanian، این منطقه بر اثر فازهای تکتونیکی بالا آمده است.
T. Hart, 1970، مطالعات چینه شناسی و فسیل شناسی بر روی کوه بنگستان و کوه سفید انجام داده و به وجود Palaeohigh در این دو کوه اشاره می نماید و معتقد است که بعد از زمان Cenomanian این منطقه تحت تأثیر فازهای تکتونیکی قرار گرفته و سپس لایه های Turonian به صورت Onlap در طرفین این برجستگی گسترش یافته اند. تغییر فاحش شکل ایزوپک بایوزون های شماره 29 و 30 و بایوزون های موجود در سازند گورپی با ایزوپک رسوبات سنومانین نشاندهنده واقعه مهم بعد از Cenomanian است.
T. Hart, 1970، در گزارش زمین شناسی دیگر خود معتقد است که اشکال ساختمانی موجود در ناحیه فروافتادگی دزفول تابع اشکال تکتونیکی، Flexure و گسل های قدیمی است و متذکر می شود که در زمان Post Cenomanian یک سری Palaeohigh با امتدادهای تقریباً شمالی- جنوبی که با امتدادهای عربی همخوانی دارد، ایجاد شده است. وی در گزارش دیگر خود و با جمع بندی مطالعات انجام شده در کوه میش، بنگستان و کوه سفید چنین نتیجه گرفت که Palaeohigh عمده ای در حین Albian تا Cenomanian اتفاق نیفتاده است، چون تغییرات رخساره ای جانبی عمده ای در سازند سروک وجود ندارد و نقشه های هم ضخامت کوه بنگستان نشاندهنده رخدادهای مهم بعد از سنومانین است و ناپیوستگی مهمی بین رسوبات سنومانین و رسوبات Onlap بالایی وجود داشته و رسوبات بایوزون شماره 29، سازندهای ایلام و گورپی، دورتر از این برجستگی قدیمه، ضخامت بیشتری پیدا می کنند. مطالعات T. Hart کلاً بر روی سه تاقدیس کوه میش، کوه بنگستان و کوه سفید متمرکز شده و طبعاً هیچگونه اطلاعات چینه شناسی از تأثیرات برجستگی های قدیمی (خارک- میش) و (هندیجان- بنگستان) که توسط تعبیر و تفسیرهای ژئوفیزیکی Shepherd بدست آمده را در
کل منطقه دزفول جنوبی بازگو نمی نماید و همچنین هیچگونه نقشه هم ضخامت سازند و بایوزون های این منطقه توسط ایشان ترسیم نشده است.
خردپیر در سال 1975 با بررسی بر روی سازندهای گروه خامی در حوضه زاگــــــرس، به وجود بلنداهای قدیمه اشاره نموده و تغییرات شدید ضخامت سازند گدوان (نازک شدگی در فارس و خوزستان و افزایش ضخامت در فارس داخلی) را به دلیل حضور برجستگی های قدیمه می داند، اما اشاره دقیقی به محدوده و موقعیت جغرافیایی این برجستگی ها نمی نماید.
ستوده نیا در سال 1976 مطالعاتی را بر روی سکانس ها و رسوبات دوران دوم (Mesozoic) انجام داده و نقشه های هم ضخامت دوره های مختلف مزوزوئیک را ترسیم نموده است. این نقشه های هم ضخامت دارای جهت های SE- NW در قسمت شمال غرب زاگرس بوده ولی در ناحیه فارس خطوط هم ضخامت دارای جهت های NNE- SSW است، که این تغییر جهت خطوط را نتیجه بلنداهای قدیمه می داند که در زمان کرتاسه به وجود آمده اند و شکل گیری بعضی از آنها را مربوط به زمان ابتدای مزوزوئیک می داند. وی نیز موقعیت دقیقی از این بلنداها نشان نمی دهد و پلاتفرم فارس را در حد شرقی طول 51 درجه و جنوب مدار 29 درجه می داند که Uplift های مکرر در آن اتفاق افتاده است.
نظرآقایی در سال 1986 میدان رگ سفید و میادین مجاور آنرا از نظر چینه شناسی مورد مطالعه قرار داده و در طی این گزارش در مورد Palaeohigh رگ سفید و اهمیت آن در ایجاد ناپیوستگی های مهم بعد از زمان سنومانین بحث نموده است.
اشرف زاده در سال 1989 مطالعات چینه شناسی و بیواستراتیگرافی بر روی میادین رامشیر، رگ سفید و بی بی حکیمیه انجام داده و طی این مطالعه برجستگی قدیمی رگ سفید را مشخص نموده و معتقد است که این برجستگی در پایان سنومانین (Post Cenomanian) اتفاق افتاده است. در برجستگی قدیمی رگ سفید، سازند پابده مستقیماً بر روی سازند سروک قرار گرفته و قسمت هایی از سروک فوقانی در رگ سفید- 33 که بلندترین ناحیه در این Palaeohighاست بر اثر ناپیوستگی Post Cenomanian فرسایش یافته است. علاوه بر این Palaeohigh، باعث ایجاد دو ناپیوستگی در سازند پابده شده است.
2-6-ب: مطالعات اشرف زاده (1378)
حرکات تکتونیکی که در امتداد گسل های پی سنگی صورت گرفته باعث ایجاد دو برجستگی
برآمدگی قدیمی عمده (Palaeohigh) در شرق ناحیه دزفول و زون ایذه گشته که آثار این بلندی های قدیمه در دو برش از برش های مورد مطالعه (کوه میش و کوه بنگستان) دیده می شود.
1- برجستگی قدیمی خارک- میش که از زمان Aptian و احتمالاً قدیمی تر (به علت کمبود اطلاعات از سازند فهلیان و سازند های زیرین) فعالیت خود را آغاز نموده است. تغییر ضخامت سازند گدوان در طرفین این Palaeohigh، وجود ناپیوستگی در رأس سازند فهلیان و نازک شدن رسوبات فوقانی سازند فهلیان و رسوبات تحتانی سازند گدوان از غرب این بلندا به طرف شرق، از تأثیرات حرکات تکتونیکی زمان کرتاسه پیشین در این امتداد می باشد. ادامه این حرکات تکتونیکی در امتداد (خارک- میش) در زمان Aptian منجر به رسوبگذاری لایه های کم عمق داریان بالایی در شرق و همزمان لایه های شیل و مارن عمیق سازند کژدمی در غرب این امتداد گردیده و در نهایت باعث ناپیوستگی رأس داریان بالایی گردیده است. تغییرات رخساره ای و ضخامت سازندهای کژدمی و سروک نیز نتیجه توپوگرافی متفاوت حاصل از این فازهای تکتونیکی در اطراف بلندای قدیمه خارک- میش در زمان Aptian و همچنین بعلت فعالیت احتمالی آن با شدت کمتر، در طی زمان Albian- Cenomanian بوده است.
فعالیت های تکتونیکی در زمان بعد از سنومانین منجر به جابجایی بلوک ها نه تنها در امتداد بلندای قدیمه خارک- میش، بلکه در امتداد هندیجان- کوه بنگستان، که تا این زمان آرام بوده، گردید و در نهایت ناپیوستگی Post- Cenomanian را در منطقه به وجود آورد و با آغاز دوره تورونین، رسوبات آهکی سروک بالایی در یک امتداد NNE- SSW که موازی با جهت هر دو بلندای قدیمه است، به صورت Onlap در کنار برجستگی های قدیمی ته نشین گردید. در دوره کنیاسین شدت فعالیت های تکتونیکی به اوج خود رسیده و با عقب نشینی دریا ارتباط حوضه رسوبی با دریای آزاد تا حدودی قطع می گردد و لایه های شیل و آهک رسی قرمز رنگ سازند لافان متعلق به آب های Fresh to brakish را بر جای می گذارد. در این زمان منطقه وسیعی
از ناحیه فروافتادگی دزفول از آب خارج گردیده است. سازند لافان در برش کوه میش دیده نمی شود و در برش بنگستان نیز تنها در یک برش دیده می شود (غبیشاوی، 1388).
با شروع سانتونین دریا در قسمت های وسیعی از این منطقه رسوب نموده و سازند ایلام در گودی بین این دو بلندای قدیمه رسوب می نماید و با ادامه پیشروی دریا، سازند گورپی نیز ته نشین می گردد (به جز ناحیه رگ سفید و شرق گچساران). این دو بلندای قدیمه نقش بسیار مهمی را در کاهش ضخامت سازند گورپی در این منطقه، نسبت به طرفین خود داشته اند. نزدیک به انتهایی مایستریشتین، دریا در کل منطقه عقب نشینی کرده و ناپیوستگی (Disconformity) ایجاد شده تا پالئوسن پسین ادامه می یابد. رسوبگذاری پابده از این زمان آغاز می شود و تا زمان ائوسن میانی شکل حوضه از وضعیت توپوگرافی قبلی در زمان کرتاسه تبعیت می نماید. شکل گیری گسل شاپور- گچساران 55، در ائوسن پسین، باعث تشکیل پلاتفرم آهکی سازند جهرم در جنوب این منطقه و ادامه گسترش سازند پابده در شمال آن منطقه تا الیگوسن می گردد. از زمان ائوسن پسین و الیگوسن، جهت خطوط هم ضخامت بایوزون ها که تا قبل از آن SSW- NNE و موازی با جهت بلنداهای قدیمه بود تغییر نموده و امتداد SE- NW به خود می گیرد و زمان Pre Upper Eocene تقریباً خاتمه حرکات تکتونیکی این بلنداهای قدیمه بوده است.

                                                    .