مورد معامله

مورد معامله

با توجه به تحقیقاتی که از دادگاه خانواده به عمل آمد، هیچ پرونده‌ای در رابطه با ازدواج صغیره مشاهده نشد.
 
فصل دوم
بخش اول تدلیس
ماده 647 ق.م.ا. بیان می‎نماید: «چنانچه هر یک از زوجین قبل از عقد ازدواج طرف خود را به امور واهی از قبیل داشتن تحصیلات عالی، تمکن مالی، موقعیت اجتماعی، شغل و سمت خاص، تجرد و امثال آن فریب دهد و عقد بر مبنای هر یک از آنها واقع شود مرتکب به حبس تعزیری از 6 ماه تا 2 سال حبس محکوم می‌گردد».
طبق ماده 428 ق.م. تدلیس عبارت است از: «عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود». برای تحقق خیار تدلیس طبق ماده فوق دو شرط لازم است:
1)- انجام عملیات؛ آن عملیات ممکن است، گفتار یا افعال باشد. نتیجه عملیات یکی از دو امر خواهد بود:
الف)- نمایاندن صفت کمالی که در موضوع عقد نیست؛ مثل: زیاد بودن آب قنات در حالی که واقعیت امر چنین نیست.
ب)- پنهان نمودن نقصی در موضوع؛ مثل: خانه ساخته شده با خشت را با ردیف آجر بپوشاند تا آن خانه را آجری نشان دهد.
2)- تحقق فریب؛ یعنی به سبب عملیاتی که طرف نموده است، میل و رغبت به انعقاد عقد پیدا شده باشد.
در خیار تدلیس معمولاً عملیاتی صورت می‌گیرد که در نتیجه آن طرف معامله فریب می‌خورد، در حقیقت مثل این است که مدلّس در مورد معامله ابهاماتی ایجاد می‌کند تا آن را غیر واقعی جلوه دهد، مانند اینکه زن باکره نباشد یا وی را به گونه‌ای تزیین نمایند که صفات حسنه‌ و کمال ذاتی برای وی ایجاد شود.
 
بخش دوم -فرق خیار عیب و خیار تدلیس
خیار تدلیس به این معنا است که اظهار یا اعلام صفتی موجب کمال فرد شود، یا چیزی را که موجب نقص وی می‌باشد، مخفی نماید؛ ولی در خیار عیب همین که عیبی در فرد موجود شود، منجر به خیار می‌گردد.[19] البته برخی بیان صفت کمال را در تدلیس اعم از درخواست و استعلام طرف مقابل از وجود صفت کمال یا عدم استعلام وجود صفت کمال می‎شمارند.[20]
تنها موردی که عیب و تدلیس با یکدیگر اشتباه می‎شود در مورد نقص در مال است که عرف عیب بداند و به وسیله عملیاتی آن را پنهان نمایند که در این مورد هم خیار تدلیس و هم خیار عیب وجود دارد. البته هرگاه خیارهای متعددی در یک عقد ایجاد شود، اگر یکی از آنها به جهتی از جهات ساقط شود، بقیه خیارها اعمال می‌شود
تدلیس در نکاح
هرگاه یکی از زوجین به وصفی آگاه شوند، در حالی که قصد تزویج نباشد، یا در نزد غیر زوج اخبار به وصفی شود، تدلیس محقق نمی‌شود. به عبارتی توصیف، همان عمل غرورآمیز است در صورتی موجب فریب می‌شود که مخاطب آن لزوماً زوج یا زوجه باشد (رابطه بین فعل خدعه آمیز و شخص مغرور به وجود آمده است). بنابراین توصیف در نزد شخص ثالث که سفیر زوج می‌باشد، تدلیس نیست[23]. برای تحقق تدلیس باید بین فعل خدعه‌آمیز و انعقاد عقد رابطه سببیت برقرار شود. یعنی چنانچه چنین فعلی صورت نمی‌گرفت سبب عقد از بین می‌رفت.[24] لذا سه شرط تحقق فریب و تدلیس در نکاح عبارت است از: فریب، جاری شدن صیغه عقد و مخاطب توصیف زوج یا زوجه باشد]
در مورد اینکه آیا سکوت زوج یا زوجه از عیب و نقص موجب تدلیس می‌شود یا نه؟ امام خمینی (ره) می‌فرمایند: «در صورتی که یک طرف عالم به عیب باشد و آن را مخفی کند و طرف دیگر به عدم عیب اعتقاد داشته باشد و صاحب عیب سکوت کند، تدلیس محقق می‌شود».ولی با توجه به اینکه همه نقص‌ها، عیب موجب فسخ نکاح نیست، سکوت در هرجایی که نقصی وجود دارد موجب تدلیس نیست و تنها سکوت در مورد عیوب با شرایطی تدلیس است، لذا اضافه می‌نمایند: «سکوت زوجه یا وکیلش از بیان نقص وی با بودن آن نقص، در حالی که زوج به عدم نقص، معتقد است در غیر از عیوب موجب حق فسخ، تدلیس نیست و همین طور سکوت زوجه یا ولیّ وی از بیان فقد صفت کمال در حالی که زوج وجود آن صفت را معتقد است تدلیس نمی‌باشد».
 
تدلیس جزائی و تدلیس مدنی
در پاسخ به این سؤال که آیا تدلیس جزائی همان تدلیس مدنی است دو جواب وجود دارد:
1)- آنچه در فقه معمولاً به عنوان تدلیس یاد می‌شود، فاقد جنبه جزائی است، لذا مفهوم تدلیس مدنی و جزائی یکسان است
طبق این نظر تدلیس تنها موجب فسخ نکاح است و مجازات ندارد.
2)- تدلیس جزائی با تدلیس مدنی متفاوت است بدین معنا که: «تدلیس مدنی به هیچ وجه اثر جزائی ندارد و فقط برای طرف مقابل حق فسخ و برای تدلیس کننده ضمان‌آور است ولی حیله جزائی باید مقرون به اعمالی باشد نه آنکه صرفاً دروغی بگوید و طرف در نتیجه آن اغفال گردد».[29] در این حالت می‌توان تدلیس مدنی را موجب فسخ نکاح دانست و برای فریب جزائی که مقرون به اعمال مادی ‌باشد، مجازات تعیین گردد.
 

Share