سبز اندیشان امروز

مورد قبول جامعه

ولی میدانیم حقیقت آنگونه نیست که اسفندیار میگوید، او به اجبار و علیرغم میل باطنیاش به سراغ رستم آمده است؛ نه در پی فرمان شاه. و در حقیقت اجرای فرمان شاه برای او مقدمهی رسیدن به آرمان و آرزوی خویش است.(استفاده از مکانیسم دفاعی دلیل تراشی)
و آنجا که پشوتن اسفندیار را از جنگ باز میدارد، اسفندیار دین و فرمان شاه را بهانه میکند:
چـــــنین داد پــــــاسخ ورا نـــــــامـدار کــــــه گـــر من بپیچــم سـر از شـــهریـار
بدیــــن گیتــــی انــــدر نـکوهــش بــود هـــمان پیــــش یــــزدان پـــژوهش بـــود
دو گیتــی به رســـتم نخــــواهم فــروخت کســی چشـــم دیـــن را بـــه سـوزن ندوخت
(همان:728،ب562-560).
رستم اسفندیار را از انگیزهی شوم گشتاسپ آگاه میکند و گمان میکند که اسفندیار به سبب جوانی و بیتجربگی از آن بیخبر است(همان:735،ب840-835) اما اسفندیار به رستم جواب سر بالا میدهد و انگیزهی اصلی خود را که رسیدن به پادشاهی است حاشا میکند:
بــــــدانی کـــــه من سر ز فرمـان شـــاه نــــتابم نـــــه از بــــــهر تـــخت و کــلاه
بـــدو یابم انـــدر جـــهان خوب و زشــت بدویــــست دوزخ و بــــــدو هم بــــــهشت
(همان:736،ب860-859).
و باز در رد پیشنهاد خردمندانه پشوتن- مبنی بر صرفه نظر کردن از نبرد با رستم- غیر مستقیم و با طنز و تعریض و حتی می توان گفت با ریا و سالوس دینی، پشوتن را از عواقب بد دینی و بیتوجهی به فرمان شاه بر حذر میدارد:
چــــنین گــــفت کـــــز مردم پـاک دین هـــــمانا نــزیبـد کـــــه گـــــوید چـنین…
همــــــی خــــــوار داری چــــنین راه را خـــــــــــــرد را و آزردن شـــــــــــاه را
هــــمه رنـج و تیــــمـار مــــا بـاد گشـت هــــــمان دیــــن زرتشت بیــداد گـــــشت
کـــه گویــد کــه هـر کــو ز فرمــان شـاه بــپیچــــد بــــــه دوزخ بــــــود جــــایگاه
مــــــرا چــــند گـــویی گــنهکــار شــو ز گــــفتار گـــــشتاسپ بـــــیزار شــــــــو
تــــــوگویــــی و من خود چنین کی کنم کـــــه آن رای و فـــــرمان او پـــــی کـــنم
(همان:737،ب920-914).
همانطور که میبینیم اسفندیار جانب حزم و احتیاط را رعایت میکند و حتی در برابر کسی که خیرخواه اوست هم دم از دین و فرمان برداری از فرمان شاه میزند، زیرا که او به هر حال به پشوتن به چشم یک رقیب در تصاحب کردن تخت شاهی مینگرد. به همین دلیل است که پندها و سخنان خیرخواهانهی پشوتن در اسفندیار تأثیری ندارد و در مقابل اندرزهای او برخوردی رسمی و حکومتی دارد. بنابراین میتوان گفت اسفندیار در پشت نقاب مذهبی و شاهزادهگی در پی رسیدن به قدرت بوده؛ در صورتی که این نقاب که همان دروغ رفتاری است در دین زرتشت به شدت مذموم و ناپسند شمرده شده است: «انسان باید در فتح راستی و شکست دروغ بکوشد.»(پورداود،76:1378). «کشور جاودانی (بهشت) از آن کسی خواهد بود که در زندگانی خویش با دروغ بجنگد و آن را در بند نموده، به دست راستی بسپرد»(همان:73). اسفندیار بدون توجه به عقاید دینی خود در پی این بود که نخست قدرت را در دست گیرد و آنگاه حقانیت یابد. او با نقاب مذهبی مورد قبول جامعه به دنبال هدف خود می رود و هدف و وسیله را با هم اشتباه میگیرد. حرفها و رفتارهای اسفندیار در حقیقت بیان کننده مکتب ماکیاولیسم به خصوص در بعد مذهبی است که در کشور ما از قدیم الایام بر مبنای آن عمل میشد. چون هدف اصلی اسفندیار دست یابی به قدرت است. بنابراین پایبند به هیچ حکم اخلاقی نیست وبه کار بردن هر وسیله – حتی بستن دستان رستم- را برای پیشبرد اهدافش مجاز میشمارد.
4-7-5. عقدهها (حقارت و قدرتطلبی)، و بررسی چگونگی شکلگیری آن شخصیت در اسفندیار:
یونگ ابتدا منشأ عقدهها را رویدادهای ناگوار دورهی کودکی میپنداشت، اما بعد به این نتیجه رسید که آنها از تجربهی ژرف‌تری سرچشمه میگیرند. به نظر وی تجربههای خاصی که در تاریخ تکامل بشر از راه مکانیسمهای توارثی از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابند، بر عقدهها تأثیری میگذارد (شولتس،130:1386)
یونگ میان ناخودآگاه فردی و ناخودآگاه جمعی که مخزن پندارهای آغازین و نمونه وار تجارب حیات و سلوک و کردار آدمی است، فرق مینهد. ناخودآگاه فرد از خواسته و آرزوهایی که کم و بیش به ارادهی خودآگاهی سرکوفته شدهاند پدید آمده است. اما در ناخودآگاه جمعی عناصری وجود دارد که موروثیاند، نه اکتسابی و از آن جمله غرایزند. در همین لایهی بسیار عمیق روان”صور نوعی “پنهان است. غرایز و صور نوعی بر روی هم ناهشیار جمعی را تشکیل میدهند. ناهشیار جمعی بر خلاف ناخودآگاه فردی، که از تجربههای منحصراً شخصی و کم و بیش یگانه که شاید هرگز تکرار نشوند، فراهم میآید، عناصری عام و همگانی دارد که منظماً جلوهگر میشوند. ناخودآگاه فردی جزء لاینفک روان آدمی است و ناخودآگاه جمعی بنیاد روان بشر است، و آن پایهای است پایدار و تغّییرناپذیر و در همه جا همیشه یکسان (ستاری،128:1348)
اما عقدههایی نیز هستند که از منبعی دیگر بر میخیزند. این عقدهها که صورتی اساطیری دارند هیچگاه در هشیاری حضوری نداشتهاند و پیش از ظهورشان فرد هرگز به وجودشان واقف نبوده است، لکن تجارب و حادثات زندگانی شخصی بر این‌گونه عقدهها منطبق میشوند و بدین‌سان عقدهای که در اصل جمعی است به صورت تعارض ناشی از زندگانی شخصی جلوه میکند(همان،129) عقدهای که در ناهشیار شخصی اسیر مانده ناسازگار و معارض با هشیار به نظر میرسد، اما چون هستهی اصلش پدیدار شود و بدانیم حاوی چیزی از ناهشیار جمعی است، قابل‌تحمل میگردد. و آدمی آن را به راحتی میپذیرد. بنابراین اگر عقدهای به صورت یک منبع نیرو در مخزن ناهشیاری جمعی باقی ماند و مورد هجوم مسائل شخصی قرار نگرفت، نه تنها زیان بخش نیست بلکه سودمند و بارور است چون در حکم سرچشمه‌ای ست که روان از آن نیرو میگیرد. اما اگر این منبع چنان نیرو گرفت که به خودکامگی گرایید و به حوزهی خودآگاهی راه یافت و آن را زیر سلطهی خود آورد، موجب بروز بیماری روانی میگردد(همان ،130).
عقدهی حقارت، مجموعه صفات رفتار یا کردار که عمل یا کنش آنها بر کنار ساختن یک احساس کهتری دردناک است(منصور،146:1358). بحث مربوط به احساس حقارت و عقدهی حقارت از نظریههای مهم روانشناسی است، «که مانند رشته نخ رنگینی در تمام حالاتِ اختلال روانی کشیده شده است. در افراد دارای عقدهی حقارت “تلاش روانی” آغاز به رشد میکند تا آنها به آن وسیله، ترس و عدم کفایت خود را زیر سرپوش آن مخفی نگه دارند آدلر این تلاش روانی را “ارزش طلبی” یا “آرزوی دستیابی به قدرت” نام داده است و مطابق با منظور او وظیفهی این تلاش، در زندگی روانی سالم یا وضعیت بیمار آن است که برضعف و عدم کفایت احساس شده غالب شود و بدین وسیله تعالی مجدد ایجاد نماید»(ولک،59:1382).

                                                    .