رشته حقوق

موج دوم فمینیسم

دانلود پایان نامه

2: اختلاف در نوع نگرش به جنس مذکر
نکته دیگری که نظرات فمینیسم‏‏ را از دیدگاه اسلام متفاوت قرار می دهد، نوع نگرش این دو مکتب به «هویت جنسی مرد» است. زن و مرد، در انسانیت و شخصیت انسانی و معیارهای فضیلت، مساوی اند و تمام تفاوت های میان آن ها به دلیل«تناسب» است، نه نقض یکی و کمال دیگری. قانون خلقت خواسته است با این تفاوت ها تناسب بیشتری میان زن و مرد که قطعاً برای زندگی مشترک آفریده شده اند، به وجود آورد. در این قسمت به مقایسه دیدگاه فمینیسم‏‏ و اسلام به جنس مخالف پرداخته می شود؛
2-1- نگرش فمینیسم‏‏ نسبت به جنس مذکر
فمینیسم‏‏ در ادوار مختلف دیدگاه های متفاوت و متضادی نسبت به جنس مخالف داشته است؛
تأکید بر تقابل و دشمنی مردان نسبت به زنان
برخی از فمینیست ها بر عدم تفاوت جوهری بین زن و مرد تأکید داشتند و بدین علت که مردان، زنان را در موضع فرودستی قرار می دهند، «دشمنان زنان» به شمار می آوردند. در صورتی که اعتقاد به ظلم نیمی از بشر بر نیمی دیگر اعتقاد نادرستی است که باید اصلاح می شد. نتیجه آشکار چنین طرز تفکری ایجاد دشمنی و تمایز خصومت آمیز میان زن و مرد است. از نقطه نظر دیدگاه فمنیستی رادیکال یا افراطی زنان فقط از مردان متمایز نیستند بلکه تحت سلطه آن ها قرار دارند و مردان فطرتاً متجاوز می باشند که مایلند زنان را تحت سلطه خود قرار دهند. اینان نمونه هایی چون بستن پای زنان در چین یا سوزاندن بیوه ها در هند . . . را مطرح می کردند. بنابراین معتقدند تنها راه رهایی زنان از این خفت و خواری تشکیل گروههای زنانه بدون حضور مردان است. از دیدگاه این گروه الگوهای ارزشی و رفتاری متمایز میان زن و مرد باید متحول شود و انسان بودن به جای زن یا مرد بودن مورد توجه قرا گیرد. زیرا زن و مرد از نظر شخصیتی تفاوتی با هم نداشته و باید به صورت انسان های مستقل، کارآمد و همانند در آیند.( البته این تمایل، به شبیه شدن دو جنس به طور یکسان از خصوصیات زن و مرد سرچشمه نگرفته است، بلکه هدف این است که زنان متمایل به خصوصیات مردانه شوند. که در صورت پذیرش این در خواست یک انقلاب ارزشی عظیم اتفاق می افتدکه پدیده هایی چون خودفراموشی در بانوان، همجنس گرایی و از هم گسیختگی خانواده را به ارمغان می آورد)در حالی که پژوهش های انجام شده به این نتیجه می رسد که ارزش های ناظر بر جامعه مانند نظام پدر سالاری است که باعث ایجاد ظلم و ستم به قشری از جامعه می شود. لذا برای رفع نابرابری موجود میان زن و مرد باید این نظام ارزشی را متحول ساخت تا ضمن حفظ استحکام و سلامت خانواده، همراهی و همکاری بین زن و مرد ایجاد شود.
عده ای دیگر از فمینیست ها از دیدگاه قبل فراتر رفته، معتقد بودند باید به مرور زمان از «گفتار برابری» به سمت «گفتار متفاوت» حرکت نمود. بدین روی در بسیاری از مواضع و استدلال هایشان علاوه بر عدم حمایت مردان نسبت به جنس مؤنث و پیشینه ستمی که آن ها را در موقعیت فرودست قرار می داد، به تفاوت های موجود زنان با مردان اشاره نمودند و حس بدبینی نسبت به مردان و برتر بودن جنس مؤنث را القا نمودند. اینان به این عقیده رسیدند که اگر ارزش های موجود در زنان در کل جهان حاکم شود، مشکلات حل خواهد شد و اصلاحات صورت خواهد گرفت و از آن جا که صداقت، عطوفت و سایر فضایل زنانه در جهان قابل تجلیل است، زنان می توانند خواستار موقعیت های اجتماعی و سیاسی باشند.در این نگاه تک بعدی تمام بدبختی ها و شرور در اثر تسلط مردان بر زنان است و تنها راه چاره را حذف مردان در تمام عرصه های اجتماعی می دانند. در حالی که زندگی در این جهان و بقا و تداوم آن ناگزیر از تعامل زن و مرد در زندگی اجتماعی است و عدم توجه به مکمل بودن زن و مرد و برتری یا فرودستی هر یک از دو جنس خطایی بزرگ می باشد.
نفی موضع ضد مردانه
در مقابله با دیدگاه قبلی، نظریه ای وجود دارد که موضع گیری علیه مردان را به طور کلی نفی می کند و باطل می شمارد؛ در گزارش رئیس سازمان ملی زنان در سال 1968 صراحتاً موضع ضد مردانه نفی شده بود و آمده است: « . . نمی توان جامعه ای تک جنسی را تصور کرد. . ما نمی توانیم بر اساس وحدت جنسی در راه انقلاب خود بجنگیم». فریدن نیز در نظرات خود بیان می دارد که مردان و زنان هر دو انسانند و همین انسانیت مشترک است که از یک سو، برابری آن ها را در عرصه های مختلف توجیه می کند و از سوی دیگر، مردان را آماده پذیرش انگاره برابری با زنان می سازد. به نظر او طرح تفوق جنسی زنان، راه به جایی نمی برد. همو معتقد است: «نباید از مردان مترسک ساخت» زیرا «مرد دشمن نیست. . . . بلکه خود او نیز قربانی قید و بند وضعیت نیمه برابری است که ما اکنون گرفتار آن هستیم».
2-2- نگرش آیات و روایات نسبت به مردان
با تدبر در آیات الهی قرآن کریم روشن می شود که انسان ها دارای دو هویت طولی می باشند؛ هویت انسانی و هویت جنسی. هویت انسانی که پایه و اساس انسانیت و در رتبه برتر و درجه عالی تر است، مشترک بین زن و مرد می باشد. حقیقت این هویت، روح انسان است و بدن، همانند ابزاری می باشد که در انجام فعالیت های دنیوی در اختیار آن قرار دارد و هویت جنسی او را تشکیل می دهد. روح، موجودی است مجرد که نه مذکر است و نه مؤنث. بدین ترتیب آیات شریفه الهی بیانگر تساوی در هویت انسانی می باشد و این که آفرینش تمام انسان ها از نفس واحد می باشد و علت زوجیت آرامش و بقاء نسل می باشد. وجود یکسانی در هویت انسانی نظریه فروتری یا برتری جنسی بر جنس دیگر را نفی می کند. خطاب یکسان در دعوت به سوی توحید و بهره مندی از امکانات تشریعی یکسان بیانگر عدم تبعیض بین افراد بدلیل جنسیت می باشد. اسلام با نفی نظریه تقابل و تخاصم زن و مرد، آن ها را مکمل یکدیگر می داند و برای مرد هم مقام والایی قائل است و امتیازات طبیعی زن را دلیل برتری ارزشی وی بر مرد نمی داند.
3- اختلاف در نوع نگرش به زندگی مشترک و بنیاد خانواده
با توجه به آن چه در قسمت قبل بیان شد، بین زن و مرد تفاوت هایی وجود دارد که به معنای نقص یک جنس و کمال دیگری نیست، بلکه در قانون خلقت، ایجاد این تفاوت ها پیوند خانوادگی زن و مرد را محکمتر می کند.
افلاطون 2400 سال پیش در کتاب جمهوریت با کمال صراحت تفاوت زن و مرد را بیان می نماید و معتقد است استعدادها در زن و مرد مشابه یکدیگر است اما با کمیت متفاوت. ارسطو نیز تفاوت های دو جنس را در کمیت و کیفیت می داند وبیان می دارد نوع استعدادها و به تبع آن وظائف دو جنس متفاوت با یکدیگر است. همو بر همین پایه، فضائل اخلاقی آن ها را با یکدیگر متفاوت می داند و فضیلتی را برای مرد قائل است که زنان با وجود آن ارزشمند نیستند و بالعکس. بنابراین تفاوت های میان زن و مرد از رموز جذب آن ها به سمت یکدیگر است، یعنی جذب نیروهای مکمل که با حذف و نادیده انگاشتن این تفاوت ها به جامعه بشریت خیانتی بزرگ شده است، بلکه باید این تفاوت ها آموخته و حفظ شده و مورد پذیرش و درک قرار گیرد تا شعله های اشتیاق در زندگی زناشویی همیشه فروزان بوده و شور و نشاط شکوفا گردد. عشق و علاقه نیز زمانی بین زن و مرد پایدار است که آن ها در صدد تغییر کیفیات یکدیگر نبوده و هویت خود را نیز منکر نشوند و با درک تفاوت های مکمل، تلاشی برای تغییر دادن هویت جنسی خود و همسر نداشته باشند، بلکه به حمایت از تفاوت ها پرداخته و به آن احترام بگذارند تا روابطی حسنه و پایدار ایجاد شود. بدین روی با ایجاد تعادل در طبیعت های مکمل زن و مرد، استحکام و آرامش بیشتری در خانواده حاکم می شود. دیدگاه فمینیسم‏‏ و اسلام نسبت به تشکیل خانواده و زندگی مشترک به قرار زیر می باشد:
3- 1- دیدگاه فمینیسم‏‏ در نوع نگرش به تشکیل خانواده و زندگی مشترک:
نگاه فمینیست ها به زندگی مشترک، متفاوت و گاه متضاد با یکدیگر می باشد. این دیدگاه را می توان در چهار حوزه به شرح زیر خلاصه نمود؛
3- 1-1-شکست نهاد خانواده به دلیل حضور در حوزه عمومی
موج دوم فمینیسم‏‏ بر تجرد گرایی تأکید دارد. اینان با رد کلیت ازدواج و تأکید بر تجرد و حرفه اقتصادی، آرمان های خود را مطرح می کردند. در این شرایط نظام سرمایه‌داری که نیاز شدیدی به نیرویانسانی ارزان ‌قیمت داشت، همراه با فمینیسم فضایی را ایجاد کرد که زنان از خانه وزندگی خانوادگی خارج شوند آن ها می خواستند با رها ساختن بانوان از قیودات زندگی اعم از خانه داری و بچه داری به آزادی و تساوی با مردان دست یابند. این افراد غالباً زنان حرفه ای و دانشجو طبقه متوسط و یا زنان سفید پوست و تحصیل کرده بودند. برخی از فمنیست های لیبرال مانند فریدن براین عقیده بودند که زنان باید از تعلق خود به خانه بکاهند و با این باور که «خانه» جایگاه مناسبی برای زنان است، مقابله کنند. این موج با شکست ساختار خانواده وازدواج و تجویز آزادی بی‌حد و حصر جنسی به مبارزه با مباحث کلیشه‌ای زنان پرداخت. همزمان با تأثیرات این موج کاهش ازدواج و زاد و ولد در مقابل افزایش آمار طلاق و آزادی بی حد و حصر بوجود آمد. در حالی که بانویی که از زنیت موزونی برخوردار است، از آزادی جنسی لجام گسیخته خبری نخواهد بود. زیرا وجود چنین آزادی نشانه یک درهم ریختگی و هرج و مرج دورنی است. اما فمینیسم‏‏ افراطی موج دوم با «سیاسی تلقی کردن» همه شؤون زندگی، حتی ازدواج و مناسبات خانوادگی، پیش گمانه ناصواب را در باره زندگی مشترک در جوامع ایجاد نمود،که موجب تسری امور سیاسی به روابط خصوصی گردید و زمینه ساز تخاصم و تعارض میان اعضاء خانواده شد و آفت هایی مانند «خانواده های تک والدینی» و « اکتفا به همجنس» و . . را به بار آورد و این آفات بر روان افراد، اخلاق، اجتماع و سیاست تأثیر گذاشت و خانواده سنتی از هم پاشیده شد و زندگی منفعت طلبانه جای آن را گرفت و فرزندان تربیت شده در این محیط، جامعه مدرن مدنی را ساختند. فمینیسم‏‏ با شکست ساختار خانواده نه تنها کرامت و شخصیت زن را خدشه‌دار کردند، بلکه جایگاه زنان را در نقش‌های مادری و همسری زیر سؤال بردند و مرد را موجودی در مقابل زن فرض نمودند و نهاد خانواده را عامل اصلی تمام ظلم ها دانستند. فمینیسم‏‏ موج دوم معتقد است، مهم ترین نقش هایی را که جامعه مردسالار به کار می بندد تا به وسیله ی آن ها، زنان را تحت ستم و ظلم قرار دهد، نقش مادری و نقش همسری می دانند. پس به این نتیجه می رسد که باید ساختار خانواده مورد بازسازی قرار گیرد و با نظم موجود خانواده مبارزه نمود. گر چه اصول و بنیادهای نهضت فمینیسم بر مبارزه علیه نظام مرد‌سالاری و تبعیض علیه زنان بنا نهاده شده، اما کج فهمی‌ها و تندروی‌های این جنبش باعث بدتر ‌شدن جایگاه زنان گردیده است. آنان به بهانه احیاء هویت انسانی زن، هویت جنسی او را -که نیاز به زندگی مشترک را در بردارد- از بین بردند و در برخی جوامع صرفاً نظم سنتی خانواده را در هم گسستند، بی آن که قادر باشد، نظم موجه و منطقی دیگری را جایگزین آن سازند. بنابراین با تشدید تخاصم و تقابل در محیط خانواده “وفا و صفا”، “مؤدت و رحمت ” جای خود را ” به بی مهری خیانت و سرد مزاجی” سپرده و روابط عاطفی برخاسته از طبیعت انسانی و آکنده از “آرامش و آسایش ” به مناسبات خشک و بی روح اعتباری و ضوابط تصنعی و قراردادی بدل شده و در یک کلمه، مناسبات طبیعی صمیمانه ی اعضاء خانواده تا حد مناسبات منفعت طلبانه ی یک شرکت تجاری یا حزب سیاسی و صحنه ی بازی قدرت تنزل کرده است. با شکست ساختار خانواده، آسیب های فراوانی به جامعه می رسد، زیرا مهم ترین عاملی که بین افراد خانواده و در نهایت جامعه رأفت و گذشت و ایثار را زنده می کند، تجلی روح مادر در بین اعضای خانواده است. پدر گر چه عهده دار کارهای اداری و اجرایی جامعه ی کوچک یعنی خانواده است، لیکن اساس خانواده که بر مهر و وفا و پیوند پی ریزی شده است، به عهده ی مادر می باشد. شاید بتوان گفت: تفکیک غیر منطقی زن از نهاد خانواده،‌ یکسان‌گرایی زنان و مردان بدون توجه به تفاوت‌های آنها و غفلت دیدگاه‌های فکری از فطرت انسانی از مهمترین دلایل وضعیت کنونی نهاد خانواده در غرب است. بنابراین نظام مردسالارانه و منزوی کردن زنان در خانه یا فراموشی جایگاه خانواده و تنزل شأن مادری و همسری زنان به واسطه حضور تمام‌وقت در محیط کار هیچکدام شایسته نیست، انتقادات اساسی برخی تئوری‌پردازان غربی به وضعیت خانواده و زنان در کشورهای صنعتی و اعتراف آنها به عدم احقاق حقوق زنان در نگرش فمینیستی همچنین ایجاد مشکلات جدید، نمایانگر بن‌بست مکاتب و نظام‌های فکری غرب در حل مسائل زنان و خانواده است.
3- 1-2-تأکید بر نهاد خانواده و حضور در حوزه خصوصی
در مقابل این گروه بسیاری از زنان خانه دار از خانه داربودن خود لذت می بردند و احساس ناراحتی نداشتند. اینان می خواستند زندگی خانوادگی خود را همان گونه که هست و با همان شأن و احترامی که از آن برخوردارند، حفظ شود. دولتمردان نیز در زمانی که نیاز به نیروی کار زنان نداشتند، حامی خانه نشینی آنان بودند. جو ایگل عضو کنگره اعلام کرد «کار زن باید آن باشد که برای مرد خوب، همسری خوب باشد و به خوبی خانواده اش را که مرکب از فرزندان او هستند پرورش دهد». در این دوره آثار بسیاری منتشر می شد که در آن به شکلی«علمی» و با ارائه آمار و ارقام بر این نکته تأکید می شد که کودکان به حضور تمام وقت مادران نیاز دارند و الا با مشکلات روحی و روانی روبرو خواهند شد. دفتر امور زنان بر آن بود که «رفاه خانه و خانواده، شغلی به اندازه توانایی یک زن است و زنانی که کار می کنند به سلامت و سعادت خانواده لطمه می زند».
3- 1-3-تأکید بر نهاد خانواده همراه با برابری همسران در حوزه خصوصی و عمومی
در مقابل دیدگاه شکست ساختار خانواده، تأکید بر اهمیت نهاد خانواده و برابری نقش زن و مرد در حوزه خصوصی و عمومی بوجود آمد. این گرایش کلیت خانواده را انکار نمی کند و در عین حال، خواهان نقش برابر زن و مرد در وظایف و مسئولیت های خانگی و اجتماعی است. «کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» که به عنوان مهمترین سند سازمان ملل متحد پیرامون زنان در سال 1979م (1358ش)به تصویب مجمع عمومی رسید، بی تأثیر از دیدگاه های فمنیستی جدید نیست. این معاهده که در30 ماده تنظیم شده، اگر چه بر اهمیت نهاد خانواده تأکید می کند، اما خواهان مسئولیت های برابر زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی است. در ادامه سازمان ملل سال 1994 را به عنوان سال خانواده اعلام نمود.

مطلب مشابه :  پیامبر اسلام(ص)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید