رشته حقوق

مهدی اخوان ثالث

دانلود پایان نامه

5-2-4 معشوق فردیّت یافته در شعر امروز 282
5-2 نتیجه گیری و ارائه ی پیشنهاد 283
منابع……………………………………………………………………………………………………………………………….. 285
چکیده انگلیسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………….289
چکیده
عشق یکی از عالی ترین و مهم ترین موضوعات شعر فارسی است. هرچند شکل پرداختن به آن در ادوار گوناگون شعر فارسی، بنا به شرایط خاص اجتماعی، متفاوت بوده، اماادبای زبان فارسی هیچ گاه از شرح و توصیف آن غافل نبودهاند.
دراین پژوهش، نخست مفهوم عشق در لغت، عرفان، رواشناسی و فلسفه تبیین شده است؛ سپس نمود عشق در ادوار مختلف شعر فارسی مورد مطالعه قرار گرفته و ویژگی ها و جایگاه عاشق و معشوق در هر یک ازاین دوره ها بررسی شده است. در این راستا از شعرکلاسیک، آثاربرجسته ی هر دوره و از شعر معاصر ، آثار پنج شاعر نامی: نیما یوشیج، احمد شاملو، فروغ فرخزاد،سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث، مورد تحقیق قرار گرفته است.
پارهای از مهمترین نتایج پژوهش، چنین است : ادوار شعر فارسی، هیچ گاه از حضور عشق خالی نبوده است؛ مقوله ی عشق در هر دوره، ویژگی ها و خصایص متفاوتی داشته است؛ شرایط خاصّ اجتماعی، به همراه دیدگاه شخصی شعرا، در ایجاد این تفاوت ها تاثیر گذار بوده است؛ از جمله این تفاوت ها، می توان به فراز و فرود های جایگاه عاشق و معشوق در هر دوره، تغییر ماهیّت معشوق به زمینی یا آسمانی وتغییر دیدگاه شعرای معاصر در عشق ورزی، از عشق به فردی خاص، به مفاهیمی چون انسانیت و عشق به وطن اشاره کرد.
کلید واژه: عشق، شعر کلاسیک، شعر معاصر، تحلیل، مقایسه
فصل اوّل
کلیّات تحقیق
1-1 مقدمه
عشق از قدیمترین دوره تا کنون، همواره از مضامین پر کاربرد شعر فارسی بوده است و درون مایه ی بخش گسترده ای از شعر شاعران پارسی زبان را به خود اختصاص داده است؛ البته، شکل پرداختن به آن در دوره های مختلف تفاوت داشته است.
با بررسی تاریخ ادبیات ایران، در مییابیم که شعر سبک خراسانی اساساً بر محور عشق نمیگردیده است؛ زیرا شعرا عموماً مدیحهسرا و قصیدهگو بودهاند. در حقیقت، عشق به عنوان یک عنصر فرعی مورد توجه قرار گرفته، و زمینه را برای مدح فراهم میکرده است. عشق این دوره جسمانی است. در این دوره رابعهی قُزداری، تنها شاعری است که عشق را اصلیترین درونمایه ی سرودههایش قرار میدهد؛ امّا اغلب شعرای این دو قرن، چنین نیستند و عشق را در حاشیه قرار میدهند. فردوسی که شرایط اجتماعی- سیاسی دوره، او را به حفظ اسطورهها، تاریخ ایران باستان و حماسهسرایی ترغیب میکرد، از عشق در متن حماسه استفاده کرده است.فردوسی عشق و حماسه را ترکیب کرده و نقشی فعال برای عاشق و معشوق در متن روایات و داستانها قائل شده است. نقشی که در ویس و رامین گرگانی و با تفاوت هایی درمنظومه های نظامی نیز شاهد آن هستیم.
به طور کلی عشق در سبک خراسانی چند ویژگی عمده دارد: عشق کاملا زمینی، مادی و انسانی است؛ وصال میّسر است، عشق با لذّت همراه است و به همین جهت سوز و گدازی در شعر این دوره دیده نمیشود. همین امر به شعر این دوره، شادی و نشاط بخشیده است. و نکتهی قابل ذکر دیگر به جهت زمینی و انسانی بودن و در دسترس بودن معشوقه ها، تسلّط عاشق بر معشوق است و نکتهی آخر، وجود معشوق مذکّر است.
در قرن ششم، با ورود عرفان و تصّوف در سبک عراقی، چهرهی عشق دگرگون میگردد. عوامل گوناگونی چون شکستها و سرخوردگیها و ناامنیهای پیش آمده در ایران، نگرش عمومی به عشق و معشوق را دگرگون کرد. عاشق از زمین مأیوس شده؛ بنابراین به آسمان پناه میبرد. از قرن شش به بعد، بهویژه از قرن هفت، عشق به آسمان میرود و معشوق که پیش از این به نوعی پست بوده، متعالی میگردد و آسمانی میشود و دیگر دست یافتنی نیست. عشق بر خلاف دو قرن گذشته، از دسترس انسان دور میشود و اینبار معشوق بر عاشق تسلّط پیدا میکند. این معشوق است که برای عاشق شرط میگذارد و از او فاصله میگیرد. عاشق همواره در هجر معشوق میگدازد.
معشوق این دوره، فردی خون ریز، بیرحم و بی وفاست. البته گاهی گوشه چشمی به عاشق دارد؛ ولی هیچ تعهّدی نسبت به او احساس نمیکند. عاشق برای وصال معشوق دست به هرکاری میزند. از خود بی خود شده و همه چیز را در راه معشوق فدا میکند.
عشق در این دوره به جهت مسائلی که ذکر شد، با لذّت جسمانی همراه نیست. زیرا وصالی صورت نمیگیرد. البته عاشق موظّف است در راه وصال معشوق تلاش داشته باشد؛ امّا در نهایت آنچه اهمیّت دارد، عنایت معشوق است.
پس از قرن دهم و با شکل گرفتن مکتب وقوع، تحّولی در شعر فارسی از نظر روابط عاشق و معشوق روی داد؛ مقوله اعراض معشوق از عاشق، جای خودش را به اعراض عاشق از معشوق داده و از مقام معشوق کاسته شد. در مکتب وقوع، شعر سری به زمین میزند و در نهایت با توجه به شرایط اجتماعی، به معشوق مذکّر ختم میشود و در سبک هندی، مضمون سازی شعرا عشق را درگیر الفاظ میکند و البته شرایط اجتماعی- سیاسی بازهم عشق را از زمین جدا کرده و به آسمان میبرد. این سبک را می توان دنباله ی سبک عراقی دانست.
مفهوم عشق با همین دو شکل تا زمان مشروطه ادامه پیدا کرد. در دورهی مشروطه وطن جایگزین معشوق گردید. در حقیقت در این دوران شاهد یک نوع انقلاب ادبی در ادبیات فارسی هستیم. شعر مجدداً از آسمان به زمین برمیگردد، و اینبار عشق به وطن، مضمون اصلی محسوب میشود. دورهی مشروطه، دورهی خودآگاهی و بیداری است. میتوان شعر معاصر را میراثدار دوره مشروطه دانست. در عاشقانه های معاصر انسان، نقش اساسی ایفا می کند؛ بنابراین نمی توان او را از مناسبات بین عاشق و معشوق حذف کرد. عشق زمینی شده است؛ عاشق و معشوق دو انسان با هویّت فردی و مشخص هستند؛ عاشق دیگر خودباخته نیست. مشخصهی اصلی شعر عاشقانه دراین دوره، دو سویه بودن عشق است. عاشق و معشوق هر یک تلاش در جلب رضایت طرف مقابل دارند. عشق در شعر معاصر عموماً به سلطه عاشق و یا معشوق نمیانجامد.
و نکته ی قابل ذکر درباره عشق در شعر معاصر، توجه شعرا به اجتماع و مردم است. در شعر معاصر، شاعر حتی در عاشقانههایش دغدغه های اجتماعی و دردهای مردم را بیان می کندو در این مسیر از عشق به انسانیّت سخن می گوید.
در این رساله به بررسی تطبیقی مفهوم عشق در شعر کلاسیک و معاصر و دگرگونی این مضمون، در ادوار شعر فارسی پرداخته شده است. در این راستا، مضمون عشق و حالات عاشق و معشوق و دگرگونی های آن در ادبیّات حماسی، غنایی و عرفانی مورد بررسی قرار گرفته است.
بخش اصلی رساله ، بررسی این مضمون در شعر معاصر با تکیه بر پنج شاعر بزرگ این دوره ؛نیما یوشیج، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث است.
با بیان ویژگی های عشق ، در شعر این شاعران وجوه تشابه و تمایز این مفهوم در شعر معاصر و کلاسیک نشان داده شده است.

مطلب مشابه :  ابراهیم (ع)

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید