رشته حقوق

مهارت‌های زبانی

دانلود پایان نامه

«هیچ‌یک از وظایف خاص آدمی به اندازه‌ی فعالیت‌های موافقِ فضیلت ثبات و دوام ندارد (حتی چنین می‌نُماید که این فعالیت‌ها ثابت‌تر و بادوام‌تر از معرفت به علوم‌اند) و ارجمندترین این فعالیت‌ها بادوام‌ترین آن‌ها است چون انسان نیکبخت با کمال میل و به طور مداوم، زندگی خود را وقف آن‌گونه فعالیت‌ها می‌سازد و به همین جهت است که آن فعالیت‌ها از یادها فراموش نمی‌شوند».
تمایز چهارم آن است که ممکن است شخصی فاقد فضیلتی باشد اما درست منطبق با آن فضیلت عمل کند در حالی که با نداشتن مهارت، تظاهر به داشتن آن عاقبت خوشی ندارد.
زگزبسکی بر آن است که از بین تمایزهای پیش‌گفته، برخی قاطع‌تر و برخی کم‌اهمیت یا خدشه‌پذیرند اما به طور کلی، فضایل و مهارت‌ها دو تفاوت اساسی با یکدیگر دارند. نخست اینکه فضایل ضدّی دارند که همان رذایل‌اند. مهارت‌ها ضدّی ندارند و نقطه‌ی مقابل آن‌ها فقدان مهارت است اما به نظر می‌رسد رذیلت، که نقطه‌ی مقابل فضیلت است، صرفاً فقدان فضیلت نیست بلکه خود امری مستقل در مقابل آن است. تفاوت اساسیِ دوم آن است که فضیلت ذاتاً ارزشمند است اما مهارت ارزشی ابزاری وابسته به وضعیتی خاص دارد که آن را اقتضا می‌کند. با این حال، این تفکیک مانع ارتباط فضیلت و رذیلت، از یک سو، و مهارت‌ و فقدان آن، از سوی دیگر، نیست. زگزبسکی فهرستی از فضایل اخلاقی و عقلانی به دست می‌دهد که هریک شامل مهارت یا مهارت‌هایی خاص است و این مهارت‌ها در تقویت فضایل نقشی اساسی دارند گرچه ممکن است فضایلی در کار باشند که مقتضی مهارت‌های خاص یا متعارف نباشند یا مهارت‌هایی باشند که بیش از یک فضیلت با آن‌ها مرتبط باشد. برای نمونه به این مهارت‌های مرتبط با فضایل اخلاقی توجه کنید:
– مهارت‌های مربوط به «شفقت»: دانستن اینکه باید به یک فرد داغدار چه گفت
– مهارت‌های مربوط به «حکمت اخلاقی»: توانایی صحبت کردن با جوانی که می‌خواهد مدرسه را ترک کند یا عضو باندی تبهکار است
– مهارت‌های مربوط به «انصاف»: علم به اینکه چگونه اوراق امتحانی دانشجویان یا مقالات علمیِ رسیده به مجلّه را منصفانه ارزیابی کنیم
– مهارت‌های مربوط به «خودشکوفایی»: علم به اینکه چگونه استعدادمان را شکوفا کنیم
– مهارت‌های مربوط به «سخاوت»: علم به اینکه چگونه به دیگران کمک کنیم بدون آنکه موجب شرمساری‌شان شویم
– مهارت‌های مربوط به «شجاعت»: علم به اینکه چگونه در برابر ستمگر بایستیم.
اگر فضایل عقلانی را شامل «توانایی تشخیص نکات مهم»، «گشودگی ذهنی»، «انصاف در ارزیابی ادله‌ی دیگری»، «فروتنی عقلانی»، «دقّت» و «سخت‌کوشی» عقلانی، «اندیشیدن به تبیین‌های منسجم»، «تشخیص مراجع قابل اعتماد»، «داشتن بصیرت نسبت به اشخاص، مسائل و نظریه‌ها» و «صداقت» و «صراحت» عقلانی بدانیم، می‌توانیم مهارت‌هایی را در نظر آوریم که تسلّط بر آن‌ها آراستگی به این فضایل را دسترس‌پذیرتر می‌کند. نمونه‌هایی از مهارت‌های عقلانی را می‌توان این‌گونه برشمرد:
– مهارت‌های زبانی: مهارت در نگارش و سخن‌گویی
– مهارت در ادراک‌های حسی: مهارت در یافتن واقعیات (برای نمونه، در نزد یک کارآگاه یا روزنامه‌نگار)
– مهارت‌های منطقی: مهارت در استدلال‌پردازیِ قیاسی یا استقرایی و اندیشیدن به مثال‌های نقض
– مهارت‌های تبیینی: اندیشیدن به تمثیل‌های بصیرت‌زا
– مهارت‌های ریاضیاتی و کمّی: مهارت در محاسبه و فهم نسبت‌های عددی
– مهارت در استدلال‌پردازیِ مکانی: مهارت در کار کردن بر روی یک جورچین یا پازل
– مهارت‌های مکانیکی: علم به اینکه چگونه دستگاه‌هایی را به کار اندازیم یا شبیه‌سازی کنیم.
چنین نیست که مهارت‌های مربوط به فضایل اخلاقی ارتباطی با فضایل عقلانی نداشته باشند یا برعکس. برای نمونه، صداقت اخلاقی تا حدی نیازمند تسلّط بر مهارت‌های زبانی است که از جمله‌ی مهارت‌های عقلانی‌اند یا سخت‌کوشیِ عقلانی نیازمند تسلّط بر مهارت‌های مربوط به شجاعت اخلاقی (نترسیدن از تهدید و آزار و اذیّت جزم‌اندیشان) است.
بنابراین، فضایل و مهارت‌ها، گرچه یکسان نیستند، با یکدیگر تعامل و ارتباطی وثیق دارند. داشتن مهارت‌های ذی‌ربط بر اثربخشیِ فضایل و پایداری آن‌ها در نفس می‌افزاید و می‌تواند در به‌کارگیری فضیلتی خاص در یک موقعیت خاص مؤثر باشد. این ارتباط به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد تسلّط بر مهارت برای کسب فضیلت نوعی مقدمه‌ی واجب است:
«از آنجا که مهارت‌ها با اعمالی از نوع خاص مرتبط‌اند، تأثیرگذاری عمل نیازمند مهارت است و به میزانی که شخصِ فضیلتمند برای پدید آوردن پیامدهای بیرونی مطلوب از منظر فضیلت برانگیخته می‌شود، برای کسب مهارت‌های مرتبط با این تأثیرگذاری عمل نیز برانگیخته می‌شود».
فضایل اخلاقی صرفاً عادات نیز نیستند. وقتی فضیلت یا رذیلتی در منش شخص پایدار شود، به یکی از کیفیات شخصیتیِ ثابت او بدل می‌شود و می‌توان آن را «طبیعت ثانوی» او در نظر آورد. فضایل و رذایل اخلاقی به‌تدریج کسب و به یک ویژگی مَنشی ثابت بدل می‌شوند. در اینجا است که ارتباط وثیق فضیلت با عادت آشکار می‌گردد. وقتی فعل فضیلتمندانه، بر اثر تجارب متعدّد، به عادت فاعل تبدیل می‌شود، او قدرت اخلاقی بیشتری می‌یابد و در مقابل وسوسه و اغوای غیراخلاقی مقاوم‌تر می‌شود. عادت به فعل فضیلتمندانه با اراده‌ی معطوف به فضیلت رابطه‌ای دوسویه دارد: عادت مسبوق به اراده است و خود بر قدرت اراده می‌افزاید. بنابراین، آراستگی به فضایل نیازمند کار اخلاقی بر طبیعت انسانی و اکتساب فضیلت از پسِ فرایند عادت به فضیلت است و به نظر می‌رسد طی این روند برای کسب فضایل ضروری است.
ارسطو بر آن بود که فضیلت اخلاقی منطقاً با فضیلت «حکمت» مرتبط است چرا که حکمت است که بینشی را نسبت به امور جزئی در اختیار فاعل اخلاقی می‌گذارد. از این نظر، حکمت با تجربه‌ی اخلاقیِ جزئی ارتباط منطقی دارد. بی‌معنا است که بتوان فضیلت اخلاقی را بدون فضیلت مرتبه‌ی بالای حکمت به دست آورد و حکمت نیز جز با از سر گذراندنِ تجارب جزئی حاصل نمی‌شود. بنابراین، هویّت اخلاقی شخص ذاتاً با مجموعه‌ای از تجارب به‌دست‌آمده بر اثر تعامل با جهان خارج مرتبط است. فضیلت بر اثر این تجارب و از طریق شکل‌گیری عادت‌های احساسی و رفتاری شکل می‌گیرد. اگر این تحلیل را بپذیریم، به نظر می‌رسد اقتضای کسب فضیلت فراتر از صرفِ اراده است. فاعل اخلاقی نمی‌تواند ماشینی خودکار باشد که یکباره آراسته به فضیلت می‌شود حتی اگر این ماشین، مطابق تمثیل رابرت نوزیک، برخوردار از اراده باشد. فعل اراده برای تحوّل شخصیتی فرد کافی نیست. این تحوّل منطقاً مستلزم تلاشی است که همه‌ی ساحات وجود آدمی را در طول یک فرایند در جهت شکل‌گیریِ عادات احساسی و رفتاری درگیر می‌کند. زگزبسکی یادآور می‌شود که می‌توان بر این قاعده‌ی کلی استثناهایی یافت. فضایلی چون «خلاقیت» و «ابداع» گویی با شکستن عادات و فرارَوی از آن‌ها محقق می‌شوند اما آن‌ها نیز عموماً پس از تجارب متعدد و دقّت در آن تجارب ظهور می‌یابند. بنابراین، در یک نظر دقیق، ظهور یکباره‌ی یک اندیشه‌ی خلاقانه در ذهن، که نشانگر فضیلت عقلانی خلاقیت در شخصیت آدمی است، خود مسبوق به عادت‌هایی در فعالیت عقلانی فضیلتمندانه، همچون عادت به سختکوشی یا شجاعت عقلانی، است که در لحظه یا لحظاتی اندیشه‌های خلاقانه را به ظهور می‌رسانند.
افزون بر همه‌ی این تمایزها، باید گفت فضایل اخلاقی شامل احساسات و انگیزش‌هایند اما خود صرفاً احساس یا انگیزش نیستند. ارسطو به دو دلیل فضیلت را از احساسات تمییز می‌دهد. نخست اینکه به صرفِ داشتن برخی احساسات، مانند خشم یا ترس، نمی‌توان کسی را تحسین یا تقبیح کرد. تحسین و تقبیح به شیوه‌ی خاصِ ظهور یا به تعبیری، علّت ظهور این احساسات تعلق می‌گیرد:

مطلب مشابه :  اختلال شخصیت ضداجتماعی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید