مرحوم دهخدا ،خرگ را به معنی «کرک گیاه» و نامی در حوالی لار و بندرعباس که به استبرق می دهند، می داند . ( دهخدا ، 1385 ، ص 1119 ) .
منوچهر آتشی ، از این واژه فقط یک بار استفاده کرده است :
«در تپه های آن سوی گزدان
درکنده ی تناور خرگ
از روزگار خون
ماری دو سر،به چلّه،
لمیده است
و بوته های سرخ شقایق
انبوه تر ،
شکفته تر ،
اندوه بارتر
بر پیکر برهنه ی دشتستان
در شیب های ماسه ،
دمیده است » . ( آتشی ، 1386 ، ص 238 ) .
منوچهر آتشی خرگ را درختی وحشی در دشت های بوشهر می داند که علی رغم آن که مار به خاطر تلخی چوب این درخت ، از آن دوری می کند ، آتشی گفته که مار درتنه ی این درخت ، خوابیده است .
3-2-2-4-4- چنار
«درختی تنومند و پردوام و زیبا که تنه اش بسیار قطور و به رنگ خاکستری مایل به سبز است. برگ های آن دارای بریدگی هایی به شکل دست و پنجه ی انسان است. ارتفاعش تا 30 یا 40 متر می رسد و بر فضای بسیاری سایه می گستراند. میوه ی آن به شکل فندقی پوشیده از خارهای نرم است و چوب آن ارزش صنعتی دارد. در بعضی مناطق معتدل و سرد سیر ایران کاشتن آن معمول بوده است و هم اکنون در بسیاری از شهرها وییلاقات ایران از اقسام کهنسال وچند صدساله این درخت موجود و معروف اند» ( دهخدا ، 1385 ، ص 965 ) .
« چنار، نام درخت بلند و بی بری است که به طول عمر معروف و به آتش گرفتن از خود مشهور است و بر اساس این پندار، ( مثل چنار از خود آتش می گیرد )یا آتش چنار از خود اوست، پدید آمده است.( یاحقی،1375،ص170)
در ایران قدیم، چنار، مظهر غنا و باروری و سرسبزی طبیعت و موجب برکت و نعمت خدایان و ارواح بوده است. هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود ، به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند، که بعدها اغلب آن را در اتاق شاه می نهادند. چنار ، مظهر شاه و تاک همسر او بود که از طریق او خون سلطنت داوم می یافت. عوام معتقدند که چنار شاه درختان است و نیز به اعتقاد آن ها چنارهای کهن برکت و پر محصولی را به زمین و خانواده می بخشید و موجب بارداری و سلامت زنان می شوند. از این جهت در برخی از مناطق چنارهای کهن ، درخت مراد تلقی شده است. برگ چنار در شعرفارسی اغلب به کف دست تشبیه شده است. ( یاحقی ، 1375 ، ص 170 ) .
«هائور، ایزد بانوی آسمان در اساطی مصر اورا همچنین ایزد بانوی چنار می خواندند، زیرا گاه در آستانه ی صحرا ودر میان شاخ و برگ این درخت پنهان می شد و با نان و آب به استقبال مردگان می شتافت.( حق پرست ، 1383 ، ص 50 ) .
منوچهر آتشی ، از این واژه فقط یک بار استفاده کرده است :
« همان ، که خوشه ی سیراب یاس

                                                    .