3-2-2-آتشی و شعر نیمایی :
نیما زمانی اقدام به سنّت شکنی می کند که نیاز روز مردم را درک کرده بود می خواست شعرش مشترک میان رنج درون خود و دیگران باشد و فرزند زمانه ی خویش گردد.
«علی اسفندیاری (نیما) تئوری پرداز شعر نو یا شعر نیمایی آن گاه که نوای قالب نو برآورد، نیاز روز را درک کرده بود، اگر چه شعر نو رونق خاصی ندارد، امّا دریچه هایی که این قالب و معماران رو به شعر گشود، امروزه راهگشای شعر ما شده است.» (کیانی، 1381، ص 77).
در جای دیگر نیما در یادداشت های خود در مورد شعر می نویسد : «من زندگی ام را با شعر بیان کرده ام در حقیقت من این طور به سر برده ام، من با در نظر گرفتن مشکلات زندگی مردم مطلب می نویسم و کار می کند.» (طاهباز، 1384، ص 24).
آتشی هم که در دوره ی دانشسرای مقدماتی در شیراز ،آتشی پس از بررسی های لازم، شیوه ی نوین نیمایی را می پسندد و شعر را ظرافیت بخشیدن به زبان برای بیان زندگی پر ازتلاطم وپیچیده ی امروز می داند و به این که شعر از رنج روح مایه می گیرد معتقد است و شعر را پژواک درون پرغوغای انسان می داند و اینکه شعر واقعی و زنده را خود زندگی، تنها اندیشه ای شاعرانه می بیند که مثل شعر، همیشه نو باشد.
امّا «وزن شکنی» را در شعر نو، بی قانونی و بی وزنی نمی داند، بلکه به اینکه قانون و وزن واقعی شعردر بی وزنی است که به شعربرگردانده می شودعقیده ای راسخ دارد،کار شعرامروزه را وزن و قافیه سازی نمی داند بلکه کارشعر امرزوه راتجسم و فضاسازی می بیند، فضایی که درآن فکر، احساس وعاطفه حرکت طبیعی می یابند.
«مرتضی کاخی» به نقل ازآتشی می نویسد:«شعر امروز، با بازکردن کلاف زبان،کوشش درظرفیّت بیشتربخشیدن به زبان برای بیان زندگی پیچیده وپرهیاهوی امروزدارد.فراز و فرود هولناک روح و اندیشه امروزرا نمی توان دریک نت مکرر و نوای معیّن بیان کرد، شعرواقعی ازرنج روح مایه می گیرد، نه ازتفنّن،و روح رنجیده نعره می زند و هم می نالد و هم سکوت می کند و هم همه را با هم». (کاخی، 1388، ص 591).
از طرف دیگر منوچهر آتشی بی وزنی را برای یگانگی و هماهنگی اجزایش لازم می داند. «با شکستن وزن، اتم شکسته می شود و ذرّه با کهکشان یگانه می گردد، با چنین تعبیری از وزن شکنی، می بیند که حکم به هیچ گونه بی وزنی و بی قانونی داده نشده است». (همان، ص 591).
از نظر آتشی، سنّت شکنی خود به نوعی، سنّت آفرینی است و همیشه باید در برابر هر سنّتی تصاویری باشد تا سنّت بصری پیدا شود. «سنّت شکنی به یک مفهوم، سنّت آفرینی است.» (همان، ص 593).
منوچهر آتشی هر چند در سفرهایی که به تهران داشته و با شاعران نوگرا و پیرو نیما دیدار داشته است امّا به یقین می توان گفت که آتشی نیزهمچون احمد شاملو با انتخاب سبک و سیاقی جدید در شعر، شیوه ی نیمایی را ادامه داده است.
«آتشی در طول دوره ی شاعری به زبان مختص به خود دست یافته است. چنان که شاملو، اخوان، فروغ سهراب نیز به زبان شاعری خود رسیده بودند.» (حمیدی، نسیم جنوب، 1388، ص 4).
بنابراین آتشی نیز همچون نیما توانست، با بهره گیری از فرهنگ، عناصر بومی، طبیعت و اقلیم خویش آثار گرانقدری در عرصه ی شعر به ادبیات ایران زمین عرضه کند که در ادامه به بررسی آن ها پرداخته می شود.
3-3- آثارمنظوم ومنثورمنوچهرآتشی :
آتشی شاعر امروز است و همان طور که گفته شد قالب شعرش، شعر نو می باشد که در این عرصه به بالندگی های رسیده است.هر چند در سرودن اشعار کلاسیک و به ویژه غزل نیز دستی توانا دارد. او با سرودن اوّلین اشعارش نشان داد که با کاروان نیما و همراه ایشان گام هایی استوار بر می دارد. او در تمام عصر سعی کرد که تکنیک هایی نو و خلّاقیّتی فکری، در شعرش وارد کند و هیچ گاه به سایه ای از شاعران هم عهد خودش بدل نشد، بلکه همپای آنان به ظهور رسید.
«او مجموعاً در اشعارش نگرشی غنایی دارد. که این نگرش، گرایش فکری او و برخوردش را با اجتماع و انسان متفاوت تر از بقیه ی شاعران می سازد.» (خشک بیجاری، 1387، ص 144).
در اشعارش نوعی افت و خیز و نوسان مشاهده می شود، که این نوسان ها و افت و خیزها را می توان به حساب فراز و نشیب های زندگی شخصی اش گذاشت. البته گاهی نیز در مقابل این دربه دری ها و شوربختی ها سکوتی غم انگیز اختیار می کند، که این سکوت قطعاً منشأ و مبنا در شخصیّت شاعر دارد.
«آنچه شاعر را به سکوتی شاید خود خواسته درباره ی این حوادث، شوربختی ها و سردرگمی ها واداشته است، به نظر محملی اخلاقی برای رعایت اختصار در این بررسی نیز هست». (مختاری، 1379، ص 27).
«گذشته، در شعر آتشی، تاثیر مستقیم و به سزایی دارد، آن چنان که این تاثیر با گذشت ایّام، و حتّی در اشعار ده ی 70 به بعد نیز متبلور است.» (خشک بیجاری، 1387، ص 145).با طبیعت روستا عجین شده و هنوز با اینکه پایتخت نشین است، تشخّص بومی خود را فراموش نکرده و در اشعارش به آن ها اشاره می کند.
«طبیعت باوری قبیله ای و خشونت آفتاب سوخته و چهره ی درهم کشیده ی دشت های جنوبی، اگر چه رو به ساحل خلیج دارد، برهوتی را با عناصر مادی و غیر مادی اش، در ذهن و زبان آتشی گسترده، که تجسّم بخش حماسه ای غمبار، و تلخ کامی گذشته ای از دست سوخته است، که به جایش اکنون امیدبخشی نشسته است. شعرآتشی به دلیل دارا بودن همین خصایص، ماندگار و لطیف است، و از میان صدها شعر، قابل شناسایی می باشد.

                                                    .