در حال حاضر، وهابیون در امارات مدرسه‌ای 12 هزار نفری تأسیس کرده‌اند که دانش آموختگان این مدرسه برای مقابله با شیعیان به کار گرفته می‌شوند. همچنین حکّام سیاسی و مبلغان مذهبی در این کشور، از چندی پیش تلاش مضاعفی را جهت جذب غیر مسلمانان مقیم در امارات و سوق دادن آن‌ها به سمت فرقه‌ی وهابیت آغاز کرده‌اند. تابستان سال 1389، هیئت اوقاف و شئونات اسلامی امارات در دوبی طی گزارشی اعلام کرد که تنها طی دوماه، بیش از 205 تن از اتباع کشورهای مختلف جهان که در امارات مقیم بودند به دین اسلام گرویدند و بیش از 600 ساعت کلاس‌های آموزش احکام و مبانی اسلامی که این تازه مسلمانان برمی‌گزینند. هیئت اوقاف و شئونات اسلامی امارات تحت اشراف علمای وهابی اداره می‌شود و آموزه‌های فرقه‌ی وهابیت را به صورت گسترده ترویج می‌کند. اکثر این تازه مسلمانان را کارگران بی‌بضاعتی تشکیل می‌دهند که یا بی‌سواد یا از تحصیلات کمی برخوردار هستند. هیئت اوقات امارات با وعده‌ی اقامت و پول، این کارگران را به مذهبی سوق می‌دهند که به دلیل فقر علمی، هریک از آنان می‌توانند به ابزاری خطرناک برای جامعه‌ی اسلامی تبدیل شوند. این در حالی است که، دولت امارات در سال‌های اخیر با عدم تمدید مجوز اقامت، بسیاری از تجّار و کارگران شیعه را از این کشور اخراج کرده است و عامل اصلی این اقدامات دولت امارات، فشار علمای وهابی و سلفی منطقه است. کمک به رسانه‌های فارسی زبانی که تعالیم وهابیت را منتشر می‌کنند نیز از دیگر اقدامات امارات که برخی از کارشناسان تحرکّات این کشور را، به خیز جنگ فرهنگی وهابیت علیه تشیع تعبیر می‌کنند.
علاوه بر این، دولت تحت تأثیر علمای وهابی این کشور و نیز عربستان سعودی، کمک‌های مالی اطلاعاتی و نظامی فراوانی را در اختیار گروه‌های تروریستی در پاکستان و افغانستان قرار داده که نتیجه‌ی آن، ناامنی بیش‌تر در منطقه است. در همین زمینه، «روزنامه‌ی پاکستان داون»، اردیبهشت 1390 فاش ساخت که براساس تلگراف دیپلماتیک آمریکا که پایگاه ویکی لیکس آن را منتشر کرده است، نهادهایی موسوم به نهادهای خیریه‌ی اسلامی عربستان سعودی و امارات عربی متحده از باندی، در پاکستان حمایت مالی می‌کنند که کودکان هشت سال به بالا را آنچه شرکت در جهاد خوانده شده استخدام کرده و آموزش می‌دهد. این روزنامه همچنین گزارش داده بود که سالانه نزدیک به 100 میلیون دلار از این دو کشور برای این گروه در پاکستان ارسال می‌شود تا نیروهایی را در ایالت پنجاب پاکستان به خدمت بگیرد. این تلگراف که «برایان هانت» بزرگترین مقام کنسول‌گری آمریکا در لاهور در نوامبر 2008م. به دولت آمریکا ارسال کرده است، در گفتگوهای وی با منابعی در دولت‌های محلی و منابع غیردولتی در سفرهای خود به پنجاب که پرجمعیت‌ترین ایالت پاکستان است، اختصاص دارد، آمده است بنا به گفته‌ی منابع مذکور، کمک‌های مالی عربستان و امارات از سوی نهادهای خیریه‌ی اسلامی ارسال می‌شود و هدف ظاهری از آن کمک مستقیم از سوی دولت ریاض و ابوظبی است. ویکی لیکس در ادامه آورده است که گروه تروریستی پاکستان، کودکان فقیر را با افکار تروریستی جذب کرده و به اردوگاه‌های آموزشی می‌فرستاد. براساس سند ویکی لیکس، عربستان برخی مدارس را که افکار افراطی را به جوانان برای جذب آن‌ها در گروه‌های تروریستی آموزش می‌دهند حمایت مالی می‌کند. کودکانی که در این مدارس درس می‌خوانند از هرگونه تماس با جهان خارج ممنوع هستند و افراط گرایی قومی، تنفر از غیر وهابیون و فلسفه‌ی مبارزه با غرب و دولت پاکستان را آموزش می‌بینند. روزنامه‌ی داون پاکستان به نقل از این سند ویکی لیکس آورده است که گروه تروریستی مذکور، فرزندان خانواده‌های پرجمعیتی که با مشکلات مالی شدید روبه‌رو هستند را برای آموزش به خدمت می‌گیرند و در این بین، کودکان 8 تا 13 سال در اولویت هستند.
وهابیت در قطر
قطر، کشوری فاقد ملت است و مردم بومی آن استمرار ترکیب جمعیتی عربستان سعودی محسوب می‌شوند و در واقع، استمرار قبایلی هستند که از عربستان آمده و در آن‌جا سکونت یافته‌اند. قطری‌ها به لحاظ اجتماعی و مذهبی نیز استمرار مذهب و ساختار اجتماعی حاکم بر عربستان محسوب می‌شوند و دومین کشور بعد از عربستان سعودی هستند که در آن گرایش وهابیت ریشه دارد. به استثنای پنج درصد اقلیت مسیحی، بقیه‌ی مردم قطر مسلمان هستند که بیش از پنجاه درصد آنان پیرو مذهب وهابیت‌اند. وزارت اوقاف و امور اسلامی، مسئولیت تبلیغ و دعوت اسلامی، حمایت از آثار و ارزش‌های مذهبی انتشار فرهنگ دینی و تحکیم روابط با سازمان‌ها و مؤسسات اسلامی جهان را برعهده دارد. در قطر بین وهابیت و حکومت و نیز بین علمای و رهبران سیاسی این کشور با رهبران عربستان سعودی پیوندهای مستحکمی وجود دارد. با وجود این، مسلمانان غیر وهابی در قطر از آزادی رضایت‌بخش در انجام شعائر مذهبی خود برخوردار هستند. در واقع، امیرنشین قطر با سیاست‌های شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی، امیر این کشور و نخست‌وزیرش شیخ حمد بن جاسم بن جابر آل ثانی، و به لطف اداره‌ی درست سیاسی و اقتصادی این کشور کوچک و مهم خلیج فارس به همراهی ثروت ناشی از منابع نفت و گاز در سال‌های اخیر نشان داده است که به رغم وسعت و جمعیت بسیار کم، سیاست‌های خود را از پدر معنوی کشورهای حوزه‌ی عربی خلیج فارس، یعنی عربستان و تفکرات وهابی حاکم بر آن جدا کرده است و با مشی مستقل، سعی در تعاملات مثبت منطقه‌ای و بین‌المللی دارد. حوادث اخیر در بحرین و دخالت نظامی مستقیم عربستان در این کشور نیز به نگرانی مقامات قطری از همسایه‌ی زورمند خود دامن زده است.
در همین خصوص، گزارشی که چندی پیش در تیرماه 1390 از سوی جوانان وابسته به انقلابیون بحرین موسوم به انقلاب 14 فوریه منتشر شده است، نشان می‌دهد که مقامات ارشد دولت کویت و قطر به شدت نگران توسعه طلبی و قدرت طلبی آل سعودی هستند و معتقدند که اگر وهابیون بتوانند در بحرین موفق عمل کنند، در مرحله و گام بعدی به فکر اشغال کشور کویت و قطر خواهند بود. در این گزارش بیان شده که دولت مردان کویت و قطر یقین دارند که آل سعود اگر قدرت داشت، حتی یک لحظه هم از اشغال این دو کشور پرهیز نمی‌کرد؛ بنابراین آنان مایل‌اند که ارتش عربستان هرچه سریعتر از بحرین خارج شود، تا اولاً به منزله‌ی شکستی برای این ارتش باشد و ثانیاً، به فکر اشغال کشورشان نیفتد. این گزارش جوانان انقلابی بحرین اشاره می‌کند که مقامات ارشد سعودی به ویژه شاهزاده نایف بن عبدالعزیز آل سعود که طراح اصلی لشکرکشی به بحرین بود، در حال حاضر به دنبال بهانه‌ای می‌گردد تا کویت و قطر را نیز اشغال کرده و به این دوکشور نیز لشکرکشی کند، چرا که برای آنان، اشغال این دو کشور دشوار نیست و تنها نکته‌ای که وجود دارد، نبود بهانه‌ای است. قطر به دلیل کوچک بودن و ضعف قدرت نظامی به راحتی قابل اشغال است. در کویت نیز به دلیل کثرت شیعیان که می‌تواند بهانه‌ای مانند بحرین برای اشغال این کشور باشد، در کنار ضعف ارتش کویت، اشغال این کشور را نیز برای ارتش سعودی آسان کرده است.
وهابیت در عمان
عمان و مردم آن از اولین کشورهایی بودند که در زمان پیامبر با آغوش باز دعوت به اسلام را پذیرفتند. پس از ظهور خوارج یک شاخه‌ی فرعی از مذهب اسلام، به نام اباضی پدید آمد که عمان را محل عمده‌ی فعالیت‌های خود قرار دادند و کم‌کم با گرایش مردم عمان به آن‌ها، دست به تشکیل حکومت اسلامی برمبنای مذاهب اباضی که شاخه‌ای از مذهب خوارج نهروان و یکی از مذاهب هشتگانه‌ی اسلامی است، زدند. حدود 30 درصد مردم عمان از اهل سنت و 23 درصد را شیعیان تشکیل می‌دهند. شیعیان نیز به طور عمده در مسقط و نیز شهرهای «استان ساحلی باطنه» زندگی می‌کنند. می‌توان گفت که میزان پای‌بندی و گرایش مردم به مذهب در عمان از بسیاری از کشورهای عربی دیگر بیش‌تر است، که این امر، نتیجه‌ی قرن‌ها حکومت رهبران مذهبی بر این سرزمین است که با اصول شرعی مملکت را اداره کرده‌اند. از این رو، مذهب وهابی برخلاف بیش‌تر کشورهای همجوار عربستان سعودی در کشور عمان توانسته کمترین نفوذی داشته باشد. با وجود این، وهابیون با هدف انتشار هرچه بیش‌تر اندیشه و افزایش نفوذ خود در منطقه، اخیراً فعالیت در کشورهای عربی اطراف عربستان سعودی به ویژه عمان و اردن را افزایش داده‌اند. گفته می‌شود که مناطق جنوبی کشور عمان یکی از بیش‌ترین مناطقی است که فعالیت‌های تبلیغاتی وهابیون طی چند سال اخیر در آن افزایش یافته است. به همین دلیل، کارشناسان مسائل سیاسی- اجتماعی اعلام کردند که مقامات مسئول در عمان باید با هدف مقابله با تلاش وهابیت برای نفوذ در عمان، به جمهوری اسلامی ایران نزدیکتر شوند، زیرا ایران ترویج کننده‌ی وحدت بین مذاهب اسلامی و حامی اول مقامت در منطقه است.
به نظر می‌رسد این دسته از کارشناسان عمانی، عمان نیز باید به قطر که اخیراً روابط خود را با تهران نزدیک کرده و در صف کشورهای حامی مقاومت ایستاده، بپیوندد.
وهابیت در عراق
عراق با توجه به تنوع قومی و مذهبی‌اش و نیز بنا به ماهیت ضد شیعی ایدئولوژی وهابیت، هدف مناسبی برای این فرقه به شمار می‌رود. این ماهیت در میان وهابیونی که پیشینه‌ی نظامی دارند، مشهودتر است. عربستان در خصوص مسائل قومی- مذهبی عراق، ازدو سو تحت فشار است. اول این که نخبگان سنّی رژیم گذشته‌ی عراق و به طور کلی جامعه‌ی سنّی مذهب عرب در این کشور، خود را در مقایسه با گروه‌های شیعه و کردها در اقلیت می‌بیند. همچنین جنگ افروزان سلفی وابسته به القاعده، عراق را جبهه‌ی نبردی برای مقابله با ایالات متحده آمریکا تلقی می‌کنند. سنی‌های عراق را جبهه‌ی نبردی برای مقابله با ایالات متحده آمریکا تلقی می‌کنند. سنی‌های عراق، ارتباطات قوی و طایفه‌ای با اتباع سعودی ساکن عربستان دارند. افراط‌گراها در عربستان به جنگجویان القاعده در عراق کمک‌ مالی و پشتیبانی می‌کنند تا با کفار در سرزمین‌های دیگر مبارزه کنند. موضوع تسلط شیعیان بر ساختار حکومتی عراق و نفوذ طبیعی ایران بر جامعه‌ی شیعیان از دیگر نگرانی‌های عربستان در خصوص مسائل قومی- مذهبی عراق است از همین رو، پس از سقوط صدام و بروز آشفتگی در عراق، این کشور آماج حملات تبلیغاتی و تروریستی وهابیون قرار گرفت و این گروه‌ها، از جمله مهم‌ترین پدیده‌های آشوب و ناآرامی‌ها پس از اشغال عراق به شمار می‌روند. براساس آماری که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا در چهار سال اول پس از اشغال عراق تهیه کرده بودند و روزنامه‌ی لس‌آنجلس تایمز در شماره‌ی 6 جولای 2007م. خود منتشر ساخت، حدود نیمی از جنگجویانی که در عراق دست به عملیات تروریستی – انتحاری می‌زنند، عربستانی هستند. براساس گزارش مذکور، 50 درصد دیگر تروریست‌های انتحاری از کشورهایی همچون سوریه، لبنان، یمن وکشورهای شمال آفریقا وارد عراق می‌شوند.
که اکثر قریب به اتفاق آن‌ها نیز دارای گرایش سلفی بوده و مورد حمایت وهابیون در عربستان قرار دارند. روزنامه‌ی الشرق الاوسط نیز در شماره‌ی 30 تیر 1386، پرونده‌ی 400 جوان عربستانی را که در حال عبور برای انجام عملیات انتحاری به عراق دستگیر شده بودند را گشوده و پدیده گرایش گسترده‌ی جوانان عربستانی به این گونه فعالیت‌ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. به نوشته‌ی این روزنامه، فتوای شیوخ وهابی، شبکه‌های ماهواره‌ای سلفی و البته شبکه‌های اینترنتی این فرقه، مهم‌ترین علت گرایش این افراد به سوی انجام عملیات انتحاری در عراق است. این عده مراحل جذب خود را به ترتیب به تهییج، بسیج، تکفیر و بعد از آن، اجرای عملیات انتحاری تقسیم‌بندی کرده‌اند. مبلغان سلفی برای جذب جوانان ابتدا با پیش کشیدن حوادث و رخدادهایی که مثلاً در عراق رخ می‌دهد و به ویژه عملیاتی که نیروهای آمریکایی علیه اهل تسنن در این کشور انجام می‌دهند، ابتدا به تهییج آن‌ها پرداخته و سپس آن‌ها را به سوی این اندیشه‌ها جذب و سازمان‌دهی می‌کنند. بعد از آن، با تغذیه‌ی فکری آن‌ها درباره‌ی کافر بودن افرادی که با اشغالگران در یک کشور مسلمان همکاری می‌کنند و نیز القای اندیشه‌ی کافر بودن شیعیان و ثواب بردن از کشتن آن‌ها، این جوانان را آماده‌ی انجام عملیات انتحاری می‌کنند و بعد از آن، در فرصت مناسب از آن‌ها به عنوان بمب‌های متحرک استفاده می‌کنند. علاوه بر این، برخی از کشورهای عربی به طور مستقیم و غیرمستقیم سعی در تقویت و هدایت برخی از گروه‌های سلفی جهادی به سوی اهداف خود دارند. پایگاه عراقی نهرین هفته سوم جولای 2007 در جندی به نقل از منابع مطلع خود در امان، پایتخت اردن، ارتش اسلامی (یکی از گروه‌های نزدیک و همکار با سلفی) با سازمان اطلاعات یکی از کشورهای همسایه‌ی عراق خبر داد و از اختصاص بودجه‌ای هنگفت توسط شورای امنیت ملی این کشور بزرگ و متمول عربی برای سوق عملیات ارتش اسلامی به سوی تخریب جایگاه سیاسی و اجتماعی شیعیان در عراق و ترورشخصیت‌های شیعی در این کشور پرده برداشت. همان‌طور که اشاره شد، اکنون عراق به بستر تولید و حتی صدور تروریست در منطقه وجهان تبدیل شده است، که این مسأله به وضوح، ناشی از تنوع گروه‌های وهابی و سلفی فعال در عراق است.
فعالیت وهابیون در عراق، حتی به پیش از زمان جنگ آمریکا علیه عراق در سال 2003م. بازمی‌گردد. براساس مدارک موجود، گروهی از جنگجویان وهابی تحت گروه 100 به رهبری سرگرد محمد مکاوی معروف به سیف العدل در فوریه 2003م. به مناطق اطراف بغداد منتقل و در آن‌جا مستقر شدند. آن‌ها مدتی بعد از سقوط بغداد با گروهی که ابومصعب الزرقاوی در عراق هدایت می‌کرد، مرتبط و فعالیت مشترکی را در منطقه‌ی سنی نشین جنوب بغداد انجام دادند. اما این تنها گروه سلفی جهادی نیست که در عراق دست به عملیات تروریستی و فعالیت‌های مسلحانه می‌زند، بلکه تعداد زیادی از گروه‌ها که از نظر فکری به سلفی – جهادی و القاعده نزدیک و شاید از نظر سازمانی به رهبران این گروه وابسته نبودند نیز در صحنه‌ی عراق پس از جنگ پدیدار شدند.
وهابیت در فلسطین
مردم فلسطین نیز مانند دیگر مسلمانان و بدون هیچ شائبه‌ی شرک و کفری، به قبر پیامبران و اولیای الهی احترام می‌گذارند و با اعتقاد به این‌که این بزرگواران، بندگان خالص خدا بوده و هر چه دارند از راه بندگی و تعبّد خداوند به دست آورده‌اند، آنان را واسطه‌ی اجابت دعاهایشان از طرف خداوند قرار می‌دهند. بنابراین، مردم فلسطین به وسوسه‌های وهابیت توجهی نداشته و این فرقه در بین مردم سنی مذهب فلسطین جایگاهی ندارد. شاید به همین دلیل است که جریان سلفیه کمترین تقابلی را با صهیونیسم از خود بروز نداده است. وهابی‌ها هیچ‌گونه تحرکی علیه رژیم اشغالگر قدس از خود نشان نمی‌دهند و مفتی‌های وهابی به هیچ عنوان فتوایی در جهت تحریم رژیم اشغالگر قدس و مبارزه با جنایات آن‌ها و مسائلی از این قبیل صادر نمی‌کنند. حتی گروه‌های تندرو وهابی که القاعده در رأس آنهاست، تاکنون یک سنگ نیز به طرف رژیم صهیونیستی پرتاب نکرده یا بیانیه‌ای را در محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی و تهدید آن‌ها به تلافی و مقابله به مثل صادر نکرده است. بلکه در بسیاری موارد، پرده‌ی نفاق از چهره‌ی برمی‌دارد و خود را برادر صهیونیسم می‌خواند؛ تاجایی که گوی سبقت را در دشمنی با شیعه از صهیونیسم‌ها می‌ربایند که از این دسته اقدامات می‌توان به فتوای وهابیون مبنی بر حمایت از رژیم اشغالگران قدس در جنگ با حزب‌ا… وحتی حماس اشاره کرد.
پیوند میان اهداف وهابیت و صهیونیسم یهودی در مقابله با اسلام راستین و همتراز دانستن این دو خطر را برای جهان اسلام و ایران اسلامی، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی به درستی تبیین کرده و در این باره بیان داشته‌اند که: «امروز آن دستی که آمریکا علیه وحدت تجهیز کرده عبارت از همین دست پلید وهابیت است. این را صریح به مردم بگویید، پرده‌پوشی نکنید از اول وهابیت را برای ضربه زدن به وحدت اسلام و ایجاد پایگاهی مثل اسرائیل در بین جامعه‌ی مسلمان‌ها آوردند؛ همچنان که اسرائیل را برای این‌که پایگاهی علیه اسلام درست کنند به وجود آوردند.
وهابیت در اردن
در سال 1343 هـ..ق. جمعی از پیروان فرقه‌ی وهابیت ناگهان به سرزمین اردن حمله بردند و مردم بی‌اطلاع و بی‌خبر ام العمد و همسایه‌ی آن هجوم آوردند و مردان و زنان بی‌گناه را کشتند و اموال آن‌ها را غارت کردند. ولی طولی نکشید که با رانده شدن برخی و اسارت برخی دیگر از وهابیون، عقب نشستند. سپس اسیران وهابی به فرمان انگلیس آزاد شدند. و به پناهگاه‌هایشان رسانده شدند مجدداً در سال 1346 هـ..ق. وهابیان با سپاهی متشکل از سی هزار نفر به اردن حمله کرده و قتل و غارت و خون‌ریزی به راه انداختند تا این‌که با پایان یافتن جنگ‌ جهانی دوم و استقلال این کشور از قیمومت بریتانیا، وهابیونی که از سوی عربستان سعودی پشتیبانی می‌شدند به تبلیغ آیین خود در شهرهای مختلف اردن پرداختند و گروهی را نیز با تطمیع خریداری کردند. در حال حاضر، تعداد زیادی از طلاب اردنی، در کشورهای عرب در حوزه‌ی خلیج فارس سکونت داشته و مشغول فراگیری دستورات فرقه‌ی وهابیت و نحوه‌ی آموزش آن به هم میهنانشان هستند. چندی پیش نیز ناصرالدین آلبانی محدث اهل سنت و مروج مسلک وهابیت از دمشق به اردن منتقل شده و بساط تبلیغ را در این کشور پهن کرده است. متأسفانه علما و زعمای دینی اردن از منطق وهابیون آگاه نبوده و نمی‌توانند به صورت منطقی با آنان مواجه شوند. پیروان وهابیت در اردن، همچون وهابیون سایر کشورها، به دسته‌ها و گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. رمضان الرواشده، روزنامه‌نگار اردنی، در نوشتاری که فروردین 1390 در نشریات و پایگاه‌های خبری گوناگون اردنی منتشر کرد، ضمن معرفی جریان وهابیت در اردن، به موضوع وهابیون افراطی در این کشور پرداخت و ازآنان به عنوان وهابیون زرقاء یاد کرده زرقاء، دومین شهر بزرگ اردن و زادگاه ابومصعب الزرقاوی، رهبر شبکه تروریستی القاعده شاخه‌ی عراق و ملقب به «امیر القاعده در کشور «بین النهرین»،محسوب می‌شود. زرقاوی در 7 ژوئن سال 2006م. در هشت کیلومتری شمال شهر بعقوبه در شمال بغداد، به دست نیروهای آمریکایی کشته شد، ولی همفکران وی که ظاهر و اندیشه‌ای کاملاً شبیه وی دارند، در زادگاه او حضور داشته و روز به روز بر شمارشان افزوده می‌شود. قبیله‌ی وی نیز که بیش‌ترشان از وهابیون افراطی هستند، در همین شهر حضور فعالی دارند. زرقاوی و نزدیکان وی، هرچند در ظاهر هیچ‌گاه حمایت آشکار خود از صدام حسین، دیکتاتور معدوم عراق و رژیم بعث سابق این کشور را اعلام نکردند. ولی همواره همسو با سیاست‌های آنان حرکت کرده‌اند. اما آنچه امروز جلب توجه می‌کند قرار گرفتن وهابیون اردنی در برابر دولت عبدالله دوم است؛ همان وهابیونی که بارها از سوی کشورهای منطقه، نکوهش و از دولت اردن خواسته شده بود، با آن‌ها برخورد جدی شود؛ ولی امان از این عمل طفره رفته و با آن‌ها مماشات می‌کرد و گویی، چندان هم از وجود گروهی افراطی- که می‌تواند بعضاً در نقش گروه فشار علیه دیگر کشورهای منطقه عمل کند- ناخرسند نبود. گروه‌های وهابی اردن و به‌ویژه شاخه‌های افراطی آن همچون وهابیون زرقاء، در طول بحران سوریه همواره درصد تشنج آفرینی در این کشور همسایه برآمده‌اند. طی این مدت، گزارش‌هایی فراوانی حاکی بر آموزش هزاران تکفیری لیبیایی در اردن برای ورود به سوریه و جنگ در داخل آن کشور وجود داشت. محمد الشلبی از مسئولان جنبش‌ جهادی سلفی اردن، فروردین ماه 1390 در مصاحبه با روزنامه‌ی القدس فاش ساخته بود که این جنبش با قاچاق تسلیحات به سوریه، سعی می‌کرد تا اوضاع در این کشور همچنان متشنج بماند و تلاش‌ها برای توقف خشونت در این کشور به شکست بینجامد. به گفته‌ی وی، نیروهای امنیتی اردن اخیراً تعدادی از اعضای این جنبش را که در تلاش بودند تا به داخل سوریه نفوذ کرده و دست به انجام عملیات تروریستی در این کشور بزنند را در نزدیکی مرز میان اردن و سوریه دستگیر کرده‌اند.
وهابیت در آسیای مرکزی
با این‌که بیش از دو دهه از استقلال کشورهای آسیای مرکزی از شوری سابق می‌گذرد، مشکلات و ساختارهای اقتصادی، ناکافی بودن اطلاعات مسلمانان این مناطق از اسلام اصیل و تبلیغات مؤثر و هدایت شده‌ی وهابیت توانسته است نفوذ خود را در این مناطق گسترش دهد این امر به ویژه در کشورهایی مانند ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان قابل لمس بوده و روند رو به گسترش وهابیت، نگرانی مقامات دولتی و مذهبی این کشورها را باعث شده است. این روند می‌تواند پیامدهای جدّی برای این کشورها به وجود آورد. این روند می‌تواند پیامدهای جدّی برای این کشورها داشته باشد؛ به ویژه این‌که برخی از مناطق همانند دره‌ی فرغانه که مشترک میان چند کشور این منطقه است؛ با افزایش گرایش‌های بنیادگرا مواجه است. علاوه بر آن، ضعف‌های امنیتی این کشور در مرز با افغانستان موجب انتقال سریع بنیادگرایان سلفی از این کشور به سایر جمهوری‌های منطقه می‌شود. در واقع در منطقه آسیای مرکزی، وهابی‌گری اغلب از طریق مرزهای افغانستان و پاکستان به بخش‌هایی از ازبکستان، تاجیکستان و حتی قرقیزستان راه یافت؛ تا جایی که در مجموعه‌ی القاعده و طالبان، هسته‌ای مستقل به نام اتباع ازبک و آسیای مرکزی شکل گرفت و نام افرادی تکفیری مثل طاهر یولداش –هم‌سنگر بن‌لادن- بر زبان‌ها افتاد. سعودی‌ها و وهابیون در این منطقه، سرمایه‌گذاری خویش را حول چند محور متمرکز کرده‌اند که مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از فعالیت‌های تبلیغی در مساجد و مراکز دینی؛ فعالیت در حوزه‌ی توزیع و فروش کتاب و انواع منشورات در قالب تأسیس کتاب‌فروشی وحتی عرضه‌ی لوازم التحریر؛ جذب و تربیت طلاب علوم دینی؛ اعطای بورس تحصیلی در دانشگاه‌های عربستان و برخی دیگر از کشورهای عربی؛ دایر کردن کلاس‌های آموزش قرآن و عقاید در نقاط مختلف و ترویج متون وهابیت؛ حضور فعال در سطح دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی با اشکال مختلف؛ راه‌اندازی مراکز فروش و تجارت کالا با گرایش تبلیغی؛ ورود در برخی مشاغل خدماتی، امدادی و مؤسسات خیریه با رویکرد ترویج و تبلیغ وهابیت. در این میان، فعالیت‌های مذهبی و تبلیغی در سطح مساجد و اماکن دینی از اهتمام بیش‌تری برخوردار است. برخی شواهد نیز حاکی از آن است که بعد از سرکوب شدید القاعده در نواحی مرزی پاکستان و ناامن شدن این منطقه برای حیات افراطیون وهابی و تکفیری، این گروه‌ها بیش‌تر به سمت آسیای مرکزی و قفقاز علاقه نشان داده و برای کسب پایگاه جدید در این حوزه تلاش می‌کنند. بنابراین، خشونت، یکی از مشخصه‌های اصلی و بارز جنبش‌هایی وهابی در کشورهای آسیای مرکزی محسوب می‌شود؛ (به طوری که وهابی‌ها در این جمهوری‌ها که اغلب به صورت زیرزمینی و مسلحانه است، عمل می‌کنند. در این جمهوری‌ها اغلب بصورت زیرزمینی و مسلحانه عمل می‌کنند. آن‌ها پس از تشکیل دولت متحجر طالبان در افغانستان تلاش زیادی را برای تغییر اوضاع سیاسی این جمهوری‌ها به نفع خویش انجام دادند. و در این باره، چندین هسته‌ی تشکیلاتی برای براندازی حکومت‌ها ایجاد کردند، اما اغلب آن‌ها به شدت از سوی دولت‌های این منطقه سرکوب شدند.

                                                    .