رشته حقوق

منبع تحقیق با موضوع تایید اجتماعی

دانلود پایان نامه

و اوضاع واحوال بیرونی رامی بیند.اماعوامل وعناصر ذهنی دراوبرتری ومزیت دارندوحاکم براحوال ورفتاراوهستند.»
علاوه براین دوتیپ شخصیتی ،یونگ برای آدمی چهارکارکرد نیزقائل است که عبارتندازاحساس ،شهود ،عاطفه وتفکر ،که ترکیب آنها بادوتیپ ذکرشده جمعاً هشت تیپ شخصیتی ایجادمی کندیعنی برونگرای احساسی،درون گرای عاطفی وبرون گرای متفکر،درون گرای متفکر.یونگ این گروه ها راباروشهای بالینی وبااستفاده از روان درمانی به دست آورده است(کریمی،1378).
نظریه پویایی روانی – اجتماعی (کارن هورنای)

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

هورنای درسال 1885 میلادی درآلمان به دنیاآمدودرسال 1952 میلادی درآمریکا فوت کرد.اودراصل ازپیروان فرویدبود،ولی بسیاری ازنظریات اوراتغییر داد.هورنای پس ازسالها مطالعه وبررسی به این نتیجه رسیدکه انگیزه اصلی رفتارانسان ،احساس امنیت است.اگرفرد درابطه بااجتماع وبه خصوص کودک در رابطه باخانواده احساس امنیت خودرا ازدست بدهد،دچاراضطراب اساسی می شود.
هورنای اضطراب اساسی راعبارت می داند ازاحساس منزوی شدن ،بیچارگی وبی پناهی در دنیایی که بالقوه خطرناک وترسناک است.عواملی که ازطرف جامعه وبه خصوص خانواده درکودک ایجاداحساس ناامنی می کند،عبارتند از تسلط زیاد،به خصوص خانواده درکودک ایجاد احساس ناامنی می کند،عبارتندازتسلط زیاد،بی تفاوتی ،رفتاربی ثبات ،عدم احترام برای احتیاجات کودک ،توجه ومحبت بیش ازحعدم گرمی وصمیمیت کافی،تبعیض،محافظت شدید ،واگذاری مسئولیت زیادویاعدم آن ،پرخاشگری وخشونت برای کسب احساس امنیت ،کودک درمقابل این عوامل روش های مختلفی ازخود نشان می دهدوهمانهارافرامی گیرد.این رفتارها نوع شخصیت ومنش اوراتشکیل می دهند.
به نظر هورنای ،نیازهای روانی افرادرامی توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف)نیازبه رفتن به سوی مردم ؛که خودشامل چندنوع ،ازجمله نیازبه محبت می شود.
ب)نیازبه دورشدن ازمردم ؛مانندمیل به استقلال.
ج)نیازبه مخالفت بامردم ؛مانندنیازبه قدرت.
هرکدام ازاین الگوها ،جهت بینش وعمل فردنسبت به خود ودیگران راتعیین می کند.عدم تعادل واختلال دراین سه نوع نیاز،ناهنجاریها رابوجود می آورد.انسان ناسالم ازنظرروانی کسی است که در دوران زندگی وبه خصوص دردوران پراهمیت کودکی ،بامشکلات عدیده وشدید اجتماعی روبروبوده است .این مشکلات سبب به هم ریختن توازن سه الگوی نیازهای زندگی می شود(شاملو،1377).
نظریه بودائیسم درباره شخصیت انسان
بودائیسم که بین آئین های اخلاقی ازنظرقدمت،طولانی ترین تاریخچه راداردتوسط مؤسس آن گائوتامابودا (438 تا 535 قبل ازمیلاد مسیح)ارائه شد.
درفلسفه بودا،آنچه رامی توان نزدیک به مفهوم شخصیت دانست .مفهوم «آتا »است که در روانشاسی غربی «خویشتن»نامیده می شود.البته بااین تفاوت اصلی که ازدیدگاه آتا ،خویشتن ثابت ومداومی درانسان وجود ندارد.وشخصیت انسان ،مجموعه ای ازخصوصیات ،جریانات وحالات گذراوناپایدارجداازهم هستند.آنچه «خویشتن»راتشکیل می دهند،مجموعه است ازقسمت های مختلف بدن ،تفکر،احساس،خواهش ها،ادراکات،حافظه وامثال آن.
به عقیده ابهیدهاما،شخصیت انسان مانندرودخانه ای است که شکل و موجودیت کلی آن ثابت است،ولی وجود آن دائماً جریان وتغییر می یابدوحتی یک قطره آن نیزمانند لحظه قبل نمی ماند.
ما ممکن است «خویشتن »رامجموعه ای ازتفکر،ادراکات ،خاطرات واحساسات بدانیم؛ولی همه این پدیده ها ،قسمتی ازیک مجموع سیال،متحرک ودائم التغییراست .ازاین دیدگاه ،هیچ عملکردی ازعمل کننده،هیچ ادراکی از ادراک کننده وهیچ واقعیت موجودی ،جدااز آگاهی وهشیاری انسان وجود ندارد.
مطالعه شخصیت دربودائیسم براساس مفاهیم پیچیده ای مانندنهاد،ناخود آگاه وفراخودقرارنگرفته است؛بلکه برپایه بررسی یک سلسله ازوقایع استواراست.واقعه اساسی موردمطالعه ،رابطه موجود بین یک وضع روانی فردمانندخواسته یامیل،ویک عامل خارجی مانندیک تابلوی نقاشی یاغذای مطبوع،است.وضع روانی یک فرددائماًازیک لحظه به لحظه دیگردرحال تغییراست.
شناخت عوامل روانی ،کلیدشناسایی کاما است.کاما یکی ازمفاهیم اساسی دربودائیسم است.لغت کاما درابهیدهاما یعنی «انگیزه هرعمل انسان یک حالت یاوضع روانی است که زیربنای آن عمل خاص قرارمی گیرد.»ازاین دیدگاه ،رفتارانسان دراصل نه خوب است ونه بد،طبیعت خوب یابدبستگی داردبه انگیزه یانیت فکری که برآن اساس بوجودآمده است.به طورکلی ،آنچه انسان انجام می دهد،محصول نحوه تفکرخوداواست.
انواع اصلی شخصیت مطابق ابهیدهاما عبارتنداز:
تیپ حسی – فردی که چنین تیپی دارد،مؤدب ومهربان است.رعایت حال دیگران رامی کند.درزندگی منظم ،تمیزوباهدف است.
تیپ نفرت انگیز – فردی باچنین تیپی ،عجول،خشن،بی توجه به دیگران ،عصبانی،پرسروصدا،بی نظم،حسودوعیب جواست.
تیپ هذیانی- فردی باتیپ هذیانی ،بسیاربی نظم وترتیب،کثیف،تنبل،بی توجه به خوراک وپوشاک ،تلقین پذیر،متلون،مضطرب،نادم وبی اراده است.

مطلب مشابه :  تاریخ

نظریه اسلام درباره شخصیت انسان
ازدیدگاه اسلام ،انسان مخلوقی است که هنگام زاده شدن،بالقوه کمالاتی داردکه می تواندبه آنهافعلیت بخشدوهمچنین فطرتی حیوانی داردکه براثرافراط وتفریط درآن ،سبب ایجاد دشواریهایی برای خود ودیگران می شود.انسان ازنظرساختمان جسمی،تمایلات غریزی ،شهوات وخواسته هایش،شبیه سایرحیوانات است؛ولی ازسه بعدباآنها وجه تمایزعمیقی داردکه عبارتنداز:
داشتن ارداک،کشف خود وجهان خود وداشتن جهان بینی.

وجود عوامل وجاذبه هایی که برانسان احاطه دارند.
آزادی انتخاب ،تحت تاثیر محیط وجاذبه های آن قرارگرفتن وتسلط برآنها.

الگوی شخصیت
اصطلاح «الگو»(Pattern) به معنای طرح یاشکل بندی یاهیأت (Configuration)است.به نظرسیستم های روانی- فیزیکی سازندگان شخصیت فردکاملاًبا همدیگربستگی دارندوشخصیت درواقع،محصول تعامل یاتفاعل آنهاست.دومؤلفه مهم الگوی شخصیت عبارتنداز:هسته یا«خودپنداری»و ویژگی ها(traits)که تحت تاثیرهسته می باشند.
درباره «خودپنداری»قبلاًسخن گفتیم واشاره کردیم که خودپنداری واقعی مفهومی است که هرکس خویشتن دارد و می داندکیست وچیست.وشخص به وسیله روابطش بادیگران و واکنش های آنها نسبت به او آن رادرمی یابدیعنی پی می بردواقعاً کیست.خودپنداری آرمانی تصویری است که شخص دوست داردآن باشد.هرکدام ازاین دونوع خودپنداری دارای جنبه بدنیروان شناختی است.
جنبه بدنی مفهومی است که شخص ازظاهرش،جنس خود،اختصاصاتش ،اهمیت بدنش دررابطه بارفتارش ،و وجهه ای که بدنش درچشم دیگران به اومی بخشد، دارد.جنبه روان شناختی مفهوم یامفاهیمی است که شخص ازتوانایی ها وناتوانانی خود،ارزش،وروابطش بادیگران دارد.ابتدااین دوجنبه ازهم جداهستندولی بتدریج با بزرگ شدن کودکان آن دوباهم ترکیب می شوند.
ویژگی ها صفات ویژه رفتاریاالگوهای سازگارندازقبیل واکنش های شخصی به ناکامی ها،شیوه های برخوردبامشکلات،رفتارپرخاشگرودفاعی ورفتارکناره گیری ازدیگران.ویژگیهاتحت تاثیرخودپنداری قرارمی گیرندوباآن ترکیب می شوند.ویژگیهادوخاصیت برجسته دارند:فردیت که درتغییرکلیت یک ویژگی خاص دیده می شودتادرویژگی مخصوص آن شخص .مانند الگوی رفتاری که ازیک فردفقط دریک موقعیت ظاهرمی شودنه درمواردمشابه دیگر.وهمسانی که شخص درموقعیت های همانندوتحت شرایط همسان تقریباًبه یک شیوه رفتارمی کند.(شعاری نژاد،1374).
پایداری شخصیت
اصطلاح «پایداری»(Persistence)به معنای «دیرپایی»و«بازپیدایی»است نه به این معناکه تغییری پیدانمی شود به عبارت دیگر ،منظورازپایداری شخصیت این است که ویژگیهای فردگرایش دارندبه اینکه نسبتاًپایداربمانندوتغییرنیابند.یابه گفته آلپورت(Allport)«حقیقت مهم درباره شخصیت،پایداری نسبی وسازمان بی نظیرآن است».
عوامل مؤثردرپایداری شخصیت ازاین قرارند:
وراثت:آن ویژگی که مستقیماًیاغیرمستقیم به وراثت مربوط است بیشترثبات خواهد داشت.
پرورش کودک:روش پرورش کودک وگرایش های شخصی که مدام ان رابه کارمی بردطبعاًنوع خودپنداری کودک راتقویت می کند.
ارزشهای والدینی:ویژگی های شخصیت که برای والدین ارزش بالایی دارندیاباپاداشهای ایشان تقویت می شوندودرنتیجه پایداری بیشتری پیدامی کند.
ایفای نقش:نقش که کودکان یادمی گیرنددرخانه ایفاکننددرخودپنداریهای انهااثرمی گذارد؛زیرااین نقش در دوران کودکی پایدارمی شود.
محیط اجتماعی:وقتی کودکان خودراآنچنان ببینندکه دیگران آنهارامی بینند همین نگرش خودپنداری وروش سازگاری ایشان رامشخص خواهدکرد.وتغییرات بعدی درمحیط اجتماعی ممکن است ،نتواندآن الگوی شخصیت راتغییردهد.
انتخاب درمحیط اجتماعی:شخصیت کودک یاویژگی مسلط براو انتخاب سازگاری اجتماعی اوراتعیین می کند.ضمن گردآمدن مداوم بااشخاص آن محیط،خودپنداری والگوهای خاش سازگاری تقویت می شوند(شعاری نژاد،1374).
تغییردرشخصیت
منظوراز«تغییر»گوناگون یادگرگون شدن است بدون این ضرورت،که گونه دیگرکامل ترباشد.خودپنداری و ویژگی درطول زندگی دگرگون می شوندواین تغییرویژگی هاممکن است کمی یاکیفی باشد.مثلاًدرتغییرات کیفی ویژگی هایک ویژگی نامطلوب اجتماعی به یک ویژگی مطلوب تبدیل می شود.درتغییرات کمی ویژگیها یک ویژگی ضعیف به یک ویژگی قوی عوض می شود.عواملی که درتغییر شخصیت مؤثرعبارتنداز:
تغییرات بدنی:تغییرات بدنی ناشی ازنضنج،اختلال ساختی درمغز،اختلالهای عضوی،اختلال های غده ای ،صدمات،سوءتغذیه،داروها یابیماریها غالباً باتغییرات شخصیت همراهند.واین تغییرات عمدتاً درخودپنداری کودک اثرمی گذارند.
تغییرات محیطی :هنگامی که تغییر درمحیط ،وضع کودک رادرگروه همگنان بهبودمی بخشداثرمساعدی روی خودپنداری خواهد داشت.اثرتنهاازتغییرات محیطی ناشی نمی شودبلکه معمول تغییری است که درکودک پیداشده است.
فشارهای اجتماعی:کودک برای اینکه موردپذیرش وتایید اجتماعی قرارگیردویژگی های موردانتظار وتاییدجامعه رادرخودرشد وگسترش می دهد.
افزایش صلاحیت:افزایش کفایت وصلاحیت درمهارتهای حرکتی یاذهنی اثرمساعدی درخودپنداری داردزیرابه کودک کمک می کنداحساس خودکم بینی رابه احساس برتری تغییردهد.
تغییرات نقش:تغییرنقش ازوابستگی وانقیاد به برابرنگری یارهبری درخانه،مدرسه،یاهمسایگی درخودپنداری کودک اثرخواهدگذاشت.
کمک تخصصی:روان درمانی به کودکان کمک می کندخودپنداری مساعدیامثبت را درخویشتن رشد وگسترش دهدزیرابه ایشان امکان می دهدکه علل خودپنداری نامساعدشان را کشف کنندوآنهارابه خودپنداری مساعدتغییردهند(شعاری نژاد،1374).
شخصیت سالم
سازگاری بهنجار یاعادی (normal)یک حالت نسبی است وهرکودک گاهگاهی دچاراضطراب وتنش می شودورفتاری ازاوسرمی زندکه موردقبول خودودیگران واقع نمی شود.بنابراین ،کودکانی دارای شخصیت سالم هستندکه هدفهای واقعی رادنبال می کنند،می توانندنیازهای خود راارضاکنند،وشیوه اعمال ایشان ازلحاظ اجتماعی موردپذیرش است.یکی دیگرازخصایص شخصیت سالم کودک،رغبت اجتماعی اوست که به دیگران به همان اندازه خودش توجه دارد،می توانددیگران رادوست بدارد،بادیگران همدردی می کند،به خود اعتماد دارد،می تواندمسئولیتی رابعهده بگیرد.کنفرانسی که درسال 1951 برای مطالعه رفتارکودکان ونوجوانان درآمریکا تشکیل شده بودخصایص شخصیت سالم راچنین اعلام کرد:
احساس اعتمادواطمینان :هرگاه درنخستین سالهای زندگی به نیازهای کودک توجه شودبه احتمال زیاددارای احساس اعتمادواطمینان خواهدبود.
احساس استقلال:کودک وقتی تصمیم می گیردوانتخاب می کندخودرافردباکفایت ونیرومندی احساس می کند.
قدرت ابتکار،شخصیت سالم برای اینکه خلاق باشدافکارخودرامنظم می سازدوطرح ریزی می کند.
احساس وظیفه.اهمیت همکاری رامی فهمدوازاینکه می تواندکاری راانجام دهد لذت می برد.
احساس هویت.اومی داندخودش کیست وچه نقش و وظیفه ای دارد.
احساس صمیمیت.اومی داندکه بادیگران است وایشان رامراعات می کند.
احساس والدینی.شخصیت سالم به مواظبت ومراقبت ازبچه های خانواده خودعلاقه مند است.
احساس درستی.اوتوانایی پذیرش زندگی و مردم را دارد.(شعائری نژاد،1374).

مطلب مشابه :  راهبردهای یادگیری

ساختارشخصیت
«جورج کلی» شخصیت را روش خاص هرفرددرجستجوی پیداکردن وتفسیرمعنای زندگی می داند.به بیان دیگر «شخصیت ،امکان پیش بینی آنچه راکه فرددرموقعیتی خاص انجام خواهد دادفراهم می کند»(رأس،1373).
با توجه به نعاریف فوق به نظرمی رسدچندین تضاد آشکار دربرداشت ماازشخصیت وجود دارد:این تضادها عبارتند از:
هیچ دونفری دقیقاًشخصیت یکسانی ندارند.به بیان دیگر ،هرکسی دارای شخصیت منحصر به فردی است؛
شخصیت یک فردمی تواندثابت وهم انعطاف پذیرباشد؛
شخصیت ازدوعامل وراثت ومحیط وتعامل آنهاشکل می گیرد.
ازاین تضادهای آشکار می توان گفت که این امرکاملاًممکن وعملی است که شخصیت یک فردهم منحصربه فردودرعین حال دارای خصوصیات مشترک باشدونیزاین خصوصیت درطی زمان می تواند،هم ثبات وهم دسخوش تغییرباشدونیزاین که وراثت ومحیط هردودرشکل گیری شخصیت نقش دارند.
ازدیدگاه فروید،شخصیت انسان به مثابه قطعه یخ بسیاربزرگی است که دراقیانوس شناور است وفقط قسمت کوچکی ازآن آشکار ودرسطح آگاهی است(خودآگاه)وبخش عمده آن زیرآب یعنی درناخودآگاه قرارگرفته ودنیای وسیع خواستهاوتمایلات وانگیزه ها وعقایدسرکوب شده ای است که انسان ازانهاآگاهی ندارد(ناخودآگاه).این بخش ناخودآگاه،درحقیقت تبیین کننده اصلی رفتارماانسانهاست.
فرویدساختارشخصیت راشامل سه لایه «نهاد »،«من »و «من برتر» می داند:
1- نهاد:نهادیه به اصطلاح قدما«نفس اماره»سرچشمه نیروی نفسانی بوده،ازغرایز اولیه ناخودآگاه انسان است که هیچ گونه قیدوبندی نمی شناسد،وفعالیت آن براصل لذت استواراست و می خواهدبه سرعت ارضاشود.این نیروی روانی که ناشی از اعمال حیاتی وسوز وسازبدن است مایه زندگی وپایه اصلی شخصیت است ومن ومن برترازآن منشعب می شوندوبرای فعالیتهای خودنیروی لازم راازآن می گیرند.
«نهاد»برای کاستن یاازبین بردن تنیدگیها وناراحتیها،یعنی پیروی از«اصل لذت»دو نوع فعالیت دراختیاردارد.«یک واکنش بازتابی ودیگر نخستین کامیابی».واکنش بازتابی شامل مجموع حرکات غریزی وافعال خود به خودی است مانندسرفه،عطسه وخمیازه.این کنشها معمولاً سبب کاستن تنیدگی می شوندوتاحدی رنج وناراحتی راازبین می برند.
اما«نخستین کامیابی»متضمن واکنش روانی پیچیده تری است وموجب به تصور درآوردن چیزهایی می شودکه می توانندتنیدگیهایی راکه ازبین بردنشان ازعهده حرکات انعکاسی یابازتابی خارج است ،کاهش دهند؛مثلاً:سبب می شوندکه آدم گرسنه غذارادرنظر خودمجسم سازد؛یااگر آرزوی نیل به مقام یابدست آوردن مالی دارد،درعالم خیال شاهدمقصد رادرآغوش گیرد(سیاسی،1371).
2- من:«من»هسته اساسی شخصیت است وبارشد کودک وآشنایی اوباحقایق محیط تشکیل می شود.«من»مبین آموزش وفراگیری واقعیات زندگی است.این بخش درواقع،پیوند دهنده نهادومن برتروبه اصطلاح «دروازه بان»شخصیت است وبه انسان کمک می کندتانیازهایش رابراساس واقعیات ودرارتباط باان وبااستفاده ازامکانات واقعی برآورده سازدوازتنش دورنی بکاهد.کودک به وسیله «اصل لذت»(نهاد)هدایت می شود؛یعنی برآورده شدن فوری نیازهای خودرامی خواهدونمی تواندارضای آنهارابه تعویق اندازد.چنانچه مادراین کودک بایک موازنه بین محبت وارضای نیازهای او«اصل لذت»(من)رارهنمون باشد،کودک سالمی راازنظرشخصیت خواهد داشت.
3- من برتر:وقتی کودک دربرابر محیط واکنش نشان می دهد،نه تنها«من»رشد می کند؛بلکه نوعی آگاهی نسبت به «درست یانادرست»نیزدراوایجادمی شود.این آگاهی مبنای همان چیزی است که معمولاًبه آن «وجدان اخلاقی»گفته می شودوفرویدآن را«من برتر»می خواند.بنابراین من برترشامل ارزشهای اخلاقی و وجدانی هرفرداست که به تدریج باآموزش وپرورش وتاثیرعوامل محیطی درضمیرناخودآگاه اوپدیدمی آید وبه وسیله پاداش وتنبیه استواروپایدار می گرددومی توانددرمقابل «نهاد»مقاومت کند.
دراینجابایدمتذکرشد که نهاد،من ومن برترسه چیزجداازیکدیگرنیستند؛بلکه بارهبری من باهم درکارند.نیروی زندگی دراختیار«نهاد»است ومن ومن برترنیروی خودراازاومی گیرند.
می توان به طورکلی ،«نهاد»راجزءزیستی (بدنی)شخصیت ،«من

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید