مقام معظم رهبری در بخشی از سخنان خود در جمع اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان در مورد الگوى پیشرفت اسلامى – ایرانى به این نکات اشاره می‌کنند: نکته را نماینده‏ى بسیج دانشجوئى گفتند، که در واقع بنده هم این مطالبات را دارم. الگوى پیشرفت اسلامى – ایرانى که ما یک سال، دو سال گذشته مطرح و تکرار کردیم، میپرسند چقدر عمل شد؟ درست است، جاى سؤال دارد… نقشه‏ى پیشرفت اسلامى – ایرانى چیست؟ این باید تدوین شود، باید روشن شود، باید ابعاد و زوایایش مشخص شود؛ این کار به طور کامل انجام نگرفته است و باید بشود. اما همینى که ما فهمیده‏ایم که باید برگردیم به نقشه‏ى اسلامى – ایرانى، این خودش موفقیت بزرگى است. این موفقیت را امروز داریم. خوب، این مسیر پیشرفت است. مسیرِ پیشرفت، مسیر غربى نیست، مسیر منسوخ و برافتاده‏ى اردوگاه شرقِ قدیم هم نیست. بحرانهائى که در غرب اتفاق افتاده است، همه پیش روى ماست، میدانیم که این بحرانها گریبانگیر هر کشورى خواهد شد که از آن مسیر حرکت کند. پس ما بایستى مسیرِ مشخصِ ایرانى – اسلامى خودمان را در پیش بگیریم و این را با سرعت حرکت کنیم؛ با سرعت مناسب .
3-5-24-2-ذ- دیدار دانشجویان دانشگاه‏هاى استان یزد
رهبر معظم انقلاب در مورد یکی از پیش‌شرط های الگوی توسعه ملی می‌فرمایند: نقطه‏ى مقابل اعتماد به نفس، خودکم‏بینى است؛ خودکم‏بینى در مقابل فکر یک جناحى از ملتهاى عالم – که امروز غرب مظهر آن است – خودکم‏بینى در مقابل فلسفه‏ى آنها، خودکم‏بینى در مقابل علم آنها، حتّى خودکم‏بینى در مقابل الگوهاى توسعه‏ى ملى که آنها پیشنهاد میکنند؛ در حالى که الگوى توسعه‏ى ملى نسبت به ملتهاى مختلف، گوناگون است… من در یکى دو تا دیدار دانشجوئىِ سفرهاى سال گذشته در مشهد و سمنان، راجع به مسئله‏ى الگوى توسعه صحبت کردم؛ الگوى توسعه‏ى ایرانى، الگوى توسعه‏ى بومى، که ما براى توسعه‏ى کشور به سراغ نظریات دانشمندان اروپائى نرویم. نمیگویم از علم آنها استفاده نکنیم؛ اما نسخه‏ى آنها مال خودشان. علم آنها را یاد بگیریم؛ اما نسخه‏ى بیمارىِ خودمان را خودمان بنویسیم، تا مورد اعتماد خودمان باشد، تا بتوانیم به آن تکیه کنیم، اطمینان کنیم. حالا اگر اعتماد به نفس نباشد، میگوئیم آقا مگر ما میتوانیم؟ این همه دیگران تجربه کردند، ما حالا چه بالاتر از آنها میخواهیم بیاوریم؟ این، نبود اعتماد به نفس است؛ که الان هم متأسفانه بعضى‏ها میگویند! بعضى از تحصیلکرده‏هاى ما همین را میگویند. ما گفتیم الگوى توسعه‏ى بومى تهیه کنیم، میگویند آقا کدام الگوى توسعه‏ى بومى؛ مگر میشود؟! ببینید، این همان رسوبات باقیمانده‏ى از گذشته است؛ نبود اعتماد به نفس است. اگر یک ملت میخواهد پیشرفت کند، نمیشود منتظر دیگران باشد .
3-5-24-2-ح- دیدار دانشجویان دانشگاه فردوسى مشهد
بحثى که امروز من مطرح میکنم، بحث لزوم بازشناسى الگوى توسعه و پیشرفت است. ما میخواهیم پیشرفت کنیم. مدل این پیشرفت چیست؟ این مدل را باید بازشناسى کنیم. در آخرین دیدارى که من با دانشجوها داشتم – چند ماه قبل در سمنان – بحث تحول را مطرح کردم. گفتم تحول، سنت الهى است در زندگى بشر. با او سینه به سینه نباید شد؛ از او استقبال باید کرد. باید تحول را مدیریت کرد، تا به پیشرفت بینجامد؛ جامعه را پیش ببرد. این را آنجا مطرح کردم. البته همان‏جا هم گفتم – الان هم تکرار میکنم – دانشگاهیان؛ چه دانشجو، چه استاد و حوزویان؛ چه طلبه، چه استاد، همه باید این خط و رشته‏ى فکرى را تعقیب و دنبال کنند… به هر حال بحثى که براى الگوى پیشرفت می‌کنیم، براى این نیست که مى‏خواهیم پیشرفت را شروع کنیم؛ پیشرفت از انقلاب شروع شده، بلکه به این معناست که با بحث نظرى و تعریف شفاف و ضابطه‏مند از پیشرفت، قصد داریم یک باور همگانى در درجه‏ى اول در بینِ نخبگان، بعد در همه‏ى مردم به وجود بیاید که بدانند دنبال چه هستیم و به کجا میخواهیم برسیم و بخشهاى گوناگون نظام بدانند چه کار باید بکنند. این را باید پیدا کنیم. البته من امروز نمیخواهم مدل و الگوى پیشرفت را اینجا مطرح کنم؛ نه، میخواهم لزوم این کار را بگویم. مدل‏سازى و الگوسازى، کار خود شماست؛ یعنى کار نخبگان ماست. در تحقیقات دانشگاهى باید دنبالش بروند، بحث کنند و در نهایت مدل پیشرفت را براى ایران اسلامى، براى این جغرافیا، با این تاریخ، با این ملت، با این امکانات، با این آرمانها ترسیم و تعیین کنند و بر اساس او، حرکت عمومى کشور به سوى پیشرفت در بخشهاى مختلف شکل بگیرد. چرا لزوم این کار را باید بیان کرد؟ خیلى ساده است؛ به خاطر اینکه امروز در چشم بسیارى از نخبگان ما، بسیارى از کارگزاران ما، مدل پیشرفت صرفاً مدلهاى غربى است؛ توسعه و پیشرفت را باید از روى مدلهایى که غربى‏ها براى ما درست کرده‏اند، دنبال و تعقیب کنیم. امروز در چشم کارگزارانِ ما این است و این چیز خطرناکى است؛ چیز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناک است… ما حالا باید براى شکستن این طلسم فکر کنیم؛ کدام طلسم؟ این طلسم که کسى تصور کند که پیشرفت کشور باید لزوماً با الگوهاى غربى انجام بگیرد. این وضعیت کاملاً خطرناکى براى کشور است. الگوهاى غربى با شرائط خودشان، با مبانى ذهنى خودشان، با اصول خودشان شکل پیدا کرده؛ بعلاوه ناموفق بوده. بنده به طور قاطع این را میگویم: الگوى پیشرفت غربى، یک الگوى ناموفق است… این همان پیشرفت و توسعه‏اى است که توانسته است گروه‏هاى معدود و انگشت‏شمارى از خانواده‏هاى ثروت را به ثروت برساند؛ اما ملتهاى دیگر را دچار اسارت و تحقیر و استعمار کرده؛ جنگ به وجود آورده و حکومت تحمیل کرده است و در داخل خود آن کشورها هم اخلاق فاسد، دورى از معنویت، فحشا، فساد، سکس، ویرانى خانواده و این چیزها را رواج داده. بنابراین، موفق نیست. شما الان اگر آثار ادبى کشورهاى غربى – مثلاً فرانسه – را که مربوط به سه قرن یا دو قرن پیش هست، بخوانید، وضع امروزِ آنجا را هم مطالعه کنید، خواهید دید مردمِ آنجا از لحاظ اخلاقى بمیزان بسیار زیادى عقب رفته‏اند… ما باید پیشرفت را با الگوى اسلامى – ایرانى پیدا کنیم. این براى ما حیاتى است. چرا میگوئیم اسلامى و چرا میگوئیم ایرانى؟ اسلامى به خاطر اینکه بر مبانى نظرى و فلسفى اسلام و مبانى انسان‏شناختى اسلام استوار است. چرا میگوئیم ایرانى؟ چون فکر و ابتکار ایرانى، این را به دست آورده؛ اسلام در اختیار ملتهاى دیگر هم بود. این ملت ما بوده است که توانسته است یا میتواند این الگو را تهیه و فراهم کند. پس الگوى اسلامى ایرانى است.
آنچه که موجب میشود ما الگوى غربى را براى پیشرفت جامعه‏ى خودمان ناکافى بدانیم، در درجه‏ى اول این است که نگاه جامعه‏ى غربى و فلسفه‏هاى غربى به انسان – البته فلسفه‏هاى غربى مختلفند؛ اما برآیند همه‏ى آنها این است – با نگاه اسلام به انسان، بکلى متفاوت است؛ یک تفاوت بنیانى و ریشه‏اى دارد. لذا پیشرفت که براى انسان و به وسیله‏ى انسان است، در منطق فلسفه‏ى غرب معناى دیگرى پیدا میکند، تا در منطق اسلام. پیشرفت از نظر غرب، پیشرفت مادى است؛ محور، سود مادى است؛ هرچه سود مادى بیشتر شد، پیشرفت بیشتر شده است؛ افزایش ثروت و قدرت. این، معناى پیشرفتى است که غرب به دنبال اوست؛ منطق غربى و مدل غربى به دنبال اوست و همین را به همه توصیه میکنند. پیشرفت وقتى مادى شد، معنایش این است که اخلاق و معنویت را میشود در راه چنین پیشرفتى قربانى کرد. یک ملت به پیشرفت دست پیدا کند؛ ولى اخلاق و معنویت در او وجود نداشته باشد. اما از نظر اسلام، پیشرفت این نیست. البته پیشرفت مادى مطلوب است، اما به عنوان وسیله. هدف، رشد و تعالى انسان است. پیشرفت کشور و تحولى که به پیشرفت منتهى میشود، باید طورى برنامه‏ریزى و ترتیب داده شود که انسان بتواند در آن به رشد و تعالى برسد؛ انسان در آن تحقیر نشود. هدف، انتفاع انسانیت است، نه طبقه‏اى از انسان، حتّى نه انسانِ ایرانى. پیشرفتى که ما میخواهیم بر اساس اسلام و با تفکر اسلامى معنا کنیم، فقط براى انسان ایرانى سودمند نیست، چه برسد بگوئیم براى طبقه‏اى خاص. این پیشرفت، براى کل بشریت و براى انسانیت است. نقطه‏ى تفارق اساسى، نگاه به انسان است. اینجا یک درنگى بکنیم و من یک مطلب معرفتى اسلامى را در اینجا عرض بکنم:
در اسلام نگاه به انسان از دو زاویه است که این دو زاویه هر دو مکم

                                                    .