آراء معبد جهنی درزمینۀ قدر در حال گسترش بود و جهم به دعوت مردم با اندیشۀ جبر مطلق به مقابله با آراء معبد جهنی پرداخت.
مسلک استناد مطلق و بدون چون‌وچرا به متون دینی و بدون در نظر گرفتن درستی و نادرستی آنها در حال گسترش بود.
آراء اهل حدیث را که ظاهرگرا بودند در رویارویی آنان با هجوم مسیحیان و یهودیان و مانویه و دیگر ادیان ایرانی به اسلام ناکارآمد میدید، ولی آراء جعد بن درهم درزمینۀ داوری عقل دربارۀ متون دینی برایش پذیرفتنیتر بود؛ بنابراین در چنین فضایی جهم بن صفوان اندیشههای داوری عقل در متون دینی را مطرح کرد و همین بعدها زمینۀ اندیشهها و افکار معتزله شد.
برخی از اندیشههای جهم بن صفوان عبارتنداز:
در باب صفات خدا وی نسبت دادن بسیاری از صفات را به خداوند که خلق را با آن وصف میکنند درست نمیدانست؛ زیرا منجر به تشبیه میشود.
وی به مجبور بودن انسان قائل بود و معتقد بود که انسان بر هیچ‌چیز قادر نیست و قدرت و اراده ندارد و افعال او را حقتعالی میآفریند.
وی بهشت و دوزخ را فانی میدانست و معتقد بود که در عالم فقط خداوند ازلی و ابدی است و آیاتی که مبتنی بر جاودان بودن بهشت و دوزخ بودند از جهت تأکید و مبالغه میدانست.
در باب ایمان، داشتن ایمان را به معرفت و قلب میدانست نه به اقرار و عمل.
برخی از فرق جهمیه عبارت‌اند از: معطله، مترابعه، واردیه، زنادقه، قبریه، مخلوقیه
3-2-3- مُرْجِئَه
بعد از شهادت حضرت علی (ع) و روی کار آمدن بنی امیّه در برابر خوارج که نه به امامت حضرت علی (ع) ایمان داشتند و نه خلافت معاویه را قبول داشتند، فرقۀ تازهای به وجود آمد که به مرجئه مشهور شدند. این گروه بر این باور بودند که حقیقت برایشان مشتبه شده است و در خانه نشستند و دربارۀ امور جامعه و مسائلی که رخ داده بود قضاوت نکردند. آنان بر این باور بودند که ما از عقیدۀ باطنی مردم خبر نداریم و نمی‌دانیم چه کسی در دل مؤمن و مسلمان و یا کافر است؛ بنابراین سزاوار است ثواب و عقاب آنان را تا قیامت به تأخیر اندازیم تا خداوند در مورد آنان داوری کند. آنان فقط ایمان را برای مسلمانان کافی میدانند.
ارجاء دو معنا دارد یکی به معنای به تأخیر انداختن و دیگری به معنای امید دادن اما نام مرجئه بر «جماعت» به همان معنای اول است؛ زیرا آنان عمل را از نیت و ایمان مؤخّر می‌دانستند؛ اما اطلاق اسم مرجئه به معنای دوم ازآن‌روست که معتقد بودند معصیت به ایمان ضرر نمیزند همان‌گونه که با کفر طاعت فایدهای ندارد.
آنچه باعث جدایی این فرقه از سایر فرق شد عقاید این گروه دربارۀ ایمان و کفر است؛ البته در همین مورد نیز مرجئه باهم اختلاف دارند و در تفسیر ایمان آرای مختلفی طرح کردهاند که میتوان آنها را در سه تفسیر زیر خلاصه کرد:
ایمان عبارت است از معرفت و اعتقاد قلبی همراه با اقرار و اعتراف زبانی؛
ایمان صرفاً معرفت و اعتقاد است؛
ایمان صرفاً اقرار زبانی است؛
نقطۀ اشتراک آرای مذکور در این است که در همۀ آنها، عمل خارج ازایمان و مؤخر از آن است».
شهرستانی گروه مرجئه را چهار قسم میداند که عبارت‌اند از:
مرجئۀ خوارج: که همان «شبیبییّه» هستند که به جبر و قدر اعتقاد ندارند.
مرجئۀ قدریّه: یاران غیلان دمشقیاند و انسان را مختار میدانند.
مرجئۀ جبریه: آنان را مرجئۀ جهمیه نیز میگویند و به جبر معتقدند و مرتبت عمل را پس از ایمان می‌انگارند.
مرجئۀ خالصه: یونسیه، عبیدیه، غسانیه، ثوبانیه، تومنیه از این گروهاند.
از دیدگاه ابوعبدالله اسکافی (وفات 240 ه.ق) نخستین کسانی که به ارجاء محض قائل شدند معاویه و عمرو عاص بود کسی به معاویه گفت: باکسی جنگیدی (حضرت علی (ع)) که او را نیک میشناختی و کار نادرستی کردی. معاویه در پاسخ گفت: به قول خدای تعالی واثق بودم که میگوید: «اِنّ الله یَغفِرُالذنوبَ جمیعاً» (زمر 39/ آیه 53) خدای تعالی همۀ گناهان را میبخشد.

                                                    .