رشته حقوق

مفهوم محاربه از لحاظ حقوقی

دانلود پایان نامه

تبیین مفهوم محاربه

 

در این گفتار سعی شده است با تتبع در منابع در دسترس عنوان مجرمانه محاربه به لحاظ مفهومی تحلیل و تنقیح گشته و ارکان و زوایای تاریک آن روشن گردد.

 

بند اول: مفهوم محاربه در لغت

در لغت محاربه مصدر باب مفاعله که مجرد آن «حارب» بر وزن فاعل از ریشه ثلاثی مجرد حرب به معنای جنگ و مقاتله و غارت است.[1] علامه ابن­منظور در کتاب لسان­العرب حرب را در مقابل سلم قرار داده است.[2] حرب به معنای جنگیدن، مبارزه کردن، عداوت و دشمنی نمودن است و هم­چنین به معنی ربودن، غارت کردن و تاراج غنایم جنگی آمده است.[3]

با مراجعه به فرهنگ های لغت و قرآن کریم می­توان به شناخت مفهوم لغوی واژه محاربه و مراد از آن پی­برد. محارب از ریشه حرب و معنای لغوی آن نقیض «سلم» یعنی آشتی است. بنابراین، واژه مزبور از نوعی مقاتله گرفته شده که در آن از ابزار قدرت و زور استفاده می­شود. بر اساس این تعریف بین محاربه به معنای مقاتله، و منازعه به معنای خصومت تفاوت قائل می­شویم.[4]

 

 

بند دوم: محاربه در قرآن

واژه «حرب»به طور کلی در چندین جای قرآن، در معانی زیر به کار رفته است:

1- یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذرو ما بقی من الربوا ان کنتم مومنین فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رووس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون؛[5]

ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر اهل ایمان هستید از خدا بترسید و ربا­خواری نکنید. و اگر از این کار دست بر ندارید به جنگ با خدا و رسول او برخاسته­اید و اگر از این کار دست بر­دارید اصل مال، برای شماست؛ نه به کسی ستم کرده و نه ستمی کشیده اید.

2- و قالت الیهود ید الله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداء مبسوطتان ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرا و القینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فسادا و الله لا یحب المفسدین؛[6]

یهود گفتند دست خدا بسته شد، به علت این گفتار دروغ دست آنها بسته شد و گرفتار لعنت خداوند شدند. بلکه دو دست خدا باز است و هرگونه بخواهد انفاق می کند. قرآنی که بر تو نازل شد بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کفر افزوده شد و ما به کیفر آن تا قیامت آتش کینه و دشمنی را در میان آن­ها بر­افروختیم. هر گاه برای جنگ با  مسلمانانی آتشی بر­افروزند، خدا آن آتش را خاموش سازد و آنها در روی زمین به فساد می­کوشند. خداوند هرگز مفسدین را دوست  نمی­دارد.

3- فاما تثقفنهم فی الحرب فشردبهم من خلفهم لعلهم یذکرون و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخایینین؛[7]

اگر آن­ها را در میدان جنگ بیابی، آن­چنان به آن­ها حمله کن که جمعیت­هایی که پشت سر آن­ها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکر گردند و عبرت بگیرند. و هر­گاه از خیانت گروهی بیم داشته باشی به طور عادلانه به آن­ها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است؛ زیرا خداوند خائنان را دوست نمی­دارد.

4- والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفن ان اردنا الا الحسنی و الله یشهد انهم لکاذبون؛[8]

کسانی که برای زیان رساندن به مسلمانان و تقویت کفر و تفرقه افکنی میان مومنان و کمین­گاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد می­کنند که: «جز نیکی و خدمت، نظری نداشته­ایم. اما خداوند گواهی می­دهد که آنها دروغ­گویند.

در شأن نزول این آیه در مجمع البیان گفته شده است که: ابو­عامر راهب از منافقین خواست که با ساختن مسجدی، خود را برای قیام علیه پیامبر آماده کنند و از طرفی از پادشاه روم (قیصر)، در خواست کرد که با پیامبر وارد جنگ شود و او را از شهر بیرون راند.[9]

5- فاذا لقیتم الذین کفرو فضری الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک ولو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم؛[10]

وهنگامی که با کافران در میدان جنگ روبه رو شدید گردن­هایشان را بزنید، تا به اندازه­ی کافی دشمن را در­هم بکوبید. در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آن­ها منت نهید و آزادشان کنید  و یا در برابر آزادی از آن­ها فدیه بگیرید، تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، برنامه این است و اگر خدا می­خواست خودش آنها را مجازات می کرد، اما می خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمال­شان را از بین نمی­برد.

6- انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی­الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من­خلاف او ینفوا من­الارض ذلک لهم خذی فی­الدنیا و لهم فی­الاخره عذاب عظیم.[11]

کیفر آن­ها که با خدا و پیامبرش به جنگ بر می­خیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان ومال و ناموس مردم حمله می­برند)، فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته شوند؛ یا دست و پای آن­ها به عکس یکدیگر بریده شود؛ یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آن­ها در این دنیاست، و در آخرت مجازات عظیمی دارند.

در مورد این آیه که موضوع بحث ما در این فصل از پایان­نامه می باشد، به اتفاق نظر فقها اعم از سنی و شیعه آیه مورد بحث در مورد محاربه است، با این وجود در شان نزول این آیه، معنای محاربه و افساد فی­الارض، اضافه شدن واژه های «الله و رسول» به «یحاربون» و معطوف شدن عبارت «یسعون فی­الارض»، به واژه محاربه و… اختلاف نظر­هایی وجود دارد که در حد وسع علمی خویش به آن­ها در این فصل و فصل­های آتی اشاراتی می­کنیم.

به هر حال معنای  حقیقی حرب هر چه باشد، اضافه شدن لفظ محاربه به الله و رسول در آیه مبارکه قرینه­ای است بر این­که معنای حقیقی این کلمه مد­نظر نیست، زیرا محاربه به معنای حقیقی آن، با خدا ممکن نیست و با رسول اگر چه ممکن است ولی در اینجا قطعا مراد نیست.[12]

اضافه شدن لفظ محاربه به «الله» و «رسول» در آیه مزبورقرینه­ای شده است تا مفسرین متمایل به این دیدگاه شوند که چون محارب در معنای حقیقی خود با خداوند ممکن نمی باشد، بنابراین محاربه در معنای حقیقی خود به کار نرفته است. البته اگر چه محاربه با رسول خدا (ص) امکان پذیر می­باشد، لیکن نفس اضافه شدن محاربه به خدا و رسول را قرینه­ای دانسته­اند که مراد و مقصود معنای گسترده­تری می­باشد.[13]

حسینی جرجانی در تفسیر خود از این آیه معتقد است که: منظور از محاربه با خدا و رسول، محاربه با مسلمانان است که دوستان خدا و رسول­اند و تعبیر از او به محاربه با خدا و رسول تنبیه است بر آنکه محاربه ایشان متضمن محاربه خدا و رسول است. و مراد از او در عرف شرع کسی است که سلاح را برای ترسانیدن مردم، چه در دریا و چه در خشکی، چه در شب و چه در روز، و خواه مرد یا زن، و خواه قوی یا ضعیف تجرید و تشهیر کند.[14]

 

بند سوم: محاربه در روایات

روایات مختلفی که در این باب وارد شده، مطلب فوق را تأئید می­کند و چشم اندازی کلان درباره تشخیص موضوع محاربه را نشان می­دهد. از جمله این روایات عبارتند از:

1-عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر (ع) قال: من شهر سلاح فی مصر من الامصار فعقر اقتص منه و نفی من تلک بلد، و من شهر سلاح فی مصر من الامصار و ضرب و عقر و اخذ المال و لم یقتل فهو محارب، فجزاءه جزاء المحارب و امره الی الامام ان شاء قتله و صلبه، و ان شاء قطع یده و رجله. قال: و ان ضرب و قتل و اخذ المال فعلی الامام ان یقطع یده الیمنی بالسرقه ثم یدفعه الی اولیاء المقتول فیتبعونه بالمال ثم یقتلونه؛[15]

محمد بن مسلم از امام محمد باقر، روایت کرده است که: هر کس که در شهر سلاح بکشد و کسی را مجروح سازد، از آن قصاص می شود و به شهر دیگری تبعید می شود و هر کس که در شهر سلاح بکشد و کسی را مضروب و مجروح سازد و مالی بدزدد ولی کسی را نکشد، محارب است و مجازات او مجازات محارب است و به امام واگذار می­شود که اگر بخواهد او را بکشد و به صلیب بکشد، یا دست و پای او را از چپ و راست قطع کند. و اگر بزند و بکشد و مالی بدزدد، امام باید دست او را قطع کند، آن گاه او را به اولیای مقتول تحویل دهد تا پس از باز گرفتن مال، او را بکشند.

2-عن عبیدالله مداینی عن ابی الحسن الرضا (ع) قال: سئل عن قول الله عزوجل: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا» الآیه، فما الذی اذا فعله استوجب واحده من هذه الاربع؟ اذا حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا فقتل قتل به، و ان قتل و اخذ المال قتل و صلب، و ان اخذ مال و لم یقتل قطعت یده و رجله من خلاف، و ان شهر السیف و حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا و لم یقتل و لم یاخذ المال نفی من الارض؛[16]

از امام رضا (ع) پرسیدند در چه صورت فرد مستوجب کیفرهای چهارگانه مذکور در آیه 33 سوره مائده می شود؟ پاسخ دادند: اگر با خدا و رسول او محاربه و در زمین فساد کند و کسی را بکشد، به خاطر آن کشته می­شود. و اگر کسی را بکشد و مالی نیز اخذ کند، کشته می­شود و به صلیب کشیده می­شود. و اگر مالی را اخذ کند ولی کسی را نکشد، یک دست و یک پای او به طور معکوس قطع می­شود. و اگر شمشیر بکشد و با خدا و رسول او به محاربه برخیزد و در روی زمین فساد کند، ولی کسی  را نکشد و مالی نیز اخذ نکند، فقط از دیارش تبعید می­شود.

مطلب مشابه :  فقر مادی

3- علی بن ابراهیم فی تفسیره عن ابیه، عن ابی جعفر(ع) قال: من حارب و اخذ المال و قتل کان علیه ان یقتل او یصلب، و من حارب فقتل و لم یاخذ المال کان علیه ان یقتل و لا یصلب، و من حارب و اخذ المال و لم یقتل کان علیه ان یقطع یده و رجله من خلاف، و من حارب و لم یاخذ و لم یقتل کان علیه ان ینفی، ثم استثنی عزوجل: «الا الذین تابو من قبل ان تقدروا علیهم» یعنی یتوبوا قبل ان یاخذهم الامام؛[17]

امام محمد باقر (ع) فرمودند: کسی که با خدا محاربه کند و به گرفتن مال مردم و کشتن آن­ها بپردازد، کشته می­شود و یا به صلیب کشیده می­شود. و هرکس که محاربه کند و مالی اخذ کند، ولی کسی را نکشد، دست و پایش از چپ و راست قطع می­شود، و کسی که محاربه کند و مالی را به غارت نبرده باشد و کسی را نکشته باشد، از سرزمینش بیرون می­کنند.

5- عن جابر عن ابی جعفر (ع) قال: من اشار بحدیده فی مصر قطعت یده، ومن ضرب بها قتل؛[18]

جابر از امام محمد باقر روایت کرده است: کسی که در شهر، با سلاح تهدید کند دستش قطع می­شود و اگر با این وسیله کسی را بزند، کشته می­شود.

بنابراین «محارب» عنوان شرعی است که در عصر پس از نزول قرآن، از آیه­ی کریمه استنباط شده و در روایات و نصوص برای بیان موضوع حکم مذکور در آیه به کار رفته است، از این رو عنوان محارب عنوان فقهی-شرعی است.[19]

 

 

 

 

بند چهارم: محاربه از دیدگاه فقها

با نگرش کلی در میان کتاب­های فقهی و تفسیری اهل تسنن، این نکته کاملا مشهود است که اهل سنت، مصادیق آیه­ی محاربه به قطع الطریق و راهزنی محدود کرده است. مع­هذا به نظر فقها و مفسران اهل تسنن، محاربه مذکور در آیه 33 سوره مائده معنایی جز راهزنی و قطع طریق نمی­تواند داشته باشد و بیشتر محاربه را به سرقت نزدیک می­کند. وحتی بعضی از آن­ها از محاربه به حرابه (سرقت کبری) تعبیر می­کنند.[20]

شیخ طوسی در کتاب مبسوط خود، نظر فقهی خود را در مورد آیه 33 سوره مائده بیان می­دارد:

«والذی رواه اصحابنا ان المراد بها کل من شهر السلاح و اخاف الناس فی بر کانوا  او بحر … و رووا ان اللص ایضا محارب و فی بعض روایتنا ان المراد بها قطاع الطریق کما قال  الفقها».

مطابق روایات ما، مراد آیه هر کسی است که سلاح کشیده و مردم را می­ترساند، چه در دریا و چه در خشکی، چه در شهر و چه در بیابان. در بعضی از روایات ما هم آمده که مراد از آیه قطاع الطریق هستند، چنان که فقیهان عامه چنین نظری دارند.[21]

این عبارت حاکی از آن است که شیخ طوسی قطاع الطریق را از مصادیق محاربه می­داند و از ظاهر قول ایشان استنباط می­شود که ایشان تعریف محاربه به قطع الطریق را نپذیرفته است و تشهیر سلاح و اخافه­ی مردم را به اصحاب امامیه نسبت داده است.[22]

با بررسی نظریات فقهای اهل تسنن محرز می­شود که آن­ها معنای محاربه فقط محدود به قطع الطریق یا به اصطلاح خودشان حرابه می­دانند. در حالی که با کمی تامل در باب روایاتی که در مورد این آیه وارد شده است به وضوح مبرهن است که قطع الطریق مصداقی از محاربه می­باشد و تخصیص آیه به این معنا هیچ جایگاهی ندارد.

مع­هذا شیخ طوسی در کتاب تفسیر تبیان، تعبیر و تعریف مشهور فقها را پذیرفته است که: محارب کسی است که سلاح بکشد و راه را نا­امن کند، چه در شهر و چه در خارج از شهر. همان گونه که گفتیم، معنای محاربه عبارت است از شمشیر کشیدن و در راه­ها ایجاد ترس کردن. مجازات چنین کسانی به اندازه استحقاق آن­هاست.[23]

شیخ طوسی در کتاب نهایه نیز مطابق با این نظر می­فرمایند: «المحارب هو الذی یجرد السلاح و یکون من اهل ریبه، فی مصر کان او غیر مصر، فی بلاد الشرک کان او فی بلاد الاسلام لیلا کان او نهارا فمتی فعل ذلک کان محاربا». یعنی محارب کسی است که تجرید سلاح کند و از اهل تهمت باشد، چه در شهر باشد چه غیر شهر، در سرزمین کفر باشد یا سرزمین اسلام، شب باشد یا روز، در چنین صورتی عنوان محارب بر او صادق است.[24]

بنابراین سخن شیخ صراحت دارد بر اینکه منظور از محاربه مذکور در آیه 33 سوره مائده، همان سلاح کشیدن به قصد ترساندن مردم و سلب امنیت عمومی است.

امام خمینی در کتاب تحریر الوسیله، در مورد حد محاربه می­گوید: هر کس که سلاح خود را برای ترساندن مردم تجرید و تشهیر کند محارب است. و مجازات محارب را برای فردی که نقش دیده­بان و مراقب را ایفا می­کند و یا فردی که در جمع آوری اموال معاونت می­نماید، قابل اعمال نیست. و در ادامه می­فرماید کسی که بدون سلاح در صدد کشتن دیگری یا ربودن مال دیگری بر­آید را از دایره شمول محاربه خارج می­داند.[25]

مراد از محاربه و افساد فی الارض در واقع همان اختلال در آسایش و آرامش مردم می­باشد، ترس عمومی نیز تبعا و عادتا فقط از طریق به کار گیری سلاح و قتل ایجاد می­شود.[26]

علامه حلی نیز در این باره اظهار می­دارند که هر کسی به قصد ارعاب، در خشکی یا در دریا سلاح به دست گیرد، امام اختیار دارد که او را بکشد یا به دار آویزد و یا دست و پای او را از چپ و راست قطع کند و یا او را تبعید کند.[27]

شهید اول نیز بیان نموده اند که محارب کسی است که برای ارعاب، سلاح برهنه کند حتی اگر زن باشد، چه در شهر و چه در غیر شهر و چه در روز و یا در شب باشد.[28]

فاضل مقداد در تفسیر خود از آیه می­فرماید: اصل حرب به معنای سلب است و «حرب الرجل ماله» به معنای «سلب الرجل ماله» است، به کسی که مال او را برده باشند حریب و محروب گفته می­شود. نزد فقها هر کس که به قصد ترساندن مردم سلاح بکشد، چه در خشکی و چه در دریا، چه شب و چه روز، چه توانا و چه ناتوان، چه از اهل فساد باشد و چه نباشد، چه مرد و چه زن، محارب است. راهزن و تجاوزگر به مال و ناموس نیز داخل در همین عنوان است.[29]

بنابراین همان­گونه که ملاحظه شد با تدقیق در نظرات فقهای شیعه، برای تحقق جرم محاربه دو شرط باید محقق شود: یکی لزوم وجود قصد بر هم زدن امنیت عمومی از سوی مرتکب و دیگری لزوم به کارگیری سلاح، دو شرط اصلی در تحقق جرم محاربه محسوب می­شوند.

مع­هذا از فحوای کلام فقها چنین استنباط می­شود که منظور و مراد از محاربه فقط همین معنای خاص، یعنی تجرید سلاح و ایجاد رعب و وحشت بین مردم، می­باشد.

 

بند پنجم: محاربه در قانون مجازات اسلامی

عنوان فصل اول کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی «جرایم بر ضد امنیت داخلی و خارجی کشور» است. جرایم بر ضد امنیت خارجی کشور عبارت از ارتکاب اعمال مجرمانه­ای است که به قصد برهم زدن امنیت و اخلال در نظم عمومی و یا به قصد صدمه زدن به حیات حکومت اسلامی و ساقط کردن آن صورت می­گیرد.

جرایم بر ضد امنیت کشور مستوجب حد در باب هفتم کتاب دوم قانون مجازات اسلامی تحت عنوان محاربه و افساد فی الارض و در فصل دوم قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح ایران تحت عنوان «جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی» و هم چنین در فصل اول کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی، پیش بینی شده است. لکن قانون­گذار در بیشتر موارد دایره­ی مصادیق محارب را توسعه داده و جرایم دیگری را با وجود نداشتن شرایط جرم محاربه، مصداقی از محاربه دانسته است.

در اینجا به بررسی ارکان سه گانه جرم محاربه از منظر قانون مجازات اسلامی می­پردازیم:

 

الف: رکن قانونی

بنابر اصل قانونی بودن جرم، هیچ عملی جرم نیست، مگر آن­که قبلا قانون­گذار آن را جرم­انگاری کرده باشد. علاوه بر این، بنابر قاعده عقلی «قبح عقاب بلا بیان» تا قانون­گذار و شارع امری را منع نکرده و یا تکلیفی را از مردم نخواهد، مجازات کردن و موأخذه او امری قبیح است.

قانون­گذار در ماده 183 قانون مجازات اسلامی به تعریف جرم محاربه پرداخته و چنین مقرر می­دارد: هر کس که برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد محارب و مفسد فی­الارض می­باشد.

تبصره 1: کسی که به روی مردم سلاح بکشد ولی در اثر ناتوانی موجب هراس هیچ فردی نشود محارب نیست.

تبصره 2: اگر کسی سلاح خود را با انگیزه عداوت شخصی به سوی یک یا چند نفر مخصوص بکشد و عمل او جنبه عمومی نداشته باشد محارب محسوب نمی­شود.

تبصره 3: میان سلاح سرد و سلاح گرم فرقی نیست.

 

 

 

ب: رکن مادی

1-­ همان گونه که از ظاهر ماده 183 پیداست، رفتار مجرمانه در جرم محاربه به صورت فعل مثبت مادی می­باشد. بنابراین ترک فعل و فعل مثبت معنوی نمی­تواند از مصادیق رفتار مجرمانه­ی مذکور باشد.

2-­ عدم اشاره به زمان و مکان در ماده فوق الذکر، حاکی از آن است که قانون­گذار به تبع از نظرات فقها، ارتکاب جرم محاربه را در شب و روز، چه در شهر و خارج از شهر، امکان پذیر می­داند.

مطلب مشابه :  مواد مغذی

3-­ واژه هر کس در صدر ماده 183، حاکی از آن است که هیچ فرقی بین اینکه مرتکب آن زن یا مرد باشد وجود ندارد.

4-­ از طرفی باید جرم جنبه عمومی داشته باشد، و این از واژه مردم در ماده فوق­الاشعار و همین­­طور از تبصره­ی 2 آن برداشت می­شود. بنابراین جرم باید عمومیت داشته باشد. اداره­ی حقوقی قوه قضاییه نیز در نظریه مشورتی شماره 1257/7 مورخ 3/6/1371 ضمن تأکید بر عمومی بودن کشیدن اسلحه، در مواردی که اسلحه کشیدن جنبه عملی نداشته باشد، آن  را مشمول ماده 113 قانون تعزیرات می­داند. ماده 113 قانون تعزیرات سابق با ماده 669 قانون مجازات اسلامی منطبق است.

به این ترتیب دست بردن به سلاح در کوچه و خیابان، بازار و یا اجتماعات عمومی مانند مدارس و سالن سخنرانی و سینما و تئاتر و یا دیگر محل­هایی که عموم مردم به آنجا رفت وآمد می­کنند، مثل بانک ها و ادارات و سازمان­های دولتی و غیره مصداق محارب و مفسد فی­الارض را خواهد داشت. ولی اگر تهدید علیه یک یا چند نفر به خصوص باشد، جرم محاربه و افساد فی الارض تحقق نخواهد یافت.[30]

5-­یکی دیگر از ارکان رکن مادی برای تحقق جرم محاربه این است که شخص مرتکب باید دست به اسلحه برد. علی رغم به کار برده شدن صیغه جمع در ماده به دلیل مصطلح­تر بودن آن، لزومی برای دست بردن به چند سلاح وجود ندارد. به علاوه به نظر می­رسد که «دست به سلاح بردن» لزوما به معنی استفاده عملی کردن از آن (مثلا شلیک کردن سلاح) نمی­باشد.[31]

شهید ثانی استفاده از سنگ و چوب و عصا و یا به کار بردن زور و قهر و غلبه را برای محقق شدن محاربه کافی می­داند و می­گوید؛ شرط استفاده از سلاح برای تحقق محاربه، به دلیل تبعیت از اخبار است و الا اگر اخبار بر آن دلالت نمی­کرد، بهتر است بگوییم، اصل، عدم اعتبار سلاح کشیدن است.[32]

سید علی طباطبایی نیز وسایلی مانند سنگ را در تحقق محاربه کافی می­داند. ایشان در کتاب ریاض­المسایل آورده­اند؛ «کل مجرد سلاحا کالسیف او غیره کالحجر و نحوه …».[33]

منظور از سلاح در ماده 183 آن چیزی است که برای نزاع و جنگیدن به کار می­رود و معنی آن از زمان و مکانی به زمان و مکان دیگر تغییر می­یابد. به این ترتیب باید دید برداشت عرف از واژه سلاح یا اسلحه چه می­باشد. به نظر می­رسد عرف سلاح را اعم از سرد و گرم می­داند (که این موضوع در تبصره 3 ماده 183 مورد تاکید قرار گرفته است). مصادیق اسلحه گرم چیزهایی مثل تفنگ، هفت تیر، مسلسل، توپ، تانک و نظایر اینها و مصادیق اسلحه سرد چیزهایی مانند چاقو، شمشیر، خنجر، نیزه، قمه و نظایر آنها می­باشد. به این ترتیب چیزهایی مثل عصا، سنگ، بیل، داس، چوب، تازیانه، ادویه­جاتی مثل فلفل، و اعمالی مثل اسید پاشی، آتش زدن یا اخذ به قوه ظاهرا از شمول عنوان اسلحه و در نتیجه محاربه خارج می­گردند.[34]

6-­در تحقق جرم محاربه، باید موجبات سلب امنیت و آزادی و رعب و هراس مردم فراهم شود.

منظور از سلب آزادی، سلب آزادی اجتماعی افراد است و در مورد امنیت هر اقدام خلاف قانون و مختل­کننده نظم، سالب امنیت است و در واقع هر عملی که مخالف نظم اجتماعی است، جرم به حساب می­آید. بنابراین فرد مجرم باعث اختلال در نظم است و اختلال در نظم، سلب امنیت است. در خصوص رعب و هراس بر حسب مورد با معیار قرار دادن فرد معمولی بر عهده دادرس دادگاه است که وضعیت عمل منتسب  به متهم را از این بابت که محارب و مفسد فی­الارض می­شود یا خیر، مشخص سازد.[35]

آیا ترسیدن یک یا چند نفر «در عمل» شرط لازم برای شمول عنوان محاربه بر عمل مرتکب می­باشد یا خیر؟ تبصره یک ماده 183 از قانون مجازات اسلامی ایجاد خوف و هراس را شرط می­داند. ناتوانی که باعث عدم هراس دیگران می­شود ممکن است ناتوانی جسمی، روحی یا مهارتی باشد، مثل اینکه یک فرد ضعیف الجثه یا زبون یا ناآشنا با به کار بردن سلاح آن را به روی دیگران نشانه رود در حالی که همه می­دانند که وی توان جسمی، روحی یا مهارتی لازم برای استفاده از سلاح را ندارد و یا همه می­دانند که سلاح وی اساسا خالی است و در نتیجه هیچ کس هراسی را از این کار مرتکب به خود راه نمی­دهد. از سوی دیگر، هر گاه حتی یک نفر از سلاح کشیدن فرد بهراسد، مرتکب مشمول تبصره 1 نخواهد شد.[36]

اختلافی نیز، بین حقوق­دانان در مورد مطلق یا مقید بودن این جرم وجود دارد. بعضی معتقدند که برای تحقق محاربه قصد اخافه لازم است تا در مرتکب به صورت بالقوه امکان چنین قصدی وجود داشته باشد. حال به مجرد این­که وی با چنین قصدی حرکت کند، محارب است، چه موجب خوف بشود یا نشود.[37] در حالی که دکتر میر­محمد صادقی با استناد به تبصره­ی 1 ماده 183 قانون مجازات اسلامی، استدلال نموده­اند که تحقق این جرم، منوط به وجود ارعاب و هراس در خارج می­باشد.[38]

 

ج: رکن روانی

علاوه بر رکن قانونی و مادی برای ارتکاب جرم، رکن روانی نیز لازم است و صرف ارتکاب عمل مجرمانه برای مجازات مرتکب آن کافی نیست. بلکه رفتار مجرمانه باید همراه با قصد و اراده او در ارتکاب آن باشد، در غیر این صورت جرم محقق نمی­شود.

جرم محاربه از جمله جرایمی است که علاوه بر سوء­نیت­عام دارای سوء­نیت خاص نیز می­باشد. سوء­نیت­عام که همان قصد ارتکاب عمل مجرمانه می­باشد، در جرم محاربه عبارت از قصد به کار بردن سلاح است.

در مورد احراز سوء­نیت عام در جرم محاربه، باید گفت که قصد به کار بردن سلاح یا قصد دست بردن به اسلحه باید در زمان مورد نظر احراز شود. اصولا کسی که اسلحه به سمت دیگری می­گیرد یا آن را به نحوی آماده می­کند که حاکی از امکان استفاده از آن است، دارای سوء­نیت عام است و در این زمینه قرائن و امارات و موقعیت شخصی که اسلحه به دست گرفته می­تواند به قاضی کمک کند؛ چنان­که موقعیت مکانی او نیز می­تواند قصد او را ظاهر سازد. در هر حال دست به اسلحه بردن، استفاده از سلاح و آماده کردن سلاح برای استفاده، همگی بنابر اصل، همراه با قصد هستند و دادگاه در صورتی که یکی از حالت­های مذکور را ثابت کند، قصد را هم ثابت کرده و ادعای خلاف آن نیازمند ارائه دلیل از طرف مدعی است.[39]

سوء­نیت­خاص که همان مترتب شدن نتیجه مجرمانه بر رفتار ارتکابی می­باشد، در جرم محاربه عبارت از قصد ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم است.

[1] – حبیب­زاده، محمد جعفر (1370)، بررسی جرم محاربه و افساد فی­الارض، تهران: انتشارات کیهان، ص 25

[2] – ابن منظور، جمال­الدین محمد­بن مکرم (1417ق)، لسان­العرب، چاپ ششم، بیروت: دارالفکر، ص 30

[3] – سیاح، احمد (1366)، فرهنگ طمعه عربی- فارسی، جلد 1 تا 4،تهران: انتشارات کتاب­فروشی اسلام، ص 92

[4] – حکیم، سید محمد باقر (1380)، جرایم امنیت عمومی (محاربه)، فقه اهل­بیت، سال هفتم، شماره­ی 26، ص147

[5] – آیه 279 سوره بقره

[6] -آیه 64 سوره مایده

[7] – آیه 57 و 58 سوره انفال

[8] – آیه 107 سوره توبه

[9] – طبرسی، فضل­بن­الحسن،همان، ص 392

[10] – آیه 4 سوره محمد.

[11] – آیه 33 سوره مایده

[12] – هاشمی شاهرودی، سید محمود (1376)، محارب کیست و محاربه چیست؟ (بحثی در شناخت موضوع حد محارب)، مجله فقه اهل بیت، شماره 11-12، ص 144

[13] – همان

[14] – راغب اصفهانی، ابولقاسم حسین­بن محمد (1404ق)، معجم مفردات الفاظ قرآن، چاپ دوم، بیروت: دارالمعرفه، ص 152

[15] – حر عاملی، محمد­بن­حسن (1401ق)، وسابل الشیعه، چاپ پنجم، جلد هیجدهم، تهران: المکتبه الاسلامیه، ص532

[16] – همان، ص 534

[17] – همان، ص 536

[18] – همان، ص 537

[19] – حکیم، سید­محمد باقر، همان، ص 177

[20] – سرخسی، شمس­الدین (1406ق)، المبسوط، استانبول، دار­الدعوه، ص 195؛ ابوالبرکات، سیدی احمد الدردیر (بی­تا)، الشرح الکبیر، جلد چهارم، بیروت: دار­احیا الکتب العربیه، ص 248؛ عوده، عبد­القادر (بی­تا)، التشریع الجنایی الاسلامی، جلد دوم، بیروت: دارالکتب العربی، بی­تا، صص 638-639.

[21] – شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن (1393ق)، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ سوم، جلد هشتم، تهران: المکتبه المرتضویه، ص 47

[22] – حبیب­زاده، محمد جعفر (1379)، همان، ص 15

[23] – شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن (1409ق)، التبیان فی تفسیر قرآن،چاپ سوم، جلد سوم، بیروت: دار احیاء تراث، ص 504

[24] – شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن الحسن (بی­تا)، النهایه فی مجرد الفقه و الفتوی، جلد دوم، قم: انتشارات قدس محمدی، ص 741

[25] – خمینی (امام)، روح­الله، همان، ص 467

[26] – طباطبایی، محمد حسین، همان، ص 334

[27] – علامه حلی، ابوالقاسم نجم الدین (1406ق)، تبصره المتعلمین، انتشارات دار الایمان، ص 115

[28] – شهید اول، محمد بن جمال­الدین(1411ق)، اللمعه الدمشقیه،چاپ اول، قم: دار­الفکر، ص 167

[29] – سیوری، جمال­الدین مقداد بن عبد­الله (1343)، کنز­العرفان فی فقه القران، جلد دوم، تهران: مکتبه مرتضویه، ص 351

[30] – شامبیاتی، هوشنگ (1382)، حقوق کیفری اختصاصی، چاپ چهارم، جلد سوم، تهران: انتشارات مجد و انتشارات ژوبین، ص 47

[31] – میر محمد صادقی، حسین (1385)، حقوق کیفری اختصاصی (جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی)، چاپ هفتم، تهران: میزان، ص 46

[32] – شهید ثانی، زین­الدین­ابن­علی(1386)، الروضه­البهیه فی­شرح لمعه­الدمشقیه، جلد نهم، نجف اشرف، ص 292

[33] – طباطبایی، سید­علی، همان، ص 459

[34] – میر­محمد صادقی، حسین، همان، ص 48

[35] – شامبیاتی، هوشنگ، همان، ص 51 و 52

[36] – میر­محمد صادقی، حسین، همان، ص 48 و 49

[37] –  حبیب­زاده، محمد جعفر (1379)، همان، ص 46

[38] – میر محمد صادقی، حسین، همان ص 46

[39] – حبیب­زاده، محمد جعفر (1379)، همان، ص 73

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید