رشته حقوق

مفهوم سرمایه اجتماعی

دانلود پایان نامه

طرد اجتماعی پدیدهای چند بعدی است و فراتر از ابعاد مادی و کمبودهای اقتصادی بر دامنه متنوعی از محرومیتهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دلالت دارد. مطالعات در زمینه فقر عمدتاً بر محدودیتهای مالی افراد و خانوادهها متمرکز بوده و با احتساب افرادی که درآمدی کمتر از سطح معین دارند، اندازهگیری میشود. معیارهایی مانند خط فقر، درصد افراد فقیر(زیر خط فقر)، شکاف و شدت فقر و جز اینها همگی مبتنی بر رویکرد فقر درآمدی هستند. این تلقی و ارزیابی از محرومیت هر چند سودمند و اطلاع بخش است اما به این دلیل که تقلیلگرا بوده و تمام چهره محرومیت را نشان نمی دهد، مورد نقد قرار گرفته است (فلوتین،2006: 60).
2. طرد اجتماعی به مثابه فرایندی پویا
طرد اجتماعی ضمن اینکه حالت و وضعیت مطرودین را انعکاس میدهد، به دنبال کشف مکانیزمها، روابط اجتماعی و نهادهایی است که به طرد منجر میشوند( دیهان، 1999؛ رودگرز و دیگران، 1995: 50 به نقل از فیروزآبادی و صادقی،1392: 34). رویکردهای طرد اجتماعی کمّی نیستند، آنها تلاش نمیکنند که فقرا را اندازه بگیرند، بلکه میکوشند تا پویایی فراینده طرد اجتماعی را نشان دهند، اینکه چگونه طرد تولید و باز تولید میشود، چگونه مردم در وضعیت محرومیت قرار میگیرند، به لحاظ اجتماعی به حاشیه میروند و از آن بیرون میآیند و اینکه نهادهایی که به طرد اجتماعی نظم میبخشند کدامند(راغفر،1383: 259 به نقل از همان: 34). طرد اجتماعی بیش از فقر به فرایندهایی توجه میکند که محرومیت شدید را ایجاد میکند. فقرپژوهی بخاطر اینکه بیش از حد به نحوه تعریف مفهوم فقر توجه میکند قابل نقد است. تلاشهایی که صرف تعریف و اندازهگیری فقر شده است، بر تلاشها برای تبیین نحوۀ وقوع فقر، اینکه چرا فقر یک مسأله کم و بیش پایدار برای افراد معینی است و نتایج فقر کدامند، سایه افکنده است (فلوتن، 2006: 62-64 ). طرد به طور ساده ناشی از وضعیت کنونی فرد یا گروهی خاص نیست بلکه با پیشینه و گذشته آنها و فرایندها و ساختارهای وسیعتر در ارتباط است. افراد و خانوادهها بنا بر ویژگیها، وقایع و تجربههای زیسته خود به گونه متفاوتی به فرایندهای اجتماعی و اقتصادی واکنش نشان میدهند و در نهایت به مسیرهای متفاوتی کشیده میشوند(پوگی، 2004: 7 به نقل از همان: 35). فرایندی بودن طرد، به ویژه در فهم روابط بین محرومیت و توسعه از اهمیت زیادی برخوردار است. الگوهای خاص توسعه میتواند به نحو طردآمیزی عمل نماید، بدین معنا که رشد اقتصادی، متمرکز بر گروهها و مناطق خاصی شود، منافع توسط نخبگان ملی و بین المللی به تصرف درآید، نیازها به کارگران ارزان و مطیع منجر به نقض حقوق ایشان شود و تجدید ساختار نظام های قدیمی تولید و مبادله به سرکوب نهادهای مشارکتی بیانجامد. بنابراین برای فهم فقر پایدار، کشف و درک مکانیزمهای طرد ضرورت دارد(رودگرز و دیگران، 1995: به نقل از همان: 51). البته این به معنای ندیدن نتایج نیست به گفته سیلور تأکید یک جانبه بر فرایندها، موجب غفلت از نتیجه و پیامد ساختاری این فرایندها میشود. تا آنجاییکه طرد یک فرایند است، تحلیلها باید آغاز و پایان خود را مشخص نمایند. نهادینه بودن طرد میتواند یک مرز اجتماعی یا یک تمایز ثابت میان”خودیها” و “غیر خودیها” ایجاد نماید که نشان دهنده فاصله اجتماعی میان این دو باشد. عمل طرد وقتی ساختاری میشود که به طور مکرر، به واسطه روابط و اعمال اجتماعی تأیید و تثبیت شود. در واقع، واقعیت اجتماعی طرد وقتی تأیید میشود که حرکت در میان مرزها، واکنشهایی مانند فاصلهگیری، ترس یا موانع قانونی جدید را ایجاد کند. لزوماً نباید خود طردشدگان گروهی اجتماعی تشکیل دهند که از آگاهی، اهداف و فعالیتهای مشترک برخوردار باشند. جدایی و انزوای مطرودین میتواند عامل ناتوانی آنها برای مطالبه ادغام خودشان باشد(سیلور، 1994). در مطالعات روندپژوهی ممکن است فقر بلندمدت مترادف طرد اجتماعی درنظر گرفته شود. والکر دورههای طولانی فقر را چنین توصیف می کند: «فقرا عملاً فرصت گریز از فقر را ندارند و لذا آنها از اجتماع گستردهتری که اشتراک کمتری با آن دارند پیروی اندکی دارند و بعید است از آن جامعه حمایت سیاسی بیشتری کسب کنند. در چنین سناریویی تجربه فقر بسیار به تجربه طرد اجتماعی نزدیک می شود». در اینجا طرد اجتماعی اغلب به عنوان نتیجه فقر بلندمدت و بیشتری به عنوان یک مرحله نهایی احتمالی در زندگی فقرا تلقی می شود تا پدیدهای که ذاتاً متفاوت از افراد است(فلوتن، 2006: 62-64). با وجود این در مطالعات طرد اجتماعی محرومیت به مطالعه کمبود مالی در نقطه زمانی خاص تقلیل داده نمی شود. طرد اغلب یک فرایند بطور نظاممند حاشیهای کننده و منزوی کننده تلقی میشود. طرد اجتماعی در عین حال که به عمل ممانعت از دستیابی فرد به یک گروه، یک نماد و یک فضای اجتماعی اشاره میکند، به نتیجه این فرایندها نیز اشاره دارد. برای فهم طرد اجتماعی باید پرسیده شود که فرد فقیر به چه طریقی از ورود به قلمروهای اصلی جامعه منع شده است. همچنین باید عواملی غیر از فقدان منابع اقتصادی که می توان به طرد اجتماعی منجر شود، شناسایی گردند(همان منبع : 62-64).
3. طرد اجتماعی به مثابه پدیدهای رابطهای
در حالی که فقر اغلب با کمبودهای مادی و درآمدی سروکار دارد، طرد اجتماعی معطوف به روابط اجتماعی است. محرومیت اجتماعی تمایل دارد بر رابطه یا عدم رابطه میان افراد محروم، خانواده یا محله و بقیه اجتماع بپردازد. محروم اجتماعی کسی است که توسط بقیه اجتماع رانده شده و لذا به سختی میتواند فرصتهایی برای بهبود شرایط خود پیدا کند (مور، 1385: 135به نقل از فیروزآبادی و صادقی، 1392: 37). طرد اجتماعی، عمدتاً به مسائل رابطهای نظیر تضعیف و تلاشی پیوندهای اجتماعی، جدایی افقی، انزوا، حاشیهای شدن، قطع پیوند و شکاف در روابط اجتماعی، عدم تعلق و گسست از شبکهها و حمایتهای اجتماعی اشاره دارد(تودمن، 2004 به نقل از همان ). بنا به نظر روم، مفهوم فقر عمدتاً بر مسائل توزیعی نظیر فقدان منابع در دسترس و طرد عمدتاً بر مسائل رابطهای نظیر پیوندهای اجتماعی ضعیف یا فقدان پیوند اجتماعی با خانواده، دوستان، اجتماع محلی، نهادها و یا بطور کلی جامعهای که فرد بدان تعلق دارد، مشارکت اجتماعی ناکافی، بیقدرتی و عدم یکپارچگی متمرکز است(فلوتن، 2006 ). با وجود این، برخی بر این باورند که طرد شامل هر دو بُعد رابطهای و توزیعی است که با هم در ارتباط اند. مسائل اجتماعی مرتبط با طرد، تا حدی تحت تأثیر عوامل اقتصادی و نابرابریهای درآمدی قرار دارد ضمن اینکه روابط اجتماعی و ساختار حقوق مالکیت نیز بر توزیع ثروت و درآمد تأثیر میگذارد. به عبارتی وجه توزیعی، فرصتهای دستیابی به عملکردهای ارزشمند نظیر آموزش، بهداشت و نیازهای اساسی دیگر را منعکس میسازد و وجه رابطهای، روابط اجتماعی و ساختار حقوق مالکیت را منعکس مینماید. بعنوان مثال، منابع اقتصادی، نه تنها دسترسی به کالاهای اقتصادی و خدمات را ممکن می سازد بلکه همچنین دسترسی به کالاهای سیاسی نظیر آزادی و توانایی نفوذ به سیاست های اقتصادی را امکان میبخشد(بهالا و دیگران،2004: 34 به نقل از از فیروزآبادی و صادقی، 1392: 31-38).
2-1-1-2-1-2-2. نسبت محرومیت و طرد اجتماعی
محرومیت اجتماعی از مباحث مهم رفاه و سیاست اجتماعی است که در کنار موضوعاتی چون فقر، طرد و نابرابری اجتماعی قابل بررسی می باشد. در دهههای ابتدایی قرن بیستم پس از پیدایش بحثهای توسعه اقتصادی و توسعه اجتماعی به صورت مشخصتر با طرح مباحث مربوط به دولت رفاه، و رفاه اجتماعی و سیاست اجتماعی مورد تأمل بیشتر قرار گرفته و ادبیات گستردهتری را به خود اختصاص داد است(غفاری و تاج الدین، 1384: 2).
الکس سیدیو (2002) معتقد است مفهوم محرومیت اجتماعی به زمانی که مردم از مشارکت کامل در زندگی مدنی، اجتماعی و اقتصادی باز داشته می شوند و یا وقتی دسترسی به درآمد و دیگر منابع (شخصی، خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی) به قدری نامناسب است، که آنان را از برخورداری از زندگی و کیفیت زندگی مورد قبول جامعه محروم میکند، باز میگردد. بنابراین محرومیت اجتماعی پدیدهای وابسته به جامعه، دوره تاریخی، افراد و گروههای اجتماعی است(تهرانی دادخواه، 1388: 133).
سینزینگرَ(1999) معتقد است که مقولههای اجتماعی که به ویژه در کشورهای در حال توسعه میتواند به عنوان معیارهای محرومیت مورد توجه قرار گیرد شامل فعالیتهای اقتصادی، بازار کار، خدمات نظیر سلامت و آموزش(یا خدمات با کیفیت بالا)، محرومیت از حضور در زندگی اجتماعی یا جمعی، محرومیت از فعالیت در امور سیاسی، فرایندهای مشارکتی و ابزار بیان است. محرومیت اجتماعی دو بعد اصلی را آشکار می سازد: اولین بعد مربوط به سرمایه اجتماعی است که فقر ساختاری را در مقابل فقر ذهنی نشان میدهد، که در آن فرد از روابط، شبکهها وخدمات اجتماعی محروم شده است. فقر در این نمونه بر عضویت گروه تأثیر نمیگذارد بلکه برعکس، نتیجه فقدان عضویت گروه به خاطر مهاجرت، بیماریها و غیره است. هزینه حفظ روابط اجتماعی و خدمات برای این گروه از افراد بسیار سنگین است. دومین بعد تبعیض بر مبنای نظامهای ارزشی، قواعد و هنجارها است. در حقیقت، این نوع تبعیض، درجهبندی میان افراد به حاشیه طرد شده و نزدیک به مرکز را نشان میدهد. به این ترتیب محرومیت بر حسب موقعیت متفاوت بوده وبر اساس آن میزان دسترسی به منابع مشروط می شود(همان منبع: 134).
اما در دوره جدید بررسی فضای مفهومی محرومیت اجتماعی با توجه به مفهوم طرد اجتماعی قرار گرفته است. در دهه 80 مفهوم طرد اجتماعی، جایگزین مفاهیمی چون محرومیت شد. به اعتقاد صاحبنظران، امتیازات تحلیلی چندی بر این جایگزینی مفهومی مترتب است که اهم آنها را چنین بر شمرده اند:
1- مفهوم طرد اجتماعی بیش از محرومیت بر جنبههای اصلی و اساسی محروم بودن، تمرکز دارد به عنوان مثال به تعبیر آمارتیاسن، طرد بر ریشههای رابطهای(اجتماعی) محرومیت توجه اساسی می نماید.( قاضی نژاد، 1389: 44).
2-در بیان و طرح مسئله طرد، عللی چون فقر، ثابتتر و محکمتر قرار داده شده و به آنها نگاهی تحلیلیتر میشود. در این خصوص ماکسول و کنوی (2000) معتقدند در مدل طرد اجتماعی، فقر نتیجه فرایندهای مختلف در قلمروهای حقوق، منابع و روابط بوده است. به عبارت بهتر در مدل طرد، تمرکز بر نهادها قرار میگیرد(همان: 42).
3-در مدل طرد اجتماعی، به مسیرها و ردپاهای محرومیت که در طی سالیان متمادی ایجاد شده توجه می شود. از اینرو مسائلی چون استخدامهای نامطمئن، فرصتهای تحصیلی ناکافی و مزدهای پایین مورد بررسی قرار میگیرد(اکلی، 2006: 1 به نقل از همان ).
4-مفهوم طرد اجتماعی بر روی این مسئله متمرکز می شود که چرا در یک جامعه، گروههای خاصی در برابر سایر گروههای اجتماعی، در شرایط موقعیت محرومیت قرار میگیرد. همچنین مدل طرد اجتماعی در سطح کلانتری به راهکارهای مواجهه و اقدام به رفع علل محرومیت نیز می پردازد(اکلی، 2006: 4 به نقل از همان).
بنابراین همانطور که دیده میشود در دهههای اخیر، به دلیل رساتر بودن و تحت پوشش گستردهتر قرار دادن جنبههای مختلف آسیبدیدگیهای اجتماعی، مفهوم طرد اجتماعی که دارای مدلی تحلیلیتر بوده و بر فرایندی بودن محرومیت نیز تأکید دارد، جایگزین واژه محرومیت شده است(همان، 1389: 43-44).
2-1-1-2-1-2-3. نسبت سرمایه اجتماعی و طرد اجتماعی
سرمایه اجتماعی به عنوان پیوندهایی که در فعالیتهای روزمره و تجربههای اجتماعی حضور دارد، همواره فرایندی مطبوع نیست و پیامدهای سازنده به بار نمی آورد بلکه میتواند خصلت طرد کننده نیز به خود بگیرد. روابط و وابستگیهای متقابل میتوانند نابرابریها را تقویت کنند و با حفظ مرزبندیهای درونگروهی مانع از ادغام فرد یا گروه به اجتماع وسیعتر شوند( فیروزآبادی، صادقی،1392: 162). بنابراین معانی و شاخصهای سرمایه اجتماعی و طرد اجتماعی تا اندازهای با هم همپوشانی دارند وگاهی وقتها در اشاره به ارتباط درونی بین اقتصاد و جامعه به جای هم استفاده میشوند. سرمایه اجتماعی مفهومی است که در دهه 90 در علوم اجتماعی رایج شد و به هنجارها و شبکههایی که کنش جمعی را ممکن می سازند اشاره دارد. انتظار میرود اجتماعاتی با شبکههای اجتماعی قوی و انجمنهای مدنی در مواجهه با فقر و آسیبپذیری، حل مجادلات و بهره بردن از فرصتهای جدید در موقعیت بهتری باشند. مطالعات سرمایه اجتماعی در سطح اجتماعات و خانواده نشان میدهد که افرادی که پیوندهای بیشتری دارند بیشتر احتمال دارد که سریعتر پیشرفت کنند، دستمزد بالاتری داشته باشند، توسط همگنانشان به طور مطلوبتری ارزیابی شوند، روزهای کاری کمتری را از دست دهند، طول عمر بیشتری داشته باشند و… (سیلور و دالی، 2008: 538 به نقل از رهنما،44:1390 – 45).
بنابراین در این قسمت ضمن بررسی دقیقتر دو مفهوم سرمایه اجتماعی و طرد اجتماعی و مقایسه آنها با یکدیگر، برخی تفاوتها و شباهتهای آنها را شرح میدهیم .
2-1-1-2-1-2-3-1. شباهت های دو مفهوم طرد و سرمایه
هر دو مفهوم به سیکلهای خوب یا بد خود تقویتکنندگی در ابعاد چندگانهای که با هم ارتباط درونی دارند اشاره میکنند. برای مثال پائوگام معتقد است عدم مشارکت، افراد را از حالت انسجام به سمت محرومیتهای چندگانه و گسستگیهای اجتماعی سوق میدهد که ورود مجدد افراد به اجتماع را با مشکل مواجه مینماید. به طور مشابه برای پاتنام: هنجارهای بده بستان تعمیم یافته و شبکههای مشارکت مدنی، همکاری و اعتماد اجتماعی را تقویت میکنند، چرا که آنها عوامل کاستی و نیز بلاتکلیفی را کاهش میدهند و میتوانند مدلی برای همکاریهای آینده ایجاد کنند. عناصر سازنده سرمایه اجتماعی مثل اعتماد، هنجارها و شبکهها متمایل به خود تقویتکنندگی و تجمعی بودن هستند. این سیکلهای صحیح در تعاملات اجتماعی با سطوح بالای همکاری، اعتماد، مشارکت، مدنی و رفاه جمعی ایجاد می شوند. و به خاطر مجموعه ای از ارتباطات داخلی در درون هر چارچوب است که شناسایی علل و تأثیرات هر دشوار میشود و میبایست ریشه این فرایندها و تأثیراتشان خارج از سیستم مطالعه شود(رهنما،1390 : 45 ).
طرد اجتماعی و سرمایه اجتماعی در یک سری از موضوعات ماهوی مشترک هستند. هر دو چارچوب درتراکم و کیفیت ارتباطات اجتماعی کاوش میکنند و به اهمیت مشارکت فعال در مقابل انزوای اجتماعی یا تنها بودن تاکید دارند( حتی برخی طرد اجتماعی را به عنوان “کمبود سرمایه اجتماعی تعریف کرده اند” و مشارکت بیشتر در جامعه را “پادزهر طرد اجتماعی” میدانند. بنابراین فعالیت در هر دو موضوع کلیدی است، در مورد سرمایه اجتماعی، فعالیت منابع اجتماعی را افزایش می دهد و در مورد طرد اجتماعی، فعالیت با انزوا مقابله میکند و انسجام اقتصادی را به همراه دارد. از آن گذشته هر دو مفهوم شامل عناصر هنجاری قوی هستند و مشارکت را به عنوان ابزار انسجام اجتماعی میبینند. در هر چارچوب به عاملیت توجه شده است، برای مثال کلمن ایده سرمایه اجتماعی را تا آنجا توسعه میدهد که تمرکز سرمایه انسانی روی عامل فردی را با عاملیت در سطح جمعی متوازن کند. به همین ترتیب طرد اجتماعی تلاش میکند افراد و گروههای حاشیهای شده را به عنوان فعال و نه منفعل بپذیرد که در ادغام خود نقش داشته باشند. به خاطر تأکید هر دو مبحث روی مشارکت و عاملیت هر دو واژه برای تقسیم بندی جدید بین حقوق و مسئولیت استفاده می شوند(همان: 46).
بسیاری اوقات این دو واژه به جای همدیگر استفاده میشوند حداقل در برخی زمینهها برای مثال کمیسیون اروپا می نویسد: “گسترش سرمایه اجتماعی در چارچوب فعالیتهای ادغام اجتماعی حمایت می شود”. درگزارش شاخص های سرمایه اجتماعی در بریتانیا نیز آمده است: “بر سرمایه اجتماعی اختلافاتی وجود دارد و معمولاً مفهومی است که به طور مبهم تعریف شده است. سرمایه اجتماعی در تمام مباحث پیرامون انسجام اجتماعی و یکپارچگی گروههای اقلیت و محرومی است که به طور اجتماعی از ارتباط با جریان از اصلی جامعه طرد شدهاند”. برخی پادزهر طرد اجتماعی را سرمایه اجتماعی میدانند و به طور هم ارز طرد اجتماعی ذخایر سرمایه اجتماعی را کاهش میدهد( سیلور و دالی، 2008: 532ـ543 به نقل ازهمان: 47 ).
2-1-1-2-1-2-3-2. تفاوتهای مفهومی طرد و سرمایه
هر چند طرد و سرمایه در سروکار داشتن کلیشان با موضوع ارتباط اجتماعی و مشارکت فعال مشترکند اما تفاوتهای چارچوبی زیادی دارند. برای مثال برای کلمن ارتباطات اجتماعی محور مبادلات بدهبستان داخل شبکه است. برای پاتنام نیز ارتباطات اول از همه شامل تعاملات رودررو در بافت مشارکت مدنی است، در حالیکه برای بوردیو آنها تعاملاتی نابرابر همراه با تغییر ماهیت اشکال مختلف سرمایه است. در عوض ارتباطات اجتماعی در چارچوپ طرد اجتماعی به همبستگی اجتماعی، پیوستگی یا قراردادهای اخلاقی حقوق و تعهداتی که جامعه بزرگتر را به هم پیوند میدهد، اشاره دارد. ارتباطات اجتماعی در این رویکرد عناصر نمادی و اخلاقی دارد و شامل احترام و شناخت میشود در حالیکه از دیدگاه سرمایه اجتماعی ارتباطات توسط پیوندها، اعتماد و مبادلات آشکار میشوند.
منابع و ریشههای این دو مفهوم با هم متفاوت اند؛ در حالیکه مفهوم سرمایه اجتماعی از دل مباحث آکادمیک خارج شد، مفهوم طرد ریشه در مباحث سیاسی دارد و بسط و جزئیات این مفهوم مدیون سیاستگذاران است تا فعالیتهای آکادمیک. با توجه به نیاز سیاستگذاران از ابتدا تحقیقات پیرامون طرد اجتماعی رهیافت تجربی قوی داشت و اساساً به سمت شناسایی عناصر سازنده و مظاهر تجربی پدیده طرد هدایت میشد، بنابراین کار روی طرد -با چند استثنا-بیشتر در حد توصیفی باقی ماند تا تحلیلی. در حالیکه سرمایه اجتماعی بیشتر در واژههای مفهومی توسعهیافته است( همان: 47). از این دو مفهوم، مفهومسازی سرمایه اجتماعی متنوعتر است. برخی آن را به عنوان پیامد رفتار نفعطلبانه عقلانی درک کردهاند و برخی دیگر به عنوان یک مزیت مدنی غیر نفع طلبانه. لینسرمایه اجتماعی را سرمایه فردی میداند که از ارتباطات اجتماعی مشتق شده است، برعکس برای پاتنام سرمایه اجتماعی مایملک گروهی است. دارایی انجمنها، شهرها و حتی ملل. برای طرد اجتماعی نیز رویکردهای مختلفی وجود دارد: برداشت لیبرال از طرد روی تبعیض یا رفتار نابرابر با شهروندان بر مبنای ویژگیهای اجتماعی نامربوط تأکید دارد یا مکتبهای وبری که فقر و نابرابری را در مرکز قرار میدهند. تفاوت بیشتر بین دو مفهوم در توجه آنها به مجموعهای از علایق برآمده از دو مفهوم است. اگر چه هر دو مفهوم ارتباطات اقتصادی-اجتماعی را تست میکنند، اما سرمایه اجتماعی همنوایی بیشتری با جامعهشناسی اقتصادی دارد، از این حیث که نیروی محرک پشت این ایده جاسازی اجتماعی کنش اقتصادی است؛ داشتن دوستان و شبکه اجتماعی ذی نفوذ، موقعیت اقتصادی شما را بهبود میبخشد. اما طرد اجتماعی از مجموعه متفاوتی از موضوعات مورد علاقه جامعهشناسی صحبت میکند مثلاً پیامدهای اجتماعی تغییرات ساختاری در جامعه و اینکه سیاستگذاری چگونه به آن پاسخ دادهاند. برای مثال پائوگام فقر را به عنوان فرایندی میشناسد که از ناکارایی بازارکار ناشی شده و نتیجه آن نیز محرومیت رابطه ای و مادی تجمعی و نهایتاً فقر نسبی و عدم مشارکت کامل می باشد. طرد اجتماعی فرایند ناپایداری اقتصادی و انزوای اجتماعی به طور همزمان میباشد. ارتباطات طرد اجتماعی در زمینه و متن تغییرات وسیع در واقعیات اجتماعی و اقتصادی روی میدهد، و با تغییرات تقاضا در بازار و کاهش توانایی سیاسیون برای تولید مجموعهای از ارزشها و هنجارها که تمام بخشهای جامعه بتوانند ثبات قدمشان را حفظ کنند، همراه است(همان: 48).
گرچه تأکید هر دو رویکرد تجزیه و تحلیل ارتباطات اجتماعی است، اما هر کدامشان این کار را به روش جداگانه و برای اهداف متفاوتی انجام میدهند. طرد اجتماعی از دل مباحثی پیرامون فاکتورهایی که منجر به گسست اجتماعی، عدم مشارکت و تحرک نزولی میشوند بیرون آمده، در حالیکه سرمایه اجتماعی ریشه در موضوعاتی مثل حصول پایگاه، تحرک صعودی و فرایندهای اجتماعی دارد. محققان گاهی اوقات به پیوستاری از سرمایه اجتماعی یا طرد اجتماعی اشاره می کنند. مثلاً در موضوع سرمایه اجتماعی همواره صحبت از پیوندهای ضعیف و قوی می شود. وقتی صحبت از میزان یا کمیت سرمایه اجتماعی میشود اصولاً منظور سرمایه اجتماعی افراد درون یک گروه است که میزان اعتماد اعضای گروه به هم چقدر و چگونه است. این گروهها پیوندهای قوی را تشکیل میدهند که نقطه مقابل پیوندهای ضعیف در یک پیوستار است، و این یعنی تمایز پیوندهای ضعیف و قوی در کیفیت است و نه در کمیت. وقتی گرانوویتر صحبت از قدرت پیوندهای ضعیف میکند منظور وی سرمایه اجتماعی بین گروههاست که منابع بالقوه را از طریق ایجاد فرصت اتصال با آشنایان غیر صمیمی گسترش میدهند. برعکس طرد اجتماعی پیوندهای ضعیف را به عنوان بازتابی از تضعیف گروههای اجتماعی در نظر میگیرد. از نظر آنان افراد باید مورد حمایت اجتماعی باشند و به طور فعالانهای در فعالیتهای اجتماعی که به طور هنجاری توصیه شدهاند از سطوح پایین یا محلی تا سیاستگذاری ملی مشارکت داده شوند.

مطلب مشابه :  معنای سیاست جنایی

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید