رشته حقوق

معیارهای اخلاقی

دانلود پایان نامه

نخستین جایی که اسفندیار اسیر و وسوسهی دیو درونیاش میشود زمانی است که در مقابل پند و اندرزهای مادرش خشمگین میشود و پرخاشگری میکند و حتی او را تحقیر میکند:
چنیــن گــــــفت بــــــا مـادر، اسفندیـار کـــــه نـیــــکو زد این داستــــان هـــوشیار
کــــه پـیـــــش زنــان راز هـرگز مــگوی چــــه گـــــویی، ســــخن بازیابــی به کـوی
مـــــکن هــــــیچ کــاری بـه فـرمان زن کــــه هـــــــرگز نبینــــــی زنــــی رای زن
(فردوسی،713:1389،ب24-22).
در جای دیگر بهمن قاصد اسفندیار که میخواهد پیغام پدرش را به رستم برساند، هنگام دیدن رستم قصد کشتن وی را میکند. در واقع میتوان گفت دیو درونی حرص و آز اسفندیار در اینجا در بهمن نمود پیدا کرده است میخواهد بر هدف اهریمنی اسفندیار جامه عمل بپوشاند:
بــه دل گفـــت بهمن کــه این رستم است و یـا آفــــــــتاب ســــپــــــیده دم است…
(همان:721،ب321).
مــن این را بــــه یک سنگ، بیجان کنــم دل زال و رودابـــــــه پــــــیچـان کـــــنم
یکــــی سنــگ زآن کـوه خــــارا بکـــنـد فــــــــروهــشت زآن کـــــــوهسار بلنــــد
(همان،ب 325-324).
و در جایی دیگر پشوتن – نماد عقل اسفندیار- به روشنی به این دیو اشاره میکند و میگوید دست از جنگ با رستم بردار و راه آشتی را برگزین. که در واقع این دیو، همان سایه است که در وجود اسفندیار را فرا گرفته است:
چــــــو در کــــارتان باز کــــردم نگـــاه ببنـــدد هــــــمی بــــر خـــرد، دیـــو، راه
تــــو آگـاهـی ازکـــــار دیـــن وخـــــرد روانــــت هـــــمیشه خــــــرد پـــــــرورد
بپــرهیز و بـــــا جــــان ستیـزه نـــــکن نیــــــوشنده بــــاش از بــــــرادر سخــن…
(همان:724،ب550-548).
4-7-8. خود یا خویشتن و بررسی آن در شخصیت اسفندیار:
مهمترین کهنالگوی یونگ، خویشتن است که وحدت، کلّیت و یکپارچگی کل شخصیت یا حداقل کوشش به سوی چنین کلّیتی را که هدف غایی زندگی است، نشان می‌دهد. کهنالگوی خویشتن مستلزم تلفیق کردن و متعادل ساختن تمام بخشهای شخصیت است. در این کهنالگو فرآیندهای هشیار و ناهشیار چنان هماهنگ میشوند که مرکز شخصیت از خود به میانهی هشیار و ناهشیار انتقال مییابد. در نتیجهی چنین انتقالی، محتویات ناهشیار نقش فعال‌تری را در شخصیت فرد بازی میکند(شولتز،116:1390).
کهنالگوی خویشتن تا زمانی که تمام دستگاههای دیگر روان تحول نیابند، پدیدار نمیشود… تحقق کامل خویشتن شامل جهتگیری به سوی آینده و دانش و ادراک دقیق از خویشتن است. تحقق خود یا خودیابی بدون درک کاملی از خویشتن غیر ممکن است( همان:117). و مسلماً طی کردن مسیری به این مهمی و دشواری، راهنمایی پیر دانایی را میطلبد. زیرا که به گفتهی حافظ:
تــرک این مرحلــــه بیهمرهی خضر مـکن ظلــمات اســـت بتـــرس از خــطر گـمراهی
(حافظ،749:1362).
پیری- پشوتن- که اسفندیار در این داستان به سخنها و نصیحتهای خیرخواهانهی او بیتوجهی میکند. فعلیت یا تحقق کامل خود کاری بس دشوار، سخت و طولانی است و به ندرت به طور کامل انجام میپذیرد. برای بیشتر مردم چون هدفی که باید پیوسته در راهش کوشید، اما به ندرت دستیاب به جای میماند. و از آنجا که همواره در آینده آرمیده است، شخص را به پیش میراند( شولتس،136:1386).
اسفندیار از خود واقعی که هدف نهایی زندگی است برخوردار نبوده است زیرا که افرادی که در وجود آنها خود تحقق مییابد دارای معیارهای اخلاقی کاملاً مشخصی هستند که در هیچ موقعیتی آن را رها نمیکنند. اما اسفندیار که فاقد”خود” بود نه تنها در مسائل اخلاقی بلکه در سراسر داستان و ماجرایش با رستم دچار نوسان و دودلی و غالباً سرگشته و بیثبات بود. او برای رسیدن به تخت شتاب داشت و شاید بتوان گفت لغزش و” نقطه ضعف تراژیک” در شخصیت اسفندیار در همین شتاب کاری او خلاصه میشود. اسفندیار گرفتار تنگنای زمان و زندگی شده بود، و فرصت و زمینهی این را نداشت که خویشتن را بسازد و خود واقعی را از پشت نقابها و همچنین از پشت سایهی اهریمنی پنهان در وجودش بیرون آورد. در واقع اسفندیار با نقاب دینی زرتشتی، فردیت خود را از دست میدهد. او خود میداند که سرکوب کردن رستم مبارزه با درون و فردیت انسانی است، اما به خاطر قدرت‌طلبی برای رستم و سیستان اهمیت و استقلالی قائل نیست. او تمام هشدارها و نشانه‌های بازدارنده را در مسیر هدف خود میبیند و میداند و آنها را نادیده و به هیچ میگیرد؛ اسفندیار وعدههای مکرر پدر را تجربه کرده بود و از نیت پدر هم کاملاً آگاه بود و کتایون و پشوتن که نقش آنیما و پیر خِرد وی را داشتند بارها او را از عواقب کار آگاه میکردند، و حتی شتر کاروان به نشانهی نحسی حرکت او را از پایان ناخوشایند این کار نافرجام خبر داد« شتر نماد احتیاط است»(جابز،71:1370) و نیز، سمبل « اعتدال و میانهروی معرفی شده است»(هال،61:1380). «رمز عبارت از چیزی است که نمایندهی چیز دیگر باشد، اما این نماینده بودن نه به علت شباهت دقیق میان دو چیز است، بلکه از طریق اشارهی مبهم یا از طریق رابطهای اتفاقی یا قراردادی است» (پورنامداریان،9:1375). اما وی به هیچ کدام از آنها توجه و اهمیتی نشان نداد. در واقع اسفندیار با رفتار،کردار و منش خود، و با کمک نقابهای مذهبی و حکومتیاش و همچنین خصوصیات زشت و پلید حیوانی(سایه) که بر شخصیتش سایه افکنده بود؛ تمام زمینهها و هشدارهای رسیدن به فردیت و خود شکوفایی را نادیده میگیرد و آنها را سرکوب مینماید. اما وی در آستانهی مرگ «خردمندی بیناست، فارغ از تعصب دین و شهوت شهریاری. گویی آنگاه که چشمهایش جاودانه فرو بسته میشود، درست در همان دم، ناگهان چشم دلش گشوده میگردد. در چنین زمانی، همهی دل مشغولیهای زندگی گذران ناچیز است. در برابر ابدیت مرگ، یا به هنگام گذر از زندگی که تن و روان باید ریگی در ژرفای زمین خفته و خاموش بماند، ای بسا که آدمی از همهی خواستها و آرزوهای زشت و زیبای این جهانی آزاد باشد. تاکنون همیشه همین خواستها و آرزوها بود که با وجود او یگانه بود، همان وجود بود»(مسکوب،95:1384).

مطلب مشابه :  خشونت خانگی در ایران

برای دانلود متن کامل فایل این  پایان نامه می توانید  اینجا کلیک کنید